گنجور

غزل ۴۳۷

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست

بازآ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه‌ایم اینت بلعجب

در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می‌شنویم از تو ای عجب

نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس

آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند

چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Omid نوشته:

A magnificent peom and a beautiful harmony

تازه‌های گنجور » بایگانی وبلاگ » ذکر جمیل سعدی نوشته:

[…] غزل شماره‌ی ۴۳۷ (طیبات، به تصحیح محمدعلی فروغی) بگذار تا مقابل ِ روی تو بگذریم دزدیده در شمایل ِ خوب ِ تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت ِ شوقت نیاوریم روی ار به روی ما نکنی، حُکم از آن ِ توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سری است با تو که گر خلق ِ روزگار دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم گفتی: «ز خاک بیشترند اهل ِ عشق ِ من!» از خاک بیشتر نه! که از خاک کمتریم! ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینت بالعجب! در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم نه بوی مهر می‌شنویم از تو، ای عجب! نه روی آنکه مهر ِ دگر کس بپروریم از دشمنان برند شکایت به دوستان چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟! ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس آن می‌برد که ما به کمند ِ وی اندریم سعدی! تو کیستی؟! که در این حلقه‌ی کمند چندان فتاده‌اند که ما صید ِ لاغریم […]

مجید سیدی نوشته:

به همگی دوستان هنردوستم پیشنهاد می کنم ساز و آواز و تحریر این شعر را که اثر آقای محمدرضا شجریان است بشنوید.

معین احمدی نوشته:

منم پیشنهاد می کنم نوار ” نوا مرکب خوانی” ؛ اثر استاد شجریان و آهنگسازی استاد فقید پرویز مشکاتیان رو بشنوید.
فوق العادس!

سعدی شیرازی نوشته:

دارم این شعر رو با صدای شجریان گوش میدم
باور کردنی نیست..

mohandes نوشته:

این شعر را همراه با آلبوم “نوا” از استاد شجریان در دیار غربت بارها و بارها مشغول گوش دادن هستم ای داد که چه حال و هوایی دارد.

اصغر نوشته:

با سلام وادب / جایی که سخن از سعدی استاد سخنوری ایران باستان است باید حتما به شیراز مهد تمدن ایرانی رفته و خاک پای سعدی را طوطیای چشم کرده بوسید.
امسال عید۹۰ جای همگی خالی شیراز بودیم / چه حال عرفانی دارد آرامگاه بزرگ سعدی …
<<>>
در ضمن چند تا عکس هم از شیراز تو وب لاگم گذاشتم حتما ببینید….

دفکوبان نوشته:

عاشق سعدی ام و شیفته ی اشعارش و این رو مدیون استاد شجریان هستم
سعدی و حافظ و…
رو با صدای استاد شجریان شناختم
شعر رو با صدای استاد شجریان فهمیدم

مهناز نوشته:

سعدی تو کیستی؟؟؟ تو کیستی؟؟؟؟

رضا نوشته:

اصلاً نمیشه درمورد این غزل و خواننده اون حرفی زد…
هرچی که گفته بشه نه تنها کم هست، بلکه ممکن دیگران تو همون تعریف بمونند و ارزش والای این غزل عرفانی رو متوجه نشند
خدااااااااااااااااااااا…وای وای واااااااااااااااااااااااای…

مینا نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
این بیت رو دیروز کسی برای من ارسال کرده که زمانی همه وجودم بود و الان به خاطر یه سری مسائل مجبورم که از تماو وجودم خارجش کنم.خودشم می دونه و شاید به این خاطر این بیت رو برام پیامک کرده.به جز آرامشش دعا و آرزویی ندارم.
ازت متشکرم سعدی به اندازه تمام لحظاتی که تا الان زندگی کردم به خاطر حرفهای دلت که مکتوبشون کردی و جاودانه شده اند.

ع.ا. باستانفر نوشته:

تصنیف این شعر در آلبوم «نوا» (استاد شجریان و زنده یاد مشکاتیان) واقعا محشر است. یعنی معنی شعر رو انسان به خوبی میتونه در این تصنیف درک کنه.
پاینده باد استاد آواز ایران.

ناشناس نوشته:

شنیدن تمام اشعار بزرگان با صدای شجریان لطف دیگری دارد

یونس نوشته:

استاد شجریان تو این آلبوم با نوا شروع میکنه بعد به بیات تغییر دستگاه میده (مخصوصاً اوجهایی که تو آواز بیات میگیره خیلی زیبا و دلنوازه )و در نهایت بازهم در نوا فرود میاد واقعاً فوق العاده است

حامد نوشته:

حدود ۱۲ سال پیش زمانی که ۲۰ سال داشتم شروع به شنیدن آثار استاد شجریان کردم، از اونجایی که دستگاهها رو نمی شناختم بر حسب اسم آلبوم شروع به شنیدن اونها می کردم و وقتی که به آلبوم نوا رسیدم تا چند ساعت در سکوت مطلق فرو رفتم…حس و حالم رو نمی تونم بیان کنم و تقریبآ از اون زمان به عمق معانی اشعر سعدی پی بردم…خدا سایه استاد شجریان رو سالیان سال بر سر هنر سرزمینم حفظ کنه.

حمیید نوشته:

تا سی سالگی به اشعار حافظ خیلی علاقه داشتم…اما از این زمان به بعد ضمن حفظ ارتباط روحی با حافظ به سعدی علاقه ویژه ای پیدا کردم.گویا بعد از سالهاآشنایی و حفظ اشعا راو تازه معنی ژرف اونها رو پیدا کردم..سعدی خیلی در بین پارسی زبانها کوچکتر از آنچه که هست معرفی شده است.این شعر و شعر بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران ….رو برای کسی که خیلی دوستش دارم و ازم خیلی دوره بعد از رفتن دوباره اش فرستادم…

نهاوندی نوشته:

دربیت دوم می بایست می نوشت جور است در جدایی و شوق است در نظر و نه بلعکس،
چراکه انسان از جدایی یارش به شوق نمی آید !!!

محسن صاحی فرد نوشته:

درود
مستانه ترین و شورنگیزترین شعری که می توان برای دوست داشتن - سرود را پیامبر سخن سعدی آخرزمان گفته است.
روح آدمی به خرسندی خطیری میرسد وقتی با نوای استاد شجریان و گفته های سعدی در تنهایی دنج خود - نجوا کنان به این بزم یک نفره - ادامه می دهد.
لذتی به تحصیل انسان میرسد که فئقش متصور هیچ ذهنی نیست.
به پندار من - بگفته خود سعدی حد همین است، زیبا سخنی را

رضا کاشی ساز نوشته:

دوست داشتم در مورد این شعر چیزی بنویسم و آفرینی به سعدی بگم اما واقعا زبان از وصف گفتار شیوای سعدی ناتوانه. روحت شاد.
من هم همچون دیگر دوستان پیشنهاد می کنم آلبوم نوای استاد شجریان رو به همراه این شعر گوش بدید.

مهسا نوشته:

دوستان پیشنهاد میکنم این شعرو با صدای محسن نامجو هم گوش کنید .آهنگ “ای کاش”.واقعا محشره

علی مرادی نوشته:

برای جناب نهاوندی:
درجدائی همیشه امید و شوق وصل هست و سعدی میخواد بگه تازه وقتی به یار میرسی هم با جور بیوفائی یار مواجه میشی اما سعدی ترجیح میده در کنار یار باشه و جور یار بکشه چون طاقت دوری یار و در اشتیاق وصال موندن رو نداره.

امیر نوشته:

به نظر من کل شعر یه طرف بیت زیر هم یه طرف:
“گفتی ز خان بیشترند اهل عشق من/از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم”
یک دنیا معنی تو این بیت هست که یکیش از دید من این هست:
مصرع اول: خداوند هنگامی که روح انسان را در جسم او یعنی گل وجود آدمی دمید گفت که ارزش این مخلوق من که از روح خود در او دمیدم از خاک بیشتر است .زیرا آنان کسانی اند که به واسطه ی داشتن روح دارای عشق الهی هستید.
مصرع دوم:و سعدی می گوید که ما آنقدر گناه کردیم که ارزش ما از خاک که پست ترین ماده در عالم هست نیز کمتر است.

نوا نوشته:

من منظور سعدی رو از صید لاغر و کلاً بت آخرش متوجه نشدم میشه راهنمایی کنید؟

امین کیخا نوشته:

یعنی در حلقه کمند یار ما أسیر شده ایم و سعدی میفرماید که من صید خوبی هم نیستم و از من بهتر از شکار های فربه تر فراوان است

مرتضی ثقلینی نوشته:

این غزل به خودی خود عمیقا در انسان تاثیر میگذارد حالا اگر این شعرو همزمان با صدای استاد شجریان در البوم نوا گوش کنید زیبایی دو چندانی داره و اون لحظه است که اشک ریختن معنی پیدا میکنه

علی نوشته:

ما با توایم و با تو نه ایم این چه حالت است

طاهر خورشیدی نوشته:

واقعا روحت شاد سعدی.
تعبیری هست در ادبیات ما که با این مضمون که عارف برای این میره میخانه که صورت ساقی رو توی جام وقتی داره براش می میریزه ببینه و مست بشه (نه از می از جمال ساقی!). فکر می کنم از حافظ باشه:
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم —- ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما
خود سعدی هم داره این مضمون رو :
عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی —- وز می چنان نه مستم کز عشق روی ساقی

الان فکر می کنم من که مست شدم با این شعر حیف که خود ساقی رو نمی تونم ببینم
و فکر می کنم به اثری که یه موسیقی ایرانی خوب داره توی آشنا کردن مردم با گنجینه عظیم ادبیات ایران. شاید ۱۰ سال از اولین باری که آواز استاد شجریان رو شنیدم می گذره. هنوز صداش توی گوشمه. مخصوصا شاه بیتش به نظر من:
شوقست در جدایی و جور است در نظر — هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
مایه نوا گوشه گردانیه

از همه دوستان هم تشکر می کنم و حتما تصدیق می فرمایند این زبان ساده و روان سعدی که بعد از این همه سال راحت درکش می کنیم میراث بزرگ ماست که باید حفظش کنیم.

حمید رضا گوهری نوشته:

لقب استاد سخن را به هرکسی ندهند ، آنهم ازسوی حافظ :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
………………..
چهل سال است عرض کرده ام که مطلع این غزل یا مصراع اول بیت اول این غزل خود گویای این درس دستور زبان پارسی است که چه هنگام بنویسیم بگزریم [ با ز ] وچه وقت بگذریم [ با ذ]
صورت صحیح بیت اول این غزل اینست :
بگزار تا مقابل روی تو بگذریم
بی تردید هرنسخه ای که بگذار نوشته باشد غلط است وقابل تصحیح وحقیرتصورمیکند هیچ شاهد مثالی برای اثبات صحت این امربهترازمصراع بالا نیست .
درزبان پارسی هم گزاشتن یا گزاردن داریم وهم گذاشتن یا گذاردن
گذاشتن با ذ وقتی حادث میشود که چیزی یا کسی ازجایی به جای دیگرنقل مکان داده شده ویا حرکت کرده وجابجا شود ، مثال : فشنگذاری - ازفلان مکان گذشتن - تاجگذاری - لوله وریل گذاری
اما گزاشتن [ با ز ] زمانی را گویند که کاری انجام شود ودینی گزارده شود مثل : نمازگزار - خدمتگزار ولی چیزی جابجا نشود . دوستان توجه دارند که [ خدمتگزار در هنگام خدمتگزاری ممکن است صد چیزرا جا بجا کند وحرکت بدهد ویا خودش دایماً مشغول تحرک باشد ، اما عمل خدمتگذاری مثل نمازگزاری انجام کاریا ادای دین است
بگزار تا مقابل روی تو بگذریم
بگزار اول ازمصدر گزاشتن یا گزاردن بنوعی اجازه خواستن است وچیزی حرکتی نمیکند . درزبان عامیانه وکوچه هم باید نوشت بزار
بگذریم دوم ازمصدر گذشتن یا گذاشتن است که حکایت از حرکت وگذشتن مثلا سعدی ازمقابل روی یار میکند . یا شمایل یار حتی اگریک میلیمتر تکان بخورد ، سعدی ازمقابل روی یارگذشته است

حمید رضا گوهری نوشته:

تعداد قابل توجه دوستانی که این غزل را درمرکب خانی شجریان شنیده اند ونظریاتی که داده اند ، ذوقی دردل حقیر افروخت که این ضعیف را برآن دارد تا متن مختصری براین کارپرارزش پرویزمشکاتیان بنویسم با ستایش ازآوازه خوان ، نوازندگان وهمه شعرایی که دراین کارسهیمند:
دستگاه اصلی - نوا
……………………..
مقدمه - ردیف موسیقی ایرانی شامل ۷ دستگاه و۵ آوازمی گردد که درمجموع به آن ۱۲ لحن گفته میشود.
هریک ازالحان ۱۲ گانه شامل گوشه هایی است .
تعداد کل گوشه ها بالغ بر۴۲۰ گوشه میگردد
برخی ازاین گوشه ها با داشتن ویژه گی های خاص ، یعنی برخورداری ازفراز و فرود معین به ۲ یا چند مایه تعلق دارند .
………………………
مرکب خوانی شجریان بطورخلاصه استفاده ازالحان مختلف دریک دستگاه اصلی یا مادراست بصورتی که گوش شنونده با تغییرلحن متوجه هیچگونه ناموزونی نشود این امر با حسّ موسیقایی هرکس نسبتی با شکوه دارد که برزبان وقلم ننشیند وصرفاً ذوق اشخاص اهل موسیقی آنرا درمی یابد .
………………….
این مرکب خوانی دردستگاه اصلی یا مادر نوا بشرح زیراجرا میشود :
۱- درآمد نوا : بگزارتا مقابل روی توبگذریم / دزدیده درشمایل خوب توبنگریم
۲- ادای چند گوشه ازدستگاه نوا
۳- تغییردستگاه به شور :
گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من / ازخاک بیشترنه که ازخاک کمتریم
۴- تکمیل دستگاه شوربا تغییرمایه:
ما با توییم وبا تو نه ایم اینت بوالعجب / درحلقه ایم با تو و چون حلقه بردریم
۵- برگشت به دستگاه اصلی یعنی نوا :
سعدی توکیستی که دراین حلقۀ کمند / چندان فتاده اند که ما صید لاغریم
۶- اجرای غزل کامل دیگری ازسعدی دردستگاه نوا :
ما گدایان خیل سلطانیم / شهربند هوای جانانیم
تنگ چشمان نظربه میوه کنند /ما تماشا کنان بستانیم
۷- اجرای غزل دیگری ازسعدی دربیات ترک :
غم زمانه خورم یا فراق یارکشم / به طاقتی که ندارم کدام بارکشم [ بیات ترک دستگاه نیست وبه آن آوازگویند ، که ازمتعلقات چهارگانۀ دستگاه شور است ]
۸ - برگشت به دستگاه اصلی نوا با این بیت :
شراب خوردۀ ساقی زجام صافی وصل / ضرورت است که درد سر خمارکشم
۹- دستگاه سه گاه با دوبیتی باباطاهرآغازمیگردد :
الهی آتش عشقم به جان زد
شررزان شعله براستخوان زد
زشوقم بر خرد زد آتش عشق
برآن آتش دلم پروانه سان زد
۱۰- آخرین بازگشت به دستگاه نوا :
بدون شعروفقط با موسیقی وتحریربیان میشود که مقدمه ایست برتصنیف آخرکه براساس ملودی پرویزمشکاتیان درگوشۀ نهفت دستگاه نوا اجرا میگردد :
جان جهان دوش کجا بوده ای / ……… پایان
بعد التحریر: ممکن است دردوبیتی باباطاهرمرتکب اشتباه شده باشم مرا ببخشید.

حمید رضا گوهری نوشته:

والبته این نکته هم گفتن ندارد که تصنیف زیبای پرویزمشکاتیان که شجریان آنرا به رعنایی تمام میخواند غزل مولوی است .
درخصوص این غزل شخصاً تردید دارم که جانِ جهان درست تر ازجان و جهان است . نسخۀ نیکلسون .
درپاسخ دوستی ، جناب نهاوندی که فرموده اندشوق درنظرودیدن یاراست وجوردرجدایی سعدی ازاینرومیفرماید جوربهترازشوق است که درخصوص این یار یگانه که موسی درکوه اثبات کرد نمیتوان دیدش ودیدنش گران تمام میشود ونا ممکن است ، آری درخصوص این یارهمان جوربهتراست چونکه طاقت دیدنش را نداریم
جناب علی آقا هم که درمورد با توییم وبا تو نه ایم فرموده اند که یعنی چه پاسخشان را خداوند داده است که ازرگ گردن بتونزدیک تریم وچه کس صاحب این امتیازاست ، معلوم است خود انسان واین چکیدۀ عرفان اسلامیست که هرکس خدای را ببیند وملاقات کند خواهد دانست که ازآغازخود خدای خویش بوده است .

انتظار نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب…………

یادم افتاد به اون بیت از حضرت حافظ….

نمی کنم گله ای، لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگر تشتگان نداد نمی….

شمس الحق نوشته:

به دوست محترمی که غزل بالا را ازنسخۀ محمد علی فروغی [ ذکاء الملک ] آورده اند عرض میکنم که برحسب اتفاق تنها نسخه ای که حقیردیده ام همین نسخه است که بیت اول آن را صحیح نوشته وبگزار اول را با ز وبگذریم دوم را با ذال درج کرده است . دلایل صحت این امررا قبلاً عرض کرده ام . پس صورت صحیح بیت اول این غزل اینست :
بگزار تا مقابل روی تو بگذریم
یعنی اجازه ورخصت بده تا ازجلوی روی تو بگذریم

شمس الحق نوشته:

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتاده اند که ما صید لاغریم

دوستان محترم قطعاً مستحضرند که در راه اندازی مجدد گنجور حاشیه های حدود دوماهۀ اخیر محو گردید و از دست بشد . حقیرهم که ازتازه واردان به گنجور است واسم واقعی حمید رضا را یدک میکشد پس ازچندی که با نام اصلی خود مزاحم دوستان شدم مشاهده کردم که تعداد حمید رضا هایی که قبل ازحقیر درگنجور حضور داشته اند بیش دو وحتی سه فقره نام است که طبعاً پرآوازه ترین ایشان گردانندۀ محترم گنجورند که اکنون افتخاربزرگ دوستی خویش به این ضعیف ارزانی داشته اند و ازاین دوستی وارتباط نزدیک برخود می بالم . دانشمند یگانه گنجورجناب امین کیخا و چند تن از جوانان خوش ذوق وبا استعدادی که نسبت به حقیر ارسر تحبیب اظهار مرحمت فرموده اند در جمع موجب گردیدند که این پیرمرد گوشه نشین را که آرام آرام ازجهان شما بریده و کوشش داشت تا به مقامات تبتل نزدیک شود ، دوباره شوقی دردل افتد و خونی تازه در رگ های خشکیده اش به گردش آید . پس برآن شدم تا به جهت پیشگیری ازخلط نام اسم حمیدرضا را رها کرده و از نام مستعار قدیم خویش “شمس الحق” که سالیان درازی در گذشته با آن نام قلم میزدم بهره جویم . این مطلب را قبلاً به اطلاع یاران جان رسانده ام لیک چنانچه معروض اوفتاد آن مطلب مشمول بهایی شد که همگان بخاطر راه اندازی مجدد گنجور رنجور پرداختیم . الحمد و لولی الحمد .

مهدی نوشته:

خدمت دوستان وشیفتگان ادب وموسیقی سلامی گرم دارم بنظر این حقیر در این شعر گذاشتن صحیح است چون بمعنی اجازه دادن است نه انجام کاری که چیزی جابجا شود یا نه واین مورد را میتوان یک استثنا فرض کرد . حتی درتمام لغتنامه ها هم گذاشتن بمعنی اجازه دادن است درحالی که اگر شعر با (بگزار )شروع شود کل معنی بهم میریزد چون گذاشتن بمعنی ادا کردن صحیح است متشکرم و از نظرات لذت بردم

mehdi نوشته:

باعرض معذرت بخاطر اشتباه تایپی گذاشتن بمعنی اجازه دادن وگزاشتن بمعنی ادا کردن است بااین معنی میشود (اجازه بده از مقابلت بگذریم )

شمس الحق نوشته:

جناب مهدی وآقای Mehdi
اگر که هر دو آقایان یک تن هستید باید بعرض مبارکتان برسانم که کاری بس خطیر در محضر عام انجام داده اید که در دستور زبان فارسی دست برده اید و آنطور که از فرمایشات شما پیداست هرگز به این امر اندیشه نکرده اید که اولاً آیا صلاحیت انجام این کار دارید یا نه و ثانیاً اینکه چنین فرمایشاتی چه اثر مخربی بر نحوه یاد گیری زبان فارسی و دستور زبان برای نوباوگان و نو جوانان این ملک که تازه به آموختن زبان فارسی و دستور زبان پرداخته اند خواهد داشت . جنابعالی بر اساس معنی مصرعی از شعر سعدی و نیز لغتنامه های موجود دستور زبان فارسی را در خصوص نحوۀ استفاده از حرف [ذ] که عربی است و چگونگی بکار بردن حرف [ز] که فارسی است در دو مصدر [گزاشتن یا گزاردن] و [گذاشتن یا گذاردن] تغییر داده و آنرا که از محکمات دستور زبان است به میل خود تأویل و تفسیر فرموده اید ، بدون آنکه [بتکرار عرض میکنم که کاملاً متذکر شوید] به خطرات این کار واینکه آیا صلاحیت انجام چنین عملی را دارید فکر کرده باشید . دوست عزیز و احتمالاً جوان من [ که از نحوۀ نگارش شما چنین بر میاید ] اول که لغتنامه یک چیز است و دستور زبان چیزی دیگر . گذشته از آن کسانی که چنین لغتنامه هایی از خود بیادگار گزاشته اند عمر خود و سوی چشمان خود و قد و بالای رعنای خود را و قامت استواشان و دست و انگشتان محکم و بی لرزش خودشان را در پای آن گزارده اند و با اینهمه ایشان هم انسانند و از لغزش و خطا مبری نیستند . حقیر نه به شعر سعدی کار دارد و نه به لغتنامه ای می نگرد و نه به این معنی که درزبان فارسی حروف ز و ذ و ض و ظ کدام فارسی و کدام عربیست می اندیشد [ که اگر با من بود میگفتم همه کلمات با ز نوشته شود و سایر حروف یکسره به دور ریخته شود] اما متأسفانه چنین نیست و زبان فارسی که اینک در دست ماست آنچنان با الفبا و کلمات عربی مخلوط و عجین شده است که عملاً امکان این کار وجود ندارد زیرا که کتب و نوشته های فارسی که در سطح جهان پراکنده است نه یکی و صد تا و هزاران است که عدد واقعی آن برکسی معلوم نیست و تصحیح و تغییر همه آنها ناممکن است . پس تنها به ذکر یک چیز بسنده میکنم که آن دستور زبان در چگونگی استفاده از ز و ذ است در مصدر گذاشتن وگزاشتن یا گذاردن و گزاردن که آنرا نیز حقیر ننوشته است که تاریخ نوشتن آن به اندازه خود زبان فارسی قدمت دارد :

گذاشتن و گذاردن براین معنی دلالت دارد که چیزی یا کسی از نقطه ای به نقطه ای دیگر حرکت کند و یا جابجا شود مثل ریل گذاری - تاجگذاری و غیره ، اما گزاشتن و گزاردن از این معنی حکایت میکند که کاری انجام شود ویا دینی ادا گردد مثل نمازگزار و خدمتگزاری و نام گزاری و اجازه خواستن و رخصت طلبیدن هم که میشود بگزار ازاین دست است که اجازۀ انجام کاری خواسته شده است . اما فرق است میان گذاشتن و گذشتن که از دو مصدر جداگانه اند و این سخن و این دستور زبان فقط ناظر بر اسم مصدر گذاشتن و گزاشتن است و نه گذشتن که نمیتوان آنرا گزشتن نوشت .

مهدی نوشته:

جناب استاد شمس الحق سلام علیکم
تمام متن حضرتعالی کلمه به کلمه مطالعه گردید
قسمت کمی به عرض اینجانب مرتبط بود
اگر متن بنده راکمی دقیقتر مطالعه بفرمائید نوشته ام(بنظر این حقیر) نه اینکه بمانند حضرتعالی طوری صحبت کنم که گویی حرف اول واخر درادبیات درعرایض بنده نهفته
وچند سوال
ایا لغتنامه با دستور زبان فارسی هیچ ارتباطی ندارد؟
ایا دهخدا کمتر از شمس الحق میداند؟
ایانظردادن دست بردن است؟
وایا بنده تفاوت بین گذشتن وگذاشتن را نمیدانم؟
ایا من میخواهم لغتنامه تالیف کنم که صلاحیت داشته باشم یا نه؟
بنده راجع به این مسئله صرفا نظر حقیررا نگفتم بلکه حدود دوهفته ازاساتید واهل فن نظرخواهی کرده سپس درج نمودم
ولی چنانچه شما لغتنامه ها اساتید وادیبان را هیچ میپندارید ونظر خویشرا محترم میدارید نیازی به پاسخ بنده یا کس دیگری نیست
خسته دل نباشید

شمس الحق نوشته:

جناب آقای مهدی سلام علیکم و رحمت الله
چه شده است آقا مهدی که با حقیر دعوا دارید . مطلب کوچکی از دستور زبان فارسی مورد بحث ما بود و سر جنگ وستیز با کسی نداریم اخوی . شما همان مقدار کمی از عرایض حقیر را که مرتبط دانستید و الباقی را لابد نامربوط بیاموزید از نظر من کافیست . متأسفم که ۲ هفته از عمر نازنین شما مصروف زبان مادری و بواقع تلف شد . سؤالات حضرتعالی را مشخص است که پاسخش را خود پیشاپیش میدانید و قصد آموختن در کار نیست . ممنون از همدلی شما خیر خسته تن و حال پس از خواندن فرمایشات شما خسته جگر آری اما خسته دل نیستم .

مهدی نوشته:

دست شما وتمام کسانی را که درعرصه هنر وادبیات عمرشان را زینت میبخشند میبوسم و(اینگونه مباحث لازمه پیشرفت است)
درمحضراستادفقید جلال ذولفنون بودیم که بحث درگوشه عراق بایکی از دوستانشان داشتند
این جمله را از ایشان به یادگار دارم
اصلا قصد تخریب کسیرا نداریم واینکه زمانی برای اموختن صرف میشود تلف نمیشود بلکه اندوخته میشود
درهرحال رنجیده خاطرنباشید زیرا که ادبیات ما اینرانمیخواهد
متشکرم بهامیدخداباز ازنظرات شما منتفع خواهیم شد

ارغوان نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

معنی این بیت رو میشه یکی از دوستان برای من باز کنه

ارغوان نوشته:

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم

امکانش هست یکی از دوستان معنی این شعر رو برای من باز کنه

امین کیخا نوشته:

ارغوان جان این شعر رو راست است سعدی می فرماید نه از تو مهرورزی و عاشقی می توانم انتظار داشته باشم و نه می توانم عشق دیگری را در سر بپرورانم .چه بسا شما بیش از این چیزی بخواهید ؟

حسن خدابخش نوشته:

نه بوی مهر می شنویم نه صلح ای عجب

دکتر ترابی نوشته:

دوستداران سعدی در باره‌ی دومین بیت بسیار نوشته اند ، فراموش نشود که روی سخن اینجا با معشوقی است که مشتاق جدایی است و نگاهی اگر به عاشق می افکند از سر جور و خشم است و هم از این روست که شیخ طاقت شوق معشوق ندارد و جور را که شاید نیم نگاهی در آن باشد به می داند و المعنا فی بطن……

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس الحق بر من ببخشایید در فرهنگ معین که در اعتبار آن شک نیست حرف ذ از جمله حروف عربی شناخته نشده است و شما بی گمان از شعر معروف آنان که به پارسی سخن می رانند ……و ماجرای دال و ذال به از حقیر آگاهید.

شمس الحق نوشته:

فرمایش جناب دکترترابی حقیر را بر آن داشت که منباب زنگ تفریح ، چیستانی را بنظر دوستان عزیز برسانم :
آیا می دانید کلمۀ [ اهتزاز ] را در زبان فارسی به چند طریق می توان نوشت .
قبل از آنکه پاسخ بدهید عرض میکنم که برای این کار بیشتر باید یک ریاضی دان بود تا ادیب زیرا سؤال با توجه به این امر تنظیم شده است که برای هریک از حروف تشکیل دهندۀ کلمۀ اهتزاز یعنی ا و ه و ت و ز و ا و ز ، صدا های گوناگون بشرح زیر موجود است :
ا - ع
ه - ح
ت - ط
ز - ذ - ض - ظ
پس بعنوان مثال میتوان کلمه اهتزاز را به این اشکال نوشت :
اهتزاز
احتزاز
عهطذاز
عحطضاض
اهتظاظ
………
و برای اینکه خودتان را خسته نکنید به ۱۲۸ طریق .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق بزرگوارم برای من اهتزاز معنی بال افشانی هم می دهد مثلا پرچم ایران در میدان و آورد گاه بال افشان شد !

مهدی نوشته:

خدمت دوستان سلام ومحضر دکترترابی درود
ازنحوه نگارش جنابتان بسیار لذت بردم ومطالعه مکتوبات شما همانند دکتر کیخا مایه آرامش روان بنده گردید.
امیدوارم بیش ازاین افتخار همراهی بفرمایید
جناب شمس الحق عزیزمان هم موارد زیادی باعث یادگیری شخص بنده گردیده است
شادی وسلامت دوستان آرزوی قلبی بنده است

شمس الحق نوشته:

این ناسیونالیزم تو کشت مرا دکتر!!

امین کیخا نوشته:

شمس الحق این لغت فارسی تاجیکی را در تارنما ( site)عاقلان دانند یافته ام .نویسنده چالاک و پخته ای دارد جناب شالچی که ذکرش به خیر باد !

امین کیخا نوشته:

مهدی مهربانم درود بر شما البته من بسم الله الرحمن الرحیم را هم اینگونه ترجمه می کنم به نام پروردگار مهربان مهربانم . و تو مهربان مردی هستی درود به شما و چه بلند پایگاه تر برای مردم از مهربانی .

شمس الحق نوشته:

مهدی جان درود بر مردی تو که دستکم نامی از حقیر می بری و مثل این دکتر کیخا نیستی که تا چشمش به یک دکتر جوان تر افتاد ، حقیر را گذاشت در کوزه !!

سجاد از کاشان نوشته:

سلام برای بهتر فهمیدن مفهوم شعر های سعدی باید چه کار کرد؟؟ ممنون میشم جواب بدید…

علیرضا پیشگو نوشته:

سلام بر زبان فارسی سلام بر شجریان .شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به نابودی میرود.عزیزان ای کاش یک تدبیر منطق پسندانه ای برای نجات زبان فارسی اندیشه میشد.والله که ما مسئولیم.این را از آن گفتم که از همین حالا عمر زبان فارسی را تعیین کرده اند لذتی را که تو بفهمی ز دلارایی این/هوش دار هان که پس از ما به مقامی برسد/خوشتر از نقش زبانم به تصور ننمود/ننموده است بدین فهم و نه بنماید هیچ/ایدل از قامت سرو تو خم افتد غم نیست/جانب اهل زبان گیر و فرو نگذارش/مادری چون تو ندانم که به جان آمیزی/گوهری چون تو ندانم که به گوش آویزی/ای دریغ از سخن پوچ و عمل های عجب/ادعا های خرابی به سرانجام فنا

مژگان نوشته:

خدا قوت دوستان
منظور از کلمه سر در بیت چهارم(……هم بر آن سریم) چیست؟

پ.ن:به لغت نامه دهخدا مراجعه کردم منتها چندین معنا رو نمایش داد من معنای این کلمه رو در این بیت میخوام برای فهم بهتر بیت

MOHANDES نوشته:

این آلبوم را در ۲۱ دیماه سال ۱۳۸۹ در ایرلند گوش دادم و الان پس از ۴ سال بطور اتفاقی دوباره البوم را پیدا کردم و گوش دادم حس و حال عجبیی دارد این آلبوم و سعی کردم برای چندین تن از دوستانم بفرستم.

شمس الحق نوشته:

مژگان خانم! ” هم بر آن سریم” یعنی باز بر آن عهد و پیمانیم .
” ما را سریست با تو که گر خلق روزگار // دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم”
یعنی ما با تو عهدی بسته ایم یا رازی و امر پنهانی میان ما وجود دارد که اگر همه خلق دشمن بشوند و سرم برود [ به معنی عضو بالای گردن ] هم باز بر آن عهد و پیمان میمانیم .
کلمه [ سر] در اینجا در اصطلاح علم بدیع جناس یا تجنیس است ، به این معنی که این کلمه در تلفظ یا نوشتن مثل هم است اما با دو یا سه معنی متفاوت . درود بر شما .

محمد نوشته:

با سلام
خدا را شاکرم بدان جهت که همچنان مردمانی از سرزمین ایران هستند که به شعر و موسیقی اصیل علاقمند میباشند.خواهشمندم بزرگترها بیت زیر را تشریح بفرمایند به ویژه مصرع نخست:
ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب/در حلقه ایم و با تو چو حلقه بر دریم

دکتر ترابی نوشته:

با درود خدمت دوستان نادیده (آنگونه که امروز میگویند : اهالی گنجور!! و یا اصحاب گنجور!!)
داستان بگزار و بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
مطلع غزل، این کمترین را نیز به گمان انداخت، ای دل غافل ! نکند بگزار است و من به نادرست بگذار می خواندم و …
از این رو به فرهنگ معین ( که در درستی اش خلاف نیست، بل اجماع است ) مراجعه کردم و در برگ۳۲۰۵ از جلد سوم در معنای گذاشتن شماره ۶، هشتن، اجازه دادن و رخصت دادن را یافتم با شاهدی از شیخ، در گلستان به همت فروغی:

بگذار ، که بنده کمینم تا در صف بندگان نشینم
خاطرم آسوده گشت، شما نیز بگذارید خاطرتان آسوده باشد.

دکتر ترابی نوشته:

دوست نادیده جناب مهدی:
از سخنان مهر آمیزتان سپاسگزارم، گرچه به سال از روزگار دانشجویی ام در دانشگاه تهران بسیار سالها گذشته است ؛ به دل هنوز دانشجویم و مصراع معروف حکیم توس : میاسای زآموختن یک زمان را از یاد نبرده ام
تندرست و شادکام بوید .

گنجور رومیزی را دریافت کنید