بخت تارم سایه ای گر بر شب تار افکند
تا قیامت خور نقاب شب ز رخسار افکند
بلبلم اما نصیبم این که بعد از مرگ هم
باد نتواند که خاک من به گلزار افکند
بوی خون آید ازین وادی برو ای بی خبر
کاروان خواب کی در چشم ما بار افکند
هجر شمعی سوخت جانم را که گر بر آفتاب
در فرو بند درخش خود را از دیوار افکند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن حسرت و اندوه شاعر در مورد زندگی و مرگ است. شاعر از تاریکی شب و تاثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و میگوید که اگرچه ممکن است در زندگی بر مشکلات غلبه کند، اما پس از مرگ نیز چیزی از او در این دنیا باقی نخواهد ماند. او به هجران و دلتنگی اشاره دارد و میگوید که عشق و زندگیاش مانند شمعی سوخته شده، و در نهایت نمیتواند به روشنی آفتاب برسد.
هوش مصنوعی: اگر شبی آسمان سیاه بر من سایه بیندازد، تا روز قیامت خورشید هم که بر آسمان میتابد، حجاب شب را از چهرهاش برنخواهد داشت.
هوش مصنوعی: من بلبلی هستم که تنها در انتظارم که بعد از مرگ هم هیچ بادی نتواند خاک من را به گلزار ببرد.
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی خطاب میشود که از خطراتی که در اطرافش وجود دارد، بیخبر است. به او گفته میشود که بهسرعت از این مکان دور شود، زیرا بوی خون نشاندهنده وقوع حادثهای ناگوار است. همچنین اشاره میکند که خواب و آسایش در چنین فضایی جایی ندارد و بار سنگین مشکلات و مسائلی که در راه است، در چشمهای آنها سنگینی میکند.
هوش مصنوعی: فراق و جدایی مانند شمعی، روح و جانم را میسوزاند؛ زیرا اگر در برابر آفتاب قرار بگیرم، نور خود را از دیوار دور میکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.