بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
بتلخی د من هیچکس شراب نخورد
ز بسکه بود دل من بخون او تشنه
مرا بتیغ تو تا خون نریخت آب نخورد
به خنده نمیکنم جگر خورد لب تو
بدین نمک مه من، هیچکس کباب نخورد
خوشا دلی که گر افتاد در جهان طوفان
شراب خورد و غم عالم خراب نخورد
جز از سفال سگ آستان او اهلی
بکام دل دم آبی بهیچ باب نخورد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اوج عشق و درد ناشی از فراق معشوق میپردازد. او بیان میکند که به جز خون دل و تلخیهای ناشی از این عشق، هیچ نوشیدنی نچشیده و دلش به شدت تشنه است. از درد و رنجی که این عشق به او تحمیل کرده، حتی در میان شادیها نیز نمیتواند بخندد و از لذتها بهرهمند شود. همچنین اشاره میکند که دل خوشحال کسی که در طوفان زندگی افتاده، به نوشیدن شراب و فراموش کردن غمهای دنیا میپردازد. در نهایت، شاعر خود را در مقام کسی میبیند که به خاطر عشقش، حتی از گرسنگی نیز سودی نمیبرد و فقط به درگاه معشوقش میشود.
هوش مصنوعی: جز با خون دل نمیتوان شراب خالص نوشید، و هیچکس جز من از تلخی زندگی شراب نچشید.
هوش مصنوعی: دل من به اندازهای به عشق او دچار است که حتی با تیغ تو تشنه نمیشود و قبل از آنکه خونم بریزد، آب نمینوشد.
هوش مصنوعی: من به خاطر لبهای نمکیات نمیخندم، زیرا هیچکس نمیتواند مثل من از این عشق و درد لذت ببرد.
هوش مصنوعی: دل خوشی که در سختیهای دنیا، به جای غم و اندوه، به شادی و لذت میپردازد و از غم و مشکلات نمیهراسد.
هوش مصنوعی: به جز از خاک و سرامیک درِ خانه او، هیچ چیز دلپذیری به کام دل نیامد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوشا کسی دم آب بی شراب نخورد
دمی که جام شراب نداشت، آب نخورد
ز نقص تشنه لبی دان، به عقل خویش مناز
دلت فریب گر از جلوهٔ شراب نخورد
کسی ارادهٔ جولان عافیت ننمود
[...]
نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد
غرور او ز سفال شکسته آب نخورد
بقتل گاه وفا تا شهید او نشدم
دهان تیغ بخندید و تیر آب نخورد
تن ضعیف مرا کم مبین که این رشته
[...]
ز عشق رشته جانی که پیچ و تاب نخورد
ز چشمه گهر شاهوار آب نخورد
منم که رنگ ندارم ز روی گلرنگش
وگرنه لعل چه خونها ز آفتاب نخورد
کجا به شبنم و گل التفات خواهد کرد؟
[...]
زاضطراب چو موج سراب آب نخورد
دلی که در غم زلف تو پیچ و تاب نخورد
شبی که مغز جگر را به روی کار نداشت
ز خونفشانی مژگان تر دل آب نخورد
دل است قابل فیضان درد از اعضاء
[...]
به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
چنان خورم دل خود را که کس کباب نخورد
به کیش اهل وفا در حساب داخل نیست
کسی که تیر جفای تو بیحساب نخورد
هلاک مشرب آن شوخ ناخدا ترسم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.