گنجور

حاشیه‌ها

مهدی مح در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۹:

فاعلاتن مفاعلن فعلن

ر.غ در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۶۱ - به شکرانه توشیح قانون اساسی:

با سلام مصراع اول بیت پایانی را تصحیح کنید به این صورت: ارجو کزین

مهدی کاظمی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بی‌نوایی چنگ زد میان گورستان:

جانهای مرده در این تن خاکی و جسم ما بوسیله این اوا (نغمه های درون اولیا)از جا و میپرند و بجنبش میفتند ومیگن این صداها بقیه صداها فرق میکنه و زنده کردن فقط کار نفخ الهییه چونکه ما مرده بودیم و بکلی عدم بودیم و با این بانگ همگی برخاستیم ..... بانگ الهی چه در حجاب و چه بیواسطه همونی رو میده مثل عیسی ع که به مریم داد و جهانی متبرک به او شد
جان هر یک مرده‌ای از گور تن
بر جهد ز آوازشان اندر کفن
گوید این آواز ز آواها جداست
زنده کردن کار آواز خداست
ما بمردیم و بکلی کاستیم
بانگ حق آمد همه بر خاستیم
بانگ حق اندر حجاب و بی حجاب
آن دهد کو داد مریم را ز جیب
ای به نابودی گرویده در زیر پوست تن و عالم صورت با اوای دوست ازین نابودی دست بکشین و سوی زندگی حقیقی برگردین و مطمئن باشین این اوازه خداونده گرچه از درون و گلوی بندگانش بیرون میاد ....خداوند گفته درون تو و درزبان و در دیدهء تو منم من رضایت و خشم توام
ای فناتان نیست کرده زیر پوست
باز گردید از عدم ز آواز دوست
مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
گفته او را من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو
مولانا در ادامه از از جانب خداوند به ما میگه که برو که بدون من نه میشنوی نه میبینی و ذکر میکنه که آفرینش تو بدانگونه اس که تو خود راز و سر هستی وچجوری میتونی بدون من جایگاه صاحب سر یعنی خود من باشی هرگاه همگی وجودت پر از من شد اونوقت منهم برای تو خواهم شد
((اشاره به حدیث قدسی(معنای این عبارت و حدیث این است :::که هر کس کارهایش خدایی و برای خدا ورضای او باشد خدا نیز برای اوو پشتیبان و تایید کننده او است . به عبارت دیگر معنایش این است که هر کس در راه خدا باشد و برای او کار کند نتیجه این است که خدااو را تنها نمی گذارد و او را یاری می نماید .)))
.
گفته او را من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو
رو که بی یسمع و بی یبصر توی
سر توی چه جای صاحب‌سر توی
چون شدی من کان لله از وله
من ترا باشم که کان الله له
مولانا در ادامه از قول خداوند عالم میفرماید که گاهی تو را تو خوانم و گاهی تورا من میخوانم و هرچه بگویم مهم اینست که من همچو افتاب به این عالم وجود روشنی و زندگی میبخشم و هرکجا مثل مشکات یا چراغی بتابم اونجا زندگی شکل میگیره و یه عالم مشکلاتشون حل میشه و اگر تاریکی در درون توی انسان هست که توسط آفتاب ازبین نرفته از کلام و اراده ما بروشنی صبح بدل میشه.... خداوند در روز خلقت ادم ع را از علم خودش و از اسما الهی اموزش داده و این علم رو در نهادش قرار داده و مابقی مردم علوم رو ازین راه کسب میکنند
(((مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت می فرمود: منظور از اسما در آیه‌ی (و علم ادم الاسماء کلها)()؛ (و تمامی اسما را به حضرت آدم(ع) آموخت.) علم به حقایق است که موجب امتیاز انسان از حیوانات بلکه فرشتگان می‌گردد. بنابراین، مقصود از «اسما» حقایق اسما است نه تنها اسم بدون مسمی، که به جهت وحدت اسم و مسمی، اسم بر مسمی اطلاق شده است؛ و (باسماء هولاء)(3), (به اسامی اینان) در ذیل آیه یعنی «هولاء المسمیات»؛ (به این مسمی‌ها)، زیرا علم به اثر تفصیلا، علم به موثر است اجمالاً و حقیقت مطلب، همان خداشناسی است.

سوره بقره، آیه 31)))
گه توی گویم ترا گاهی منم
هر چه گویم آفتاب روشنم
هر کجا تابم ز مشکات دمی
حل شد آنجا مشکلات عالمی
ظلمتی را کآفتابش بر نداشت
از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
آدمی را او بخویش اسما نمود
دیگران را ز آدم اسما می‌گشود

مهران در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۶ - بیان آنک نفس آدمی بجای آن خونیست کی مدعی گاو گشته بود و آن گاو کشنده عقلست و داود حقست یا شیخ کی نایب حق است کی بقوت و یاری او تواند ظالم را کشتن و توانگر شدن به روزی بی‌کسب و بی‌حساب:

مولوی بر خلاف دفتر اول که می گه:
ای دریغا لقمه ای دو خورده شد
جوشش فکرت از آن پژمرده شد،

در این دفتر سوم این رو می گه:
دوش چیزی خورده‌ام ور نه تمام
دادمی در دست فهم تو زمام
دوش چیزی خورده‌ام افسانه است
هرچه می‌آید ز پنهان خانه است
که یعنی اصلا نفسی وجود نداره ک بخواد نابود بشه، اصلا شخصی وجود نداره که بخواد به عرفان برسه. همیشه همه اش کار او بوده. کار آنی که از پنهان خانه انجامش می ده. همه چیز، همه ی تصمیمات، همه ی اتفاق ها کار او بوده. نه گناهی وجود داره و نه کار ثوابی، نه خوبی و نه بدی. اصلا شخصی وجود نداره که بخواد گناه بکنه. همه اش اوست. و این ها همه بازیه. برای اینکه نفس را از بین ببری باید وجود داشته باشی.

شیما در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:

500 ساله میگن زمین گرده. هنوز کسانی هستن که به گردی زمین باور ندارند

احمدرضا در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

به چند نکته در این شعر توجه کنیم:
شعر مملو از کلمات مردن و شکست و نابودی است اما هیچکس اون رو شعر مرده حساب نمی کنه. و یعنی هر امر نیست و ناقص اگر به خدا وصل بشه باطنش کمال و وصاله.
- ابتای همه ابیات با مردن شروع می شه و آخر همه بیشتر ابیات با شاه و بدر منیر و مفاعم متعالی. و این یعنی آغاز حرکت به سمت خدا با مردن است و غایت کمال است.
-
فقط نکته ای که متوجه نمی شوم و دوستان یاری کنند اینکه در بیت پنجم چه طور ممکنه مخلوق خودش شاه بشه. اون وقت فرق اون شاه(خدا) و این شاه(کسی که به وصال رسیده) چیه
ممنون

میر ذبیح الله تاتار در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴:

سلام
عالم ز تو ببینیم و نبینیم ترا

یک دوست در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵:

سلام
آقای حسن صالحی عزیز
قیاس به معنی مقایسه است.و اساس به معنی پایه هر چیز.در مصرع "وین خانه را اساس،قیاس از حباب کن" بدین معنی است که از نظر پایه و اساس ، این زندگی را با حباب مقایسه کن.که چون حباب اساس زندگی این دنیایی بر هیچ است!

مرتضی جعفری در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۴۹ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱:

با سلام بیت چهارم به جای توبه باید تو باشد

سید سهراب میرجوادی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

بسیار زیبا و جالب بود و تفکر برانگیز

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۴:

جلال دین اینجا صنعت غزل را گسترش داده است و غزل مسدس 1665 را به مثمن تبدیل کرده
و ردیف نیکو شنو را نیز به آن افزوده است تا تاکید را بیشتر کند و همچنین چند بیت را حذف نموده که ضروری نمی‌‌دیده است. اینجا آن تغییراتی که نتیجه همنشینی با شمس دین بوده است را بر می‌‌شمارد و هدف خود را از مکتب و عرفان خود بیان می‌‌کند و ادعا می‌‌کند که با او بودن این سعادت و بزرگی را نصیب ما می‌‌کند
آنچه جالب توجه است توجه جلال دین به واژه‌های فرهنگ ‌ایرانی مانند فریدون و هما در کنار دیگر کلماتی چون اسماعیل و خلیل و یا افلاطون و لقمان است که باور او را به بزرگی‌ مقام انسان بیان می‌‌دارد بدون تکیه به مذهب و چارچوب خاص

فهیمه در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ عبید زاکانی » موش و گربه:

توی یه کتاب صوتی ادامش این بود که بعد از پاره کردن بندها توسط گربه ،10 موش خود رو اتش زده به سمت گربه میروند و او هم اتش میگیره و بقیه گربه ها از ترس فرار میکنن و موشها پیروز میشن ، اینجا ادامش نیست ، چرا?

کامر در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱:

8-شد‌ لشکر‌غم بی‌عدد ‌از ‌بُخت می‌خواهم مدد
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند
مراد از فخر دین حضرت مولی امیر المومنین علیه السلام است که هم فخر دین است و هم بنده خاص حضرت صمد که از اسماء الهیه است و است که امداد به بندگان خدا میرساند چون اولا حضرت حافظ از دراویش و صوفیه و از اولیاء الهی و عرفا حقیقی است که به وصال یار رسیده است و اکثر اهل باطن و تصوف و عرفان حقیقی سلسله خود را به حضرت مولی منتهی می دانند و چون حضرت مولی صاحب ولایت کلیه الهیه هست که مقام ولایت هم همان مقام عبودیت محضه است و ممد و امداد رسان برای تمام مخلوقات عالم، لذا شعر حضرت حافظ را باید بر اساس مرامش تفسیر کرد نه بر اساس پندار خود و گرایش اعتقادی خود

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:

جلل دین از شدن و تصریف و دگرگونی می‌‌گوید ولی شدن و بودن را به زیبایی به هم وصل و یکی‌ می‌‌کند
هنگامی که آغاز و پایان منطبق شوند جاودانگی به حقیقت می‌‌پیوندد
این ویژگی‌ها که شمرده می‌‌شوند هم به انسان مربوط است و هم به هستی‌ و کلّ وجود
انسان دارای حس‌هایی‌ است که این ویژگی‌ها را در می‌‌یابد
این حس‌ها نیازمند تقویت شدن هستند همان گونه که جسم رشد می‌‌کند و قوی میشود

محمد روستایی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود:

در جواب به آقا رضای گل
ابتدای این شعر در بخش 142 هست
البته باید بگم از نظرم من هم زیباست :)

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:

8341

محمد روستایی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو:

باز گرد خانهٔ همباز گشت => باز گرد خانهٔ انباز گشت
مشابه جایی دیگر که مولانا میفرماید :
ای خدای پاک بی انباز و یار *** دست گیر و جرم ما رو درگذار

محمد روستایی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمی‌گشایم هیچ کس را از یاران نمی‌شناسم کی او من باشد برو:

با سلام و با تشکر
مواردی را که در زیر نوشته ام با توجه به شنیده های من هست و فکر میکنم که باید اصلاح شوند
تا بنجهد بی‌ادب لفظی ز لب => تا که نجهد بی ادب لفظی ز لب
گفت بر در هم توی ای دلستان => گفت بر در هم تویی ای دلستان
نیست گنجایی دو من را در سرا => نیست گنجایش دو من در یک سرا

نادر.. در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:

تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم..

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۴:

ناشناخته جان ، اطاعت امر می کنم
ما در زبان فارسی ” گذار “ و ” گزار“ داریم که سالهاست به بحث کشیده شده ، که کدام را چه موقع به کار ببریم . در بین استادان زبان هم اختلاف سلیقه وجود دارد .
در دانشکده ی ادبیات به این نتیجه رسیدیم که بهتر است آنچه مادیست را با ” ذ “ و آنچه غیر مادی ست را با ”ز “ بنویسیم . چون یکی از ریشه ی ” گذاشتن “ و دیگری از ریشه ی ” گزاردن “ می آید ، ما سپاس یا نماز را نمی ”گذاریم “ به جا می آوریم ، مادی نیست ، غیر مادیست ، قابل انتقال نیست ، جا به جا نمی شود ، پس از ”گزار “ استفاده می کنیم ، ولی اگر مثلاً دفتر را جایی گذاشتید ، از ” ذ “ بهره می برید . در مورد فرمان هم همین طور است ،
” فرمان “مادی نیست پس می نویسیم ” فرمان گزار“
زنده باشید

۱
۳۳۳۰
۳۳۳۱
۳۳۳۲
۳۳۳۳
۳۳۳۴
۵۷۵۸