گنجور

حاشیه‌ها

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۳:

بدان سعدی بدین شیرین کلامی

همی گویند ومیخوانند ازمن

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

بگذشت نگار وبگفتا به کبر وناز

در دلبری چوشعر سعدی شیراز سروریم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

جن وملک زگفته سعدی به گفتگو باشند

فرشته ای یا که بشر من به گفتگوی توباشم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

نیست اغراق ار بگوید سعدی شیرین سخن

با وجود من سخن گویان پریشان گفته اند

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:

سعدی اگر سخنوری پیشه کند فرشته ای

با توکجا برابر است در هوسی محال شد

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

هر کس نشود عاشق بر شعر ترت سعدی

موجود نمی باشد شاید عدمی باشد

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

از لطف واز حرارت اشعار ناب سعدی

آبی به روی پاشید آتش در اندرون زد

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:

نه عجب صحبت سعدی همه عالم بگرفت

قصه اش برملک پرده نشین می گذرد

خانم الف در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ ابن عماد » روضة المحبین » بخش ۲۴ - غزل:

با سبک شعری ابن عماد هماهنگی داره و احتمالا شاعر ابن عماد هست

آرش پورعلیزاده در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۱ - غائلهٔ گیلان:

لازم به ذکر است "شهنشه" ای که در این شعر به خاطر بریدن سر میرزاکوچک خان جنگلی مدح شده چند سال بعد همین استاد بهار را چند ماه به زندان انداخت و بعد به اصفهان تبعید کرد. (صرفا حهت اطلاع)

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۰:

در شگفتم از کلامت ای سعدی

چون رخ یار شد به زیبایی

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۸:

چشم فلک است به شعر سعدی

زین چشمه وچشم کرده جادو

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:

شد جهانگیر  شهرت سعدی

از کلام وشکر نابش

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

همچو روی یار سعدی در سخن

دل کش است ودل ستانی می کند

 

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

سرشاعران شیرین سخن است سعدی اما

سرمازجوراورفت ونگفت گناه دارم

 

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۲:

هرکس که دارددرد وغم گوشربت ازسعدی بگیر

عیسی که باشد پیش من من آب حیوان می برم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

چشم عالم به لب وگفته شعدی است ولی

من به چشم ولب زیبای شما می نگرم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۴:

نشندید کس عجایب چو نگار وشعر سعدی

که بدست این اسیرم وبه لطف آن امیرم

جلال ارغوانی در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:

شده زنده جهان زشعر سعدی

در خاک اگر روم نمیرم

nabavar در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:


جام مهر

در دل بسی امید ، که دُردانه ام کنی
شاید،  شراب مهر به پیمانه ام کنی 
از دست دوست هرچه بگیری غنیمت است
دست از دلم مدار که دیوانه ام کنی
یک جام مهر از همه کس بیش ده مرا
تا بگذرم ز مستی  و فرزانه ام کنی 
مستی خوش است با قدح  مهربانی ات
  لبریز تر  بریز  که مستانه ام کنی
راز دلم اگر چه به کس بر ملا نشد
در دِه قدح به دُور، که پُرناله ام کنی
رخسار ما به باده چنان ارغوان شده
یک اشکِ دیگرم بده ، گلخانه ام کنی
بار غمم به سینه چو کوهی گران نمود
غائب مشو ز دیده که ویرانه ام کنی 
دستم نمی رسد که بگیرم ز دامنت
تابم نمانده، اُستن حنانه ام کنی 
فقرم ببین، زِ گنج زَرَت رایگان بده
اقبالِ بد بگیری و شاهانه ام کنی
باری دلم گرفت، به یک جام خسروی
دفع صدای بوم ز کاشانه ام کنی
روزی اگر که روی بگردانی از دلم
جارو به دستِ درگه میخانه ام کنی
چنگ است و ساقی و میِ رخشانِ خوشگوار
 تا کِی اسیر مذهبِ بیگانه ام کنی 
از عاشقی و مستی و فرزانگی بگو
از مکتب ” نیا “ که چو افسانه ام کنی

 

۱
۴۷۴
۴۷۵
۴۷۶
۴۷۷
۴۷۸
۵۶۹۰