بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که می خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست
با خاک آستانه این در به سر بریم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از حافظ به توصیف حال و هوای عاشقانه و شوریدگی او میپردازد. شاعر به میخانه و لذتهای آن اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و رندی باید بدون قید و شرط باشد. او میگوید در جایی که قدرت و کرسیها به باد میروند، بهتر است از نوشیدن می لذت ببریم. همچنین، حافظ به عدم توجه به نصیحتهای واعظان و تأکید بر عشق و دوستی اشاره میکند و از رقص و حال صوفیان سخن میگوید. در نهایت، او بیان میکند که حتی اگر به وصال معشوق نرسد، حاضر است به خاک آستان او سجده کند. شاعرانگی و زیبایی اشعار او نشاندهندهٔ عمیقترین احساسات و آرزوهای انسانیاش است.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا از خیابان میخانه عبور کنیم، زیرا برای یک جرعه نوشیدنی، همه ما به این در نیازمندیم.
هوش مصنوعی: در روز اول وقتی که به عشق روی آوردیم، تصمیم گرفتیم که جز به راه عشق نرویم و به هیچ شیوه دیگری اعتنا نکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی که قدرت و جایگاه سلطنت به باد میرود و از بین میرود، اگر غم و اندوه بزنیم، این بهتر است که به شادمانی بپردازیم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که بتوانم دستم را به کمر او بزنم، در عمق دل درد و غم نشستهام، مانند یاقوتی که به رنگ احمری درآمده است.
هوش مصنوعی: ای واعظ، نصیحت کنان به دلهای شوریده نپرداز؛ زیرا ما با خاک آن کوی محبوب، بهشتی دیگر نمینگریم.
هوش مصنوعی: وقتی که صوفیان در حال عبادت و رقص هستند، ما نیز به سبک خودمان و با ترفندهایی که داریم، عملی انجام میدهیم.
هوش مصنوعی: از نوشیدنی تو، خاک زمین به جواهراتی چون در و لعل تبدیل شد، اما ما غمانگیزیم که در مقابل تو از خاک نیز کمدرجهتر هستیم.
هوش مصنوعی: حافظ میفرماید: وقتی که به راهی که به آغوش محبوب نمیرسد، نمیتوانیم برویم، پس با خاک درگاه این در ارتباط برقرار میکنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
جانا کجا شدی که ز بهر تو غم خوریم
هر ساعت از غمان تو آشفته دلتریم
لیلی دیگری تو به خوبی و دلبری
ما در غم فراق تو مجنون دیگریم
ما را به عشقت اندر بیکار شد دو دست
[...]
برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم
بزم شهنشهست نه ما باده می خریم
بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار
درده شراب لعل ببین ما چه گوهریم
خورشید جام نور چو برریخت بر زمین
[...]
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
[...]
دیریست تا ز دست غمت جان نمیبریم
وقتست کز وصال تو جانی بپروریم
نهنه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگار
این مایه بس که: یاد تو در خاطر آوریم
آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیدهای
[...]
بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم
در باغ وصل از گل روی تو برخوریم
باشد اسیر چشم گدایان پادشاه
بردار پرده تا که رخت سیر بنگریم
کوری دیده گو بشکن حور پای ما
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.