عرش و معراج نه در خورد من زار بود
عرش من کرسی و معراج سردار بود
سینه گر زخم تو دوزد سپر طعنه شود
رشته کاین کار کند رشته زنار بود
زین چمن هرچه نه چون لاله درو داغ دلیست
گر همه شاخ گل تازه بود خار بود
آن زمان بر تو وزد بوی گل باغ بهشت
که گل باغ جهان در نظرت خوار بود
مستی و جامه دریدن صفت انسانست
هرکه اینها نکند صورت دیوار بود
جان بخواری کشد از سینه اهلی غم عشق
همچو آن رشته که در خاک گرفتار بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مقایسه عرش و معراج با وضعیت خود میپردازد و تأکید میکند که برای او درک این موارد دشوار است. او اشاره میکند که در دل زخمهای عشق، هر چیز زیبایی از جمله گل و عطری که از بهشت میوزد، در نظرش بیارزش میشود. همچنین، احساساتی مانند مستی و دریدن جامه را جزو صفات انسانی میداند و میگوید کسی که این احساسات را تجربه نکند، همچون دیواری بیاحساس است. شاعر در نهایت غم عشق را به رنجی تشبیه میکند که فرد را به اسارت درآورده است. کل شعر معطوف به تجلی عشق و احساسات عمیق انسانی است و بر سختیهای عاشقانه تأکید دارد.
هوش مصنوعی: عرش و معراج برای من چیزی نیست که به آنها دست یابم. جایگاه من تنها همان کرسی است و مقام من از درگاه خداوند بسی بالاتر است.
هوش مصنوعی: اگر دل برایت زخم ببیند، مانند سپری میشود که باعث میشود نقد و سرزنشها به خود بگیرد. این عمل مانند بند بستن به دور کمر است که نشاندهنده وابستگی و بار مسئولیت است.
هوش مصنوعی: در این مزرعه، هر چیزی که به زیبایی لاله نیست، نشان از دلشکستگی و غم دارد. حتی اگر همه شاخههای گل تازه و زیبا باشند، باز هم با وجود خارهایی که وجود دارد، تلخی و درد احساس میشود.
هوش مصنوعی: زمانی که بوی گلهای بهشتی به تو برسد، که در آن زمان گلهای دنیا در نظر تو بیارزش و بیاهمیت شدهاند.
هوش مصنوعی: انسان واقعی باید احساساتی از قبیل شگفتی و شور و شوق را تجربه کند. اگر کسی این احساسات را نداشته باشد و زندگیاش عاری از شوق و هیجان باشد، به نوعی مانند دیواری سرد و بیروح خواهد بود.
هوش مصنوعی: دل بیتاب و پر از غم عشق است، مانند ریشهای که در خاک گیر افتاده و جانش به تنگ آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد ای سید احرار! شب جشن سده
شب جشن سده را حرمت، بسیار بود
برفروز آتش برزین که درین فصل شتا
آذر برزین پیغمبر آذار بود
آتشی باید چونانکه فراز علمش
[...]
تا دلم عاشق آن لعل شکربار بود
دیدهٔ من صدف لؤلؤ شهوار بود
صدف لؤلؤ شهوار بود دیدهٔ آنک
دل او عاشق آن لعل شکر بار بود
نَخَلد ناوک آن نرگس خونخوار دلم
[...]
دل اهل نظر آن به که گرفتار بود
صحت چشم در آن است که بیمار بود
جسم در دامن جان بیهده آویخته است
نور خورشید کجا خانه نگهدار بود؟
سر به بالین فراغت نگذارد هرگز
[...]
به سر تو که توانگر شود از مشک و شکر
هر که را با سر کلک تو سر و کار بود
هر که را کار بدان چشم دل آزار بود
عجبی نیست گرش کشته شدن کار بود
شاهد ار میطلبی بر سر این کار ز من
نظم دربار شهنشاه جهاندار بود
من قوی پنجه و چشم تو ز بیماران است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.