اگر چو قوس قزح جمله تن، دهان دارم
وگر چو چشمهٔ خورشید صد زبان دارم
وگر، چو جان سخنپیشه معانی بین
فراز کنگرهٔ عرش آشیان دارم
وگر، چو طوطی فردوس و طوبی فلکم
که صحن گلشن روحالقدس مکان دارم
هزار زخمه چو این، بر یکی نوا بندم
هزار خامه چو آن، در یکی بنان دارم
وگر، دماغ سپهرم که بر دریچه غیب
ز نفس منهی و ز عقل دیدهبان دارم
وگر، ضمیر جهانم که در معادن ذهن
به مهر عصمت، صد کنج شایگان دارم
وگر، چو نکبا بر چرخ نردبان سازم
وگر، چو نکهت آفاق زیر ران دارم
وگر، ز عالم بینش من آن ملک نفسم
که در محوطه اقطاع صد جهان دارم
وگر، چو سحبان لفظی پر از نکت رانم
وگر، چو حسّان طبعی پر از بیان دارم
چو ذکر صیت کرمهای نجم دین گویم
به جان او که اگر قوت و توان دارم
چو عاجزم، چه کنم زیر پایش افشانم
وگر، به ضرب مثل صدهزار جان دارم
به صدر او چو نیابم کجا روم که ز دهر
پناهگاه همان عالی آستان دارم
چو بلبلی کنمش در بهار آینده
چو عزم باغ جناب خدایگان دارم
زمین خدیو قزل ارسلان که خدمت او
به یادگار شه ماضی ارسلان دارم
بسا سخن که ز احسان و برد خشنودی
برای فردا، امروز، من نهان دارم
نگویمش که به مهمانسرای زنگان در
چه تازهروی لطفپیشه میزبان دارم
ز ناوک نکبات آمنم، که بر تن و جان
ز حرز همت او جوشن امان دارم
جهان بگیرم و بر نام او کنم خطبه
کجا به طبع و زبان خنجر و سنان دارم
ز برگ زندگیم هیچ در نمییابد
که بر بساط ویم، آب هست و نان دارم
اگر ماثر اخبار برمکان رانند
من از مآثر خیرات او نشان دارم
وگر عطیت در بادبان و حسب نهند
من از عطیت او حسب و بادبان دارم
تعرضی مرسان ای زمانه عرض ورا
که گر ز او دگری هست، من همان دارم
گزند عالم پیر از بقاش دورف که من
همه امید به اقبال آن جوان دارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و افکار عمیق شاعر درباره عشق و ارادت به خدا و مقامهای معنوی میپردازد. شاعر در تصاویری زیبا و رنگارنگ، وسعت وجود و تواناییهایش را توصیف میکند و به مقامات مختلفی همچون زبان، اندیشه و احساسات اشاره دارد. او میگوید که اگرچه داراییهای زیادی دارد، ولی همه چیز را زیر سایه وجود خداوند و معانی عمیق معنوی میبیند. در نهایت، شاعر به امید و آرزوهایی اشاره میکند که بر پایه عشق و کرامت الهی شکل گرفتهاند و بر این باور است که هر خوبی و برکتی که در زندگیاش وجود دارد، از نیکوییهای الهی ناشی میشود.
هوش مصنوعی: اگر به زیباییهای دنیا نگاه کنم، مانند قوس قزح، همه وجودم سخن میگوید و اگر همچون چشمهای از نور خورشید بودم، صدها زبان برای بیان احساسات و زیباییها داشتم.
هوش مصنوعی: اگر به اندازهی جانم سخن گفتن را خوب بیاموزم، معنای عمیق را در اوج آسمان و در کمال زیبایی جاودانه خواهم داشت.
هوش مصنوعی: اگر مثل طوطی بهشتی و درخت طوبی در آسمان باشم، در آن صورت من در گلشن روحالقدس زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: من هزار زخمه از ساز را در یک نوا جمع میکنم و هزار قلم را در یک دست نگه میدارم.
هوش مصنوعی: اگر من، عطری از آسمان داشته باشم که از درگاه غیب به من میرسد و عقل به عنوان ناظر آن را تحت نظر دارد،
هوش مصنوعی: اگر روح من در عمیقترین نقاط فکر و خیال به لطف و محبت پاکی، صد گوشه و مکان برجسته و ارزشمند داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر همچون نکبتی که بر گردونه زندگی قرار دارم، نردبانی بسازم و از سوی دیگر، اگر مانند خوشبویی که در آسمانها پخش شده زیر پا داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر از دیدگاه من بنگری، آن ملک وجود من است که در دنیای وسیع خود، گنجینهای از صد جهان را در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: اگر من مانند سحبان برای واژهها و معانی سرشار از نکته و راز داشته باشم و یا مانند حسّان توانایی بیان عالی داشته باشم،
هوش مصنوعی: وقتی از فضایل و خوبیهای نجم دین صحبت میکنم، به خاطر او، به جانم قسم که اگر قدرت و توانایی داشته باشم.
هوش مصنوعی: وقتی که ناتوانم، چه کار میتوانم بکنم؟ آیا باید خودم را به پای او بیفشانم یا اینکه به ضربالمثل بگویم که هزاران جان دارم؟
هوش مصنوعی: وقتی که نتوانم به او نزدیک شوم، نمیدانم کجا بروم، چون تنها پناهگاه من در برابر سختیهای دنیا، همان جایگاه بلند اوست.
هوش مصنوعی: زمانی که بهار آینده فرا برسد، مانند بلبل خوشحالی میکنم؛ چرا که میخواهم به باغ زیبای خداوند بروم.
هوش مصنوعی: دنیا و سرزمین قزل ارسلان، یادگار خدمات و تلاشهای اوست که در تاریخ به جا مانده است.
هوش مصنوعی: بسیاری از نکتهها و خوبیهایی که برای شادی و رضایت دیگران دارم، به خاطر آینده، در دل نگه میدارم.
هوش مصنوعی: نمیگویم که در مهمانسرای زنگان، چه کسانی با روی زیبا و مهربانی به من پذیرایی میکنند.
هوش مصنوعی: من به تیرهای تند و تیز دشمنان بیمی ندارم، زیرا به وسیله تلاش و ارادهام، از جان و تن خود در برابر آنها محافظت میکنم.
هوش مصنوعی: من این دنیا را میگیرم و برای او سخنرانی میکنم؛ جایی که من به طبیعت و زبانم مانند چاقو و شمشیر تسلط دارم.
هوش مصنوعی: زندگی من به کسی نمیگوید که در شرایط و وضعیت من، نیازهای اولیهام مثل آب و نان تأمین شده است.
هوش مصنوعی: اگر کارهای برجسته دیگران را به مکانها نسبت دهند، من نشانی از کارهای نیک او در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: اگر به من قدرت و ثروت عطا کنند، من هم از آن بخشش در زندگیام بهرهمند میشوم و میتوانم بر اساس آن بهرهها و امکانات خود را بسازم.
هوش مصنوعی: ای روزگار، به من آسیب نزن و از او بدگویی نکن، زیرا اگر کسی دیگر هم وجود دارد، من همان را دارم.
هوش مصنوعی: آسیبهای دنیا و زمانه کهن از وجود او دور است، زیرا من تمام امیدم به خوشبختی آن جوان است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تعرضی مرسان ای زمانه عرض مرا
که مر تو را دگری هست و من همان دارم
گزند عالم پیر از بقاش دور که من
همه امید به اقبال این جوان دارم
جهان فضل و کرم نجم دین که در خاطر
زعکس نظم تو صد باغ و بوستان دارم
جهانیانرا چون صبح روشنست ز من
که مهر خدمت تو در صمیم جان دارم
از آن چو شمع مرا بر سر آمدست زبان
[...]
ز داغ و درد تو بر جان و دل نشان دارم
خیال روی تو در چشم در فشان دارم
تو آب دیدهٔ پیدا بهل، که پوشیده
ز سوز مهر تو آتش در استخوان دارم
بپرس ز ابرو و مژگان خویش قصهٔ من
[...]
بهفته ئی که جدا گشته ام ز خدمت تو
مپرس کز غم تو حال بر چه سان دارم
منم که بر رخ چون شنبلید دور از تو
ز نرگس آب بقم روز و شب روان دارم
چگونه درد خود از مردمان نهان دارم
که از شکستگی رنگ ترجمان دارم
نمانده است مرا در بساط جز آهی
هزار دشمن و یک تیر در کمان دارم
سراب را ز جگر تشنگان بادیه نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.