از تو هر آنچه برمن درویش میرود
راضی شدم چو برهمه، زین بیش میرود
منشین بجور در پس افلاک چون مهت
بر سر گرفته غاشیه در پیش میرود
ای تشنه جمال تو چشمم، بیاد آر
کابت همه بجوی بداندیش میرود
از تشنکیش در عجبم خاصه کاین زمان
بر رخ دو جویم از جگر ریش میرود
در دولت غم تو به محنت غنی شدم
نیک است اینکه با من درویش میرود
کی کام خوش کنم بوصال تو چون تورا
همراه نیم نوش دو صد نیش میرود
کیش تو چیست جور و کنون بر موافقت
دور فلک چو تیر بر آن کیش میرود
در کوی تو زمانه مرا گفت گوش دار
پایت بقصد خون سر خویش میرود
دل گفت: رو که دست نیالاید او بما
مهتاب او بگشتن بَرخیش میرود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگیاش به معشوق سخن میگوید. او به رضایت خود از حالاتی که به او میگذرد اشاره میکند و تصریح میکند که با وجود درد و غم، به عشق معشوق راضی است. شاعر از حاضری در کنار معشوق یاد میکند و از تشنگی و longing خود برای دیدار او صحبت میکند. در نهایت، شعر به شرایط دشوار و تیرگیهای عشق میپردازد و در عین حال جاذبه و کشش قوی این حس را نیز توصیف میکند. در مجموع، این شعر بیانگر درد و لذت عشق و وابستگی به معشوق است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تو به من میرسد، برایم کافی است و از آن راضیام، چون برای همه چیزهایی که میخواهم، بیشتر از این نمیخواهم.
هوش مصنوعی: مانند ماه که در آسمان میتابد، تو هم در زندگی خود با غرور و شکوه جلو برو، بدون اینکه به مشکلات و موانع پشت سرت توجه کنی.
هوش مصنوعی: ای چشمانم که به زیبایی تو تشنهاند، یاد تو را در دل نگهدار و از یاد بردن آنهایی که بداندیشاند، دوری کن.
هوش مصنوعی: من از عطش خود حیرانم، به ویژه که در این زمان، از دل سوختهام، اشکهایم بر رخسارم فرو میریزد.
هوش مصنوعی: در زمان شادی و خوشحالی تو، به خاطر غم و درد تو غنی و ثروتمند شدم. خوب است که کسی چون من، با درویشی که پر از درد و غم است، همراهی میکند.
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از خوشی وصال تو بهرهمند شوم، در حالی که تو را همراه ندارم و در دل، دوصد زخم و رنج میکشم؟
هوش مصنوعی: سراسر جهان تحت تأثیر تصمیمات و کنشهای توست، همانطور که چرخش کیهان بر اساس قوانین خاصی انجام میشود.
هوش مصنوعی: در محله تو، دنیا به من هشدار داد که مراقب باش، زیرا کسی به قصد گرفتن جان خویش به راه میافتد.
هوش مصنوعی: دل گفت: برو که او هرگز به ما نمیرسد و نور ماهتاب او به سمت جای دیگری میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کارم نه بر مراد دل ریش میرود
روزم همه بکام بد اندیش میرود
با کافران نمیرود اندر دیار روم
آنچ از فراق بر من درویش میرود
دیده نگاه کرد و دل اندر بلا فتاد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.