گنجور

حاشیه‌ها

کژدم در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۱۶ در پاسخ به محسن حیدرزاده جزی دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۲ - نوای عشق را ساز است آدم:

اگر به لغتنامه نگاه کنید هم به مدخل کشادن برمی‌خورید هم به مدخل کشودن. همچنین اگر در همین گنجور از جست‌وجو بهره ببرید با چندین و چند مورد از صرف این فعل برخورد خواهید کرد به‌ویژه در سروده‌های طغرل احراری و سیدای نسفی. حال نمی‌دانم اگر این، شیوهٔ تلفظ فرارودی فعل گشودن باشد یا نه ولی با نگرش بر آنچه گفته شد به نظرم اشتباهی در کار نیست.

چند نمونه را در اینجا می‌آورم:

به من ده که روزی فزاید مرا

در رزق و روزی کشاید مرا

- سیدای نسفی

بوسی اگر ندهی مرا ای دلبر گلگون‌قبا

لب را کشایم با هجا حرفی که چندان پرورد

- طغرل احراری

ز عارض برقع افکندی کشودی روی زیبا را

ز برق رخ زدی آتش بساط خرمن ما را

- طغرل احراری

نردشیر در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ نظیری نیشابوری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۴ - این قصیده در منقبت حضرت امام رضا علیه التحیته و الثنا و اشاره به قتل و غارت ساکنان مشهد مقدسه حضرت:

چله ی دی و چله ی کمان چه ارتباطی میتونن با هم داشته باشند ؟

محسن حیدرزاده جزی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۲ - نوای عشق را ساز است آدم:

در مصراع دوم گشاید سهوا کشاید تایپ شده

ادیب در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴:

بیت :

شادمانی به شدمن ارزانی
تا غم دوست دوستدار من است

به دو گونه در جا های دیگر آمده است. اگر کسی دسترسی به منبع دارد, خواهشمندم که گونه درست آنرا نوشته و یا ویرایش کنند زیرا می پندارم که اینجا اشتباه است

1:
شادمانی به دشمن ارزانی
تا غم دوست دوستدار من است

2:
شادمانی به من شد ارزانی
تا غم دوست دوستدار من است




سورنا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۳۴ در پاسخ به جهن یزداد دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:

درود بر شما. بسیار واضح و گویا همه سوالات را توضیح دادید. عصبانیت شما قابل درک است. مانا باشید

سورنا در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۰۳ در پاسخ به گردآفرید دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۲ - مرداس تازی و فرزند ناخلفش ضحاک:

درود بر گرد آفرید. اول اینکه رستم نمیدونست سهراب فرزندشه و دوم اینکه حتی اگه میدونست هم خرده ای بر او نبود چون در راه وطن اینکار و کرده و فقط انسان های بزرگ میتونن اینکارو بکنن. در ظاهر امر سهراب اومده بود که ایران و رستم و همه رو از بین ببره

 

بهشت در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵:

بنظرم به جای «ای دل غمدیده حالت به شود»تبدیل کنند به «این دل غمدیده حالش به شود»

بهشت در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

بنظرم به جای« در ره میخانه نهادیم» تبدیل کنند به «در سر خمخانه نهادیم.»

عاری در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

درود بر اهتمام یکایک فرهیختگان گنجور؛ حقیقتا کاری بس با ارزش انجام دادید. 

پناه در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:

با سلام

تشکر و سپاس فراوان از سرکار خانم زندی بابت معانی ابیات و غزل ها، معلمی بازنشسته و دغدغه مند که در راستای تسهیل در روان سازی و معانی ابیات سرداران شعر وادب فارسی برای این کمترین ها در تلاش و زحمت و تکاپو هستند.

 

علیرضا محبی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۳۰ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

همچنین در مصرع اول  بیت سوم هم غلط واژه وجود دارد

حرف مقصود نمی ریزد  از او 

خامه طالع من تنگ شق است 

در مورد این بیت بنا به تجربه ۳۵ ساله خودم در هنر خوشنویسی نظر دادم و از آن کاملا مطمئنم 

علیرضا محبی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:

بنظر بنده 

در بیت دوم  ،  عشق میگویم صحیح باشد چون بنده چندین جا در نسخ خطی عشق میگویم را دیدم  که بخط میرزا غلام رضا اصفهانی موجود است 

 

همچنین در بیت سوم مصرع دوم غلط تایپی وجود دارد 

کلمه خامه ( به معنای قلم) صحیح است که در اینجا خانه نوشته شده 

در خوشنویسی، قلم دارای یک فاق در وسط زبانه قلم است  که اگر شق( شکاف) آن تنگ باشد مرکب را بدرستی بر روی کاغذ انتقال نمیدهد و بکارگیری واژهی تخصصی یک حرفه در شعر دلیل بر آگاهی یا مهارت شاعر در آن حرفه ( خوشنویسی ) است

آرامش در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶:

پیوند به وبگاه بیرونی

بیت اول با خط ثلث ، تقدیم به دوستان 

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

غزل شماره ۱۵۴ در مورد تبریز
مسمط مخمس
..................
میکند توصیف این شعر وزین تبریز را
تا  که دریابی ، بود جنت قرین تبریز را
هجرت ار خواهی بیا و بر گزین تبریز را
....................
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
صد چو شمس است و قمر تبریز ما را در کنف
بس درخشانست تاریخش،خلف قوم و سلف
مرغکان در باغ ها شوریده اند از چنگ و دف
.................
هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف
می‌نهد بر خاک پنهانی ،جبین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
  طرفه های رنگ رنگ آمد به ایران از فرنگ
بیخبر از آنکه زر خیزست خاکش ،لعل سنگ
ای جهانگردان عاشق ،جای سر سبز و قشنگ
.................
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی‌درنگ
گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
نغمه مرغان چو سوری،عاشقان سوری دگر
نغمه در نغمه نوای شاهدان ، شوری دگر
ماهتابش همچو گل شمسش دهد نوری دگر
............‌‌‌‌‌
روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر
با همین دیده دلا بینی همین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
مُلک آذر بایجان دارد بدست خود نگین
گوهر این خاک را تخمین نمی دارد ثمین
تاج سر دارد به رأسش خطه ایران زمین
.............
تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین
از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
سوی تبریز آی بر خود شاد میکن خاطری
تا رسیدی شهر ما آغاز میکن شاعری
ای خدای عشق ها خود شهر ما را ناظری
.‌.‌‌‌‌..............
نفس تو عجل سمین و تو مثال سامری
چون شناسد دیده عجل سمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
ای دل ار گردش دلت خواهد بدانجا کن سفر
جز به تبریز ار که خواهی رفت جانا کن حذر
من ضمانت میکنم هرگز نیابی زان ضرر
...............
همچو دریاییست تبریز از جواهر و ز دُرَر
چشم دریاید دو صد دُرً ثمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
وقت باران رنگ رنگ آید برو قوس و کمان
نیست،، شمس ما که تبریزست،، مثلش در جهان
شهر عشقست و محبت کوی احسان بی گمان
.‌‌.‌.......................
گر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آن
وافروشی هست بر جانت غبین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
هر که در این خاک زیبد زیست او یابد کمال
هر چه خواهی یابی اینجا بی مشقت بی خیال
عاشقان را مرز و بومش هست میعاد وصال
.‌.‌‌...........
گر نه جسمستی تو را من گفتمی بهر مثال
جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
هر چه گویم وصف این تبریز البت مؤجزند
بس شگفتی ها که بینی شهر ما را معجزند
شاعران گویند وصفش بی ادله جایزند
.‌..............
چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند
چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
می نیابی گر کنی خاک جهان را زیر و رو
مردمانش شاد بینی شاهدان خنده رو
شهر نبود باغ فردوسست داری پیش رو
..‌...‌‌‌‌‌........
چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو
رافضا در یاب و دُر  این جان ،جان تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆

جاوید مدرس اول رافض در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۲۵ در پاسخ به رند دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

غزل شماره ۱۵۴ در مورد تبریز
مسمط مخمس
..................
میکند توصیف این شعر وزین تبریز را
تا  که دریابی ، بود جنت قرین تبریز را
هجرت ار خواهی بیا و بر گزین تبریز را
....................
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
صد چو شمس است و قمر تبریز ما را در کنف
بس درخشانست تاریخش،خلف قوم و سلف
مرغکان در باغ ها شوریده اند از چنگ و دف
.................
هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف
می‌نهد بر خاک پنهانی ،جبین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
  طرفه های رنگ رنگ آمد به ایران از فرنگ
بیخبر از آنکه زر خیزست خاکش ،لعل سنگ
ای جهانگردان عاشق ،جای سر سبز و قشنگ
.................
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی‌درنگ
گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
نغمه مرغان چو سوری،عاشقان سوری دگر
نغمه در نغمه نوای شاهدان ، شوری دگر
ماهتابش همچو گل شمسش دهد نوری دگر
............‌‌‌‌‌
روح حیوانی تو را و عقل شب کوری دگر
با همین دیده دلا بینی همین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
مُلک آذر بایجان دارد بدست خود نگین
گوهر این خاک را تخمین نمی دارد ثمین
تاج سر دارد به رأسش خطه ایران زمین
.............
تو اگر اوصاف خواهی هست فردوس برین
از صفا و نور سر بنده کمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
سوی تبریز آی بر خود شاد میکن خاطری
تا رسیدی شهر ما آغاز میکن شاعری
ای خدای عشق ها خود شهر ما را ناظری
.‌.‌‌‌‌..............
نفس تو عجل سمین و تو مثال سامری
چون شناسد دیده عجل سمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
ای دل ار گردش دلت خواهد بدانجا کن سفر
جز به تبریز ار که خواهی رفت جانا کن حذر
من ضمانت میکنم هرگز نیابی زان ضرر
...............
همچو دریاییست تبریز از جواهر و ز دُرَر
چشم دریاید دو صد دُرً ثمین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
وقت باران رنگ رنگ آید برو قوس و کمان
نیست،، شمس ما که تبریزست،، مثلش در جهان
شهر عشقست و محبت کوی احسان بی گمان
.‌‌.‌.......................
گر بدان افلاک کاین افلاک گردانست از آن
وافروشی هست بر جانت غبین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
هر که در این خاک زیبد زیست او یابد کمال
هر چه خواهی یابی اینجا بی مشقت بی خیال
عاشقان را مرز و بومش هست میعاد وصال
.‌.‌‌...........
گر نه جسمستی تو را من گفتمی بهر مثال
جوهرین یا از زمرد یا زرین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
هر چه گویم وصف این تبریز البت مؤجزند
بس شگفتی ها که بینی شهر ما را معجزند
شاعران گویند وصفش بی ادله جایزند
.‌..............
چون همه روحانیون روح قدسی عاجزند
چون بدانی تو بدین رای رزین تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆
می نیابی گر کنی خاک جهان را زیر و رو
مردمانش شاد بینی شاهدان خنده رو
شهر نبود باغ فردوسست داری پیش رو
..‌...‌‌‌‌‌........
چون درختی را نبینی مرغ کی بینی برو
رافضا در یاب و دُر  این جان ،جان تبریز را
☆☆☆☆☆☆☆

ماهی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹:

مفهوم بیت ۵ رو کسی میتونه بگه لطفا

امین در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ - در مناجات باری تعالی:

درود بر حکیم انوری بزرگ

اشعار ایشان و بطور کلی شاعران قرن ششم واقعا در درجه‌ای دیگر از اشعار زبان پارسی است. روان همگیشان شاد باد

به عقیده این حقیر اولا واژه اول moqadder هست نه moqaddar. که خداوند مقدر کننده است نه مقدر شده. اما واژه نخست مصرع دوم باید کنی باشد نه کند... چرا که در چامه خداوند مخاطب است.

پیرامون بیت ۱۷ هم فکر میکنم «طیر» درست است که به اشتباه طبر نوشته شده...

 

 

سوما اسمعیلی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۳ در پاسخ به هادی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲:

«تا که قبول افتد و چه در نظر آید »

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز » بخش ۶۶:

هزار و چهل چوبه شمشیر داشت
شمارش شمشیر چوبه است و چوبه غلاف را گویند که بیشتر از چوب و چرم خشک مانند چوب بود
نیام واز عربی به چم خوابگاه است و غلاف نیز واژی عربی به چم پوسته است به پوست  نری مرد نیز غلفه گویند
 ایرانیان  شیوه دیگری برای زبان و واژگان خود داشتند  جای شمشیر را  پوشه پوست  چوبه  کالون میگفتند  واژه پوسته نیز  خود پوشته از پوشیده  است

عبدالعزیز میرخزیمه در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

بیت 75 : چنین داد پاسخ مر او را هُجیر / که شاید بُدن کآن گَوِ شیرگیر

بیت 76 : کنون رفته باشد به زاولسِتان / که هنگام بزم است بر گلسِتان

"شاید بُدَن" در بیت 75 = شاید بودن , احتمال دارد

بیت 79 : مرا با تو امروز پیمان یکی است / بگوییم و گفتار ما اندکی است

"پیمان یکی ست" در بیت 79 = یکی پیمان است ( پیمانی است). یعنی من امروز با تو پیمانی دارم ( عهد می بندم), به اختصار سخن بگوییم

بیت 85 : "سخن ,گفت, ناگفته چون گوهر است/ کجا ناپسوده به سنگ اندر است"

بیت 86 : "چو از بند و پیوند یابد رها / درخشنده مُهری بوَد با بها

کجا = که . 

ناپسوده = نابسوده = دست نخورده , لمس نشده .

به سنگ اندر = در سنگ 

مُهر = گویا به معنای نگین انگشتری , زیرا مُهر را بر روی نگین انگشتری نقش می کنند

بی بها = آنقدر ارزشمند که قیمت نمیشه روش گذاشت . درانتهای بیت 86  در بعضی نسخ "با بها" هم ضبط شده بنده "با بها" را بیشتر درست میدانم

یعنی : (خسرو) گفت : سخنِ گفته نشده مانند گوهری دست نخورده در اندرون سنگ است و چون از قید سنگ آزاد شود نگینی درخشان و گرانبها میشود

۱
۸۶۳
۸۶۴
۸۶۵
۸۶۶
۸۶۷
۵۷۲۵