گنجور

حاشیه‌ها

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۳:

عارفان هر دمی دو عید کنند
عنکبوتان مگس قدید کنند
عارفان منتظر عید نمی مانند که هر لحظه به میمنت نوری که بر دلشان تابیده در دلشان جشن و رقص و پایکوبی برپاست،
معروف است شاعرکی مدیحه سرا با تخلص محرم نزد ناصرالدین شاه این نیم بیت را بر زبان راند:
دیوانه شود محرم در ماه محرم
ناصرالدین شاه حاضرجواب در پاسخش گفت:
در ماه صفر هم ده ماه دگر هم
!!
چرا یک روز عید، چرا یک روز شادی، چرا یک روز دیوانگی؟
چرا هر روز به جای مگس قدید کردن جشن نگیریم؟
چه کسی جلوی ما را گرفته است؟
چه چیزی جز اندیشه های حاجب مانع از تابش آن نور ازلی در قلب های ماست؟

مهدی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:

بله نظر دوستمون درمورد بیت هشتم کاملاُ درسته

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

عید آمد و عید آمد
یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد
تا باد چنین بادا

کمال در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:

ج.آ: 6994

حمید زارعیِ مرودشت در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۹:

زهی چمن ساز صبح فطرت تبسم لعل مهرجویت
زبوی گل تا نوای بلبل فدای تمهید گفتگویت
.
سحر نسیمی درآمد از در پیام گلزار وصل دربر
چو رنگ رفتم زخویش دیگر چه رنگ باشد نثار بویت
.
هوائی مشق انتظارم زخاک گشتن چه باک دارم
هنوز دارد خط غبارم شکسته کلک آرزویت
.
بجستجو هر طرف شتابم همان جنون دارد اضطرابم
بزیر پایت مگر بیابم دلی که گم کرده ام بکویت
.
زگلشنت ریشه نخندد که چرخش افسردگی پسندد
چو ماه نو نقش جام بندد لبی که تر شد بآب جویت
.
بعشق نازد دل هوس هم ببالد از شعله خار و خس هم
رساست سررشته نفسه هم بقدر افسون جستجویت
.
باین ضعیفی که بار در دم شکسته در طبع رنگ زردم
بگرد نقاش شوق گردم که میکشد حسرتم بسویت
.
زسجده خجلت آر من چه ناز خرمن کند سر من
که خواهد از جبهه تر من چو گل عرق کرد خاک کویت
.
اگر بهارم تو آبیاری وگر چراغم تو شعله کاری
زحیرت من خبر نداری بیارم آئینه روبرویت
.
کجاست مضمون اعتباری که (بیدل) انشا کند نثاری
بضاعتم پیکر نزاری بیفگنم پیش تار مویت

احمد حفیظ الله در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

چهار مغز،
در افغانستان چهار مغز به گوز یا جوز گفته شده

فرهاد در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:

جایی که تصحیح تصجیج میشود!
با سپاس از دست اند کاران محترم گنجور درخواست میکنم رنگ فونت متن در پنجره حاشیه نویسی را از خاکستری به سیاه تغیید دهند زیرا خاکستری روی زمینه نارنجی خوانا نیست و اشتباه ها در هنگام نوشتن کمتر به چشم میایند.
با سپاس دوباره.

فرهاد در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۰۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:

با پوزش از اشتباههای تایپی، حاشیه بالا را تصجیج میکنم:
جناب mhdbig در مصرع 4 محدث و قدیم همان نظریه های فلسفی پیدایش جهان هستند که اشاره فرمودید و خیام گفته اهمیت ندارند پس از مرگ. اما محدث و قدیم در مصرع 3 نمیتوانند به معنای نظریه های فلسفی پیدایش جهان باشند چون نمیتوان از نظریه فلسی ترسید یا به آن امید داشت.
محدث و قدیم در مصرع 3 قرآن و خداوند هستند، و مصرع سوم میگوید: ترسی از (عذاب سفارش شده در) قرآن ندارد و با امید (بخشش) خداوند هم نیست

فرهاد در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱:

جناب طاهر خورشیدی، شاعر در مصرع آخر میگوید "بهتر است به مستی گذرد". به = بهتر. شما معنای لغوی شعر را هم نادرست نوشته اید، چه رسد به معنای استعاری!

فرهاد در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷:

چقدر این غزل زیبا و پر معنیست! یکی از بهترین شعرهای نوروزی.
این غزل را برای یکی از برنامه های نوروزی رادیو کالج پارک خواندم که میتوانید اینجا گوش کنید:


پیوند به وبگاه بیرونی

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

عه!
ببخشید حاشیه قبلی درج نشد!
نه خنده کرد و نه گریید بل به خنده گریست
به روز آخر هر سال چون دلم نگریست
کسی شناسد حال مرا به آخر سال
که یار او ز سفر آمده‌ست و او سفریست
درین که سال نو آمد نشان زندگی است
درین که سال کهن شد نشان رهسپریست
پس این پیام نشان‌دار خنده‌یی‌ست ز مرگ
پس این کلام ز دیو است و در دهان پریست
ازآن همیشه چو هنگام این پیام رسد
مرا دلیست پر از عیش و رنج و زین دو بریست
چگونه‌ام؟ نتوان گفت، وین کسی داند
که زارزار بخندید و قاه‌قاه گریست
بمرد دلبر و جان من است و من ماندم
ولیک گاهی خالی شدن بعینه پریست
چه بود اگر به مثل او بماند و من رفتم
گذشتن از غم دنیا نه عادت بشریست
دوام هستی مولود آرزوی بقاست
چو اصل این سپری شد اساس آن سپریست
بهانه‌هاست برین زیستن که مسخره است
بنای عمر جهان بر پی بهانه‌گریست
هنوز خانه خراب است و کودکان خردند
هنوز بار به جای است و وقت باربریست
هنوز آن یک ناگفته است و این نشده
هنوز این یک ننوشته است و آن نظریست
طلاق گفتن عمر و فنای فکر بزرگ
بر این یتیم که دنیاست ظلم بی‌پدریست
کسی که این همه بذر هنر نکشته برفت
کشندهٔ هنر از چشم مردم هنریست
بلاست روشن تیره‌ست مهر منکسف است
گهی به پرده نشستن بتر ز پرده‌دریست
بهانه‌هاست به ماندن مرا چو خلق و از آن
یکی که مردن من مردن کلام دریست
بسا سخن که شناسم به لطف چون پریان
کز آن ز فرط لطافت جهان به بی‌خبریست
هنوز مریم اندیشه را به سحر سروش
به دلربایی بکری امید باروریست
طلوع جان من از پشت وزن و قافیه‌ها
طلوع صبح نشابور و بامداد هریست
درین خیال کجم وآن زمان به خویش آیم
که گونه ام ز دو سو غرق بوسهٔ دو پریست2
زنم به شادی گوید بیا که سفرهٔ عید
چنانکه خواسته‌یی پربنفشهٔ طبریست
(مهدی حمیدی شیرازی)

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

خودم این بیت را دوست تر می دارم :
درین که سال نو آمد نشان زندگی است
درین که سال کهن شد نشان رهسپریست

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

سپاسگزارم مهری جان
همینطور است که میفرمایید،
این گلستان با حضور همه گلهایش زیباتر و رنگارنگ تر است،
همه...
این شعر تامل برانگیز را به همه دوستان تقدیم میکنم :
نه خنده کرد و نه گریید بل به خنده گریست
به روز آخر هر سال چون دلم نگریست
کسی شناسد حال مرا به آخر سال
که یار او ز سفر آمده‌ست و او سفریست
درین که سال نو آمد نشان زندگی است
درین که سال کهن شد نشان رهسپریست
پس این پیام نشان‌دار خنده‌یی‌ست ز مرگ
پس این کلام ز دیو است و در دهان پریست
ازآن همیشه چو هنگام این پیام رسد
مرا دلیست پر از عیش و رنج و زین دو بریست
چگونه‌ام؟ نتوان گفت، وین کسی داند
که زارزار بخندید و قاه‌قاه گریست
بمرد دلبر و جان من است و من ماندم
ولیک گاهی خالی شدن بعینه پریست
چه بود اگر به مثل او بماند و من رفتم
گذشتن از غم دنیا نه عادت بشریست
دوام هستی مولود آرزوی بقاست
چو اصل این سپری شد اساس آن سپریست
بهانه‌هاست برین زیستن که مسخره است
بنای عمر جهان بر پی بهانه‌گریست
هنوز خانه خراب است و کودکان خردند
هنوز بار به جای است و وقت باربریست
هنوز آن یک ناگفته است و این نشده
هنوز این یک ننوشته است و آن نظریست
طلاق گفتن عمر و فنای فکر بزرگ
بر این یتیم که دنیاست ظلم بی‌پدریست
کسی که این همه بذر هنر نکشته برفت
کشندهٔ هنر از چشم مردم هنریست
بلاست روشن تیره‌ست مهر منکسف است
گهی به پرده نشستن بتر ز پرده‌دریست
بهانه‌هاست به ماندن مرا چو خلق و از آن
یکی که مردن من مردن کلام دریست
بسا سخن که شناسم به لطف چون پریان
کز آن ز فرط لطافت جهان به بی‌خبریست
هنوز مریم اندیشه را به سحر سروش
به دلربایی بکری امید باروریست
طلوع جان من از پشت وزن و قافیه‌ها
طلوع صبح نشابور و بامداد هریست
درین خیال کجم وآن زمان به خویش آیم
که گونه ام ز دو سو غرق بوسهٔ دو پریست2
زنم به شادی گوید بیا که سفرهٔ عید
چنانکه خواسته‌یی پربنفشهٔ طبریست

حمید رضا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

کمینه کلمه ای پارسی ست و وجود ه در انتهای آن با تای تأنیث عربی اشتباه نشود. از دیرباز، نویسندگان زن و مرد برای خفظ جناح و فروتنی از این کلمه برای وصف خویش استفاده می کردند.

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

انتقاد که سهل است سمانه جان برخی حتی به خود اجازه پرسش هم نمیدهند!

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

تصحیح میکنم موجب انبساط خاطرمان شده بود!

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

درود مهری جان
کجای است این قسمت کمک؟
یادم آمد روزی به کودکی گفتم مطلبی را در گنجور جستجو کند، به گمانم در اپلیکیشن گنجور بود، خوب در خاطرم نمانده، گنجور درباره تمایل به کمک مالی پرسشی کرده بود و کودک نیز پاسخ منفی را کلیک کرد، به یاد دارم کودک با خنده گفت پاسخ گنجور را بشنو :
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
یادم می آید روحیه طنز پرداز طراح صفحه آنروز موجبات انبساط خاطرمان شده بود!

مهری در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

دوستان
خواهش می کنم سری به قسمت کمک گنجور بزنید تا از کمکهای دوستان علاقه مند آگاه شوید
در سال 94 دو والا همت و در سال 92 ، جناب امین کیخا کمکهای قابل تقدیری به سایت پر ارزش گنجور کرده اند
شما هم شرکت بفرمایید .
پیشرفتهای سایت ، بهره وری همه ی ماست

مهری در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

علیکم السلام و خوش آمدید ، استاد گوهری گرامی
سمانه جان استاد ، شکسته نفسی می فرمایند
تمام قصیده ی عطار را با دست مبارک تایپ کرده اند و رفرانس ها را هم
من تنها پراکنده ها را گرد آوردم تا زحمات ایشان نمایان تر جلوه کند
جای استاد دکتر امین کیخا ، دکتر ترابی هم خالی ست و آن شاعر جوان طنز پرداز ، تا بار دیگر حاشیه های گنجور ، گهر بار شود
نوروز را به همه ی عزیزان شاد باش می گویم

سمانه ، م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

با اجازه ی ادبای گرامی
هیچ تقدسی و مقدسی نیست که ممنوع النقد باشد
تا انتقادی صورت نپذیرد گره ای گشاده نمی شود ،
درود بر منتقدین ، چه له و چه علیه.
بهارتان گلریز باد

۱
۴۰۸۲
۴۰۸۳
۴۰۸۴
۴۰۸۵
۴۰۸۶
۵۶۹۵