گر مایه گیرد از رخت ای دلبر آفتاب
عاشق شود زمانه بصد دل، بر آفتاب
هر بامداد گیرد بر بوی روی تو
نه کلّه فلک را در زیور آفتاب
در رشک جیب تو بدردّ صبح پیرهن
از وی چو بامداد بر آرد سر آفتاب
تا بوسه ی ز لعل تو بر خویشتن کند
دارد هزار کیسه کان پر زر آفتاب
در زیر جل کشیده جمال تو چرخ را
تا رخت بار نامه نهد بر خور آفتاب
تا زلف مشکبار تو بر ماه تکیه زد
از غم شکسته دل شد چون مجمر آفتاب
بر خطبة الوداع جمال و بهای خویش
هر روز از آن کبود کند منبر آفتاب
حسن تو نوبتی چو برون زد براه چرخ
پرچم کند سنان خط محور آفتاب
از رشگ آفتاب رخت هر شبی چو شمع
با کام خشک باشد و چشم تر آفتاب
مانده است جمله دیده از این منظر بلند
هر روز در نظاره ی آن منظر آفتاب
در خلوتی که ماه تو زنجیر بگسلد
مانند حلقه روی نهد بر در آفتاب
بی رؤیت جمال تو سر بر نیاورد
در خوابگاه مغرب از بستر آفتاب
شب بر رخ تو باده خورم تا زعکس او
طالع شود چو می ز لب ساغر آفتاب
از مه نقاب طره شبرنگ باز کن
تا بر نیاید از تتق خاور آفتاب
ای ماهرو اگرچه دراین حق بدست توست
چندین مکش زبان وقعیت در آفتاب
چاکر شو آفتاب فلک را از آنکه هست
در پیش آفتاب زمین چاکر آفتاب
دریای فضل و گوهر افضال شمس دین
کزکان رای اوست کمین گوهر آفتاب
گردون مکرمات فرامرز کز شرف
با قدر گردنش نبود سرور آفتاب
کر، باس او بگنبد نیلوفری رسد
چادر کند کبود چو نیلوفر آفتاب
بی عزم او نتافت بر این بحر نیلکون
هر صبحدم ز هیچ طرف معبر آفتاب
ای، خیره زان بیان سخن پرور آسمان
وای تیره زان بنان سخا گستر آفتاب
بی بازوی ضمیر تو گاه مصاف صبح
در روی شب همی نزند خنجر آفتاب
در بند یک اشارت دنبال چشم توست
کاید بسر دوان بسرت یکسر آفتاب
بی سایه عنایت خورشید رأی تو
در سایه ذره وار شود مضمر آفتاب
این ظلم کز تو بر سر زر آمد و درم
بر سر کند ز دست تو خاکستر آفتاب
از آرزوی مجلس تو بر زمین نهاد
زانو به پیش زهره خیناگر آفتاب
زین پس براین رواق سپر شکل درطلوع
گیرد بجای تیغ بکف مزمر آفتاب
در مجلس تو گرچه زبی مایکی خویش
دانم که خدمتی نکند در خور آفتاب
ای زهره میاندیش که از خاکپای تو
معجر فروکشد به رخ از هر آفتاب
ای برگرفته زان کف بیضاء مال بخش
در بخشش و عطا مدد کیفر آفتاب
با لعبتی که عارضش از پرده سیاه
آرد بسجده از فلک اخضر آفتاب
زین شعر آفتابی کز کان خاطرم
لعلی است کش نشانده در او افسر آفتاب
امروز من رهی به جناب تو آمدم
زیرا که بر سپهر بود خوشتر آفتاب
دارد ضمیر من بسخن پروری کمال
هرگز نشان که داده سخن پرور آفتاب
چون عبهر آمده است مرا طبع دیده ور
کزوی شود بوقت سخن مظهر آفتاب
عبهر ز آفتاب شگفته شود و لیک
در طبع من شگفته شد از، عبهر آفتاب
هرچند سایه وار سیه گشت حال من
هم نیست از دویدن مستظهر آفتاب
روشن شود به نزد عطای تو زآنکه هست
مدحت فروش ذره و مدحت خر آفتاب
تا رایت از کمین گه مشرق بر آورد
در ساعتی بغرب کشد لشکر آفتاب
بادا، چنانکه رایت رای تو تا بدید
شمشیر صبح بر نکشد دیگر آفتاب
چون عود گشته طالع اعدات محترق
در مجمر قرآن چو کند آذر آفتاب
گردون چنبریش بصد رشته بسته پای
گر بر در تو سرکشد از چنبر آفتاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به وصف زیبایی و ویژگیهای دلبرانه میپردازد و احساسات عمیق عاشقانه شاعر را به تصویر میکشد. شاعر به موازات زیبایی محبوبش، به نور و روشنی خورشید و آفتاب اشاره میکند و میگوید که عشق و زیبایی معشوقش میتواند جهان را تحت تأثیر قرار دهد. او در مقایسه با آفتاب، وجود محبوبش را منبع انرژی و زندگی میداند و احساساتش را با تصاویری حسی و شاعرانه بیان میکند. شاعر همچنین بر حقایق عشق و وابستگیهایش تأکید میکند و نشان میدهد که بدون حضور معشوق، زندگی بیمعنا و تیره است. شعر در نهایت بر ارزش و بزرگی معشوق تاکید دارد و شاعر را به ستایش و تقرب به او ترغیب میکند.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در دل من جا بگیرد، عشق سراسر دنیا را تحت تأثیر قرار میدهد و همه جا به شوق تو خواهد درخشید.
هوش مصنوعی: هر صبح، بوی چهره تو باعث میشود که آسمان هم همچون تاجی زیبا درخشان باشد.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که جیب تو باعث حسادت است، چون صبح که میرسد، پیراهن تو همچون طلوع خورشید برمیخیزد و درخشش آن را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که لبهای تو بر من بوسهای بزنند، هزار کیسه پر از طلا برای من ارزش دارد.
هوش مصنوعی: در زیر پرده زیبایی تو، آسمان به حالت سجده درآمده است تا نامهی حضور تو را به خورشید تقدیم کند.
هوش مصنوعی: زمانی که زلفهای مشکی تو به ماه تکیه کرد، دل شکستهام همانند کاسهای از آتش شد.
هوش مصنوعی: در خطبهی وداع، زیبایی و ارزش خود را هر روز از آن منبر آفتاب به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: زیبایی تو هنگامی که برآمد، همچون پرچمی در آسمان سرافراز میشود و تیر کمان آفتاب را نشانهگیری میکند.
هوش مصنوعی: هر شب چون شمعی در حالتی مینشینی که از حسادت به نور آفتاب، با لبانی خشک و چشمانی گریان دیده میشوی.
هوش مصنوعی: هر روز چشمها از دیدن آن چشمانداز زیبا پر شده و در تماشای نور خورشید در آن منظر باقی ماندهاند.
هوش مصنوعی: در جایی که تو حضور داشته باشی و روشنی ماه آزاد شود، همچون حلقهای بر در آفتاب قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در غیاب زیبایی تو، خورشید هم در مغرب از بستر خود برنمیخیزد.
هوش مصنوعی: من در شب به یاد چهره تو شراب مینوشم تا وقتی که تصویر تو مانند خورشید از دل میبه بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: از زیباییهای صورتت پرده کنار بزن تا آفتاب از سمت شرق نمایان شود.
هوش مصنوعی: ای دلبر زیبا، هرچند که تو میتوانی حقیقت را فاش کنی، اما خواهش میکنم زبانت را از گفتن آن محروم نکن و عمداً آن را در آفتاب روشن نکن.
هوش مصنوعی: خود را خدمتگزار خورشید آسمان قرار بده، زیرا در برابر خورشید زمین، خورشید آسمان را ارج و مقام بالاتری است.
هوش مصنوعی: شمس دین یک دریای بزرگ از دانش و فضیلت است که از طریق افکار و نظرات او، ارزشهای زیادی به دست میآید. او به مانند خورشیدی است که جوهر و بهترین خصوصیات را در خود دارد و همه چیز را با نور و روشناییاش پر میکند.
هوش مصنوعی: آسمان، مقام و جایگاه فرامرز را نکوهش میکند؛ زیرا او از نظر بزرگی و ارزش، به قدری درخور نیست که با آفتاب که سرور و بزرگترین است، مقایسه شود.
هوش مصنوعی: او که بیخبر است و گوشش به صداها نمیرسد، به زیبایی نیلوفر آبی میماند که در چادر آبی خود، در آفتاب میدرخشد.
هوش مصنوعی: بدون اراده او، این دریای نیلگون هر صبحگاه از هیچ سو عبور آفتاب ممکن نیست.
هوش مصنوعی: ای آن که از بیان زیبای تو دلها سرشار میشود، وای بر آن دستهای بیرحم که بر گستردگی آفتاب سایه میافکنند.
هوش مصنوعی: بدون قدرت و توانایی درونت، حتی خروجی روز هم نمیتواند بر شب غلبه کند و نور آفتاب را شکست دهد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به زیبایی و جاذبه چشم معشوق اشاره میکند. او میگوید که حتی در زنجیر یک اشاره یا نگاه، پیوند عمیقی وجود دارد و این نگاه مانند آفتاب میتواند تمام وجود انسان را روشنی و گرما ببخشد. شوق و اشتیاق او به این نگاه و تأثیر آن بر احساساتش بسیار قوی است.
هوش مصنوعی: اگر توجه و لطف خورشید نباشد، نظر و رأی تو در نقطهای کوچک و ناچیز پنهان میشود.
هوش مصنوعی: تو بر سر ثروت و طلا ظلم کردهای و در عوض، نتیجه آن به خاکستر و بدبختی تبدیل شده است. در واقع، این ناعدالتی از دست تو، سبب تاریکی و دلسردی شده است.
هوش مصنوعی: از شدت آرزو برای دیدن تو بر زمین زانو زدم، مانند زهره که در برابر آفتاب نورانی و درخشان است.
هوش مصنوعی: از این به بعد، در این مکان، سپری به شکل خورشید در حال طلوع خواهد بود، به جای تیغ، آفتاب به دست خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در محفل تو، حتی اگر به من نسبت نزدیکی داشته باشی، میدانم که برای جلوهی آفتاب، کار خاصی از دستم برنمیآید.
هوش مصنوعی: ای زهره، نگران نباش که پاهای تو به قدری درخشان است که حتی از تابش هر آفتاب هم جالبتر و زیباتر به نظر میآید.
هوش مصنوعی: ای کسی که از دستان سفید و بخشنده آن شخص الهام گرفتهای، در بخشش و دادن مال، به تو آرامش و نور مثل آفتاب عطا خواهد شد.
هوش مصنوعی: با دختری زیبا که چهرهاش همچون پردهای تیره است، آنچنان متواضع و فروتن میشوم که حتی آفتاب از آسمان سبز نیز در برابرش سجده کند.
هوش مصنوعی: از این شعر روشن است که از ذهن من جواهری چون لعل میدرخشد که مانند تاجی از نور خورشید در آن قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: امروز من به سوی تو آمدم چونکه در آسمان خورشید زیباتر و دلنشینتر است.
هوش مصنوعی: وجود درونی من به اندازهای پرورش یافته است که هیچ کمالی را نمیشناسم، مگر آنکه در سخنان کسانی که همچون آفتاب روشنی بخش هستند، آن را ببینم.
هوش مصنوعی: زمانی که من به اوج خلاقیت و توانایی فکری خود میرسم، چشمانم و همراهیام با کلامم باعث میشود تا در زمان گفتار، همچون آفتابی درخشان نمایان شوم.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگرچه از آفتاب برکت و روشنی حاصل میشود، اما در من بهجای آن، رنگ و بوی آفتاب به شیوهای دیگر و بهصورت درونی شکفته و نمایان شده است. یعنی تأثیر آفتاب در وجود من به صورت خاصی تجلی یافته است.
هوش مصنوعی: هرچند که حال من مانند سایهای تیره و ناگوار شده، اما از دویدن و تلاش کردن برای رسیدن به نور و روشنی بازنمیایستم.
هوش مصنوعی: با شکوه و عظمت تو روشن میشود، چرا که ستایش تو حتی به ذرهای از شعاع آفتاب نیز میارزد و شایسته است.
هوش مصنوعی: وقتی پرچم خورشید از سمت مشرق بالا میآید، در همان لحظه لشکر خورشید به سوی غرب میرود.
هوش مصنوعی: امیدوارم که پرچم نظر تو همچنان برافراشته بماند، تا زمانی که شمشیر صبح به دست گرفته شود و دیگر خورشید طلوع نکند.
هوش مصنوعی: زمانی که طالع و سرنوشتمان به سمت سختی و مشکلات برود، مانند عود که در مشبک قرآن سوخته میشود، آتش آفتاب میخورد.
هوش مصنوعی: آسمان با صد رشته به دور خود پیچیده شده است، اگر آفتاب از این دوری و محصوریت عبور کند و به سمت تو بیاید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دایرۀ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شبست
[...]
ای از کمال حسن تو جزوی در آفتاب
خطت کشیده دائرهٔ شب بر آفتاب
زلف چو مشک ناب ترا بنده مشک ناب
روی چو آفتاب ترا چاکر آفتاب
آنجا که زلف تست همه یکسره شب است
[...]
ای جلوه کرده روی تو خود را در آفتاب
وی گشته نور روی ترا مظهر آفتاب
ای حلقهٔ در تو بهَر خانه ماه نو
وی نایب رخ تو بهر کشور آفتاب
گردان ز شوق تست بهر جانب آسمان
[...]
بفراشت صبحدم علم از خاور آفتاب
لشکر براند گرم به هر کشور آفتاب
رم خورد ادهم شب از آفاق چون ببست
بر نقره خنگ گردون زین زر آفتاب
از شام لشکری که سیاهی همی نمود
[...]
از می طلوع کرد چو در ساغر آفتاب
عکس تو آفتاب دگر شد در آفتاب
بین روی ساقی و می روشن که خلق را
سوزند نوع دیگر از اینها هر آفتاب
شب ز آفتاب روی تو و آفتاب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.