یا رب این من، غریب کم خطرم
که چو بخت اندر آمدی، زدرم
خه، تو، یاری زخوب خوبتری
وای من، کز غمت ز بد بترم
همه تن چشم اگرچه چون نرگس
در گل عارض تو می نگرم
هم ز خود باورم همی نکند
خبرت هست، سخت بی خبرم
راست خواهی، نظاره رخ تو
ببرید از وجود خود نظرم
می نماید که بخت بیدار است
تا من خیره سر، بخواب درم
کمری بر نه بسته ام می بین
که بقامت، چو حلقه و کمرم
شرح این قصه باز من بدهم
که چه آورده هجر تو بسرم
ای بسا شب، که بود بی رویت
روی بر خاک تیره، تا سحرم
وقت آن است اگر بخواهد خواست
خشک خشک تو عذر چشم ترم
در برم کیسه تنک وز، رخ و زلف
پر گل و مشک کن، کنار و برم
چون اثیرم ببندگی بردار
تا طراز جهان شود اثرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند و از درد ناشی از جدایی و فراق معشوقش سخن میگوید. او از اینکه با وجود زیبایی معشوقش، خود را در حالتی خیره و خوابزده میبیند، ابراز ناامیدی میکند. شاعر همچنین از جنبههای جسمانی و ظاهری خود به شدت متاثر است و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که گریههای او را درک کند و با نگاهی عطوفانه به او، دلتنگیاش را کاهش دهد.
هوش مصنوعی: پروردگارا، من فردی بیخطر و تنها هستم که وقتی تو سرنوشت را به من نزدیک کردی، من نیز به زندگیام ادامه میدهم.
هوش مصنوعی: ای دوست، تو بهترین یار من هستی، اما من از غم تو به جایی رسیدهام که حالتی بدتر از بدی دارم.
هوش مصنوعی: اگرچه تمام وجودم تنها به چشم تبدیل شده است، اما مانند نرگس در گلی که بر روی چهرهات است، به تو نگاه میکنم.
هوش مصنوعی: من هم به خودم ایمان دارم و هم به تو، اما واقعاً از همه چیز بیخبرم.
هوش مصنوعی: اگر خواسته باشی حقیقت را ببینی، باید تماشای چهرهات را از وجود خودتان کنار بگذاری.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که سرنوشت در حالتی فعال است تا من که سرسخت و ناآگاه هستم، به راحتی در خواب غفلت ادامه دهم.
هوش مصنوعی: من کمری بر خود بستهام و میبینم که قامت تو مانند حلقهای بیپایان است.
هوش مصنوعی: من دوباره قصهای را برایت تعریف میکنم که چه مشکلاتی از دوری تو برایم پیش آمده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از شبها، چهرهام بر زمین تاریک در جستجوی تو بود تا سحر برسد.
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده است؛ اگر او بخواهد، پس من به خاطر اشکهایم از تو عذرخواهی میکنم.
هوش مصنوعی: در آغوش من، کیسهای پر از زعفران قرار دارد. چهره و موهایت را با گل و مشک خوشبو کن و در کنار من باش.
هوش مصنوعی: وقتی که من به اوج خود برسم، زنجیرها را از دستانم بکن تا تأثیرم بر روی جهان نمایان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تیر و تیغست بر دل و جگرم
غم و تیمار دختر و پسرم
هم بدینسان گدازدم شب و روز
غم و تیمار مادر و پدرم
جگرم پاره است و دل خسته
[...]
مددم ده به همّت ای مکرم
تا من دل شکستهٔ مجرم ،
عمر بیتو به سر چگونه برم
که همی بیتو روز و شب شمرم
خونها از دو دیده پالودم
رخنه رخنه شد از غمت جگرم
تو ز شادی و خرمی برخور
[...]
آب صافی شده ست خون دلم
خون تیره شدست آب سرم
بودم آهن کنون ازو زنگم
بودم آتش کنون ازو شررم
ز آفت روزگار بر خطرم
هرچه روز است تیره روزترم
همچو خرچنگ طالع خویشم
که همه راه باز پس سپرم
دور گردون گسست بیخ و بنم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.