یار دست جور در جان میکند
زانکه کار جان به مرجان میکند
ناوک مژگان کافر مذهبش
رخنه در شمشیر ایمان میکند
حلقهی زنجیر زلفش هرشبی
آفتابی را به زندان میکند
هر که او دامن به مهرش باز داد
خون خلقش بر گریبان میکند
کافریهای دو زلفش هردمی
قصد جان صد مسلمان میکند
هر دو عالم برنمیگیرد به جنس
چون بهای بوسه ارزان میکند
نیمصبری بیلب و دندانش دل
از بن سی و دو دندان میکند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییها و جذابیتهای یار میپردازد و میگوید که یار با بیرحمی بر دلها تسلط دارد. مژگان و زلف او به نوعی آلت جاذبهای است که ایمان و جان مردم را تحت تاثیر قرار میدهد. یار به مثابه زندانی، دیگران را در عشق و زیبایی خود اسیر میکند و خویش را از جنس عالم میداند، در حالی که بوسهای از او بسیار ارزان است. در نهایت، شاعر از بیصبری و دلشکستگی خود به سبب دوری از یار صحبت میکند.
هوش مصنوعی: دوست با رفتارش به روح انسان آسیب میزند، زیرا که زندگی را به درد و رنج تبدیل میکند.
هوش مصنوعی: چشمان زیبا و فریبنده او، توانایی تصرف دلها و شکست ایمان را دارد، بهگونهای که قدرت آن میتواند به روح و اعتقادات آسیب بزند.
هوش مصنوعی: هر شب، زلف او مانند زنجیری است که آفتاب را در بند میکشد و نمیگذارد آزاد باشد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق و محبت دست بزند، در واقع باعث میشود که خون و رنج دیگران بر او بریزد.
هوش مصنوعی: زلفهای او که کافرانه است، هر لحظه جان صد مسلمان را تهدید میکند.
هوش مصنوعی: هیچ یک از دو جهان نمیتواند به ارزش و مقام عشق پی ببرد، زیرا وقتی بوسه به راحتی و بیهزینه به دست میآید، ارزش آن کاهش مییابد.
هوش مصنوعی: بیت به توصیف حالتی اشاره دارد که آدمی با وجود نداشتن لب و دندان، هنوز هم در حالتی نیمه صبر و تحمل به سر میبرد. این تصویر به نوعی نشاندهندهی resilience یا استقامت روحی اوست که با وجود مشکلات و کمبودها، دلش را از چیزی که برایش اهمیت دارد جدا نمیکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشق تو در چشم من کان میکند
عشق من در عشق تو جان میکند
بر ره چاه زنخدانت فلک
ای بسا جاها که پنهان میکند
سالها شد تا به امید لبت
[...]
گفتمش ای دوست او جان میکند
خویشتن را او بزندان میکند
در نهان جان از تو افغان میکند
گرچه هر چه گوییش آن میکند
زلف او بر رخ چو جولان میکند
مشک را در شهر ارزان میکند
جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان میکند
آفتاب حسن او تا شعله زد
[...]
موضعی تالار و ایوان می کند
موضع دیگر گلستان می کند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.