امین در ۲ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۵۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - سوگندنامهای که انوری در نفی هجو قبة اسلام بلخ گفته و اکابر بلخ را مدح کرده:
پیرو سخنان عزیزان درباره بیت سوم این قصیده از استاد بی بدیل حکیم انوری، نکته ای که به نظرم جالب بود استفاده از واژه «وقت» برای شادی و «گاه» برای اندوه هست.
اگر ارزش زبان پارسی نزد ما و شاعران ما از زبان عربی بیشتر باشد، به عقیده بنده انوری با استفاده از واژه گاه برای اندوه و وقت برای شادی، میخواهد فزونی غم و اندوه خود را بر شادی خود نمایان کند. چه میشد اگر میفرمود گاه شادی بادبانی وقت انده لنگری؟؟ هیچ اشکالی بر شعر وارد نمیشد...
در قطعه ای شناخته شده میفرماید :
هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده میگوید :
خانه انوری کجا باشد؟
این نکات ریز که بسیاری از ما از آنها میگذریم، انوری را انوری ساخته...
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۱ در پاسخ به داوود کاظمی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۷ - جواب اشکال:
این کلیل و دمنه جمله افتراست
کوروش در ۲ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۷ در پاسخ به محمدش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۰۵ - سجده کردن یحیی علیه السلام در شکم مادر مسیح را علیه السلام:
اصل را بگیر ای برادر
نیچه در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:
این غزل مرا به یاد بیت زیر می اندازد.
«گنج زر گر نبود کنج قناعت باقی است
آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد»
در دو بیت اول از تمجید بلبل(عاشق) نسبت به معشوق (گل) سخن به میان آمده و سپس در بیت دوم شاید حافظ با بیان غرور ورزی معشوق از او شکایت می کند اما بلافاصله انکار می کند و در ادامه گویا دوباره راه خود را با تذکراتی که به خود می دهد می یابد تا عشق به سرنوشت خود را با تاکیدی که بر جایگاه منحصر به فرد هر کس که در هستی دارد یادآور شود.
این روند دیالکتیکی_هرمنوتیکی شکایت و دوباره شاکر بودن یا کفر_ایمان در دیوان به وفور دیده می شود و بیانگر این است که حافظ مدعی و زاهد نیست که در تلاش نفی ناشکری های خود باشد بلکه اگر ناشکری کرده آن را می گوید.اگر در تاریکی بود نور را هم دیده و غم نگار برای اش مایه سرور است زیرا وقتی غم او را دارد یعنی به حضور اش واقف است و همین وقوف او را ارضا می کند.
آنچه از دید زاهد باید تکفیر شود یا محذوف شود خود نمایانگر در وجود حافظ به هدایت گر زیبایی بدل می شود...هجر به وصل و ظلمت_در وجود حافظ که به قول نیچه خودش شراب است و در نتیجه بی نیاز به شراب_به روشنایی و حقیقی بدل می گردد.
فاطمه زندی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:
بیت نخست:
از در درآمـدی و مـن از خود به در شدم
گـفـتـی کز این جهان به جهان دگر شدم
معنی بیت نخست:
همین که تو از در وارد شدی من مست و مدهوش شدم، مثل اینکه از این دنیا وارد دنیایی دیگر شده باشم.
نکات و معانی:
از در درآمدن: وارد شدن.
از خود به در شدن: مدهوش و حیران شدن.
جناس: در.
واجآرایی: در.
تکرار: جهان.
بیت دوم:
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صـاحـب خـبـر بیامد و من بیخبر شدم
معنی بیت دوم:
در انتظار بودم تا ببینم چه کسی میآید و خبری از معشوق برای من میآورد؛ ناگهان صاحب خبر (معشوق) آمد و من بیخبر و مدهوش شدم.
نکات و معانی:
گوش به راه بودن: منتظر بودن.
ایهام: صاحب خبر، ۱. معشوق ۲. آن کس که از معشوق خبر دارد.
تکرار: خبر.
تضاد: تضاد در معنای پنهانی گوش به راه بودن و بیخبر شدن؛ چرا که آدمی هنگامی که گوش به راه است تمام حواس خود را جمع میکند اما هنگام بیخبری این مسأله کاملا از بین میرود.
بیت سوم:
چـون شـبـنـم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مـهـرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
معنی بیت سوم:
همانند شبنمی در برابر آفتاب اوفتاده بودم تا اینکه گرمای مهر (ایهام) و محبت تو همچون تابش خورشید به جان من رسید و به عیوق رسیدم (به بالاترین درجه رسیدم).
نکات و معانی:
شبنم: قطره.
ایهام: مهر؛ ۱. خورشید ۲. مهر و محبت.
عَیّوق:ستاره ای است خرد، روشن، سرخ رنگ ، به طرف راست کهکشان که پیرو ثریا باشد. اصل آن بر وزن فیعول است و چون یاء ساکن و واو بدنبال هم آمده اند، به یاء مشدد تبدیل شده اند. آن را عیوق از آن گویند که او گویا نگهبان ثریا است ، مشتق از عوق بمعنی بازداشتن و نگهبان و بازدارنده از امور مکروه، همچنین عرب آن را به دوری مثل زند و گوید: أبعد من العیوق.
بیت چهارم:
گفـتـم بـبـیـنـمش مـگـرم درد اشتیاق
سـاکـن شـود بـدیـدم و مشتاقتر شدم
معنی بیت چهارم:
به خود میگفتم اگر ببینمش احتمالا شور و شوقم کمی آرامتر خواهد شد، اما نه! او را دیدم و شور و شوقم بسیار بیشتر شد.
نکات و معانی:
مگر: شاید، همانا.
ساکن شدن: تسکین یافتن، آرام شدن.
بیت پنجم:
دسـتـم نـداد قـوت رفـتـن به پیش یار
چـندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
معنی بیت پنجم:
امکان و توانایی رفتن به نزد معشوق را نداشتم؛ مدتی با پا به طرف او رفتم و مدتی با شور و اشتیاق تمام به سوی او رفتم.
نکات و معانی:
دست دادن: امکان داشتن.
تکرار: چندی.
به سر شدن: ایهام تناسب ؛ با شور و اشتیاق رفتن، در ارتباط با پا به همان معنی سر.
تضاد: پا و سر.
تناسب: دست، پا، سر.
بیت ششم:
تـا رفـتـنـش بـبـیـنم و گفتنش بشنوم
از پـای تـا به سر همه سمع و بصر شدم
معنی بیت ششم:
برای اینکه بتوانم در هنگام رفتن او را خوب ببینم و تمام حرفهای او را به طور کامل بشنوم، تمام وجودم تبدیل به گوش و چشم شد.
نکات و معانی:
سمع: گوش.
بصر: چشم.
بیت هفتم:
من چـشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کـاول نـظـر بـه دیـدن او دیـدهور شدم
معنی بیت هفتم:
هنگامی که من با نگاه کردن به او صاحب بینایی شدم؛ چگونه امکان دارد که دیگر او را نبینم و به او نگاه نکنم.
نکات و معانی:
چشم نگاه داشتن: از دیدن صرفنظر کردن.
دیدهور: صاحب بینایی.
جناس: دیدن و دیده.
مترادف: چشم، نگاه، نظر، دیدن، دیده.
بیت هشتم:
بـیـزارم از وفـای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسـنـد اگر شدم
معنی بیت هشتم:
اگر روزی و لحظهای در حالیکه جدا از تو هستم با خاطری جمع، خشنود و خرسند نشسته باشم، به معنای این است که از وفا داری بیزار گشتهام.
نکات و معانی:
مجموع: آسوده خاطر،آسوده خیال، آن که خاطرش پریشان و پراکنده نیست، آنکه تشویش و تفرق خاطر ندارد.
تضاد: بیزار و خرسند.
تکرار: “یک” و “اگر”.
بیت نهم:
او را خـود التـفـات نبودش به صید من
مـن خـویـشـتـن اسـیر کمند نظر شدم
معنای بیت نهم:
او هرگز توجهای برای شکار و به ید انداختن من نداشت؛ من با اختیار خویش خود را در دام نگاه او اسیر کردم.
نکات و معانی:
التفات: توجه، عنایت.
تناسب: “صید”، “اسیر” و “کمند”.
مترادف: “التفات” و “نظر” و “خود” و “خویشتن”.
بیت دهم:
گـویـند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکـسـیـر عشق بـر مسم افتاد و زر شدم
معنی بیت دهم:
از من میپرسند که سعدی چرا چهرهی سرخ تو چنین زرد رنگ گشته است، عشق همچون اکسیری بر وجود مس مانند من افتاد و من تبدیل به طلا شدهام.
نکات و معانی:
اکسیر: به اصطلاح کیمیاگران جوهر گدازنده و آمیزنده و کامل کننده که ماهیت جسم را تغییر دهد یعنی جیوه را نقره و مس را طلا کند .
اکسیر عشق: اضافه تشبیهی.
نکته: سرخ رویی نشان سلامت و حال خوش است، زردرویی نشان بیماری و درد است.
جناس: زر و زرد.
تناسب: اکسیر، مس و زر.
تناسب: سرخ و زرد.
مس در اینجا استعاره از وجودی که هر چند در سلامت است اما چندان ارزشی ندارد، در برابر طلا که نشان پر ارزش بودن و کمال است.
آسمان آبی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۵۹ در پاسخ به حسین دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
چون زن آخرین آفریده وشبیه ترین موجود به خدا بود،به لحاظ زیبایی،لطافت،پشت پرده بودن وخلق موجودی دیگر
مولوی زمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۸:
مصراع اول بیت ششم با وزن شعر جور درنمیاد
سروش جامعی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
عالی بود. روحت شاد استاد سخن
یاس در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ رهی معیری » ترانهها و نغمهها » شمارهٔ ۴۶ - دیدی که رسوا شد دلم:
درود بر بزرگواران.
این ترانه توسط مرحوم بانو مرضیه، مرحوم جهــان، آقایان علیرضا افتخاری، علیرضا قربانی و اخیرأتوسط راغب اجرا شده است. بدون شک زیباترین اجرا از بانو مرضیه در تصنیفی از استاد علی تجویدی در دستگاه دشتی می باشد و ازبین آقایان بنده اجرای جهــان را بیش از بقیه پسندیدم.
محمود حسینی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۹:
با درود «عرفی» در اینجا ایهام دارد هم به تخلص شاعر وهم به هم به هرشخص دیگر که چنان از او« شناخت » داریم که با یک نگاه به احوالات هم پی می بریم و دیگر نیازی به گفتگو نمی باشد.
Elham Khani در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۵ - الحكایة و التمثیل:
اشاره به ظلم شاهان دارد که با ظلم شاهان برکت از ان سرزمین از بین میرود.
بطور مثال وقتی شخصی با لذت غذایی برایمن مهمان بگذارد برای من مهمان هم لذت میشود و برعکس اگر با نفرت باشد ان غذا برای مهمان درد میشود.نتیجه میگیریم رفتار ما در جهان تاثیرگذار است.
Elham Khani در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۴ - الحكایة و التمثیل:
خدا قرار نیست به تکتکادمهای کره زمین توجه کند ؛اینها قوانین کلی خداوند با قوانین انسانها فرق داره.
گاهی وقتی اتقاق بدی برای من نوعی می افته ومن رو به خدا میکنم من همان لحظه میخواهم خدا خواسته من رو اجابت کند در قانون الهی زمان وجود ندارد.
عرش و کرسی مثله سپر عمل میکند هر امواجی میدهیم کائنات به شکلی که فرستادیم به ما برمیگردونه.
در زمانه عطار همچی حکایتی گویای ایناست همه کار به خاست خدا نیست تو باید امواج خودت روبفرستی.
Elham Khani در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » بخش هفتم » بخش ۳ - الحكایة و التمثیل:
این حکایت در بیان عدل گفته شده است.
عدل یعنی لنگه بار (روی اسب بار گذاشتن دو طرف بار باید یکسان باشد تا تعادل حیوان بهم نخورد.)
نکات مهم :
درباره دیوانگان
درباره ظلم پادشاهان
این حکایت را به عمددرمورد انوشیروان عادل بکار برده.وای به حاکمی که عادل نباشد
نتیجه گیری :ادمی در نفس خود باید عادل باشد؛گاهی انقدرمیخورم که قلبمدر میگیره ،در هر کار باید عدل باشه.
پاشاه به خاصان خود امیتاز قائل میشود برای افراد عام هیچ امتیازی وجود ندارد.
اگر اندازه تار موییبه کسی توجه ویژه کند (توجه ویژه) این عدل نیست.
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » ترجیعات » خون خیابانی:
سلام
قاعدتا این شیوه در قدیم هم مرسوم بوده وچیز جدیدی نیست وجالبه که جواب هم نمیده .
(ای قاتل آزادی ایران به حذر باش )
کاین شیوه دیرینه بسی پر خطر آید
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۴ - بیان آنک در هر نفسی فتنهٔ مسجد ضرار هست:
سلام دوست گرامی
کوروش عزیزم بنده به نوبه خودم معترفم که ،بیش از شما نمیدانم ولی ذاتا بدلیل اینکه سوال بی پاسخ را بر نمیتابم با تحقیق سعی در نوشتن پاسخ سوال دوستان در قالب حاشیه مینمایم که خود نیز ازاین نمط بهره ای میبرم وبر دانسته های خود می افزایم ، بقول صایب :
رزق ما آید به پای میهمان از خوان غیب
میزبان ماست هرکس میشود مهمان ما
وفی الواقع مایه افتخار است که دوستان فرهیخته در این وب سایت بیشمارند وخدا را شاکرم که از ایشان وشما درس می آموزم در هرصورت ایمیلم را در ذیل برای شما دوست عزیز مینویسم ولی باز میگویم که هیچ نمی دانم.
شاد باشی
zoyavar47@gmil.com کوچک شما محمد رضا ذویاور از شهر کرمان
امیرحسین صباغی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » فی لسان الاصفهانیه » شمارهٔ ۵ - قطعه:
این شعر نباید در بخش اصفهانی کهن باشد چون به فارسی دری است و فقط سختخوانی آن باعث اشتباه شده. خواهش میکنم اگر میتوانید این را لحاظ کنید.
رضا از کرمان در ۲ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۵۷ در پاسخ به پردیس ابراهیمی دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۷:
سلام
به نوعی یادآور این مثله : نرود میخ آهنی در سنگ
شاد باشی
امیر شریف در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
من ذهنی ما خائن است ما که در امتداد خدا هستیم آیا باید زر خود را به پیش خائن بسپاریم؟ یا به خدای امین؟ این من ذهنی است که ما را بسمت خطا پیش میبرد
امیر شریف در ۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
با فضا گشایی و صبور بودن می توان من ذهنی را مهار کرد و اگر دائم بحرف خدا گوش کنیم بیمار دل نباشیم و خشن قطعا با خدا همنشین و قرین خواهیم شد
علی علوی در ۲ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴۹ - در مدح مولیالموالی حضرت امیرالمؤمنین (ع):