گنجور

حاشیه‌ها

منوچهر قربانی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۹:

درود فراوان بر ادب دوستان  ایران زمین 

لذت بردم از تفسیر زیبای خانم زندی در بیان عشق ازسخن   استاد سخن سعدی 

درودتان و بدرود 

بیقرار در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی:

« ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست و

آنچه  در جام شفق بینی بجز خوناب نیست »

هر چه کردم تا رها گردم از این دنیای دون 
جز تلاشی بی ثمر در ورطه ی گرداب نیست 

چون بنای سازگاری هم ندارد ساز دل 
لاجرم جز زخمه ای در زخمه ی مضراب نیست 

واعظان بر منبر از روی و ریا دارند سخن
حاصلم از وعظشان جز باده ی خوناب نیست 

اندکی صبرم بباید تا شود شامم سحر 
گرچه بر  چشمان منگم تا سحر یک خواب نیست 

عاشقان در عشقشان از جان و دل هم بگذرند 
ما گذشتیم و ثمر ، جز یک دل بی تاب نیست 

نرگس چشمان مستت ، بی خود از خویشم نمود 
جز کمان ابروانت بهر دل محراب نیست 

شاهدم از غیب گفتا اینچنین با دل سخن :
راه رفتن سوی جانان لاجرم ، یک باب نیست 

بیقرارا ، از دل پر آتشت دارم خبر
گرچه ما را یک خبر از آن رخ مهتاب نیست 


بداهه 97/8/20 ساعت 22
#رضارضایی « بیقرار «

م شریعتی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۰ - حکایت:

از دوستان محترم کسی می‌تونه این داستان رو تعریف کنه که چی شد؟

Hadi Golestani در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۵۰ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:

آقای رضا به لطف شما لذت دو چندان بردیم

مرتضی محمدخانی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

ای غم اگر زر شوی ور همه شکر شوی

بندم لب گویمت خواجه شکرخوار نیست

بیت بسیار شاخصی است . غم مگر زر می شود ؟ باید بگویم بله . یک پیشنهاد وسوسه کننده به شما می شود ، این پیشنهاد اگر از صافی عقل رد نشود ، ممکن است عاقبت غم انگیزی داشته باشد . نیروهای منفی مثل غم ، ناامیدی ، ترس و غیره ، گاهی به زیباترین شکل ممکن خودشان را به ما نمایان می کنند. گاهی معامله ای در نظر ما خیلی پرسود جلوه می کند ،اما پایان و عاقبتش غم است.

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۸:

سلام

 جناب مولانادقیقا همین مضمون ومعنی را در دفتر چهارم مثنوی بخش ۵۶ بیت ۸ با مطلع ذیل آورده که خواندنش خالی از لطف نیست.

در حدیث آمد که یزدان مجید

خلق عالم را سه گونه آفرید

بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائم

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۳۴ در پاسخ به سید احمد مبلّغ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجه‌تاشان مر لقمان را کی آن میوه‌های ترونده را که می‌آوردیم او خورده است:

سپاس ودرود بی پایان

کوروش در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۸:

فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل

 

میان دو به تنازع بماند مردم زاد

 

به اشتباه تنازغ نوشته شده

 

 

سید احمد مبلّغ در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۱ در پاسخ به رضا از کرمان دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجه‌تاشان مر لقمان را کی آن میوه‌های ترونده را که می‌آوردیم او خورده است:

دست حق به همراهتان

سپاسگزارم از توضیحات شما

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

بادرود بیکران به همه عزیزان گنجوری بااحترام به نظرات همه عزیزان 

اول اینکه بیت به بیت این شعر دنیای از درس وپند عبرت هستش بویژه  دوبیت اخر

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن

رخم را بوسه ده کاکنون همانیم

واما درمورد سگ یاسگی بگذار مامردمانیم... خوب واضح ومشخصه وفای سگ ومهر ومحبت و پایبندی به حتی تعهد سگ ونمک شناسی سگ انگار سگ ندیده باشیم و ندونیم که این جاندار چققققدر عجیب و غریب واما با ارزش است ازدیر باز تا واپسین... 

بیشترین حالت ومفهومش این میتونه باشه که از سگ یاد بگیریم رسم وفا مهربانی وحتی گذشت را چه اینکه مابارهایه سگ پرخاش  پر خاش میکنیم اما او هربار باوفایی  حیرت انگیز بازم وفا وفا وفا🤔

شاید قابل باور نباشد اما ماچون سگ گله داشتیم والان دارم وفا وچیزهاد دیدیم که حیرت آوره سگی بوده مرحوم پدرم درزمان حیاط گرفته بود وبعد مرگ چون ازطرف من متاسفانه بی وفایی دید....

بعد از یک سال!! ببینید دوستان بعد یک سال بدون آنکه بداند و دیده باشد ما کجا پدرمان را دفن کرده ایم  دیگران مشاهده کرده اند که

رفته سرقبر صاحب اصلی اش یعنی مرحوم پدر

مانند یک آدم وفا دار گریه کرده 😭😭 عده ای دیگر هم شاهداین صحنه بودند البته که صحنه های بس قابل توجه دیگری از وفای باور نکردنی سگ این حیوان بس عجیب و باوفا وبا ارزش، پس پر واضح است که این مهم به ذهن چون حضرت مولانا هم برسد که در شعر چنین زیبا و جذاب و پر معانی بگنجاند واز سگ هم مام ببرد 

 

فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

راست گویی میان تهی جرسی ست

نادر.. در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

دوست با ما

ما فتاده در طلب!..

سفید در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۸:

 

مردند عاشقان ز نخستین نگاه تو

حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی...

 

رضا از کرمان در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۰۲ در پاسخ به سید احمد مبلّغ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجه‌تاشان مر لقمان را کی آن میوه‌های ترونده را که می‌آوردیم او خورده است:

جناب مبلغ سلام

معنی ۳ بیت موردنظر شما:

پس تو باهرکه مایلی جفت وهمراه شو،و با ایشان هم صفت بگرد وخود را در او محو کن وبه شکل او درآ

اگر طالب نور وروشنایی هستی این استعداد را در خود شکوفا کن واگر مایلی که از حق دوری کنی فقط کافیست که خود بین باشی

واگر می‌خواهی از زندان خراب تن(نفس)رها گردی از دوست (اینجا منظور خدا است)سرکشی مکن وبا خضوع بر اوسجده کن تا نزدیک او گردی اشاره به آیه۱۹ سوره علق( سجده کن و به حق نزدیک گرد)

باتوجه به معنای کلی ابیات این بخش ،منظور جناب مولانا از نقل این حکایت این است که در روز حشر زمانی که طبق آیه ۱۵ از سوره محمد(ص)که در بیت ۱۷ بدان اشاره شده  آنزمان که از آب جوشان وگرم دوزخ  سیراب گردیم از درون هرکس همه چیز بیرون میریزد وحقیقت درونی آدمیان آشکار میگردد ودر بیت قبل ۱۶ بااستناد به آیه۹ از سوره طارق، از رستاخیز به عنوان روزی یاد میکند ، که هر‌آنچه را که پنهان میکنیم، وعلاقه‌ای به افشای آن نداریم ، ولیکن با آب گرم متاسفانه اسرار درونی همه فاش میگردد. همانگونه که غلامان پس از خوردن آب گرم وپیاده روی که از سوی لقمان به خواجه پیشنهاد واجرا شده بود، تکه های میوه را قی کرده وراز آنها افشا شد ولقمان تبریه گردید.

ودر بیت ۱۸ آزمایش سنگ را آتش کوره گفته تا فلز درون آن مشخص گردد.

  شاد باشی عزیز

 

Hadi Golestani در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۲ در پاسخ به علی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۸:

سلام 

داستان موسی و شبان رو تو مثنوی مطالعه کنید شاید به شما کمک کنه

البته لازمه همت کنید تا به مقام شبان نزدیک شوید

 

رضا محمدزاده در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۰۴ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

ممنونم از توضیحات کامل آقا رضا حقیقتا لذت بردم دم شما گرم

صفدر مرادی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی‌وصف حاله » گفتهٔ دانای دین هنگام نزع:

تمام معنای این شعر درچند جمله بتجربه حقیر.دریچه های حکمت درکم خوردن.کم گفتن.کم قضاوت کردن.ونداشتن ترس از دیده نشدن.تائیدنشدن وسایر نقصهاکه همه ریشه آنها ترس است.پس به دنبال خدا نگردخدا وجود دارد به دنبال خودت باش که چقدر میتوانید ازخواهشهای نفست راانجام ندهید هرچه بتوانید بانفست بیشترمبارزه کنیدبخدا نزدیکترمیشوید

اگرترک لذت رالذت بدانید         لذت نفس رالذت ندانید 

وحید یزدی در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

۱. قلب انسان جایگاه عشق است. عشق برای عارف سوزان است. در نتیجه قلب عاشق را به شمع تشبیه کرده‌اند که می‌سوزد

۲. منظور از لگن جسم انسان است

۳. وجود حقیقی ما این جسم خاکی نیست و نیازی به پنهان کردن خوبی ها نیست چون صفات خدایی همراه روح ماست

بهار نارنج در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

هر که چون موم به خورشید رخت نرم نشد؛ عاقبت در قدم چکش و سندان بشود

محمد حسین شعفی در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:

ان لم اکن راکب المواشی     اسعی لکم حامل الغواشی     غواشی به معنی: زین پوشها

قژاکند(قزاگند و قزاغند): تن پوش جنگ، زره پیکار

مخنث: مردی که حالات و اطوار زنان را از خود بروز بدهد؛ زن‌مانند. آن‌که نه مرد است و نه زن؛

ابریق: آفتابه

درج: [ دُ] دوکدان و طبله زنان که پیرایه و جواهر دروی نهند

۱
۹۳۹
۹۴۰
۹۴۱
۹۴۲
۹۴۳
۵۷۰۰