آتشی دردل من شمع رخت درزده است
که بهر مو زتنم درد دلی سر زده است
از پریشانیم ایشوخ چه پرسی که فراق
همچو رلف تو مرا کار بهم بر زده است
نامه شوق تو هر مرغ که آورده بمن
پای در خون دلم همچو کبوتر زده است
نفس باد صبا تا خبری از تو رساند
هر نفس در دل من آتش دیگر زده است
یک نفس سایه فکن بر سرم ای فر همای
کز هوای تو بسی مرغ دلم پر زده است
زر رخساره اهلی برواج است ز عشق
خاصه کز مهر و وفا سکه بر آن زر زده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عشق و درد جدایی را بیان میکند. شاعر از شعلههای درونی ناشی از عشق و فراق صحبت میکند و میگوید که این احساسات باعث شده تا درد و پریشانی در وجودش بوجود آید. او به نامهای از معشوق اشاره میکند که دلش را به درد آورده و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، از نسیم صبح که خبری از معشوق میآورد، به عنوان عاملی برای شعلهور شدن آتش دل خود یاد میکند. در نهایت، زیبایی و ارزش معشوق را در قالب تشبیه به زر و سکههای محبت بیان میکند.
هوش مصنوعی: در دل من آتش سوزانی وجود دارد که به خاطر زیبایی تو به وجود آمده است. هر تار موی تو باعث شده تا این درد و رنج در وجودم بیشتر شود.
هوش مصنوعی: از بیتابیام نپرس که دوری تو همچون زلزلهای مرا به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: شوق تو باعث شده است که هر پرندهای که نامهات را برایم میآورد، با پایش در خون دل من فرود بیاید، مانند کبوتر.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی هر بار که پیغامی از تو میآورد، در دلم شعلهای تازه روشن میکند.
هوش مصنوعی: ای پرندهی بلندبالا، یک لحظه سایهات را بر سرم بیفکن، چرا که به خاطر تو و عشق به تو، دل من بارها پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و درخشان او نشانی از عشق و محبت است، بهویژه اینکه از مهر و وفاداری در دلش بهگونهای استفاده شده که همچون سکهای بر آن زیبایی افزوده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است
چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
[...]
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
که حیا این همه آتش به گلت در زده است
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزدهای
طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه
[...]
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
رشته آهی که سر از دل گوهر زده است
خال گستاخ تو چون لاله جگر سوخته ای است
که سراپرده خود بر لب کوثر زده است
روی او دیده گدازست وگرنه نگهم
[...]
موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
تب حرص استکه ازضعف به بستر زده است
غیر چشم طمع آیینهٔ محرومی نیست
حلقه بر هر دری، این قفل، مکرر زده است
محو گیرید خط و نقطهٔ این نسخهٔ وهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.