گنجور

غزل ۴۳۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Omid نوشته:

A magnificent peom and a beautiful harmony

تازه‌های گنجور » بایگانی وبلاگ » ذکر جمیل سعدی نوشته:

[…] غزل شماره‌ی ۴۳۷ (طیبات، به تصحیح محمدعلی فروغی) بگذار تا مقابل ِ روی تو بگذریم دزدیده در شمایل ِ خوب ِ تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت ِ شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی، حُکم از آن ِ توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سری است با تو که گر خلق ِ روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم گفتی: «ز خاک بیشترند اهل ِ عشق ِ من!» از خاک بیشتر نه! که از خاک کمتریم! ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینت بالعجب! در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم نه بوی مهر می‌شنویم از تو، ای عجب! نه روی آنکه مهر ِ دگر کس بپروریم از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟! ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس آن می‌برد که ما به کمند ِ وی اندریم سعدی! تو کیستی؟! که در این حلقه‌ی کمند چندان فتاده‌اند که ما صید ِ لاغریم […]