کجا قاصد برم با نامه آن دلستان آید
به بخت من صبا بی بوی گل از گلستان آید
از آن نام تو دایم بر زبان دارم که گر یک دم
شوم خامش ندارم صبر کز دل بر زبان آید
دم مردن ز مردن نیستم غمگین، از آن ترسم
که گردم خاک و پیکانت برون از استخوان آید
زخوی نازکت جانا چنان اندیش ناکم من
که گر با خود سخن گویم ترا ترسم زیان آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و دلباختگی صحبت میکند. او به قاصدی میاندیشد که با نامهای به معشوقش برود، اما نگران است که این عشق او را آزار دهد. همچنین، از ترس جدایی و مرگ و به خاک سپرده شدن میگوید و احساس میکند که وجود معشوقش در دلتنگیاش بسیار اثرگذار است. او از نگرانیاش مینویسد که مبادا در تنهایی و با خود سخن گفتن، به معشوقش خسارت بزند. این اشعار به شدت بیانگر عمق احساسات شاعر و دغدغههای او درباره عشق و جدایی هستند.
هوش مصنوعی: کجا بروم تا پیامی از آن محبوب به دستم برسد، در حالی که باد صبحگاهی بدون رایحه گل از باغها میگذرد؟
هوش مصنوعی: من همیشه نام تو را بر زبان میآورم، زیرا اگر حتی یک لحظه رنگ سکوت به خود بگیرم، نمیتوانم صبر کنم و نام تو از دلام به زبان خواهد آمد.
هوش مصنوعی: در لحظه مرگ از مرگ نگران نیستم، بلکه از این میترسم که خاک شوم و پس از آن پیکرم از درون استخوانها بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: با تو دلم چنان درگمه، که اگر با خودم حرف بزنم، میترسم به تو آسیب برسانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
و گر صد نامه بنویسم حکایت بیش از آن آید
مرا تو جان شیرینی به تلخی رفته از اعضا
الا ای جان به تن بازآ و گر نه تن به جان آید
ملامتها که بر من رفت و سختیها که پیش آمد
[...]
سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
چو گل جامه درم کانم ز گل بوی نشان آید
نگارا، دیده در ره مانده ام وین آرزو در دل
که یارب، نازنین یاری چو تو بر من چسبان آید
حذر کن از دم سرد گرفتاران، مباد آن دم
[...]
سحرگه سوی ما بویی اگر زآن دلستان آید
چو صحت سوی بیماران و سوی مرده جان آید
بسا عاشق که او خود را بسوزد همچو پروانه
گر آن سلطان مه رویان چو شمع اندر میان آید
از آن حسرت که بی رویش نباید دید گلها را
[...]
گر از پیراهنت بویی به طرف گلستان آید
زند گل جامه بر خود چاک و بلبل در فغان آید
بر آن اندام نازک چون پسندم بار پیراهن
که بر وی سایه گلبرگ هم دانم گران آید
به حلق تشنه آب زندگی دانی چه خوش باشد
[...]
لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
مبادا گر فتد نور نظر بروی گران آید
بسوز ای آتش دل استخوان سینه را یک یک
مبادا تیر آن ابرو کمان بر استخوان آید
رود صد آه من تا آسمان هر دم وزان هریک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.