گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:


گاه پریدن

از چوب خشک  نرمش اندام  دیده ای ؟
داری  چه  انتظار  ز  پیر  خمیده ای  ؟
آزادگی   مجوی   ز   زنجیر   بسته ای
عمری  به  پای  حسرت  دنیا  خزیده ای
گفتی که ترک خویش و هوسهای دل کنم
بوی  خوشی ز طرف  گلستان شنیده ای؟
شاید درین سرای پر ازعطر و بوی مشک
خوش منظری ست آهوی ریحان چریده ای
آنگه  که  کوس  عشق  سر دار  می زدند
ما را چه  بود  جز  لب  دندان  گزیده ای
آنگه که  جام    نعمت   دنیا   تهی   نبود 
ساقی  نبرد  بر  لب  حسرت  کشیده ای
گاه شکفتن   است  و  بهاری دگر  رسید
بلبل  کجاست  تا  که  بخواند قصیده ای
وقت پریدن است و چه خوش ساز می زنند
این  پیله  بر گشا  که  به دورت   تنیده ای
از شکوه ها چه سود” نیا “آنچه شد گذشت
کو جامه ای  که  از  تن  غم ها  دریده ای؟

 

نوید خانلو در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۰۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » سام نامه - سراینده نامعلوم منسوب به خواجو » بخش ۱۲ - در پادشاهی ضحاک و مآل و احوال وی گوید:

اون دوست عزیزی که گفته بود کرد تا همین صد سال پیشم معنی کوچرو پارسی رو داشته جملش خنده داره چون از همون اول ایران تماماً متعلق به فارس ها نبوده که تمام ساکنانش فارس باشنددوما اینکه در تمامی متون تاریخی چرا باید برای کوچرو ها سرزمینی مشخص تعریف بشه مثل کاشغری  حتی ما در متون تاریخی بعد فروپاشی مادها بارهای بار شاهد نام بردن منطقه جغرافیایی وقومی بنام کردوئنه یاکاردوچی هستیم 

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:

به نام نامی نامان

به قَدّ و چهره هر آنکس که شاهِ خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
آن فردی که از لحاظ قد و چهره به عنوان شاه خوبان و ملکه زیبایی معروف است یا جزو خوبان و زیبارویان محسوب می‌شود اگر دادگستری و عدالت را پیشه راه خود کند قادر است جهان را تسخیر کند جهان در این جا احتمالا جهان دلهاست اما اگر خوبرو متکبر باشد با آن که در روابط اولیه و قبل از شناخت لازم بسیار دلربا و جذاب به نظر می رسد اما به تدریج این زیبایی از چشم  می افتد و به جای آن تنفر قرار می گیرد فرض کنید مردی با زنی بسیار زیبا ازدواج کرده است و خود را خوشبخت ترین مرد جهان می داند اما این دلکش و دلفریب دارای اخلاق زشت و ناپسندی است که مثلاً نمی شود با او حرف زد و همیشه حق با اوست و سخن او باید به کرسی نشانده شود چنین زنی مرد خود را قطعا آزار می دهد یا مردی که بسیار جذاب و زیباست اگر دادگستری، عدل و انصاف نداشته باشد زندگی در کنار او بسیار ناگوار است زیبایی او می تواند بهانه ارتباط با هر زنی که هوس باز است و در پی خودخواهی های خود گام بر می‌دارد باشد زنان و مردان زیبایی که دادگستری ندانند  و دیگران را به صرف خودخواهی نادیده بگیرند توانایی تسخیر دلها را ندارند ثمره ی صرف زیبایی، عدم ازدواج ویا ازدواج ناموفق و یا طلاق، هوسرانی و بولهوسی است آری چه زیبا گفته است لسان الغیب:
به قد و چهره هر آنکس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
زن زیبا و مرد زیبا اگر به علت این که زیبا هستند در حق دیگران خودآگاه و یا ناخودآگاه ظلم کنند دیگر جهان گیر نیستند در واقع، حال به همزن هستند پدر و مادر هم می توانند به علت زیبایی فرزند خود از تربیت مناسب او غافل شوند و زمانی متوجه عمل خود شوند که فرزند نوجوان شده و تربیت هم سخت گردیده است ممکن است اطرافیان کودک هم به علت زیبایی بچه، او را به سمت تکبر و خودخواهی سوق دهند لذا زیبایی سختی ها و مشکلات خود را دارد ازدواج صحیح عموما بین انسان هایی که از زیبایی معمول برخوردار هستند بیشتر است آنها راحت تر ازدواج می کنند و سازگاری بیشتری دارند البته اگر خوشرو حد و مرز زیبایی خود را در کنار صفات و ویژگی های دیگر بداند واقعا جهان گیر خواهد بود دل همسر و خانواده و اطرافیان را تسخیر می کند ،راستی حافظ در این بیت از ظلم خوبرو سخن نگفته و چون صحبت از زیبایی و شاه خوبان است پیام خود را  هم زیبا به مخاطبان خود ارسال می کند دادگستری زیباست اما باید خواننده شعر دریابد که اگر ملکه زیبایی یا هر کس که خود را زیبا می پندارد دادگستری نداند چه اتفاقی می افتد، اگر دانستن دادگستری جهان بگیرد قطعا ندانستن آن دیگر جهانگیر نیست و می تواند مشمئز کننده هم باشد این پند حافظ، می تواند درسی باشد برای جوانان مجرد که قصد ازدواج دارند البته می گویند عاشق کر و کور می شود و جز خوبی چیز دیگری در معشوق نمی بیند و درسی هم  برای ماه رویان که اگر می خواهند از زندگی خوبی برخوردار باشند باید دادگستری را در تمام ویژگی های خود و در ارتباط با دیگران در نظر داشته باشند و به قول حافظ بدانند و دانستن دادگری و دادگستری واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که در رفتار و کردار فرد خودش را نشان دهد امروزه کارشناسان یادگیری به این مسئله اشاره می کنند که وقتی یادگیری اتفاق می افتد که به تغییر در رفتار منجر شود یکی از تعاریف یادگیری این گونه است که یادگیری یعنی کسب دانش  و در عین حال ایجاد تغییر در رفتار و زندگی با استفاده از آن دانش کسب شده.دقت کنید که بر تغییر رفتار با استفاده از یادگیری، تاکید شده است.

فاطمه زمانی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:

خیلی خوب بود جناب سعدی 😂

حبیب شاکر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴:

سلام بر همراهان همدل 

می گفت کلاه نو به کفشی پاره 

من برج نشینم و تویی آواره 

کفش گفت ؛که نورسی اوضاع اینست 

کهنه که شوی چون منی بیچاره 

سپاس بیکران

 

 

بابک بامداد مهر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۷:

جهان گو به سامان هستی بنازد

کمالم همین بس که من نیستم من

به تمام دنیا بگو به شکل دادن هستی ببالد اما کمال من همین مقداراست که وجود من همین "من" نیست.به عبارت بهتر اگرتمام جهان به هستی دلخوش باشدکمال من در این است که به "نیستی" خود آگاهم و من را هیچ می دانم.

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث:

حجاب دختران ماه غبغب 

پسرها را کند همخوابه شب .

ایرج

آراسته در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب چهارم » داستانِ موش و مار:

"..از آن بی‌خبر که شش جهتِ کعبتینِ تقدیر از جهتِ موش موافق خواهد آمد و چهار گوشهٔ تخت‌نردِ عناصر بر رویِ بقای او خواهد افشاند تا زیادکارانِ غالب‌دست بدانند که با فرودستانِ مظلوم بخانه‌گیر بازی کردن نامبارک‌ست .."

این عبارت به زیبایی به نقش تقدیر و سرنوشت در بازی زندگی اشاره دارد و مضمون عدالت و هشدار به ظالمان را بیان می‌کند. ترجمه و توضیح مفهومی آن چنین است:

"بی‌خبر از این که شش جهت (کنایه از ابعاد یا جنبه‌های مختلف) تاس‌های تقدیر (که شبیه تاس‌های بازی نرد هستند) به نفع موش (کنایه از افراد ضعیف) خواهند آمد و چهار گوشه تخت‌نرد عناصر (عناصر چهارگانه: آب، آتش، خاک، هوا) به سود بقای او خواهند ریخت. این باعث می‌شود که ستمگران و کسانی که در زورگویی مهارت دارند، بدانند که بازی کردن با فرودستان و مظلومان در خانه (کنایه از عرصه‌ی زندگی) نامبارک و ناپسند است."

به طور خلاصه، این عبارت بیانگر این است که حتی اگر ظالمان در زندگی برتری داشته باشند، در نهایت تقدیر و سرنوشت ممکن است به نفع ضعیفان و مظلومان تغییر کند. همچنین هشدار می‌دهد که ظلم و بازی کردن با سرنوشت دیگران، به ویژه فرودستان، نتیجه‌ای جز بداقبالی و شکست برای ستمگران نخواهد داشت.

 

آراسته در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۲ در پاسخ به علی‌اکبر مصورفر دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب چهارم » داستانِ موش و مار:

این بیت به سبک تغزلی و عاشقانه سروده شده است و معنای آن چنین است:

"روزی نگاه کن (تصور کن) که طوطی جان من به سوی لب‌های تو آمد، به قصد چشیدن بوی پسته (کنایه از لب یا دندان‌های زیبا)، اما ناگهان به شکر (کنایه از شیرینی و لطافت لب تو) رسید."

در اینجا، شاعر جان خود را به طوطی تشبیه کرده است که به سمت لب محبوب (که به پسته یا لب‌های زیبا و شیرین تشبیه شده است) می‌رود. طوطی در این مسیر قصد داشت بوی پسته (یعنی زیبایی ظاهری لب) را درک کند، اما وقتی به آنجا رسید، به چیزی بسیار شیرین‌تر و دلپذیرتر از آنچه انتظار داشت (شکر، کنایه از شیرینی لب) برخورد کرد.

این بیت نشان‌دهنده تجربه‌ای فراتر از انتظار شاعر در مواجهه با زیبایی و دلربایی معشوق است.

آراسته در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب چهارم » داستانِ موش و مار:

این فسانه از بهر آن گفتم تا بدانی که چون استبدادِ ضعفا از پیش‌بردِ کارها قاصر آید، استمداد از قوّت عقل و رزانتِ رای و معونتِ بخت و مساعدتِ توفیق کنند تا غرض به حصول پیوندد.

 

این عبارت به این معناست که وقتی افراد ضعیف (از لحاظ قدرت یا توانایی) به تنهایی قادر به پیش‌بردن کارها نیستند، باید از چهار عامل کمک بگیرند:

قوّت عقل: یعنی از هوش و خرد خود استفاده کنند. رزانتِ رای: یعنی تصمیمات معقول و محکم بگیرند. معونتِ بخت: یعنی از شانس و بخت نیز بهره‌مند باشند. مساعدتِ توفیق: یعنی از یاری و موفقیت‌هایی که از شرایط یا لطف الهی حاصل می‌شود، استفاده کنند.

هدف نهایی این است که با کمک این عوامل، به نتیجه مطلوب و مقصود خود دست یابند.

به طور خلاصه، وقتی کسی به تنهایی توانایی لازم برای انجام کاری را ندارد، می‌تواند با استفاده از عقل، تصمیم‌گیری درست، شانس و توفیق، به هدف خود برسد.

آراسته در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ سعدالدین وراوینی » مرزبان‌نامه » باب چهارم » داستانِ موش و مار:

دستور گفت: تقریرِ این فصول همه دلپذیرست، اما بدان که چون کسی در ممارستِ کاری روزگار گذاشت و به غوامضِ اسرار آن رسید و موسومِ آن شد، هرچند دیگری آن کار داند و کمال و نقصانِ آن شناسد، لیکن چون پیشه ندارد، هنگام مجادله و مقابله چیرگی و غالب‌دستی خداوندِ پیشه را باشد؛

 

این قست از متن به مقایسهٔ میان دانش نظری و تجربهٔ عملی می‌پردازد. به طور کلی، معنای آن چنین است:

دستور (یا شخص صاحب‌نظر) می‌گوید که نوشتن و بیان این مطالب بسیار دلپذیر است، اما باید بدانی که وقتی کسی مدت طولانی به کاری مشغول بوده و به رازها و پیچیدگی‌های آن کار پی برده و به آن کار آشنا شده است، حتی اگر شخص دیگری هم آن کار را از نظر نظری بداند و با تمام جنبه‌های خوب و بد آن آشنا باشد، باز هم چون آن کار را به عنوان پیشه و حرفه انجام نداده است، در هنگام مجادله یا مقابله، آن کسی که به صورت حرفه‌ای و عملی با آن کار سروکار دارد، چیره‌تر و مسلط‌تر خواهد بود.

به عبارت دیگر، این قست از متن  تأکید می‌کند که تجربه عملی و حرفه‌ای، به ویژه در هنگام چالش‌ها و بحث‌ها، بر دانش صرف نظری برتری دارد.

رسول لطف الهی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۶ - حکایت:

درود بر خداوندگار سخن سعدی بزرگوار که می‌فرماید.چو گاوی که عصار چشمش ببست.دوان تا به شب شب همانجا که هست 

بابک چندم در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۴:۴۰ در پاسخ به سینا دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:

باید لغات را پس و پیش کنی:

من حقیقت خود را کتاب می بینم-> من حقیقت را خود کتاب می بینم

یعنی حقیقت خودش کتابی است که نیاز به کتابهای دیگر ندارد، زمانی که حقیقت را فهمیدی خود بازگو‌کننده خود است...

سفید در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

 

تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند...

 

 

حورا مظاهری در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۳ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را:

میفرمایند که شکر نعمت، اصل هست و خود نعمت گذرا. مانند پوست که از بین میره و چیزی که از بین نمیره همان جان و روح نعمت هست که نعمت نام میگیره. حسی که از داشتن و قدردانی بابت یک نعمت در انسان ایجاد میشه از بین نمیره. با شکر نعمت میتونیم هر نعمتی رو بدست بیاریم و اگر شکر نعمت نباشه همه چیز تکراری و صرفا مادی میشه.

بابک چندم در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۶ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۳۳ - پایمال آز:

حاصلی کَش آبیارِ اهریمنَست

کَش: که او/که آن

احمد رحمت‌بر در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ فرخی یزدی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:

مرحوم تاج اصفهانی در مصاحبه‌ای در دهه پنجاه می‌گوید که این غزل را در تیرماه ۱۳۰۶ در جشن هفتمین سال چاپ نشریه ناهید (در باغ سهم‌الدوله واقع در کوچه برلن تهران) خوانده است. همان شبی که برای اولین بار تصنیف مرغ سحر نیز اجرا شد.

سینا در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰:

من حقیقت خود را کتاب می‌بینم واقعا معنیش چیه؟ با جستجو در گوگل چیز زیادی که به دلم بشینه پیدا نکردم. ولی خوشحال میشم اگر کسی میدونه کمک کمه. 

رضا مهرگان در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۸:

جالبه که از زبان آفریدون گفته میشه:

برادر  کز او بود دلتان به درد

                                       وگر چند هرگز نزد باد سرد

دوان آمد از بهر آزارتان

                                      که بود آرزو مند دیدارتان

 

چرا باید آفریدون بگه آمد از بهر آزارتان؟

ممنون میشم کسی بتونه یه جواب بده

 

فاطمه زمانی در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲ مهر ۱۴۰۳، ساعت ۱۸:۱۶ در پاسخ به رضا دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴:

سپاسگزاریم آقا رضا

۱
۵۶۹
۵۷۰
۵۷۱
۵۷۲
۵۷۳
۵۷۲۵