گنجور

 
اثیر اخسیکتی
 

ای صف شمشاد تو تاخته بر ارغوان

گل ز پی بند کیت بسته کمر بر میان

مجلس انس تو را جرم قمر عود سوز

بزم جمال تو را شکل پرن نقلدان

چست رکاب زمین در صف خوبان توئی

رام عنان تو باد، ابلق تند زمان

رسته برو نیت را بود رهی زان قضا

طرف کواکب نشاند در کمر کهگشان

گفتمش ایش الخبر زان دهن تنگبار

عقل ترش کرده روی، گفت عدم را نشان

با لب تو نطق را هست زبانی چنانک

نطق چو اینجا رسید عجز به بستن دهان

بر سر دل میزند زان لب، صفرای عشق

دو لب ما را بگشت خاصیت ناردان

ظلم تو در عهد خویش طبع جهان عکس کرد

زان دل غمگین ماست از رخ چون زعفران

عدل سپر چون بهار ورنه تظلم کنیم

با دم چون مهرگان پیش شه مهربان

سرور دریا نوال سید گردون مجال

طایر سنجر مثال خسرو خسرو نشان