فکر وصلت کسش خیال مباد
کس در اندیشه محال مباد
در پریزاده مردمی نبود
آدمی زاده را زوال مباد
گر بنوشی بجای می خونم
خون من هرگزت هلال مباد
هیچ پیری چو من برسوایی
مست طفلان خورد سال مباد
در وبال است دایم اختر عقل
کوکب عشق را وبال مباد
فتنه راه مرغ خاطر کس
دانه و دام و زلف و خال مباد
در خم سنبل شکسته او
کس چو اهلی حال مباد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از آرزوها و دشواریهای عشق و وصل سخن میگوید. او از انسانزادهها یاد میکند که باید از رویاهای محال دوری کنند و حذر کند که در عشق و عواطف دچار زوال نشوند. شاعر خود را به عنوان شخصی آسیبپذیر معرفی میکند که با وجود شکستها، تمایل به عشق و جوانی را در دل دارد. او هشدار میدهد که عقل باید در انتخاب عشق دقت کند و از فتنههای زودگذر دوری کند. در نهایت، او از شرایط خود و ناامیدی در جستجوی وصال میگوید و حالش را با دیگران مقایسه میکند.
هوش مصنوعی: بهتر است به جای فکر کردن به وصال و نزدیکی، به چیزهایی که غیرممکن هستند، فکر نکنیم.
هوش مصنوعی: در این جهان پر از زیبایی و سحر، هیچ انسانی نباید از وجود خود احساس شکست و زوال کند.
هوش مصنوعی: اگر به جای شراب بنوشی، خون من را بخوری، هرگز نمیگذارم که حالت خوب باشد.
هوش مصنوعی: هیچ پیر و سالخوردهای نباید به اندازه من دچار رنج و اندوه از بیکسی و ناتوانی بچههای کوچک شود.
هوش مصنوعی: در زندگی، همیشه عقل باید بر عشق غلبه کند و هیچگاه عشق نباید در زندگی مشکل ساز شود.
هوش مصنوعی: فتنه به دنبال آزار و اذیت دل دیگران است و نباید کسی در دام زلف و زیبایی یا مشکلات ناشی از آن گرفتار شود.
هوش مصنوعی: در خم این سنبل شکسته، هیچکس مانند اهلی حال و روزی ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو که روز ترا زوال مباد
شب تو جز شب وصال مباد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.