دو ضعیفیم من و سایه در آنراه شدن
گه منم باز پس از سایه و گه سایه ز من
ایکه چون سایه مرا مهر تو برداشت ز خاک
چونکه بر داشتیم باز به خاکم مفکن
هرچه خواهی بکن آزار دل زار مکن
جام جم گر شکنی غم نبود دل مشکن
باغبان جامه دَرَد همچو گل از دست رخت
که بدور تو نگه کس نکند سرو و سمن
بقلم هم نکشد مثل تو صورتگر چین
سرو نازی که بود لاله رخ و غنچه دهن
آفتابا به چمن گر گذری سرو صفت
سجدهٔ قد تو چون سایه کند سرو چمن
اهلی از داغ بتان شرط وفا سوختن است
یا بسوز از غم او یا ز وفا لاف مزن


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عاشقانه و وابستگی عاطفی خود به معشوق سخن میگوید. او خود و سایهاش را در کنار یکدیگر تشبیه میکند و بیان میکند که در عشق چقدر همواره به دنبال یکدیگرند. او از درد و آزار دل خود میگوید و از معشوق میخواهد که به او آسیب نرساند. شاعر به زیبایی معشوق و خصوصیات دلانگیزش اشاره میکند و به او یادآوری میکند که با وجود تمام رنجها، عشق به او تنها و بینظیر است. در پایان، به ایثار و سوختن در آتش عشق اشاره کرده و از طرفی به وفای خود نیز تأکید میکند.
هوش مصنوعی: من و سایهام در مسیر زندگی، گاهی من جلوتر میروم و گاهی سایهام، هر کدام از ما به نوبت پیشاپیش دیگری قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو مرا از زمین بلند کرد، گویی سایهام را برداشتند، حال که دوباره به زمین برگشتهام، مرا به خاک بسپار.
هوش مصنوعی: هر کاری که میخواهی انجام بده، اما دل آسیبدیده دیگران را اذیت نکن. اگر هم جام جم را بشکنی، غمی نخواهد بود، اما دل را نزن.
هوش مصنوعی: باغبان جامهاش را در میآورد، مانند گلی که از زیبایی تو طبیعی گسسته شده است، چون هیچکس به دور تو توجهی ندارد و به گلابی و سرو مانند تو نمینگرد.
هوش مصنوعی: هیچ قلمی نمیتواند مانند تو، هنرمند خوشنقش، تصویرگری کند. تو چنان زیبایی داری که مانند گل لاله و غنچهای خوشرنگ و لطیف هستی.
هوش مصنوعی: اگر روزی آفتاب به چمن بیفتد، در آنجا قد بلندی که مانند سرو است، با سجده کردن خود، احترام تو را مانند سایهای نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دوست من از عشق معشوقهاش به شدت رنج میکشد و میگوید که تنها با سوختن در آتش این عشق میتوان به وفاداری رسید. اگر واقعیتر از این درد نمیکشی، پس از ابراز وفاداری خودداری کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا بپوشید بلؤلؤی ثمین باغ سمن
از گل سرخ بیاقوت بیاراست چمن
همه کهسار عقیق است و همه دشت گهر
هر دو را گشته طراز از عدن و کان یمن
گل خندان شده در بستان چون روی صنم
[...]
حاجب بوم جوانمرد به سیم و زر و زن
گز ره حکم و تواضع به دهان و گردن
یک منی خورد همی سیکی و سیلی ده من
به بد خلق همه عمر به پیوست سخن
سگ خشم و خر شهوت که زبونگیری نیست
تیز دندانتر از این هر دو در این خاک کهن
نفس من کو ملک مملکت شخص منست
هر دو را سخرهٔ خود کرده به تادیب سخن
ترک و تازیک شما جمله سگانند و خران
[...]
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
آرزوی دل و اقبال حسین بن حسن
آن به حق خواجه و مخدوم ولی نعمت من
[...]
جان حیوان که ندیده است به جز کاه و عطن
شد ز تبدیل خدا لایق گلزار فطن
نوبهاری است خدا را جز از این فصل بهار
که در او مرده نماند وثنی و نه وثن
ز نسیمش شود آن جغد به از باز سپید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.