گنجور

 
اثیر اخسیکتی

مرا گر ز آب حیوان جرعه ریزند

چه عیب آید که در پای تو دردم

چو اطلس بر سر شاهان نشسته

نه قصب آمد که در پای تو بُر دَم

گر آهن بودم از سختی شکستم

ور آتش بودم از سردی فسر دَم

ز تو مهری امانت بود بر من

بمهر خویش در هجران سُپردم

اگر زحمت نمودم تا بامروز

شبت خوش باد کان زحمت ببُردم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

طبیب و تجربت سودی ندارد

چو خواهد رفت جان از جسم مردم

خر مرده نخواهد خاست بر پا

اگر گوشش بگیری خواجه ور دم

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
امیرخسرو دهلوی

منت هر شب که گرد کوی گردم

ز بهر آن رخ دلجوی گردم

همی گوید که جان ده پیش رویم

چه می گویم سر آن روی گردم

همان تلخم که می گویی، همی گوی

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه