جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۳ - سخن دقیقی:
دقیقی بزرگ با برگزیدن این آهنگ و این زبان دروازه بزرگی را روی فردوسی گشوده
در شورشی سراها کسی چون دقیقی بلخی و فردوسی و اسدی طوسی نیست
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۶ - وصیت کردن مهینبانو شیرین را:
شیشهباز کسی است که برای نمایش در حین رقص، ساغرها یا گویهای شیشهای را پیاپی به هوا اندازد و بگیرد.
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۴۰ - افسانهسرایی ده دختر:
شیشهباز کسی است که برای نمایش در حین رقص، ساغرها یا جامهای شیشهای را پیاپی به هوا اندازد و بگیرد و یا بر دست و سر نگه دارد.
در اینجا یعنی کار فلک این بود که مثل شیشهباز پیاپی به آنها جام باده بدهد.
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۷ - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را:
شیشهباز کسی است که برای نمایش در حین رقص، ساغرها یا گویهای شیشهای را پیاپی به هوا اندازد و بگیرد.
در اینجا کنایه از خورشید است.
فرهود در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴:
شیشهبازی عملی است برای نمایش که رقاصان در حین رقص ساغرها یا گویهای شیشهای را پیاپی به هوا اندازند و بگیرند.
حافظ این تسلسل و پیدر پی فروآمدن شیشهها و ریختن اشک را بههم تشبیه کرده است.
از دیگر نمایشها رسنبازی بوده است که رقاص بر رسن و ریسمان میرقصیده است.
Elahe Rad در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:
نایافتن کام دلت کام دل توست👏🧡
مجید خزائی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اگر چه در هیچ یک از نسخ اعضای یک پیکرند نیامده اما من به شخصه پیکر را مناسب تر می بینم چرا که انسانها مانند اعضای یک پیکر می مانند و گوهر اعضای یک پیکر یکی است یعنی تمام پیکر از رشد و تکامل یک سلول ایجاد شده است و بنی ادم هم گوهرشان از حضرت آدم است و در بیت بعد نیز تایید یک پیکر را می توان یافت چرا که هنگامی که یک عضو از یک پیکر به درد می آید سایر اعضا در تلاشند که درد را از آن عضو بزدایند. اگر چه عبارت اعضای یکدیگرند هم به نظرم صحیح است اما من به شخصه پیکر را ترجیح می دهم. توضیحات جناب نواب زاده هم به جای خود قابل توجه است اما با آنچه در مورد حضرت اسمعیل و اسحاق فرمودند دال بر این که همه می دانیم که ذبیح اسمعیل است، موافق نیستم چرا که اقوال در این باب گوناگون است و در قرآن به هیچ یک از این دو پیامبر که فرزندان ابراهیم خلیل الله هستند تصریح نشده است و مولانا گاه اسحق و گاه اسمعیل را ذبیح در نظر گرفته است و البته بیشتر اقوال مسلمانان دال بر ذبیح بودن اسمعیل است
حمزه زاهدی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۷ در پاسخ به کورش بقائی راوری دربارهٔ امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۴۵۷:
سلام.
با عرض پوزش از شما، مصراع تضمینشده از متنبیه.
حمزه زاهدی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۷ - در شرح شکایت:
سلام.
الان دیوان منوچهری دم دستم نیست، ولی، تو مصراع آخر، کلمهی "بن" بعد از "احمد" خارج از وزنه و گویا باید حذف بشه.
محسن در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در ستایش شاهزاده ی رضوان و ساده شجاع السلطنه حسنعلی میرزا طاب الله ثراه فرماید:
با احترام
چندین غلط املایی در متن وجود دارد
مانند بیت ۱۱،۱۴ و ۳۴
علیرضا بدیع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۲ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک اتسز:
بیت 19 ایراد تایپی دارد:
در معرکه و صد ز تأیید الهیت
صدر شاید باشد.
علیرضا بدیع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک اتسز:
بیت هشتم انگار دو واو عطف از قلم افتاده است:
جنگ تو «و» صلح تو همه بیم و امیدست
وصل تو «و» هجر تو همه سود و زیانست
علیرضا بدیع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک اتسز:
بیت ششم ایراد تایپی دارد و کلمه ای از قلم افتاده است: مانند کمان گشته مرا قامت تیر
مثال: مانند کمان گشته مرا قامت چون تیر
علیرضا بدیع در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ وطواط » قصاید » شمارهٔ ۴۰ - در مدح ملک اتسز:
بیت دوم چنین باید باشد: در خد تو ای آفت دین...
Aboteen در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۰:
معنیش می کنید لطفا
م رحمانی در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۱۵ در پاسخ به 'گلستانی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷:
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت .....بازآ که مردمک چشم من از شدت گریه در فراق تو سیاهی اش را از دست داد و سفید و کور شد و البته همین را هم می خواست چون دوست نداشت جز تو کسی را ببیند و حالا که نیستی پس دوست داشت که کور شود و هیچکس را نبیند اکنون که به این مهم دست یافت لذا کندن این خرقه ی سیاه برایش جای شکرگذاری داشت پس شما هم دیگر ماجرای هجران را کم کنید و پس از دیدن این خلوص عمل ، به دیدن عاشق بیایید
رضا شکیب در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲:
شوربختانه در دورانی زیست میکنیم که هنر خوار شد جادویی ارجمند...
دریغ که رباعیهایی چنین نغز و پرمغز از مهستی گنجوی نه تنها در درس کودکان نیامده بلکه او برای بسیار هنردوستان نیز آشنا نیست...
سیاوش در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۲۴ در پاسخ به مهرناز دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۳ - دشمن و دوست:
واژه ی گریم صحیح می باشد.
در بیت اول : دیگران از *صدمه ی * اعدا همی نالند و من ، صحیح میباشد
طاهری در ۲ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۴ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳:
غزلی بسیار زیبا و تاثیرگذار...
موضوعی که ذهن مرا درگیر کرد بیت اول این غزل بود، یادآوری کرد که هر انسانی در هر درجه و مقامی در خلوت خود خواستههایش را از خدا طلب میکند. دومین نکته قابل توجه برای بنده حول غزل این بود که همیشه گمان میکردم شعرایی که به مقام پذیرش توحید دستیافتند، همه چیز را در مفهوم «عشق» خلاصه کنند، حتی اگر عشقشان(چه زمینی چه آسمانی) در فراق باشد اما این شعر حالی دیگر داشت، هر چند مخاطب صحبت امام زمان بودند لیکن کلمات بطوری زیبا چیده شدهاند و مفهوم آسمانی را القا میکنند که میتوان به عنوان یک نمونه شعری عاشقانه از آن نام برد بی آنکه فراق و هجرانی در این عشق باشد، عشقی پیوسته در امید وصال...
جهن یزداد در ۲ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۴۰۲، ساعت ۰۵:۳۰ در پاسخ به افسانه چراغی دربارهٔ عثمان مختاری » شهریارنامه » بخش ۱ - آغاز: