لعلت که باغ خنده ازو آب میخورد
خون هزار گوهر سیراب میخورد
رشک لب تو خون جگر میکند به کام
شیری که طفل غنچه ز مهتاب میخورد
در پیچشم ز موی میانی که چون نگاه
اندیشه از تصوّر آن تاب میخورد
با یاد ابروش به مصلّای طاعتم
موج سرشک بر خم محراب میخورد
در بستر خشن منشان راحتش کجاست
پهلو که زخم بستر سنجاب میخورد
تا بر غبار خاطرم افتاده راه اشک
در دشت سبزهام گِل سیلاب میخورد
ناگشته پاک خرمن عمرم پریده است
این سبزه آب چشمة سیماب میخورد
سرچشمهایست آبلة پای جستجوی
کز وی هزار تشنه جگر آب میخورد
فیّاض با تو در غم تبریز یکدل است
اشکم که خون ز حسرت سرخاب میخورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیفی از عشق و زیباییهای آن است و به تصویر کشیدن احساسات عمیق شاعر پرداخته است. شاعر به زیباییهای طبیعی و احساسات انسانی اشاره میکند، از لعل لب و گلهای اشک گرفته تا پرواز و تشنگی در دیار عشق. او عشق را به عنوان منبعی از قوت و شگفتی میبیند و میگوید که این عشق، با وجود چالشها و دشواریها، همچنان با شیرینی و زیبایی جاری است. در نهایت، شاعر عشق را چون چشمهای از هنر و زیبایی میشناسد که همواره جاری و پایدار است.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تأثیر اشک و غم بر زندگی اشاره دارد. به نوعی میگوید که خوشیها و لبخندها از رنج و دردها نشأت میگیرند. در واقع، زیبایی و شادی گاهی از دل خون و غمهای عمیق میآید و این احساسات میتوانند با یکدیگر پیوند داشته باشند.
هوش مصنوعی: دلواپسی و حسادت به لبهای تو، جانم را آزار میدهد؛ همانطور که شیری که نوزاد غنچه از نور ماه تغذیه میکند، با این حسرت زندگیام رنگ میبازد.
هوش مصنوعی: در میان موهای بافتهام، نگاهی وجود دارد که با تأمل و تفکر در مورد آن، احساساتی پر از تاب و شادی به من منتقل میشود.
هوش مصنوعی: به یاد ابروهایت، هنگام عبادت و دعا، اشکهایم بر لبههای سجادهام میریزد.
هوش مصنوعی: در بستر ناگواری که من در آن هستم، آرامش کجاست وقتی که زخمهای بستر بر دوش من سنگینی میکند؟
هوش مصنوعی: هنگامی که غبار یادهایم را زدودهام، اشکهایم در دشت سبز وجودم همانند سیل، گل آلود و پر از درد میشود.
هوش مصنوعی: عمر من به خودی خود هنوز به کمال نرسیده، اما در عوض، این جوانی و زندگیام مانند سبزهای است که از چشمهای پرشور و درخشان بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: اینجا منبعی است برای جستجوی حقیقت که از آن هزاران تشنه، به دنبال سیراب شدن دل و جانشان، بهرهبرداری میکنند.
هوش مصنوعی: خداوند مهربان در غم تبریز همراه توست و اشک من به خاطر حسرتی که دارم، مانند سرخابی خونین میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوخی که خون من چو می ناب میخورد
شاخ گلی است کز دل من آب میخورد
هرگه فکند بر گل رخ زلف تابدار
ما را چو شمع رشته جان تاب میخورد
دل با خراش ناوک او خوش بود مرا
[...]
پوشیده یار اگر نه می ناب میخورد
این رنگ لالهگون ز کجا آب میخورد
چون تشنهای که آب خورد در میان خواب
خونم چو آب چشم تو در خواب میخورد
موی میانش از نگه گرم عاشقان
[...]
مژگان من وظیفهٔ خوناب میخورد
غواض نان ز سفرهٔ گرداب میخورد
داغم ز دست لاله که در موسم بهار
دارد شراب در قدح و آب میخورد
بینغمهای شکفته نگردد دل از شراب
[...]
در هر سخن، سخنور صد تاب میخورد
این بوستان ز خون جگر آب میخورد
کج تابی حسود همان میکند دراز
هرچند رشته سخنم تاب میخورد
گول زبان نرم، ز نارستان مخور
[...]
هر کس که زین محیط دم آب می خورد
تا هست پیچ و تاب چو گرداب می خورد
شب زنده دار منت ساقی نمی کشد
تا صبح می ز ساغر مهتاب می خورد
مستی که ز احتساب نیاید به خویشتن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.