خدای هر چه دهد بنده را ز فتح و ظفر
بهدین پاک دهد یا به عقل یا به هنر
چو دین و عقل و هنر داد شاه عالم را
به عالم اندر از او تازه کرد فتح و ظفر
ببین که از ظفر و فتح او بهشرق و بهغرب
هزار گونه دلیل است و صد هزار اثر
بهروم و مغرب پیرار تیغ او آن کرد
کهگر کنم صفتش کس نداردم باور
چو بازگشت به فارغدلی ز مغرب و روز
به سوی مشرق و چین عزمکرد سال دگر
مرادش آنکه بیابد به قهر خانهٔ خان
چنانکه قصر به شمشیر بستد از قیصر
به فال فرخ لشکرکشید تا لب آب
سعادتش شده همراه و دولتش رهبر
به فتح روی بهتوران زمین نهاد و نشست
چو آتش از بر آب و بر آب کرد گذر
چو ز آب جیحون بگذشت روزگار نبرد
کشید تا به سمرقند رایت و لشکر
گشاده کرد سمرقند را به روز نخست
به چشم عدل سوی خاص و عام کرد نظر
کجا خطیب سمرقند خطبه کرد برو
سعادت آمد و بوسید پایهٔ منبر
چو دید خصمکه دادند شهر و آمد شاه
گرفت راه حصار و ز شاه کرد حذر
حصار و خانه همه پرسپاه و نعمت کرد
تهی نکرد همی سر ز کبر و دل ز بطر
ز بهر او سپهی بر حصار جمع شدند
همه سپهر تن و کوه صبر و خاره جگر
همه کمانکش و رزم آزمای و تیرانداز
همه مبارز و جوشن گذار و آتش در
همه ز طبع برآمیخته عداوت و شور
همه ز مغز برانگیخته خصومت و شر
همه فکنده تن اندر مغاکهای هلاک
همه نهاده دل اندر نشانههای خطر
اگرچه پیش سپاه شه اینچنین سپهی
نداشتند همی ذرهای محل و خطر
خدایگان جهان حزم کرد هم بر عزم
که حزم باید ناچار عزم را هم بر
سپاه خویش پراکنده کردگرد حصار
روانه گشت ز هر سو مبارزی دیگر
همه زمین مُعَسکَر شد آهنینگفتی
زدرع و جوشن و تیغ و سنان و تیر و تبر
زمین توگفتی زآهن همی برآرد بال
هوا توگفتی زآتش همی برآرد پر
زگَرد گُردان گردون شده به لون زمین
زنعل اسبان هامون شده به شکل قمر
زتیغگشته هوا همچو میغ آتشبار
ز نیزه گشته زمین همچو ماغ آهنبر
غبار تیره چو ابر و خدنگ چون باران
سنان نیزه چو برق و تبیره چون تندر
زخون لشکرخانگشته تیغ شاه کبود
چو بردمیده شقایق ز برگ نیلوفر
به نیزه کرده سران چشم خاکساران کور
به نعره کرده یلان گوش بدسگالان کر
ز تیر و تیغ یکی کرده ساقی و معشوق
ز خون و خود یکی کرده باده و ساغر
یکی به ساعد سیمین درون فکنده کمان
یکی به سنبل مشکین درون کشیده سپر
یکی شکوفه و سوسن گرفته در جوشن
یکی بنفشه و نرگس نهفته در مغفر
بر ین صفت سپهی خصمبند و قلعهگشای
مبارزافکن و دشمنربای و شیر شکر
فروگرفته حصاری که گر کنم صفتش
در آن صفت سخنم بگذرد ز وهم و فکر
بنش رسیده به ماهی، سرش رسیده به ماه
فتاده مردم از او در ضلالت از بن و سر
قیاس خندق و پستیاش درگذشته ز حد
شمار برج و بلندیاش بر گذشته زمر
بر آن مثال که دارد فلک دوازده برج
نهاده بود مهندس در او دوازده در
ز گاه دولت افراسیاب تا امروز
بر آن حصار نشد چیره هیچکس به هنر
به یک دو روز که فرمود و جنگ کرد آهنگ
شد او مظفر و پیروزبخت و نیکاختر
چنانش کرد که بیننده گوید ای عجبی
مگر به زلزله گشت آن حصار زیر و زبر
گشاده گشت حصار و شکسته گشت سپاه
نفیر خاست از آن بیکرانه خیل و نفر
حصار و خانه چو از خانیان تهی کردند
شدند شیفته سر خانیان و خان یکسر
هم از حصار کشیدندشان به حضرت شاه
چنانکه اهل گنه را کشند در محشر
سرشک ایشان سرخ و رخان ایشان زرد
دهان ایشان خشک و دو چشم ایشان تر
همانکه بود همه شب بر آن حصار امیر
اسیر گشت به فرمان شاه وقت سحر
همه ز کرده پشیمان شدند و در مثل است
کسی که بد کند از بد همو برد کیفر
چنان سپاه که داند شکست جز شاهی
که شد درست به او رسم و دین پیغمبر
چنین حصار که داند گشاد جز ملکی
که پیش خدمت او روزگار بست کمر
پدرش فتح سمرقند خواست از ایزد
پسر بیافت از ایزد هر آنچه خواست پدر
یقین شناس که در روضهٔ بهشت امروز
همی بنازد جان پدر ز فتح پسر
خدایگانا، شاها، مظفرا، ملکا
ز باختر خبر فتح توست تا خاور
سعادتی است تمام و بشارتی است بزرگ
ز نامه و ظفر و فتح تو به هر کشور
ملوک فر و بزرگی گرفتهاند به ملک
گرفت ملک به فرمان تو بزرگی و فر
مسخرند حسام تو را زمان و زمین
متابع اند مراد تو را قضا و قدر
همی کنند جهان و جهانیان به تو فخر
که افتخار ملوکی و افتخار بشر
زفرّ دولت و تأیید طالعی که تو راست
شود مطیع تو گر زنده گردد اسکندر
شنیدهام من و بسیار کس شنیدستند
هم از سپهرشناس و هم از ستاره شمر
اگر کسی به فلک بر شود ز روی زمین
ستارگان همه او را شوند فرمانبر
ز بهر خویش چنان طالعی نداند ساخت
که ساخته است ز بهر تو ایزد داور
جهان ز دولت تو پرعجایب و عِبَرَست
که فتح های تو یکسر عجایب است و عبر
اگر گشادن روم و عرب عجایب بود
کنون گشادن روم و چگل عجایبتر
به صد سفر نه همانا که کرد هیچ ملک
چنین دو فتح که کردی شهاتو در دو سفر
به شعر فتح تو من بنده را مفاخرت است
که شعر فتح تو شاهان همی کنند از بر
همی نگارم درج مدیح تو شب و روز
که هست دَرج مدیح تو همچو دُرجگهر
همیشه تا بود از حکم کردگار جهان
چهار طبع چو فرزند و چرخ چون مادر
ز اسب باد تک و تیغ آبدار تو باد
سر عدوت پر از خاک و دل پر از آذر
همیشه تاکه دهد دشمنی ز کینه نشان
چنین کجا که دهد دوستی ز مهر خبر
به کین خویش تن دشمنان همی فرسای
به مهر خویش دل دوستان همی پرور
جهان تو بخش و ولایت تو دار و ملک تو گیر
هنر تو ورز و بزرگی تو جوی و نوش تو خور
چنانکه خواهی و چندانکه هست کام دلت
همی گذار جهان را و از جهان بگذر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف عظمت و پیروزیهای یک فرمانروا میپردازد. او بر این باور است که هر آنچه خدا به این بنده داده، از جمله فتح، ظفر، دین، عقل و هنر، سبب شده تا او بر شرق و غرب پیروزیهای بسیاری کسب کند.
با بازگشت از یک پیروزی بزرگ، او به سمت مشرق و چین میرود تا با نیت فتح قصر خانهای بزرگ، لشکری به راه میاندازد. او با فرماندهی عالی، موفق به فتح سمرقند میشود و شادی و سعادت را به آنجا میآورد. در توصیف نبردها و فراز و نشیبهای جنگ، شاعر به جزئیات نبرد و شجاعت سپاهیان میپردازد و به مظفری و پیروزیهای پادشاه اشاره میکند.
شاعر در انتها به تأثیرات این پیروزیها بر سرنوشت کشورها و حکمرانان دیگر اشاره کرده و بیان میکند که فرمانروای بزرگ او توفیقات و امتیازات ویژهای دارد که باعث میشود قدرتش از هر کس دیگر در جهان بیشتر باشد. او به سرنوشتی بس عظیم و پیروزیهای شگفتانگیز او در تاریخ اشاره میکند و اشتیاق خود را برای ستایش و رجزخوانی درباره این فتحها ابراز میکند.
هوش مصنوعی: خداوند هرچه به بندگانش میدهد، اعم از پیروزی و موفقیت، به واسطهی دین پاک، عقل یا هنری که دارند، به آنها میبخشد.
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه جهان به عالم بخشش و دانش و هنر داد، این دنیا را به تازگی زینت بخشید و پیروزیها و موفقیتها را به ارمغان آورد.
هوش مصنوعی: ببین که پیروزی و موفقیت او در شرق و غرب، نشانهها و آثار فراوانی دارد.
هوش مصنوعی: به شرق و غرب دنیا، تیغ او (شمشیرش) کاری کرده است که اگر من بخواهم او را توصیف کنم، هیچ کس این توصیف را باور نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: وقتی که پس از مدتی آرامش و خوشحالی به سرزمین خود برمیگردد و روز به سوی سمت شرق و چین عزم سفر میکند برای سال آینده.
هوش مصنوعی: مراد این است که شخصی به قدرت و با قهر، به خانهی خان دست پیدا کند، همانطور که قصر را با شمشیر از قیصر میگیرند.
هوش مصنوعی: به شگون نیک لشکری به سوی سرزمین خوشبختیاش روانه شد و در کنار آب خوشبختیاش، خوشی و رونق، راهنمای او شدند.
هوش مصنوعی: او با چهرهای گشوده و خوشحال به سرزمین توران رفت و همچون آتش که بر روی آب میرقصد، نشت و بر آب گذشت.
هوش مصنوعی: زمانی که دوران نبرد از کنار آب جیحون سپری شد، پرچم و سربازان به سمت سمرقند حرکت کردند.
هوش مصنوعی: در روز نخست، سمرقند را بهگونهای گسترانید که همه، چه خاص و چه عام، با نگاه عدالت به آن نگریستند.
هوش مصنوعی: در سمرقند، کجا که خطیب خطبه میخواند، خوشبختی و خوششانسی حاضر شد و پایههای منبر را بوسید.
هوش مصنوعی: وقتی دشمن مشاهده کرد که شهر را تسلیم کردند و شاه به راه قلعه رفت، از شاه احتیاط کرد.
هوش مصنوعی: دیوار و خانه در اختیار نیروهای متفکر و نعمتهاست، اما این افراد به خاطر غرور و تکبرشان، خود را از آن نعمتها بیبهره کردهاند.
هوش مصنوعی: برای او، گروهی از سربازان دور قلعه گرد آمدند، همه اینها نماد صبر و استقامت هستند و نشاندهندهی سختی و فشاری است که بر دل و جان آنها وارد شده است.
هوش مصنوعی: تمامی افراد در زمینهی تیراندازی و جنگآوری ماهر هستند و در نبردها با استفاده از سلاحها و تجهیزات خود، شجاعانه میجنگند و آتش و شور و هیجان را به میان میآورند.
هوش مصنوعی: همه از طبیعت خود پر از دشمنی و هیجان هستند و همه از عمق وجودشان پر از خصومت و فساد.
هوش مصنوعی: همه در آفتها و خطرها افتادهاند و همه دلها به نشانههای خطر سپرده شده است.
هوش مصنوعی: اگرچه در پیشروی سپاه شاه، چنین نیرویی نداشتند، اما حتی یک ذره از اهمیت و خطر را نباید دستکم گرفت.
هوش مصنوعی: خداوند جهان تصمیم گرفت که باید با دقت و احتیاط عمل کند، زیرا برای رسیدن به خواستهها و اهداف، احتیاط لازم است و این احتیاط باید همواره در برنامهریزیها وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: نیروهای خود را در اطراف حصار پخش کردند و از هر طرف، جنگجوی دیگری به سمت آنجا حرکت کرد.
هوش مصنوعی: تمام زمین پر از جنگافزار و آلات جنگی شده است، گویی که همه جا پر از تجهیزات نظامی مانند زره، شمشیر، نیزه و تبر است.
هوش مصنوعی: زمین به تو گفت که از آهن نیز میتواند بالهای هوا را بسازد و همچنین از آتش میتواند پرهای پرواز را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: به گرد و غبار بالا رفته از زمین، رنگ و حالی شبیه به رنگ اسبهای در حال دویدن بر روی هامون (تلی از خاک یا برهوت) و نیز به شکل ماه روشن شده است.
هوش مصنوعی: در اینجا توصیف میشود که هوای گرم و آتشین مانند شمشیری تیز است و زمین نیز به شکلی سخت و محکم مانند آهن به نظر میرسد. به عبارتی، شدت گرما و سختی زمین به وضوح احساس میشود.
هوش مصنوعی: غبار تیره مانند ابر و تیر مانند باران، نیزه مانند برق و صدا مانند رعد و برق میباشند.
هوش مصنوعی: به خاطر خون لشکر، تیغ شاه رنگی چون آبی شده دارد، مانند شقایق که از برگ نیلوفر جوانه میزند.
هوش مصنوعی: بیت به این معناست که سران و بزرگان به قدرت و سرسختی خود افتخار میکنند، در حالی که افراد ضعیف و خاکسار نمیتوانند صدای آنها را بشنوند و به دنبال شنیدهها و خبرهای نادرست میگردند. در واقع، این بیانگر نابرابری و عدم توجه به مشکلات و دردهای قشر ضعیف جامعه است.
هوش مصنوعی: ساقی و محبوب، با هم یکسان شدهاند و با هم در میآمیزند؛ نوشیدنی و ظرف آن نیز از خون و عواطف به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: یک نفر کمانی به دست دارد و آن را در زیر بازوی خود جای داده است، و نفر دیگری سپری را که به رنگ سیاه و خوشبو شبیه سنبل است، در دست گرفته و آماده است.
هوش مصنوعی: یک شکوفه و گل سوسن در زرهای پوشیده شده است و در کلاهی نیز بنفشه و نرگس پنهان شدهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا به ویژگیهای فردی اشاره شده است. شخصی توانا و شجاع به تصویر کشیده میشود که در میدان نبرد با دشمنان میجنگد، قلعهها را فتح میکند و بهراستی مانند شیر قدرتمند و دلیر است. او در جنگها دشمنان را میرباید و در لحظههای خطرناک، با سلاح و دلیری خود، از جان خود و دیگران دفاع میکند.
هوش مصنوعی: اگر حصاری را که در دل دارم توصیف کنم، کلامم فراتر از تصور و اندیشه خواهد رفت.
هوش مصنوعی: مردم به یک نقطه ای از علم و آگاهی رسیده اند، اما به دلیل تعلق خاطر به ظواهر و زرق و برق دنیا، از حقیقت و راه واقعی منحرف شده اند. این انحراف باعث میشود که آنها در تاریکی و ضلالت به سر ببرند، هرچند که در ذهن خود فکر میکنند که به سطح بالایی از دانش دست یافتهاند.
هوش مصنوعی: به طور کلی، این بیان به ما میگوید که اگر بخواهیم عمق و پایین بودن یک خندق را با بلندی ساختمانها و برجها مقایسه کنیم، ممکن است نتایج ما از مرز انتظار فراتر برود. به عبارت دیگر، پستی و بلندی در گذشته و حال قابل مقایسه است و هر یک ویژگیهای خاص خود را دارد که نمیتوان به راحتی آنها را با هم سنجید.
هوش مصنوعی: در اینجا به تصویری اشاره شده که آسمان مانند سازهای با دوازده برج ساخته شده است و مهندسی در این سازه دوازده در ورودی قرار داده است. این بیان به نوعی نظم و ترتیب در جهان و کائنات را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: از زمان افراسیاب تا به امروز، هیچ کس نتوانسته با هنر به آن قلعه غلبه کند.
هوش مصنوعی: پس از چند روز که فرمان داد و به جنگ رفت، او به پیروزی رسید و خوشبخت و نیک سرنوشت شد.
هوش مصنوعی: او به گونهای با آن رفتار کرد که هر کسی که او را ببیند، تعجب کند و بگوید آیا این حصار بر اثر زلزله به این حال افتاده است؟
هوش مصنوعی: حصارها باز شدند و سپاه شکسته شد. از آن انبوه و گسترده، صدا و نالهای بلند شد.
هوش مصنوعی: وقتی حصار و خانه از ساکنان خالی شد، دیگران به طور کامل تحت تاثیر و جذبه سرسلسله یا خان قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: آنها را بهزور از دایره خود خواهی و محدودهشان بیرون آوردند و به درگاه پادشاه بردند، همانطور که در روز قیامت، گناهکاران را به محاکمه میکشند.
هوش مصنوعی: چشمان آنها اشکآلود و چهرههایشان رنگی متمایل به زرد است. لبهایشان خشک و بیآب است.
هوش مصنوعی: شخصی که تمام شب در اطراف دژ و قلعهای در حال نگهبانی بود، به دستور شاه در زمان سحر گرفتار شد.
هوش مصنوعی: همه از کارهای خود پشیمان شدند و نمونهاش این است که کسی که کار بدی انجام دهد، در نهایت از همان بدی کیفر خواهد دید.
هوش مصنوعی: مثل سپاهی که فقط شکست را میشناسد، تنها پادشاهی که به راه و دین پیامبر پایبند بوده، میتواند درستی را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: تنها کسی میتواند این حصار را بر همانند خود بگشاید که مالکش باشد و زمان را به خدمت خود درآورده باشد.
هوش مصنوعی: پدرش از خدا خواسته بود که سمرقند را فتح کند و خدا هم هر آنچه پدر خواسته بود به او عطا کرد.
هوش مصنوعی: مطمئن باش که در بهشت، امروز روح پدر به خاطر پیروزی پسرش شادی میکند و میبالد.
هوش مصنوعی: ای خداوند بزرگ، ای پادشاه مظفر و ملایق، خبر پیروزی تو از سوی باختر به خاور رسیده است.
هوش مصنوعی: این یک خوشحالی و بشارتی بزرگ است که تو توانستهای در هر کشوری موفقیت و پیروزی به دست آوری.
هوش مصنوعی: پادشاهان و صاحبان قدرت به خاطر تو افتخار و بزرگی را به دست آوردهاند، زیرا سلطنت و عظمت تحت فرمان توست.
هوش مصنوعی: زمان و زمین به تو میخندند و به نوعی تو را تحقیر میکنند، اما سرنوشت و قضا و قدر، پشتیبان هدف تو هستند.
هوش مصنوعی: جهان و مردم به تو افتخار میکنند، زیرا تو مایهی افتخار پادشاهی و انسانیت هستی.
هوش مصنوعی: اگر تو درست در مسند قدرت و حمایت قرار بگیری، حتی اگر اسکندر نیز زنده شود، سزاوار است که در برابر تو تسلیم شود.
هوش مصنوعی: شنیدهام که من و بسیاری دیگر از افراد اطلاعاتی داریم که هم از دانشمندان آسمان و هم از شمارش ستارهها به دست آمده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی به مقام بلند و مرتبهای دست یابد و از زمین به آسمان برود، تمام ستارگان بر او گردن مینهند و فرمانبر او خواهند بود.
هوش مصنوعی: به خاطر خود کسی نمیتواند تقدیری بسازد که خداوند برای تو رقم زده است.
هوش مصنوعی: دنیا به خاطر نعمت و قدرت تو پر از شگفتیها و عبرتهاست، زیرا پیروزیهای تو بهطور کامل مملو از شگفتی و درس آموزی است.
هوش مصنوعی: اگر در گذشته افرادی از روم به دنیای عرب وارد شده و شگفتیهایی به همراه داشتند، امروزه ورود رومیها به سرزمین چگل با شگفتیها و اعجاز بیشتری همراه است.
هوش مصنوعی: در هیچ سفر و ماجرایی، هیچ کشوری به اندازه تو موفقیت به دست نیاورده است. تو در دو سفر خود به پیروزیهای بزرگی دست یافت.
هوش مصنوعی: به شعر پیروزی تو من به خود میبالم، زیرا که شعر پیروزی تو حتی مورد ستایش شاهان هم قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: محبوب من، هر شب و روز در وصف تو شعر میسرایم، چرا که ستایش تو برای من مانند گنجی ارزشمند است.
هوش مصنوعی: همیشه بوده است که طبق اراده خداوند، چهار مزاج وجود دارد که مانند فرزندانی هستند و آسمان همانند مادری است که آنها را در بر میگیرد.
هوش مصنوعی: از اسب تندباد و تیغ درخشان تو، باد سر دشمنان پر از خاک و دل پر از آتش است.
هوش مصنوعی: همیشه دشمنی، از کینه و حسادت نشانههایی به جا میگذارد، اما دوستی و محبت هرگز نشانهای از خود بر جای نمیگذارد.
هوش مصنوعی: با کینه توزی دشمنان را ضعیف میکنم و با محبت، دل دوستان را سیراب مینمایم.
هوش مصنوعی: دنیا را به قسمتهای مختلف تقسیم کن، بر سرزمین خود حکمرانی کن و برای خود قدرتی کسب کن. به تواناییهای خود بپرداز و به دنبال عظمت و بزرگمنشی باش، و از نعمتها و لذتهای زندگی بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: آنچه را که میخواهی و به اندازهای که دلات راضی است، به دست بیاور و از زندگی دنیا عبور کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبود کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.