سبزه نو که ز گلزار رخت سر زده است
رقم نسخ گل از غالیه تر زده است
چون خط سبز تو یک حرف ندیدهست صبا
عمرها دفتر گل گرچه به هم برزده است
خط مشکین تو دودیست کز آتش برخاست
آه از این دود که آتش به جهان درزده است
داشت مقصود هواداری سرو تو صبا
زان همه مشت که بر فرق صنوبر زده است
دست مشاطه جدا به که کنند از شانه
که چرا شانه در آن جعد معنبر زده است
گر نه نایابی کام دل ما خواست لبت
قفل یاقوت چه بر حقه گوهر زده است
جامی از لعل تو هرگز نزده ساغر عیش
کش نه سنگین دل تو سنگ به ساغر زده است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای طبیعت و عشق میپردازد. او سبزهای نو را که از دامن گلها سر برآورده است، ستایش میکند و به زیباییهای خط سبز اشاره میکند. شاعر به دود مشکینی که به خاطر آتش عشق برخاسته، میبالد و از تأثیر این آتش بر زندگی سخن میگوید. همچنین، اشارهای به علاقهمندی به سرو معشوق دارد و از دست مشاطه که زیباییهای او را میآراید، یاد میکند. در نهایت، شاعر به حسرت و آرزوی دل خود اشاره میکند و از جامی یاد میکند که از لعل معشوق است و محبت و زیبایی او را در دل میپروراند.
هوش مصنوعی: سبزه تازهای که از باغ به روی تو سر زده، نشاندهنده این است که زیبایی گلها تا چه حد عمیقتر شده است.
هوش مصنوعی: بخاطر اینکه خط سبز تو هیچ حرفی را نخوانده است، نسیم عمرها را به هم بافته و دفتر گلها را به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: خط زیبای تو همچون دودی است که از آتش برخاسته. آه از این دود که نشاندهنده تندی و آتش در دل دنیا است.
هوش مصنوعی: باد صبا به خاطر عشق به تو، سرو را مورد توجه قرار داده و همه چیزهایی که به درخت صنوبر آسیب زده، نشان از محبت اوست.
هوش مصنوعی: دست آرایشگر جدا از شانه چه کار میتواند بکند، وقتی که شانه خودش در آن موهای باز و موجدار قرار گرفته است؟
هوش مصنوعی: اگر به مقصود خود نرسیم و آرزوی دل ما برآورده نشود، لب تو که مانند قفلی از یاقوت است، چه بر گنجینهای از گوهرها بسته است؟
هوش مصنوعی: هرگز در مینوشی که از عشق تو به دست آمده، ساغر عیش و شادی را نچشیدهام. دل سنگین تو باعث شده که به جای نوشیدن، سنگی به ساغرم بیفکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتشی دردل من شمع رخت درزده است
که بهر مو زتنم درد دلی سر زده است
از پریشانیم ایشوخ چه پرسی که فراق
همچو رلف تو مرا کار بهم بر زده است
نامه شوق تو هر مرغ که آورده بمن
[...]
حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
که حیا این همه آتش به گلت در زده است
زده جام غضب آن غمزه مگر غمزدهای
طاق ابروی تو را گفته و ساغر زده است
شعلهٔ شمع جمالت شده برهم زده آه
[...]
تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
رشته آهی که سر از دل گوهر زده است
خال گستاخ تو چون لاله جگر سوخته ای است
که سراپرده خود بر لب کوثر زده است
روی او دیده گدازست وگرنه نگهم
[...]
موج هرجا، در جمعیتگوهر زده است
تب حرص استکه ازضعف به بستر زده است
غیر چشم طمع آیینهٔ محرومی نیست
حلقه بر هر دری، این قفل، مکرر زده است
محو گیرید خط و نقطهٔ این نسخهٔ وهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.