در این بخش شعرهایی را فهرست کردهایم که در آنها افضلالدین کرمانی مصرع یا بیتی از انوری را عیناً نقل قول کرده است:
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۳۶ - گفتار در رفتن غلامان مویدی از جیرفت به یزد و آوردن مویدالدین ریحان و اتابک یزد به کرمان و تسخیر دارالملک بردسیر و قتل ایبک و قعود مویدالدین بر وساده اتابکی :: انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰
افضلالدین کرمانی (بیت ۸): عجب عجب که تو را یاد دوستان آمد - بیا بیا که ز تو کار ما به جان آمد
انوری (بیت ۱): عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد - درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد
در این بخش مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کردهایم:
-
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱ - سوگندنامه:شده است قامت چون تیر من ز غم چون تار - ز انده است شده روز روشنم شب تار
انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۵ - مطایبهٔ ملکشاه پدر سلطان سنجر با مرد اعرابی:حکایت است به فضل استماع فرمایند - به شرط آنکه نگیرند از این سخن آزار
انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۹:من و سه شاعر و شش درزی و چهار دبیر - اسیر و خوار بماندیم در کف دو سوار
-
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۴:ای ز خون یک زمان نشُسته دهن - از تو تابش برد سهیل یمن
انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸۷ - در طلب شراب:خواجه اسفندیار میدانی - که به رنجم ز چرخ رویین تن
-
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱:در باغ ز عدل شاه فرخ سیما - آن سعد که دولت است بر وی ایما
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:گفتم که به پایان رسد این درد و عنا - دستی بزند به شادمانی دل ما
-
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۷:طوطی لبش چو در شکر آویزد - از بحر دلش موج سخن برخیزد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹:رای تو که صلح روز ملک انگیزد - در حادثهای چو رنگ قهر آمیزد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰:روزی که خرد سرشک رنگین ریزد - اندیشه چگونه رنگ شعر آمیزد
-
افضلالدین کرمانی » دیوانچهٔ اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶:شو خاک دلی که باد دارد عالم - وز آب خرد کن آتش سودا کم
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۴:آنم که ندانم نه وجود و نه عدم - دانم که ندانم نه حدوث و نه قدم
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۵:دردا که فرو شد لب شادی را غم - پر گشت و نگون گشت پیمانهٔ غم
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۶:ای گوهر تو اصل طفیل آدم - وی ذات تو معنی و عبارت عالم
-
افضلالدین کرمانی » عقد العلی للموقف الاعلی » قسم اول » بخش ۲ - فصل:نه چنان آمدی که بنمودی - تا نموده ز دور به بودی
انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:یاد میدار کآن چه بنمودی - در وفا، برخلافِ آن بودی
-
افضلالدین کرمانی » عقد العلی للموقف الاعلی » قسم دوم » بخش ۵ - فصل:شه چو عادل بود ز قحط منال - عدل سلطان به از فراخی سال
انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۲۴ - سخن کمالی را ستاید:شعرهای کمالی آن به سخن - پای طبعش سپرده فرق کمال
-
افضلالدین کرمانی » عقد العلی للموقف الاعلی » قسم دوم » بخش ۵ - فصل:نزدیک منی دست نیارم به تو برد - دردا که در آب تشنه میباید مرد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱:مریخ سلاح چاوشان تو برد - گوی تو زحل به پاسبانی سپرد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲:چون نیست یقین که شب چه خواهد آورد - پیشش غم ناآمده نتوانم خورد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳:آن نور که ملک یافت از روی تو فرد - از هیچ فلک به دست نتوان آورد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴:عاقل چو به حاصل جهان درنگرد - خشک و تر آسمان به یک جو نخرد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:هر تیره شبی که ره به روزی نبرد - گردن به حساب عمر من برشمرد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:بوطالب نعمه آن جهانی همه مرد - هرگز غم این جهان خونخواره نخورد
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:این عمر که سرمایهٔ ملکیست نه خرد - چون بیخبران همی به سر باید برد
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۱۳ - گفتار در رفتن اتابک محمد از بردسیر به جانب بم به خدمت ملک ارسلان و آمدن تورانشاه با لشکر فارس و رفتن بهرامشاه به طرف خراسان و آمدن ملک ارسلان از بم و انهزام تورانشاه و فارسیان:من مینکنم خصومت از راه مجاز - من ملک پدر به تیغ میجویم باز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۰:از آرزوی خیال تو روز دراز - در بند شبم با دل پر درد و نیاز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۱:ای دست تو در جفا چو زلف تو دراز - وی بیسببی گرفته پای از من باز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۲:آن شد که من از عشق تو شبهای دراز - با مه گله کردمی و با پروین راز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳:زان شب که به روز بردهام با تو به ناز - روز و شبم از غمت سیاهست و دراز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۴:دل شادی روز وصلت ای شمع طراز - با صد شب هجر بیش گفتهست به راز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۵:گر در طلب صحبتم ای شمع طراز - دوش آبله کرد پایت از راه دراز
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۶:ای دل بخریدی دم آن شمع طراز - وی دیده حدیث گریه کردی آغاز
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۱۶ - گفتار در ذکر مصالحه ملک ارسلان و بهرامشاه و تسلیم دارالملک گواشیر به ملک ارسلان و رفتن بهرامشاه به جانب دارالملک بم و جدا شدن اتابک موید الدین ریحان از بهرامشاه و رفتن به یزد و مقیم شدن در آنجا:گر در اجلم مساهلت خواهد بود - روشن کنم این دیده به دیدار تو زود
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۲۸ - گفتار در آمدن ملک ارسلان به در بردسیر و فروگذاشتن اتابک ایبک و در شدن به شهر و رفتن ایبک از در بردسیر به جانب بم:چون دید مرا بسی بزرگی فرمود - من نیز به پای او در افتادم زود
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:چشم تو در آیینه به چشم تو نمود - بر چشم تو فتنه گشت هم چشم تو زود
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸:گفت آنکه مرا ره سلامت بنمود - کان بت نکند وفا و برگردد زود
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹:دستت به سخا چون ید بیضا بنمود - از جود تو در جهان جهانی بفزود
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰:با دل گفتم که عشق چون روی نمود - در دامن صبر چنگ محکم کن زود
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۲۱ - گفتار در ذکر رفتن اتابک محمد به خدمت ملک بهرامشاه به دارالملک بم و آوردن او به دارالملک بردسیر:زاین طایفه کار ما نخواهد شد راست - تا چند از این نشست، باید برخاست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:گفتند که گل چمن به یکبار آراست - برخاست و کلید باغ و کاشانه بخواست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸:در کوی تو هیچ کار من ناشده راست - ایام به کین خواستن من برخاست
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۲۶ - گفتار در آمدن ملک ارسلان از یزد با اتابک یزد به دارالملک بردسیر و عزم جیرفت کردن و مانع شدن ایبک دراز، دخول ملک را با اتابک یزد و مراجعت اتابک و رفتن ملک به میان حشم کرمان:مجلس خالی و یار سرمست به دست - انصاف دهد که جای هر شادی هست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰:در وصل تو عزم دل من روز نخست - آن بود که عمر با تو بگذارم چست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:آتش به سفال برنهادی ز نخست - پس با خاکم به در برون رفتی چست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:دستم که به گوهر قناعت پیوست - پر بود و نبود آز را بر وی دست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:جدت ورق زمانه از جور بشست - عدل پدرت سلسلها کرد درست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:هجری که به روز غم مبادا دل و دست - بر دامن دل که گرد ننشست نشست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵:جانا به تن شکسته و عزم درست - عمریست که دل در طلب صحبت تست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶:ای شاه ز قدرتی که در بازوی تست - تیر تو به ناوک قضا ماند چست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷:با موزه به آب در دویدی به نخست - تا خرمن من به باد بردادی چست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸:کار تنم از دست دلم رفت ز دست - بیچاره دلم به ماتم جان بنشست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:دل در خم آن زلف معنبر بنشست - جان گفت که دل رفت وزین غمکده رست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:بوطالب نعمه ای گشادهدل و دست - با دست و دلت بحر و فلک ناقص و پست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:ای صبر ز دست دل معشوقهپرست - این بار به دامن تو خواهم زد دست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:دی میشد و از شکوفه شاخی در دست - گفتم به شکوفه وعده بود این آن هست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:از حادثهای که هرچه زو گویم هست - هرچند که بشکست مرا هیچ نبست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴:دی با تو چنان شدم به یک خاست و نشست - کز من اثری نماند جز باد به دست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:گفتند که شعر تو ملک داشت به دست - گفتم عجبا و جای این معنی هست
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:ای عهد تو عید کامرانی پیوست - افتاد بهار پیش بزم تو ز دست
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۳۶ - گفتار در رفتن غلامان مویدی از جیرفت به یزد و آوردن مویدالدین ریحان و اتابک یزد به کرمان و تسخیر دارالملک بردسیر و قتل ایبک و قعود مویدالدین بر وساده اتابکی:عجب عجب که تو را یاد دوستان آمد - بیا بیا که ز تو کار ما به جان آمد
انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:عجب عجب که ترا یاد دوستان آمد - درآ درآ که ز تو کار ما به جان آمد
-
افضلالدین کرمانی » بدایع الزمان فی وقایع الکرمان » بخش ۴۷ - گفتار در رفتن محمدشاه به جانب بم و اراده غدر کردن با سابق علی و به هزیمت به گواشیر عود نمودن:اکنون که درآمدی و بنشستی خوش - بگشا کمر و کله بنه موزه بکش
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۵:روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش - گویم چه کنم تن زنم اندر آتش
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶:ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش - یک حوضک نقل و یک تنورک آتش
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۷:چون بندگی شهت نمیآید خوش - با ملک چو آب و دولت چون آتش
-
افضلالدین کرمانی » المضاف الی بدایع الازمان فی وقایع کرمان » بخش ۵ - فصل:با مور کسی تیغ کشد از پی جنگ؟ - بر پشه کسی رها کند تیر خدنگ؟
انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۱:در منزل آبگینه هنگام درنگ - چون بیتو دل شکسته را دیدم تنگ
