Ya Emam MAHDI . در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۴۷ در پاسخ به مجید دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین یا ثارالله ،
رحمت و مغفرت واسعه الهی بر حضرت خواجه حافظ شیرازی عزیز
افشین محمدی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
غزلیات مولانا رمزآلود و اسرار آمیز است، غزلیات مولانا آخرالزمانی است وقتی می گوید: ازین خاک برآیید و سماوات بگیرید ... اشاره دارد ب این آیات قرآن: آن الارض یرثها عبادی الصالحون( زمین را ب ارث می برند بندگان صالحم..یعنی می بلعند، مولانا میگوید: دوجهان را کند یکی لقمه/ شعله هایی که در نهان دارم....عشق گشاید دهن از بحر دل/ هر دو جهان را بخورد چون نهنگ....) ....و نجعلهم الوارثین....و آنان را وارثان می گردانیم( الوارثین یعنی وارث آنچه خداوند مالک است، نه تنها زمین یعنی وارثان مطلق زمین و آسمان حتی بهشت و دوزخ ) و این زاییده شدن پس از مرگ و نو شدن جهان هستی پس از ژولیدکی و پیری است....حافظ هم همین را می گوید: آدمی در عالم خاکی نمی آید ب دست/ عالمی دیگر بیاید ساخت وزنو آدمی....نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد/ عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد....بیاتاگل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم....مولانا هم ب شکافته شدن آسمان در آخرالزمان و درانداخته شدن طرحی نو اشاره میکند....آب زنید راه را هین که نگار میرسد/ مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد / چاک دست آسمان غلغله ایست در جهان / عنبر و مشک میدمد سنجق یار میرسد....یا می گوید: بشکافد آن دم آسمان ، نی کون ماند نی مکان/ شوری درافتد در جهان وین سور بر ماتم زند/ حق آتشی افروخته تا هرچه ناحق سوخته/ آتش بسوزد خلق را بر قلب این عالم زند....و این اتفاق زمانی می افتند که مآؤالنسل بشر خشک میشود و جهان ب پایان خود نزدیک میشود و جهان هستی در معرض فنا و نابودی قرار میگیرد و آنگاه خداوند عالم و آدم را از نو از مآء معین خلق میکند و می آفریند: کما قال عزوجل: قل ارایتم آن اصبح مآؤکم غورا فون یاتیکم بمآء معین....ای پیامبر بگو آیا ندیدید اگر در سحرگاهی مآؤالنسل شما خشک شد و فرو رفت ( پس آنگاه جهان هستی در معرض فنا و نابودی قرار گرفت) پس کیست دوباره عالم و آدم را از نو از مآءمعین خلق میکند....بقول مولانا: ماومتی پاک رفت، مآء منی خشک شد/ گشت پری آدمی صورت انسان پری...یا بقول حافظ: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند....آدمی در عالم خاکی نمی آید ب دست/ عالمی دیگر بیاید ساخت و زنو آدمی....شراب حق ( مآء معین) حلال اندر حلال است/ می خم خدا نبود محرم/ ازین باده جوان گرخورده بودی/ نبودی پشت پیرچرخ را خم/ زمین ار خورده بودی فارغستی/ ازینکه ابر تر بارد بر اونم....چنان مست است از آن دم جان آدم/ که نشناسد از آن دم جان آدم/ زشور اوست چندین جوش دریا/ زسرمستی او مست است عالم/ زهی سر ده که گردن زد اجل را/ که تا دنیا نبیند هیچ ماتم....هین بیخ مرگ برکن، زیرا که نفخ صوری/ گردن بزن خزان را چون نوبهار گشتی...منظور مولانا از شه زیبا در این غزلیات وجود مقدس حضرت صاحب الزمان عج است
احمد رحمتبر در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۳۰:
این دو بیتی در مفهوم، نزدیک به دو بیتی ۲۸۸ باباطاهر است:
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبون خونین جگر بی
بیاید کندنش از بیخ و از بن
اگر بارش همه لعل و گهر بی
برمک در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که گم باد نامش ز گردنکشان
که رستم منم کم مماناد نام
نشیناد در شیونم پور سام
برمک در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
چو بشنید رستم سرش خیره گشت
جهان پیش چشم اندرش تیره گشت
بپرسید زان پس که آمد به هوش
بدو گفت با ناله و با خروش
که اکنون چه داری ز رستم نشان
که کم باد نامش ز گردنکشان
که رستم منم کم مماناد نام
نشیناد در شیونم پور سامبدو گفت ار ایدونکه رستم تویی
بکشتی مرا خیره از بدخویی
ز هر گونهای بودمت رهنمای
نجنبید یک باره مهرت ز جای
چو برخاست آواز کوس از درم
بیامد پر از خون دو رخ مادرم
همی جانش از رفتن من بخست
یکی مهره بر بازوی من ببست
مرا گفت کاین از پدر یادگار
بدار و ببین تا کی آید به کار
کنون کارگر شد که بیکار گشت
پسر پیش چشم پدر خوار گشت
برمک در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
بدو گفت کاین بر من از من رسید
زمانه به دست تو دادم کلید
تو زین بیگناهی که این کوژپشت
مرابرکشید و به زودی بکشت
به بازی بکویند همسال من
به خاک اندر آمد چنین یال من
نشان داد مادر مرا از پدر
ز مهر اندر آمد روانم بسر
همی جستمش تا ببینمش روی
چنین جان بدادم بدیدار اوی
کنون گر تو در آب ماهی شوی
و گر چون شب اندر سیاهی شوی
وگر چون ستاره شوی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهر
بخواهد هم از تو پدر کین من
چو بیند که خاکست بالین من
از این نامداران گردن کشان
کسی هم برد سوی رستم نشان
که سهراب کشته است و افکنده خوار
ترا خواست کردن همی خواستار
اتش میزند - این ها سره است و ان چه میان ان امده سره نیست
برمک در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۵ در پاسخ به حمید جهان پناه دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
چه چرتی گفتی .بابا دست بردارید از این عرفان بازی
م ذ در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است:
برای کسی که پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هست روایت ثقلین کافی است انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا من در میان شما دو ثقل کتاب و عترتم را به جا می گذارم اگر به آن دو تمسک کنید هرگز گمراه نمیشوید. زیارت و عزاداری و گریه بر سیدالشهدا علیه السلام دستور ائمه علیهم السلام است
برمک در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۲۸ در پاسخ به عباسی دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
فرمایشت شما درسته
بدو گفت کاین بر من از من رسید
زمانه به دست تو دادم کلید
تو زین بیگناهی که این کوژپشت
مرابرکشید و به زودی بکشتهرآنگه که تشنه شدستی به خون
بیالودی آن خنجر آبگون
این واپسین در دست نویسهای سره نیامده
مصطفی محمودیان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانی:
در گشاد عقدهها گشتی تو پیر
عقده چند دگر بگشاده گیر
مولانا در اینجا به پوچی درونی اهداف و پروژههای زندگی اشاره میکند و کلامش لحنی هستیگرایانه دارد. شوپنهاور در کتاب جهان همچون اراده و بازنمود به این مساله اشاره میکند که کنش آدمی همواره از یک فقدان یا کمبود که رنجآور است ریشه گرفته و هدف ما در هر کنشی از میان برداشتن رنج ناشی از آن کمبود است. اما به محض رسیدن به هدف یعنی زمانی که رنج ناشی از فقدان و کمبود از میان میرود، ملال جای رنج را میگیرد. از این رو زندگی آدمی نوسانی است بین رنج و ملال. البته انسان میتواند پس از رسیدن به اهداف پروژه جدیدی تعریف کرده براوردن اهداف جدید را دنبال کند. اما سخن مولانا این است که کمی از این روال فاصله بگیریم و با فاصله به آن نگاه کنیم. عقده چند دگر بگشاده گیر. فرض کن چند گره دیگر هم گشودی بعد چه؟ مولانا میخواهد پوچی درونی و ماهوی این مکانیسم را نشان دهد اینکه اگر ارزشهای ما صرفا مبتنی بر دستاوردهای زندگی باشد و پروژههایی که کامل میکنیم خود این روند یک مکانیسم خودویرانگر درون خود دارد که ارزشهای ما را بیمعنا میکند. یعنی انچه که به زندگی ما معنا میداد پس از به دست آمدن دیگر نمیتواند عملکرد معنابخشی را ایفا کند. فرض کن باز هم پروژههای جدیدی تعریف کردی و به اهداف جدیدی هم رسیدی آخرش چه؟ مولانا میخواهد بگوید ارزشهای غائی زندگی نمیتواند از این دستاوردها بیاید و باید از جای دیگری تامین شود.
یگلن در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۶ در پاسخ به مقصود لبیب دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم:
این دریغا ها خیال دیدن است. ضعف خودت رو به دیگران نسبت نده
فرهود در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۲۴ در پاسخ به هانيه سليمي دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
مولانا خیلی بهتر از این سخنرانی، که به آن اشاره کردهاید، در یک مصرع و در چند بیت بالاتر توضیحش داده است:
کاش چون طفل از حیل جاهل بدی
خلاصه و مفید.
فرهود در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۰۰ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
چه کسی گفته خروب و خراب ربطی به هم دارند؟ که شما میگویید ربطی به هم ندارند!
فرهود در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۱ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:
طاق و طرنب
و تاک و تارم
هیچ ربطی به هم ندارند
از نظر ریشه کلمات.
agareza sad در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
غزلی پراازشاه بیت
وحید محمدپور کاریزکی در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:
با سلام و عرض ادب. چقدر این گنجور سایت خوبی است. واقعا از خوندن کامنتها و تفسیر و تحلیل دوستان لذت بردم. تفاوت حاشیه نویسی و ابراز نظر در اینجا با سایر سایتها اینه که اینجا عمدتا افراد اهل ادب و فرهنگ و هنر صحبت می کنند و در نتیجه مکالمات و بحثها با حداقل تنش (یا خدای نکرده توهین) انجام میشه. با آرزوی بهروزی برای دوستان عزیز
مهرداد ت در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۵۴ در پاسخ به برگ بی برگی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:
سپاس که هستی
مجید مدبرنیا در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰ - در منقبت هژبر سالب علی بن ابیطالب علیه السلام گوید:
مرحبا به اقای توفیقی و دقت نظرشان در مورد تعویض قافیه بیت دهم با یازدهم
فرماایششان کاملا درست است
ممنون از ایشان
رضا از کرمان در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۰۸:۴۲ در پاسخ به Reza Mazini دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:
رضا جان درود بر شما
طبع روان واحساس لطیف ،نعمتی است که خداوند به هر کس عنایت نمیکند در شعر زیبای شما، قدر دانی وارادت به بزرگان ادب این مرز وبوم به خوبی مشهود است نفست همیشه گرم باشه دوست عزیزم قدر دان این نعمت خدادادی باش شاد وپاینده باشی
Ya Emam MAHDI . در ۱ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۵ در پاسخ به ناشناس دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵: