گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

از سخن ساخت بهشتی به جهانش سعدی

عشق سرخوش ازاین سبزه وریحان دیدن

Abdul Ahad Fardeen در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴۳:

چون غنچه اگر جمع شوم گل بکنارم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶:

همچو سعدی کس نمی بیند به اعجاز سخن

شاعری زیبا کلام و ساحری سحر آفرین

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:

ز خوبی وطراوت شعر سعدی

ژمین بگرفت آنک وقت پروین

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

چوشعر تو سعدی به جمله آفاق

که دید دلاویز و دلبروگلگون؟

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

هر نفسی بی گمان چرخ بگوید به ناز

مرغ غزل خوان من سعدی خوش گوی من

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۶ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

گر دلت بگرفت یارا شعری از سعدی بخوان

کن دوای جسم وجان از شربت شیرین من

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

نیست به روی ودر سخن چون صنم وتو سعدیا

در حد ودر    جمال او     در حدودر کمال من

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۹:

سزای تو سعدی سریر سخن

ندیده جهان کس هماورد من

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۸:

روی او چون شعر سعدی آبروی عالم است

گر نظر دارم به رویش دیگر عیب من مکن

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

ای یار بخوان زشعر سعدی

شعر همه را دگر رها کن

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۴۰ در پاسخ به مبارکه عابدپور دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۸۳:

بیت آخر معنیش میشه کسی که پر حرفی می کنه اگه حرف حق هم بزنن حمل بر سخن بی سر و ته یا محال و نشدنی می کنند به زبان عامیانه کسی که پر گویی کنه می گن چرت وپرت می گه و محل به حرفش نمیزارن

مبارکه عابدپور در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۸۳:

در کتاب پیش روی من بیت آخر به جای مزاج،فراخ سخن به معنی پر گوی پرحرف اومده 

گرچه بر حق بود فراخ سخن

حمل دعویش بر محال کنند

همایون در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۹:

هرچند خاصیت نوشته و شعر آنست که خواننده شخصیت مستقل و گوینده نیز شخصیت جدایی از خود متن دارند و هرگونه تفسیر می‌توان از آن داشت

غزل پیش از پختگی جلال‌دین و ملاقات شمس سروده شده است و از یگانگی و مستی بهره‌ای ندارد و از شخصیت غایبی میگوید که گویی پشت این جهان است و با شاعر شوخی دارد و در دهان او می‌کوبد اگر کلامی از روی مستی بگوید 

قمر پشت میغ و باغ و خرابه و گل و گل عذار و اینکه شعر مرا در بند کرد و شکار فرار کرد و دزدی مرا فریفت و دزد را گم کردم هرچند دوران مهارت شعری شاعر را میرساند اما سرشار از آشفتگی روانی و خود شیفتگی است 

سید حسین اخوان بهابادی در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۴۷:

گر دُرد،طلب، رهبر این قافله بودی
کی پای ترا، پرده خواب، آبله بودی؟
دُرد:درد ( dord ) ته مانده شراب است. و آن آخر راه سالک است که مستی آن چون از وحدت وجود است با مستی هیچ چیز دیگر قابل مقایسه نیست.
آبله: تاول

------------------

پای ابله ماندن(در دیکشنری آنلاین آبادیس) پیشنهاد کاربران:

کاربر:برکه

سخن پوشیده و کنایه است از عاجز و ناتوان بودن.

کنایه از صفت است و در اینجا باید با هوشیاری از صفتی به صفت دیگر برسیم.

کاربر:مـجـتـبـی عـیـوض صـحـرا

تحمّل رنج بسیار کشیدن، کنایه از خسته و فرسوده و درمانده شدن

شفیعی ش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

درود

به عقیده بنده سعدی در دیوانش فقط و فقط از عشق الهی سخن گفته و عشق زمینی در کار نیست.

البته که عشق زمینی هم نوع متعالیش با ارزشه.

کوروش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۵ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان:

خود هنر آن دان !

کوروش در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان:

خود هنر آن دارد که دید آتش عیان

 

نه کپ دل علی النار الدخان

 

وزن این بیت مشکل داره ؟

 

 

بهزاد فرخ زاده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۷ در پاسخ به کوروش دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان:

میگه برای سیر الی الله باید همچین اشتیاقی داشته باشی و خودت رو از شتری که به سمت هوا و هوس میره بندازی پایین گرچه این راه سخته و ممکنه پات بشکنه و باید پاتو ببندی و غلتان غلتان مثل گوی به سمت خدا حرکت کنی و این جذب مد نظر هست نه هر جذبی.

که این اشتیاق و جذب، راه و رسم رو حضرت محمد هستش

بهزاد فرخ زاده در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۵۲ در پاسخ به فرهاد حیدری دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان:

درود بر شما بسیار عالی و زیبا و کامل توضیح دادید و فوق العاده خوب بود. یه توضیح کوچیک و مختصر در مورد کلمه ی وطن در وصف شتر اون دهی هست که شتر بچه اش اونجاست و در مورد مجنون واژه ی وطن همون نیستانی هست که روح از اونجا ببریده شده و وطن روح در نزد خداست در فضای عدم و نیستی

۱
۵۶۹
۵۷۰
۵۷۱
۵۷۲
۵۷۳
۵۷۸۸