رضا در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۷ - گریختن عیسی علیه السلام فراز کوه از احمقان:
روفیا جان!
امیر المۆمنین میفرماید: لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه؛ آدم عاقل اول فکر میکند و بعد حرف میزند و آدم احمق برعکس آن است. حماقت همان دوستی خاله خرسه است. همان دوست نادان است که بر زمینت می زند.
رضا در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بیکسب و بیحساب:
مروتی جان دست مریزاد که نیکو تفسیری آوردی!
فرهاد در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:
جناب امین کی خا،
سان دیدن به معنی دیدن رژه نیست. اگر سپاهیان به صورت منظم از برابر مقام عالی رتبه که ساکن است عبور کنند به آن "رژه" میگویند، و اگر مقام عالی رتبه از برابر سپاهیان ایستاده عبور کند به آن "سان" میگویند.
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:
آن وجعها را بدو منسوب دار
گرچه هست آن جمله صنع کردگار
اون همه درد رو به او منسوب بدون اگرچه همه چیز در این عالم در ید قدرت الهیست
همچنین کشت و دم و دام و جماع
آن موالیدست حق را مستطاع
هچنین کشاورزی و نفس کشیدن و دامپروری و آمیزش کردن همگی اینها در ید قدرت خداست
اولیا را هست قدرت از اله
تیر جسته باز آرندش ز راه
مردان حق را هست قدرتشان از خدا و حتی آنها میتوانند تیر جسته از کمان را برگردانند ... دعای آنان میتواند قضا را برگرداند
بسته درهای موالید از سبب
چون پشیمان شد ولی زان دست رب
خداوند حتی درهای آثارشو و موالیدش رو میبنده وقتی ولی او پشیمون بشه و ناراحت از بودن اون اثر و مولود خدایی ....
گفته ناگفته کند از فتح باب
تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب
آن اولیای خدا از فتح بابیکه (کشف اسرار حقایق ) در سینه خودشون دارند میتونن
حتی حرف گفته را ناگفته کنندتا ازون حرف و کار ایشان نه سیخ بسوزه نه کباب ...
ادامه مثنوی
از همه دلها که آن نکته شنید
آن سخن را کرد محو و ناپدید
مردان حق و اولیای خدا حتی میتونن یاد و تاثیر کلام رو از دل و از ضمیر انسانها پاک کنند
گرت برهان باید و حجت مها
بازخوان من آیة او ننسها
آیت انسوکم ذکری بخوان
قدرت نسیان نهادنشان بدان
به نظر می رسد در این زمان کسی از مولانا دلیل و حجت این سخن را خواسته است ولذا مولانا با تاکید بر «مها=سرور» جواب می دهد.
ای سرور، اگر در این مورد بُرهان و حجتی نیاز دازی به آیة اَو نَنسِها رجوع بکن (سوره بقره آیه 105)
هر چه از آیات نسخ کنیم یا حُکم آنرا متروک کنیم بهتر از آن بیاوریم و همچنین آیه «آیت اَنسوکُمُ ذکری» را نیز بخوان (سوره مومنون آیه 109) در آن وقت شما کافران، آن بندگان خاص مرا تمسخر می کردید و بر خداپرستان ریشخند می زدید. معنای آخرین مصرع این ست که قدرت معنوی اولیاء را دریابید که چگونه دلها را به فرامشی می سپارند.
چون به تذکیر و به نسیان قادرند
بر همه دلهای خلقان قاهرند
چون به نسیان بست او راه نظر
کار نتوان کرد ور باشد هنر
این اولیا و کامل ها چون بر همه دلها چیره هستند و لذا می توانند هم (سخنها را) به یاد مردم بیاورند و یا باعث فراموشی آنها بشوند و چنانکه این انسان کامل بوسیله فراموشی راه فکر و نظر را بر کسی ببندد،
حتی هنرمند هم باشد ...عاجز خواهد شد...
صاحب دِه پادشاه جسم هاست
صاحب دل شاه دلهای شماست
فرع دید آمد عمل بیهیچ شک
پس نباشد مردم الا مردمک
کدخدای ده (یعنی حکام زمینی) تنها بر جسم پادشاهی می کند ولی آنکه حکومتش در قلمرو عالم معنا است، پادشاه دلهای شماست.
بیت دوم، تعبیری از این سخن است که «نسبت انسان به خدا، مثل نسبت مَردمک چشم به چشم است که مسئول نگاه کردن است » (از شیخ اکبر ابن عربی)
چون فراموشی خلق و یادشان
با وی است و او رسد فریادشان
صد هزاران نیک و بد را آن بهی
میکند هر شب ز دلهاشان تهی
روز دلها را از آن پر میکند
آن صدفها را پر از دُر میکند
آن همه اندیشه ی پیشان ها
میشناسند از هدایت جان ها
پیشه و فرهنگ تو آید به تو
تا در اسباب بگشاید به تو
چون انسان کامل، مسئول ایجاد فراموشی در ضمیر مردم و تعلیم حقایق بر آنهاست، یعنی جانشین خداوند است به فریاد گمگشتگان و سالکان نیز می رسد. بیت های بعدی در تاکید همین نکته است.
پیشه ی زرگر به آهنگر نشد
خوی این خوشخو با آن منکر نشد
مثلا: پیشه زرگر ی به پیشه آهنگری تبدیل نمی شود و اخلاق خوب یک فرد به فرد بدخو در نمی آید
یعنی کمالات و نقایص هر کس در خود او جایگزین است.
پیشهها و خُلق ها همچون جِهیز
سوی خصم آیند روز رستخیز
پیشهها و خُلق ها از بعد خواب
واپس آید هم به خصم خود شتاب
پیشهها و اندیشهها در وقت صبح
هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح
و در روز رستاخیز این عادات خوب و بد به هر کس به مثال اسب تندی که به طرف دشمن برگردد به سوی ما می آیند. به عبارت دیگر در روز رستاخیز ما با همان خوی و خلق زمینی برمی خیزیم.
چون کبوترهای پیک از شهرها
سوی شهر خویش آرد بهرها
مانند کبوتران نامه رسان که از شهرهای دیگر به شهر خویش باز می گردند.
مولانا عقیده دارد که روح آدمی پس از مرگ به جهانی دیگر می رود و در آن جهان تمام ناشناخته ها بر او مکشوف می شود و آدمی از این تجسم اعمال در حیرت می فتد چون تا کنون در حجاب نفس زندانی بوده و فاقد بینش است.
بی نیاز در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:
دوستان دلواپس؛
فکر میکنم آقای چاوشی اصالت سماع گونه این شعر رو حفظ کرده.
باتوجه به اقتضای زمانه از موسیقی روز هم استفاده کرده.
به نظر من باید به کارش احترام گذاشت، چون جوونها رو با ادبیات کهن آشتی داده.
اقلا در مورد خودم. این اتفاق با آلبوم سیزده افتاد.
میدونم شما از قدیم از این اشعار لذت میبردین، اجازه بدین عامه مردم ازشون لذت ببرن.از فضایل شما چیزی کم نمیشه. شاید میترسین که در اون صورت کمتر بتونین اظهار فضل کنین.
saeed در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۳:
براهام اشتباه به راهام تایپ شده.
براهام شاید همون پرهام بوده که که پ به پ تبدیل شده.
مهدی جمشیدی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
صلحست به این صورت نوشته شود : صلح است. در مورد آواز استاد شجریان در برنامه شاخه گل هم باید هر کنم من صد ها بار به این آواز گوش دادم و سیر نشدم.
سید محمد در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
حالا که صحبت از استاد شجریان است
هادی خرسندی تلفنی با آقای شجریان ارتباط برقرار کرده است . هادی خرسندی اطمینان دادند که حال استاد آواز ایران خوب است و در آمریکا در حال سپری کردن دوران بهبودی.
این شاعر و طنزپرداز ایرانی در صفحه ی فیس بوک خود در این باره نوشته؛
امشب در گفتگوی تلفنی که با استاد شجریان داشتم گفت که آقا رایان هم برای همراهی با پدر، سرش را تیغ انداخته است. خانواده ی سه نفری شجریان در شهر زیبای ساکرامنتو در شمال کالیفرنیا زندگی میکنند و کتی خانم مثل یک بچه از شوهر هنرمندش مراقبت و پذیرایی میکند. (استاد خودش گفت)
شجریان گفت که خود را با کارهای منبت کاری و خراطی و ساختن ظریفه های چوبی مشغول کرده است. علی نصیری، رفیق شفیق، ابزار لازم را برای کارگاه کوچک استاد در کنج حیاطشان فراهم ساخته.
نصیری چندان شوخ طبع و در این راستا چندان جسور است که امشب تلفنی از من پرسید «تو سرت را نمیتراشی؟» و من به خاطر ارادتی که به او دارم جوابش را ندادم اما جریمه اش کردم که قلم و کاغذ بردارد و این چند بیت بالبداهه و سرضربی مرا بنویسد و به استاد شجریان برساند:
علی از من بگو با مرد آواز
که رودرواستی با او ندارم
به غمخواری شریک درد اویم
دریغا بهر او دارو ندارم
وگر خواهم که بفرستم انرژی
خودم آنقدرها نیرو ندارم
گر از طب قدیم امداد خواهم
به قرآن مجید زالو ندارم
وگر چون تو به همدردی برآیم
نزن طعنه علی جان، مو ندارم
فقط روی رفاقت میتوانم
برایش قطعه آوازی بخوانم!
،،
شوخی ” لیام “ با استاد هادی خرسندی
،،
علی جان گر که هادی ، جون نداره
برای درد او دارو نداره
به غمخواری شریک درد اویه
توی جیبش دو تا زالو نداره
میگه با اون همه مو روی کلّش
مثال کله ی من مو نداره
به ولله ِ چاخان کرده علی جان
کسی مانند او گیسو نداره
می ترسه ژستش از سکه بیفته
که اونوقت قوّت زانو نداره .
به این بهانه یادی هم از لیام عزیز شد
فرهاد در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
جناب دکتر ترابی عزیز و خانم مرسده گرامی چقدر این گفتگوی شاعرانهٔ شما زیبا بود! خوش به حال شما که چنین طبع روان و ذهن خیال انگیزی دارید ...
محمودرضا در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ عطار » مظهر » بخش ۶ - در آفرینش انسان و مبدأ و معاد او فرماید:
فوق العاده زیبا
صادق در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر شیروی » بخش ۱:
کسی معنی این شعر نداره
ali در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
از نظر معنایی به نظراین نگارش برای مصرع دوم شعر بهتر است: او بی خبر بمیرد در درد خود پرستی
علیرضا امدادی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:
با سلام
هرجند اختلافات از نسخ مختلف ناشی شده اما به نظر می آید تاثیر بسزایی در آهنگ شعر داشته و در معنا تفاوتی ایجاد نمی کند.
امیرآبادی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۴:
استاد ناظری به همراه استاد علیزاده دو بیت از این شعر در یکی از کنسرت هایی که در آلمان داشتن اجرا کردن
واقعا زیبا ... واقعا دلنشین...
توصیه میکنم حتما گوش کنید
محمدعلی ک در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ خلیلالله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
با سلام.
از اینه شعر در ابتدا همینگونه سروده شده یا خیر اطلاعی ندارم ولی مناسب تر بود برای تنظیم وزن جای دو واژه "این" و "نوع" با هم عوض می شد.
گر چاره ی نوعِ این دو پا می کردند
و همینطور وزن مصرع سوم نیز مشکلاتی دارد.
البته این تنها نظر بنده است و احتمال خطا از روی ناآگاهی وجود دارد.
با تشکر.
میر ذبیح الله تاتار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
فیضی نیزچنین گفته است:
بر بحرو بر و خشک و تر دهر گذشتیم
جز آب رخ دوست جهان جمله سرابست
میر ذبیح الله تاتار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
سلام
گر خمر بهشت است بریزید که بی دوست
هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است
حضرت لسان الغیب در ارزش ومقام دوستی می گوید :
اگرمرا به بهشت ببرند، وآنجاازشرابهای بهشتی به من بدهند،اگرتنهاباشم ارزشی ندارد باید بادوستان به بهشت بروم وباده بهشتی بنوشم.
تازهقدم در کوچهراه در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
در باب این که «هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست» بر «هر سر زلف تو مجموع پریشان دلیست» ارجح است: جعد، موی تابدار است. حال پریشان که باشد، پیچ و تاب آن بیشتر. و جعد پریشان خمهای زیادی دارد. تشبیه خم مو به زندان و اسیران کمند در مصرع بعدی، لطافت بینظیری به این بیت دادهاند. حالا شما بگویید کدام بیان به هنر سخن حضرت سعدی نزدیکتر است؟
اببراهیم رمضانپور در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
گفت من یک بار گوش به احمق کردم باردگرنم کنم .
چرا گوش به جگر گوشه مردم نادم کردم و دگر نم کنم.حافظ1/2
تبکم در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان: