گنجور

حاشیه‌ها

سمانه ، م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

جناب دکتر ترابی گرامی
درود بر شما
گردو و جوز و گوز و گردکان را با چهار مغز آورده اید؟
چهار مغز چیست ؟ کرمانی ست ؟ یا در پاریز شما هست و ما بی خبریم
تا به حال ما ترکیبی از گردو ، پسته ، بادام و فندق را چهار مغز می گفتیم ، به زائو ، بعد زایمان هم میدادند تا جان بگیرد.
این نوشتم که شاید شما هم از غیبت کبرا ، چون استاد گوهری ، به در آیید
دلمان برایتان تنگ است
نوروزتان پیروز

سمانه ، م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

سعدی در بیت اول رعایت روال غزل را نکرده ، شاید به عمد،
چون قافیه ها همخوانی ندارند

بابک چندم در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

خدمت عزیزانی که اینرا نسیمی از نسیمات معدوی می پندارند عرض شود که صد شکر که شیخ آن نسیم دیگر را به میان نیاورد که آنزمان پشم و پیله (ریش) همه مان می ریخت.
گردو بر گنبد را هم دکتر ترابی اشاره ای کردند، که با گوز معلق شدن سر سازگاری دارد...
باری،
فرهنگ معین در باب "گوز بر گنبد افشاندن" آورده :
بکار بیهوده واداشتن
و از شاهنامه (گیو پس از هفت سال جستجوی کیخسرو با خود گوید):
یکی نامجوی و دگر شادروز
مرا بخت بر گنبد افشاند گوز
و در باب یوز،
در یکی دو نگاره عهد صفوی و مغولان هند (نوادگان تیمور) یوزپلنگی هویداست که قلاده ای بر گردن دارد و کنار یوزبان به انتظار شکار نشسته. در آن عهد یوز را دست آموز می کردند...

رضا بین ابادی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

سلام
دوستان در بیت آخر بیگانه نهادیم=بیگانه نهاد هستیم. شاعر در مصرع اول اعتراف به این موضوع داره که در تنها به فکر و خیال بسنده کرده و هیچ اقدام عملی انجام نداده و در مصرع بعد این را ناشی از گدا همتی (کم همتی ) و بیگانه نهاد بودن خودش میدونه

سروش در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

"گوز" احتمالا همان گردو باشد. چرا ک این کلمه دقیقا با همین تلفظ در میان برخی از کوردهای منطقه ی شمال خراسان رواج دارد.

. در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

تشکر برا صوت

میرزا مهدی خان در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۳۴ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » در ابوعطا:

کلمه (تو) بعد از (یار من گلزار من تویی) اضافی است.
اولین اجرا برای ضبط این تصنیف بر روی صفحه گراماقون در سال 1307 شمسی توسط خانم “اشرف السلطنه” برای کمپانی کلمبیا، بر روی قالب شماره 21071 صورت گرفته است که با شماره 15014 منتشر می شود. چند روز بعد نیز ضبط مجددی از این تصنیف برای همان کمپانی توسط “جمال صفوی” صورت می گیرد که باشماره قالب 21097 و بر صفحهء شماره 15076 منتشر می شود

کمال در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:

ج.آ: 7969

شاهین در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:

دوستان خوندن شعر بسیار مهمه. اگر بد بخونین از همون ابتدا دیگه به خوندن ادامه نمیدین. درضمن برای ایراد گرفتن از اشعار شاعر بزرگی مثل ایشون باید به درجه بالایی از معلومات و معنویات رسیده باشید پس لطفا از ابیات ایراد نگیرید. با تشکر

حمید رضا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

سمانه ی عزیز،
چقدر سپاسگزارم که اشتباه مرا دیدید و درباره آن نوشتید.
فکر می کنم که گفتار شمس تبریزی چنان هیجان زده ام کرد که هنگام نوشتن جمله ام، هنوز باورم نیست کره خاکیِ بدون انسان را خالی مانند ماه و مریخ در ذهنم تصویر کردم!
پس این خود محوریِ انسان بودن هنوز ته ضمیر ناآگاه من نشسته و فقط منتظر فرصت است که بیرون بزند! برای پاک کردن آن هنوز باید تلاش کرد.
با داشتن دوستانی آگاه چون شما، قدم به قدم.
نوروز شما نیز پیروز و برای عزیزانتان آرزوی بهبودی هر چه زودتر میکنم.

محسن شفیعی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۳:

بیت چهارم مطلع این غزل است و بیتهای پس از آن باید بعد از ان به همین ترتیب قرار گیرند
مطابق چاپ محمد قهرمان

روفیا در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

جواد گرامی
هنگامی که شما با یک زیبایی، دانایی یا نیکویی برتر روبرو می شوید لذت می برید،
این لذت شما را برای لحظاتی از شر خودتان خلاص میکند و شما را با مرتبه ای از عشق آشنا می کند.
یک شاعر انگلیسی می گوید :
God,
Oh my god,
Harden me against myself!!!
مرا علیه خودم تقویت کن!
خود یا نفس یا ego منشا همه خواسته های ماست و خواسته های در مراتب پایین تر همجنس غم و اندوهند،
چون ما را از خواسته های والا تر باز می دارند،
عشق به معشوق زمینی یا آسمانی یا عشق راستین به هر چیزی به نوعی (somehow) همان می کند که می با ما می کند،
ما را از شر خودمان و خواسته هامان خلاص می کند،
متاع تفرقه در کار ما همین دل بود
خداش خیر دهد هر که این ربود از ما
همانگونه که یک مست بیغم به نظر می رسد یک عاشق نیز فارغ از غم خویشتن است،
خواسته های دیگری برایش مهم تر است،
ازینروست عاشق خواب و خوراک ندارد :
_گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟!
عشق تنها نعمت خداوند در جهان هستیست که بشر را با مفهوم حقیقی استغنا آشنا میکند،
همانگونه که یک مست به لباس ژنده ای و نان خشکی روز را به شب می رساند:
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
وجوه تشابه مستی و عشق بسیارند و عشق به معشوق زمینی و معبود آسمانی نیز که اساسا از یک جنس هستند و اصولا تفاوت ماهوی ندارند،
بی شک تشابهات دیگری نیز در میان هستند که اگر دوستان عنوان کنند منت بر ما میگذارند.

سمانه ، م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

پوزش
دو بیتی از غزل استادم ” نیا “ بود به نام ” جمال دوست“

سمانه ، م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

حمید رضای گرامی
چگونه می فرمایید { براستی اگر انسان روی این کره خاکی نباشد، ایام عیدی نخواهد بود.}
نوروز را و بهار را ، طبیعت بیش از انسان جشن میگیرد
نگاه کنید به شادی پرندگان و سر زندگی درختان و آهوان و حتا رود و چشمه و آبشار ، که اگر اینها نبود ما چه چیزی را جشن می گرفتیم ؟
ای دوست نمی بینی این بلبل دستان را
با نغمه ی خود برده در شور گلستان را
چون ماه درخشان شو تاریکی شب برکن
در پرتو رخسارت بر گیر شبستان را
اما چه خوش گفتی : { رفتارهای نیکمان است که این ایام مبارک می شود}
نوروزتان پیروز و خوش

حسین در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۷:

آی مظفر مظفر مظفر!
از همه این شعر زیبا منقل چشمتو گرفت؟
عزیزم گرفتن شیره از میوه خشخاش یا بقول افاغنه کوکنار در زمان استاد سخن هنوز کشف نشده بود. البته ما تریاق را داریم که لغتی قدیم است اما اصلا ناظر به تریاک به معنای امروز آن یعنی ماده‌ای مخدر و خانمان برانداز نیست و به معنی نوشدارو و برطرف کننده دردها به کار میرفت. تریاک وقتی در دوره قجر یا اندکی پیش از آن توسط انگلیس از افغانستان وارد ایران شد و دود کردنش در این سرزمین باب شد با توجه به آن که مسکنی است قوی و هر دردی را تسکین میدهد، نام تریاق را غصب کرد و به تدریج در افواه به تریاک بدل شد.

مهدی کریمی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر:

بسوزند چوب درختان بی بر
سزا خود همین است مر بی بری را
ناصر خسرو قبادیانی

بابک چندم در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

شمس الحق عزیز،
نهایت لطف را دارید،
مشغول تایپ کردن در همین حاشیه بودم و گویا نوشته ام مطابق عرف معمول به بازداشت موقت رفت...
باری تا این بی نوا از بند خلاص گردد، بنده نیز نوروزی خجسته را برای شما و همه گنجوریان عزیز آرزومندم.
سرهایتان شاد و دلها پرنور باد

بابک چندم در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

چهار نقطه جان .... چهار نقطه جان،
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کآنکه عاشق شد ازو حکم سلامت برخاست
"سعدی"
ای که سر و جان فدای جان و سرت، مطمئنی که حوصله سردرد اراجیف بنده را داری؟
باری،
پاسخش به درازا میکشد و بنده نیز دست و بالم در پوست گردوست، چرا که مدتی است شادروان لپ تاپم به موت رفته و بنده با یک آیپد سر می کنم، آنچنانکه پاسخی را که برای خانم سمانه در حال تدوین است چند هفته ایست که به اتمام نمی رسد!
---
این خلاصه ای از رساله عقل و عشق سعدیست:
"...بقدر وسع در خاطر این درویش می آید که عقل با چندین شرف که دارد نه راهست بلکه چراغ راهست، و اول راه ادب طریقت است و خاصیت چراغ آنست که بوجود آن راه را از چاه بدانند و نیک از بشناسند و دشمن از دوست فرق کنند و چون آن دقایق را بدانست برین برود که شخص اگرچه چراغ دارد تا نرود به مقصد نرسد...
نقلست از مشایخ معتبر که روندگان طریقت در سلوک بمقامی برسند که علم آنجا حجاب باشد، عقل و شرع این سخن بگزاف قبول کردندی تا بقرائن معلوم شد که علم عالت تحصیل مراداست نه مراد کلی. پس هر که بمجرد علم فرود آید و آنچه به علم حاصل می شود درنیابد همچنانست که به بیابان از کعبه بازمانده است...
بدانکه مراد از علم ظاهر مکارم اخلاق است و صفای باطن که مردم نکوهیده اخلاق را صفای درون کمتر باشد و بحجاب کدورات نفسانی از جمال مشاهدات روحانی محروم. پس واجب آمد مرید طریقت را بوسیلت "علم ضروری" اخلاق حمیده حاصل کردن تا صفاء سینه میسر گردد، چون مدتی بر آید بامداد صفاء با خلوت و عزلت آشنایی گیرد و از صحبت خلق گریزان شود و در اثناء این حالت بوی گل معرفت دمیدن گیرد از ریاض قدس بطریق انس، چندانکه غلبات نسیمات فیض الهی مست شوقش گرداند و زمام اختیار از دست تصرفش بستاند.
اول این مستی را حلاوت ذکر گویند و اثناء آنرا وجد خوانند و آخر آنرا که آخری ندارد عشق خوانند و حقیقت عشق بوی آشناییست و امید وصال و مراد را این مشغله از کمال معرفت محجوب می گرداند که نه راه معرفت بستست خیل خیال محبت بر ره نشستست. صاحبدلان نگویم که موجود نیست طلسم بلای عشق بر سر است و کشته بر سر گنج می اندازد...
...از تو می پرسم که آلت معرفت چیست؟ جوابم دهی که عقل و قیاس و قوت و حواس چه سود آنگه که قاصد مقصود در منزل اول بوی بهار وجد از دست می برد و عقل و ادراک و قیاس و حواس سرگردان می شود...
حیرت از آنجا خاست که مکاشفت بی وجد نمی شود، و وجد از ادراک مشغول می کند، سبب اینست و موجب همینست...
پایان بیابان معرفت که داند که روندهء این راه را در هر قدمی قدحی بدهند. و مستی تنگ شراب ضعیف احتمال در قدم اول بیک قدح مست و بیهوش می گرداند و طاقت شراب زلال محبت نمی آرند و بوجد از حضور غایب می گردند و در تیه حیرت می مانند و بیابان به پایان نمی رساند....
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز-----کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
این مدعیان در طلبش بی خبرانند-----کان را که خبری شد خبری باز نیامد....."
بگذریم که تنی از دوستان گنجوری میان خودشان به توافق رسیدند که سعدی نه تنها عارف نبوده که حتی مقام پیر را هم نداشته! هم الان نیز جنابی در مورد حافظ در حاشیه ای دیگر به همین نتیجه رسیده اند...
-----
دوست عزیز،
جالب نیست که بسیاری بسیار با استناد به وجودی فرامادی (عقل را گویم)، که همانرا هم دقیقاً نمی شناسند، همواره بر قادر و مطلق بودن آن و جهان مادی، و نبود وجودی دیگر ورای آن پافشاری می کنند؟
شما خود صاحب عقلی، از عقل خود بخواه تا شرح و وصفی کامل از خویشتن را برایت ارائه دهد.
اگر هر دو درماندید و آنچه پیشتر آمد اکتفا نکرد، امر بفرمایی معجونی دیگر برایت سرهم می کنم...
سرت شاد و دلت خوش باد جاوید
نوروز بر همگان خجسته باد

مجید در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹:

نمی دانم گفتنش صحیح است یا خیر ولی به نظرم مصرع دوم در بیت پنجم این گونه وزنش بهتر می شود:
در این سراچه بازی، به غیر عشق مباز

م در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

آفرین بر خانم برناس. که بر معنای واقعی بیت سوم نظر انداخته اند. لذت بردم:
سعدی، اوصاف لب و دهان معشوق را شنیده بود نه با گوش جسم که به قول خودش با گوش جان و پس از آن نصیحت مردم برایش مهم نبود.
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی...تا بی خبر بمیرد در رنج خودپرستی
این مدعیان در طلبش بی خبرانند..

۱
۴۰۸۳
۴۰۸۴
۴۰۸۵
۴۰۸۶
۴۰۸۷
۵۶۹۵