کهن موبد پارسی دوش خواند
ز تاریخ تازی مر این تازه حرف
که چون معتمد بست رخت رحیل
ز ملک جهان معتضد بست طرف
خمارویه ترک را در سرای
یکی دختری بود مخمور طرف
پریچهره «قطرالندی » نام داشت
به لب شکر افشان به بالا شگرف
بدیدار روشن مهی تابناک
به فرهنگ و دانش همی پهن و ژرف
به کابین همی خواستش معتضد
دل و جان بدیدار او کرد صرف
دواج خلافت ازو یافت زیب
چو صهبای روشن به سیمینه ظرف
عقیقش بران تشنه برفاب داد
بسالیکه تاریخ آن گشت «برف »
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، کهن موبد پارسی داستانی را روایت میکند. او از تاریخ عربی و حکایتهای آن زمان سخن میگوید. زمانی که معتمد، حاکم آن زمان، قصد سفر دارد. در همین راستا، دختری زیبا به نام پریچهره از خانوادهای ترک، در سرای او وجود دارد. این دختر با زیبایی خاص و دانش و فرهنگ بالا، دل معتمد را میرباید. معتمد برای خواستگاری از او تلاش میکند و زیبایی او را با طلای درخشان و مجلس دلانگیز تشبیه میکند. در این داستان، تأثیر زیبایی و ظرافت بر دل و جان شخصیتها به وضوح نشان داده شده است.
هوش مصنوعی: موبد کهن پارسی شب گذشته به تاریخ عربی نگاهی انداخت و سخنی تازه را بیان کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که معتمد بار سفرش را بست و از سرزمین جهان بروی به جانب معتضد رفت، نشان از یک تغییر و سفر به سوی آینده داشت.
هوش مصنوعی: در خانهی دختری، جوان خوشسیما و شرابی پیدا بود که با ناز و لطافت خود، جذابیت خاصی داشت.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف زیبایی و جذابیت دختری به نام «قطرالندی» پرداخته شده است. او چهرهای دلربا دارد و لبهایش همچون شکر شیرین و دلپذیر به نظر میرسند. این توصیف احساس خوبی از زیبایی و طراوت او را به ذهن میآورد.
هوش مصنوعی: به دیدار ماه درخشان و تابناک، با دانش و آگاهیهای عمیق و وسیع میپردازم.
هوش مصنوعی: معتضد به دیدار محبوبش بسیار eager بود و دل و جانش را برای آن لحظه صرف کرد.
هوش مصنوعی: خلافت از او زیبایی و درخشندگی گرفت مانند شرابی که در ظرف نقرهای صاف و روشن قرار گرفته باشد.
هوش مصنوعی: سنگ عقیق او مانند آب زلالی است که تشنگان را سیراب میکند، سالهاست که سرنوشتش با برف گره خورده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیارید از ابر تاریک برف
زمینی پر از برف و بادی شگرف
یکی کنده ای کنده بودند ژرف
بدو اندر آبی به کردار برف
چهل کشتی از موج باد شگرف
ز دشمن نگون شد به دریای ژرف
برآمد به بالا یکی تیره برف
پر از برف شد کوهسار شگرف
سیاهان کشیدند صف شگرف
چو زاغان که باشند بر روی برف
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.