عبدالعزیز میرخزیمه در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۰۵ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:
بیت 106 : اگر من شوم کشته بر دستِ او / نگردد سیه,روزِ چون آبِ جو
با این حساب باید گفت آقای مشیری اشتباه کرده است. همین شکل فوق از بیت 106درست هست همانطور که در متن نیز بهمین صورت آمده است زیرا آب جو , کنایه از روشنی است و آب در معنی روشنی و روانی , در شاهنامه فراوان بکار رفته است برای نمونه :
تو این آبِ روشن مگردان سیاه
که عیب آورد بر تو بر , عیب خواه
هجیر که بدست سهراب اسیر شده, با خود میگوید : اگر من رستم را به سهراب نشان ندهم و در نتیجه او مرا بکشد ( بیت 83) روزِ چون آب جوی روشنِ ایرانیان تیره نخواهد شد . کشته شدن من مهم نیست و زیانی به ایرانیان نخواهد رساند
Shurideh در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۳ در پاسخ به امید دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی معرفت » حکایت پاسبانی عاشق که هیچ نمیخفت:
🙏🏽👍
جهن یزداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۴۱ در پاسخ به نجاتی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
شیراز زمان پایتخت شدنش زمان کریمخان زند زبانش دری شد کم کم پیشتر به همان پهلوی بود یهودیهای شیراز هنوز این زبان را بکار میبرند
جهن یزداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۶ در پاسخ به ملیحه رجایی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:
روشت برابر با اخلاق بکار میبردند روش /روشت/روشن
رضا سعادتی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که،هیچ معلوم نشد
همه عمر خیام همین بود و عمر هممون همینه الکی بحث نکنید. بر هیچ امدهایم به هیچ میرویم فقط سعی تلاش کنید خوش باشید و خوبی و نیکی کنید همین راهی که خیام تو تمام رباعیات و غزل و ... گفته
عارف سماعی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۱۳ در پاسخ به احمد قلی دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳:
دوست عزیز؛ رودکی نابینا بوده و نمیتوانسته زیباروی بودن دختر رو تشخیص بده و داستانی که مطرح کردید بسیار دور از ذهن میباشد.
رضا سعادتی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲:
برید این رباعی زیبارو از از پایین به بالا بخونید به چیزای جالبی میرسید و شناخت جدیدتری از خیام پیدا میکنید
خمش در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
سلام ، بیت آخر ( صورتی بشنیده ) هستش ، در مصرع به اشتباه نوشته شده ( بنشینده ) که معنی نمیده
سیاوش فردوسی بختیاری در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۸ - آغاز داستان بهرام:
بیت هشت رو بنظرم میشه با جابجایی اینطور نوشت : لطف کرد آن و مومیائی داد
احمد خرمآبادیزاد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۱۱۳ - در انجام کتاب گوید:
در بررسی بیت به بیت داستان ویس و رامین، هرجا که بایست، زیرنویسهای نسخه گاخاریا را نیز نگاه کردم. در این بخش، درباره ابوالفتح مظفربن محمد میخوانیم که سه پسر داشته است. گاخاریا در بیت شماره 67 برای واژه «مهترین» (بزرگترین پسر ابوالفتح) واژه «بهترین» را پیشنهاد میکند. اما با توجه به اینکه در بیت شماره 79 و 90، کاربرد هوشمندانه واژۀ «ازو کِهتر» را برای پسر دوم و واژۀ «وَزو کِهتر» را برای کوچکترین پسر ابوالفتح میبینیم، شکی به جا نمیماند که در بیت شماره 67 همان واژه «مهترین» مورد نظر شاعر بوده است.
در اینجا باید به دو نکته اشاره کرد:
-کار سنگین گاخاریا و تودوآ کاملا علمی و بنابر اصول امانتداری بوده است؛ چرا که هرگونه دستکاری در سندها، ممکن است هرگز جبران نشود.
-در بررسی یک بیت، از نگاه موضعی باید پرهیز کرد. نگاه موضعی، همواره برداشتی خام را پدید میآورد که از یکسو میتواند تلنگری برای پیگیری باشد و از سوی دیگر، شیبی تُند برای افتادن به دامِ ذهن فریبکار!
به امید آنکه نسخه یا نسخههایی کهنتر از نسخههای مورد بررسی گاخاریا به دست آید تا تکلیف بیتهای مشکوک نیز روشن شود.
امیر علیزاده در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶۹:
سلام. با توجّه به دیوان صائب تصحیح استاد قهرمان ج ۶ غزل ۶۳۸۹:
بیت اوّل، مصرع دوّم؛ آستین(بهجای آتشین)
بیت مقطع، مصرع دوّم؛ خُلد(بهجای خلق)
صحیح است.
این غزل در گنجور دارای اشتباه تایپیست.
سیاوش فردوسی بختیاری در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز:
سعدی در بیت معروف خودش از مصرع اول بیت ۴۷ نظامی استفاده کرده و گفته : سگ بر آن آدمی شرف دارد / کو دل دوستان بیازارد
Delkhaste در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
ظاهرا بیت دوم برای خیلی از عزیزان مبهم و دشوارست گفتم شاید بتوانم گره ای از این کار بگشایم
برای معنی کردن بیت باید ابتدا باید معنی کلمات آنرا دریابیم
غایت در اینجا به دو معنی آمده است و جناس تام دارد
یکی از معانی غایت زمان یا وقت است چنانکه سعدی می گوید
در این غایتم رِشت باید کفن
که مویم چو پنبه است و دوکم بدن
و تا به غایت به معنی تا الان و تا این زمان است. به مثال های زیر توجه کنید
تا به غایت ما هنر پنداشتیم
عاشقی خود عیب و عاری بوده است(وحشی)
بود مادر تا به غایت مایهٔ سامان وی
رفت مادر این زمان، جان شما و جان وی(محتشم)
و معنی دومِ غایت نهایت یا آخرین حد است :
ملامت من مسکین کسی کند که نداند
که عشق تا به چه حدست و حسن تا به چه غایت
(سعدی)
ز اوحدی باز پرس حال، که من
تا چه غایت نیازمند توام
(اوحدی)
پس تا به چه غایت در مصراع دوم یعنی تا چه حد؟ چقدر؟
و مستوری در لغت به معنی پنهان بودن (به دلیل حیا و تقوا)و با استتار و ستر و ستار همریشه است :
میسرت نشود عاشقی و مستوری
وَرَع به خانهٔ خمار در نمی گنجد
(سعدی)
پس می توان بیت دوم را این گونه معنی کرد:
تا به غایت ره میخانه نمی دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد؟
من پیش از این راه میکده را نمی دانستم ولی اکنون که راه را بلد شدم چقدر باید در پرده می ماندم؟(پس از پردهٔ زهد بیرون امدم و به جمع مستان پیوستم)
شیخ حافظ در این بیت می خواهد بگوید دیگر به مقامی ورای شریعت ریایی و سطحی رسیده یا به عبارت دیگر به مغز رسیده و دیگر وقت پوست انداختنش است. به قول شیخ محمود شبستری:
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالک نقصِ مغز است
چو مغزش پخته شد بی پوست نغز است
محمد سلماسی زاده در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ عطار » مظهرالعجایب » بخش ۸۱ - تمثیل احوال آنهائی که به هر چه توجه پذیرند، رنگ آن گیرند و برای صورت میرند:
در بیت 80 :
پیش دانا صورت دنیا هبا
پیش نادان حیفهٔ دنیا عطا
عبارت درست جیفه به معنای مردار است نه حیفه
شهداد در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۰۸ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰:
مصراع سوم
ز استاد چو راز جام جم بشنودم
صحیح تره
سعید مسعودی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:
این شعر را بانو قمر الملوک وزیری با موسیقی جناب حسین یاحقی خوانده اند.
احمد رحمتبر در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰:
فال شب یلدای ۱۴۰۲
آرسین الاهای در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۴:
حداقل ی جوری معنی کنید بزرگوار شاکی نشه شما انگار داری قرآن تفسیر میکنی یا کتاب قصه نمیتونم زحمتم رو به باد بدم اما لطفا مصرع تفسیر شده رو اینقد بخون که بدونی موضوع چیه شما با فردی با هوش بسیار بالا در ریاضی در ادبیات در نجوم ووو غیره هم فکر میشی پس اینقد ساده از کنار کلمه با ی سرچ در گوگل از رو لغت نامه تفسیر نکن هر کلمه کلی مفهوم و معنا داره و هر جمله رو میشه در یک کلمه معنا کرد
اصل داستان در بیت آخر و در مصرع پایانی خیام از راز هستی داره سخن میگه از واقعیت از چیزی که با شنیدن و کتاب خوندن نمیشه درکش کرد باید به ارتعاش بالاتر ۶۰۰رسید اول مسیر برای دانستن و ندانستن چون در ذات همه ما یکی هستیم و یکی میشه همه و همه چیز در وجود ماست کافیه از اسرار آگاه بشی خیام برای کامل کردن و اشاره و راز آفرینش میگه در اول از نخی زدن مثل دنیای در درون مادر و بریدن ناف و ناف نقطه مرکزی و ریشه وجودی ماست و در آخر در پایان خفتند نگفت مردن گفت در خود سرگردان بودن یعنی پاک کردن گذشته و خاطرات حالا سه مصرع قبلی حروف در هر مصرع ۲۲ یعنی جمع میشه ۱۲و تک رقمی ۳ وارد زمین شدن از دنیای به دنیای دیگر از جای به جای دیگر وارد شدن و چقدر خیام چقدر حافظ شمس باید از دم و آن و لحظه و یکبارگی بگه که ما در خواب عمیق در زندان تن گرفتاریم کدوم خداناباوری میتونه به آگاهی برسه آخه هرکی تونست ثابت کنه میشه من راز یک شبه به هر چیزی آرزو داشتن و رسیدن میگم همه چیز در لحظه و در حال اتفاق میوفته اما تو کجایی در گذشته و آینده و توهم زندگی میکنی
معادل عدد اول ۱۶۳ در دو رقم ۳۷ دو عدد خاص یکی از دنیای بالا ۳ و دیگری در دنیای فیزیک ۷ در کنار هم برو در ۳ضربش کن در ۶ضربش کن در ۹ ضربش کن و برس به خالق اعداد۹۹۹ در جمع ۲۷ چه عددی فرشته نگهبان شدی برای نجات دیگران ولی خود هنوز خوابی روح در عذابه تن از تنی به تن دیگر از زندگی به زندگی دیگر برعکسش کن ۷۲ در همش کن چی!؟ شد ۱۴ و خیام در کاملترین و بی عیب ترین رباعی ۱۴ اسرار رو فاش کرد صد هزاران درود بر تو ای خدای نجات یافته و نجات دهنده
دوست نداشتم فاش کنم چون چنین حقی نداریم ولی حیف اومد دوستان بر سر خدا بودن یا نبود خیام سخن میگن خیام در خود کامل شد و رفت و بزرگترین لطفش شامل کسانی شد که اسرار را در کلمات خیام درک کردن نبینم کسی بیاد بگه در پایین ترین ارتعاش چرا ساده بیان نکرد دلیل بر این همه پنهان کاری نیست خوب تو اگر بدونی کجایی که در پایین ترین ارتعاش وجودی خود نبودی
نیکنام سرخ روی در ۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:
صحبتِ حکامْ ظلمتِ شبِ یلداست
این مصراع را هر جوری بخوانید وزنش سکته ای خواهد داشت که از جناب حافظ بعید است. حدس من این است که در شعری که حافظ سروده جای دو کلمه ظلمت و شب در عبارت فوق جابجا بوده است. و بعد این مصراع به صورت نادرست در نسخ درج شده است. یعنی اصل مصراع این بوده است :
صحبتِ حکّامِ شبِ ظلمتِ یلداست
به وزن
مفتعلن فاعلاتُ مفتعلن فع
عباس پارساطلب در ۲ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ دی ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۴ - در مدح سلطان محمود غزنوی گوید: