به رغبتی که خورم خون کسی شراب نخورد
چنان خورم دل خود را که کس کباب نخورد
به کیش اهل وفا در حساب داخل نیست
کسی که تیر جفای تو بیحساب نخورد
هلاک مشرب آن شوخ ناخدا ترسم
که خون بیگنهان تا نریخت آب نخورد
پس از فراق شود ربط دوستی محکم
گسسته زود شود رشتهای که تاب نخورد
چه فیض میطلبی از سخنوری واقف
که هیچ تشنه لب از بحر شعر آب نخورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.