ای ستاده به بزم تحقیقت
پور سینا و پیر فارابی
بنده خامه و ضمیر تو شد
قلم و رای صاحب و صابی
از شمیران ترا به ری آورد
گردش آسمان دولابی
تا بر این بنده ارمغان آری
از ره لطف صحنی از آبی
چون زنخدان شاهدان و برنگ
چون رخ زاهدان محرابی
زرد چون روی عاشقی محجور
از رخ ورد و لعل عنابی
پرتو افکند بر دریچه من
آفتاب سخن ز مهتابی
خواندم از گفته ات دو بیت که بود
رشک شعر جریر و عتابی
زنده کردی در آن بیان شگرف
استخوان ادیب خندابی
زر دانش به بوته سخنت
پاک شد همچو سیم تیزابی
بز دشتی و گاو کوهی را
گذرانیدی از سگ آبی
ای برادر بر این لطیفه نغز
باش بیدار اگر نه در خوابی
شعر تازی به لر مخوان و مپوش
خرقه خز به کرد سنجابی
پیش لر هست شعر تازی چون
پیش نازی نگار صقلابی
یا چو فرقان به گوش مؤبد پارس
یا اوستا به سمع اعرابی
منتهی مدح گرگ آن باشد
که ستائی توأش به قصابی
ور به چوپانیش کنی تصدیق
زشت باشد چو نیک دریابی
تا دهد در مذاق گرسنگان
طعم جان شیردان و سیرابی
تا به دیوان خراج ملک رسد
بیشتر از منال اربابی
باش در حوض های بلور
روز و شب در شنا چو مرغابی
مطرب عشق خواندت در گوش
نغمه بوسلیک و رهابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ستایش علم و ادب پرداخته و از بزرگان فلسفه مانند ابوعلی سینا و فارابی یاد میکند. او از تاثیر فرهنگ و علم بر زندگی انسانها سخن میگوید و بر اهمیت بیداری فکری و معنوی تأکید میورزد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارات، کیفیت شعر و ادبیات را بررسی کرده و از زخم روحی عاشقانه میپردازد. همچنین، او به نقد فرهنگهای مختلف و ارزشهای آنها اشاره دارد و بر لزوم آگاهی نسبت به زیباییهای زبان و شعر تأکید میکند. در نهایت، شاعر انسان را به پرورش استعدادهای خود و جستجوی عشق و زیبایی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا به افرادی اشاره میشود که در مجالس تحقیق و علم حضور دارند و به شخصیتهایی چون ابنسینا و فارابی اشاره میکند که از بزرگان علم و فلسفه در تاریخ اسلام به شمار میآیند. به عبارتی دیگر، به کسانی که به علم و دانش اهمیت میدهند و در پی تحقیق و بررسی هستند، احترام گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: من خود را در مقام یک نویسنده و اندیشهپرداز میبینم که قلم و تفکر من در خدمت تو و اصول تو قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: از شمیران به ری آوردت تقدیر آسمان.
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی درخواست از معشوق است که با لطف و محبت خود، هدیهای به این بنده تقدیم کند. این هدیه میتواند به شکل صفایی دلانگیز و تازه، مانند آبی زلال باشد که روح و جان او را شاداب کند.
هوش مصنوعی: چهرههای زیبای معشوقان مانند خطی زیبا است و حالتی که دارند به زهد و روحانیت زاهدان شبیه است.
هوش مصنوعی: چهرهی زرد عاشق، همچون کسی است که از زیبایی و جذابیت رنگین خود محروم مانده و به طرز تلخی در دوری از عشق قرار دارد.
هوش مصنوعی: آفتاب کلام به قلمرو من تابید و روشنایی خود را به من داد.
هوش مصنوعی: من دو بیتی از سخنان تو را خواندم که باعث شد به شعر جریر و عتابی حسرت ببرم.
هوش مصنوعی: در آن سخن عمیق و بینظیر، جان تازهای به نویسندهای بخشیدی که همچون استخوانی در عمق خندا بیحرکت مانده بود.
هوش مصنوعی: دانش و خرد تو به زیبایی و روشنی در کلامت نمایان شده است، مانند نقرهای که در فرایند تصفیه و پالایش خالص و درخشان میشود.
هوش مصنوعی: در دشت، بز را و در کوه، گاو را از حملهٔ سگ آبی نجات دادهای.
هوش مصنوعی: ای برادر، حواست را جمع کن و از این نکته ی زیبا غافل نشو، زیرا اگر مراقب نباشی، ممکن است در خواب بمانی و از آن غافل شوی.
هوش مصنوعی: شعر عربی را برای لُرها نخوان و لباس خز را بر تن کردی نپوش.
هوش مصنوعی: شعر عربی مانند جلوه ای زیبا و دلربا است که در مقابل زیبایی یک معشوق قرار دارد.
هوش مصنوعی: مانند فرقانی که به گوش کاهن پارس میرسد یا همانند اوستا که به گوش اعرابی خوانده میشود.
هوش مصنوعی: مدح و تعریف کردن از گرگ زمانی معقول است که در کنار آن، به قصابی هم اشاره شود. به عبارت دیگر، ستایش گرگ تنها زمانی منطقی است که به نقش قصاب در این میان توجه شود.
هوش مصنوعی: اگر به کار چوپانی او گواهی دهی، زشت به نظر میرسد، ولی وقتی به خوبیهایش آگاه شوی، متوجه میشوی که واقعاً شایسته تقدیر است.
هوش مصنوعی: برای اینکه به گرسنگان طعم لذیذ زندگی و نعمتهای سیرابی برسد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مالیات ملک به دست مسئولان برسد، بیش از آنچه که برای صاحبانش دردسرساز است.
هوش مصنوعی: در روز و شب مانند یک مرغابی در حوضهای درخشان و شفافی زندگی کن و از زیباییهای آن بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: عاشق برای تو آوازی میخواند که مانند نغمهای شیرین است و تو را آزاد میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خفتهٔ جهل را ز پر خوابی
گزدم حمق کرده ذبابی
ای ز تو در نقاب قلابی
حاتم و معن و صاحب و صابی
زهره را از فروغ مهتابی
برقعی برکشید سیمابی
ساکن است او، مگر تو بشتابی
در نیابد، مگر تو دریابی
مردکی بود طامع و شیاد
نام آن غرم حیدر آبی
کودکان را ز بهر شفتالو
سیب وامرود دادی و آبی
گاه کدیه برای کسب حطام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.