گنجور

حاشیه‌ها

رضا شکیب در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲:

شوربختانه در دورانی زیست می‌کنیم که هنر خوار شد جادویی ارجمند...

دریغ که رباعی‌هایی چنین نغز و پرمغز از مه‌ستی گنجوی نه تنها در درس کودکان نیامده بلکه او برای بسیار هنردوستان نیز آشنا نیست... 

سیاوش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۴ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست:

واژه ی گریم صحیح می باشد.

در بیت اول : دیگران از *صدمه ی * اعدا همی نالند و من ، صحیح میباشد

طاهری در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳:

غزلی بسیار زیبا و تاثیرگذار...

موضوعی که ذهن مرا درگیر کرد بیت اول این غزل بود، یادآوری کرد که هر انسانی در هر درجه و مقامی در خلوت خود خواسته‌هایش را از خدا طلب میکند. دومین نکته قابل توجه برای بنده حول غزل این بود که همیشه گمان میکردم شعرایی که به مقام پذیرش توحید دست‌یافتند، همه چیز را در مفهوم «عشق» خلاصه کنند، حتی اگر عشقشان(چه زمینی چه آسمانی) در فراق باشد اما این شعر حالی دیگر داشت، هر چند مخاطب صحبت امام زمان بودند لیکن کلمات بطوری زیبا چیده شده‌اند و مفهوم آسمانی را القا میکنند که می‌توان به عنوان یک نمونه شعری عاشقانه از آن نام برد بی آنکه فراق و هجرانی در این عشق باشد، عشقی پیوسته در امید وصال...

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلوم‌تر گردد:

همچو موشی هر طرف سوراخ کرد

چونک نورش راند از در گفت برد

 

یعنی چه ؟؟؟

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:

من اگر با عقل و با امکانمی

همچو شیخان بر سر دکانمی

منظور از شیخ و دکان چیست ؟

 

کوروش در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدا:

پس جهاد اکبر آمد عصر دزد

تا بگوید که چه برد آن زن بمزد

 

یعنی چه ؟

 

Amir Tavasoli در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » مقدّمهٔ جمع آورندهٔ دیوان حافظ:

چقدر دوست داشتنی هستید شما. در روزگار یورش تازیان و حکومت آنان بر سرزمین دوست داشتنی ما، وجود این سایت نه تنها ضروری است بلکه می بایست چندین نمونه مشابه نیز مورد بهره برداری قرار بگیرد. کودکان این سرزمین حتی شده به اجبار باید در مسیر شناخت گنجینه های ادبی خود باشند و به دور از همه آموزه های اعراب

فرهود در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۵ - حکایت:

رنج‌برد  در اینجا یعنی  رنج بردن

حسین فرزند ماه جمال و منصور محمدنظامی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

ارتباطی شکل می گیرد مابین یک انسان و یک منبع دانش. آنقدر این دانش سنگین هست که بیان آن در واژه ها برای آن انسان گاهی گیج کننده و عجیب و مبهم می شود. از این رو در بیت زیر:

"شرح این قصه مگر شمع بر آرد به زبان   ورنه پروانه ندارد به سخن پروایی" شاعر این امر را تاکید می کند که اگر قرار است قصه انتقال معانی بین انسان و منبع دانش به دیگران گفته شود، بهتر است از طرف شمع همه آنچه اتفاق افتاده است بیان شود. چرا؟ چون گیرنده دانش توانایی های محدودی دارد. شاید الکن صحبت کند و گنگ و دچار شطحیات گردد(ارجاع به پرو بال زدن بی مهابای پروانه). دلیل دیگر این است که در نزدیکی شعله، دیگر پروانه دارد می سوزد و کلا فضایی ندارد که قصه تعریف کند(شهود و سکوت محض). از وجودش مایه می گذارد برای شعله ور کردن خودش.، یعنی از جایی به بعد گرچه انتقال معانی اتفاق می افتد ولی پروانه دیگر پروانه نیست و دارد می سوزد. شمع به عنوان نظاره گر همه چیز مسلط وار، همه قصه را می بیند و دقیق می تواند بگوید.پس  اگر قرار به بیان این قصه هست،بهتر است از زبان شمع بیان گردد.

--

در دلم چیزی هست و "او" بهتر می داند.

هدهد میرزا در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۸ - در شکایت حسودان و منکران:

سلام.

بخش «عذر شکایت» (12 بیت) از متن گنجور افتاده است.

مصرع اول: تا من منم از طریق زوری

احمد فرزین در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۲۵:

سلام

در وصیت نامه یکی از شهدا این مصرع اینطور آورده بود

تو قدم در راه نه و هیچ مپرس

علیرضا دباغ (باران) در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۱ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:

با سلام به آقای علیرضا ساقی 

در باره بیت : " مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند    ما  دل به عشوه ی که  دهیم  اختیار چیست "، باید در نظر گرفت که اختیار ، غیر از معنای خاص و  فلسفی آن ،  به معنای : برگزیدن ، یا ،" نیک را  برگزیدن"  است . که براساس  این معنی و  با توجه به معنی مصرع اول ، که میگوید  بین دو گروه  مستور و مست  تفاوتی نیست ،  معنی مصرع دوم  منطقی تر است که  چنین باشد : پس  ما ، دل ،  به ناز و خودنمایی یا نیرنگ کدامشان  بدهیم ؟ و کدام را  برگزینیم  ؟  که جواب این پرسش را حافظ در مصرع قبلی داده است :  هیچکدام  ، چون با نگاه عمیق تر، هر دو عملا  یک شیوه واکنش و تفکر هستند . 

امیرحسین صباغی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۱۱ در پاسخ به سعید دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

خود سعدی توی زندگی یه تاجر ثروتمند بوده. نفسش از جای گرم در میومده.

مسافر در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

سلام

این غزل توسط آقای پرویز شهبازی در برنامه 987 گنج حضور به زبان ساده شرح داده شده است

می توانید ویدیو و صوت شرح  غزل را در آدرسهای  زیر پیدا کنید:

parvizshahbazi

aparat

یوسف محمدی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۲ در پاسخ به شهرام حسن زاده دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶:

سلام

به نظر که منظور شاعر از ( این ) جمال جانان است ، و منظور از ( آن ) میل جهان داشتن!

اگر جای( آن ) کلمه جان باشه معنی  مصراع قبل خراب میشه 

یعنی میلی به جهان ندارد شخصی که جمال جانان ندارد 

احسان یارمحمدی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:

عالی

سینا محمودی در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

این قطعه از شعر گرامی سیف فرغانی توسط حامد زمانی با نام بگذرد (پیوند به بیرون) اجرا گردیده است.

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۰ در پاسخ به 'گلستانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

تضمین غزل شماره ۱۷ حافظ
.......................
زآتش عشق دل عاقل و فرزانه بسوخت
دلق وسجاده و ناموس بمیخانه بسوخت
مهر کِشتیم نروئید چو دَر، دانه بسوخت
............
سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه، که کاشانه بسوخت
***********
تا فلک دیده خود بست و زما نرد بباخت
شادی و حسرت وغم این همه از بهر چه ساخت
گاه در سختی و گه در خوشی و راح نواخت
...............
تنم از واسطهٔ دوری دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
***********
گوش بینا شود از این خبر و چشم چو سَمع
شمع و پروانه و گل، بلبل شیدا همه جمع
پر پروانه به پرواز و سر شمع به لمع
...............
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع
دوش بر من ز سر مِهر، چو پروانه بسوخت
***********
طالع روی تو ایدوست چو نو روز منست
آن پری رخ صنم و شمع دل افروز منست
خاطرش داعیهء صبح و شب و روز منست
.‌‌.............
آشنایی نه غریب است، که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم، دل بیگانه بسوخت
***********

موج غم حمله کند،کش ،نتوان باز شمرد
بس بزرگ است چنین غصه مخوانیش تو خُرد
خون دل ،خون جگر از غم جانانه فسرد
...........
خرقهٔ زهدِ مرا، آب خرابات ببرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتش میخانه بسوخت
***********
ماهی بخت زبد طالعیم رفت ز شست
صبح گاهان زصبوحی نتوان سست نشست
الامان حال مرا رشته ایمان چو گسست
.................
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
***********
آهن سخت شود موم ترا زاتش خشم
کوه را غمزه تو نرم کند همچون پشم
زیر پای تو بود دیده من فرشِ ز یشم
...............
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
***********
از چه ایدل تو چنین پر تب و پر پیچ و خمی
موج دریاست زعصیان دل  زار نمی
نرمشی کن دل ما رابه محبت تو کمی
..................‌
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
***********
جاوید مدرس رافض

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:

تضمین غزل شماره ۱۷ حافظ
.......................
زآتش عشق دل عاقل و فرزانه بسوخت
دلق وسجاده و ناموس بمیخانه بسوخت
مهر کِشتیم نروئید چو دَر، دانه بسوخت
............
سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه، که کاشانه بسوخت
***********
تا فلک دیده خود بست و زما نرد بباخت
شادی و حسرت وغم این همه از بهر چه ساخت
گاه در سختی و گه در خوشی و راح نواخت
...............
تنم از واسطهٔ دوری دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
***********
گوش بینا شود از این خبر و چشم چو سَمع
شمع و پروانه و گل، بلبل شیدا همه جمع
پر پروانه به پرواز و سر شمع به لمع
...............
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع
دوش بر من ز سر مِهر، چو پروانه بسوخت
***********
طالع روی تو ایدوست چو نو روز منست
آن پری رخ صنم و شمع دل افروز منست
خاطرش داعیهء صبح و شب و روز منست
.‌‌.............
آشنایی نه غریب است، که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم، دل بیگانه بسوخت
***********

موج غم حمله کند،کش ،نتوان باز شمرد
بس بزرگ است چنین غصه مخوانیش تو خُرد
خون دل ،خون جگر از غم جانانه فسرد
...........
خرقهٔ زهدِ مرا، آب خرابات ببرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتش میخانه بسوخت
***********
ماهی بخت زبد طالعیم رفت ز شست
صبح گاهان زصبوحی نتوان سست نشست
الامان حال مرا رشته ایمان چو گسست
.................
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
***********
آهن سخت شود موم ترا زاتش خشم
کوه را غمزه تو نرم کند همچون پشم
زیر پای تو بود دیده من فرشِ ز یشم
...............
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
***********
از چه ایدل تو چنین پر تب و پر پیچ و خمی
موج دریاست زعصیان دل  زار نمی
نرمشی کن دل ما رابه محبت تو کمی
..................‌
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
***********
جاوید مدرس رافض

Amir در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس:

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن مصلحی تو ای تو سلطان سخن

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو ای تو سلطان سخن

۱
۸۶۲
۸۶۳
۸۶۴
۸۶۵
۸۶۶
۵۶۹۷