گنجور

حاشیه‌ها

فرزام در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷:

این شعر واقعا پر معنی تر و قشنگ تر از شعر قبلی بمیرید بود بنظرم وای موهای تنم رو سیخ کرد دیوانه کنندست فکر کنم دیگه مثنوی اولویت اولم نباشه روح ات شاد مولانا ممنونم ازت
در آخر هم که میترسه که از زیادی گفتن اسرار باعث ترسیدن.و آشفته شدن مخاطب بشه هم عالی بود

ناشناخته در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۴:

آ حسین-1
این جریان مادی و انتقال و جابه جایی را ممکن است روشن کنی ؟
سپاس می گزارم

مهدی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۲ - تمثیل در نمودهای بی‌بود:

انعکاس ذات قدس را به آینه نتوان شباهتی کرد زیرا سپس پرسندگان آگاه اندک، خاهند گفتی آن آینه کجاست آیا؟ بیرون از "ایشان" یا درونشان؟ درونشان اگر، جسم را چون؟ برون اگر ـ شود آیا؟ ـ. خطا این جا که در این همه قرون کسی نگشتی پیدا کردی این من و ما و این همه بر این انسان این ها رفتی که فرشتگان خدای نگریستی پُر شگفتانه که «یا ربّا! نگفتیمیتان؟! فرمودی شما دانا؟!!». من کیستم به راستی؟ کو پس دانش این همه مدّعیانِ دانش تاریخ؟

وحید در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

ایضن در پاسخ عزیزی که راجع به معنی بیت 9 پرسیده اند باید بگم:
بن نظر شخصی بنده می بایست صنعت مجازی در این جا به کار رفته باشه که داستانی که بهش اشاره داره می شه برما مکشوف نیست. ولی می تونم در حد فهم خودم با اطمینان بگم که منظور شاعر اینه که ای دل در ماجرا یا داینامیکی که با دلبر داشتی مگر دلبر یا معشوق به تو نگفت که اگر از تو چیزی کم بشه در عوض من با وجود خودم و از خودم اون خلاء و نقصان رو پر می کنم. در واقع این یک استفهام انکاری است. برای تقریب به ذهن بیشتر این رو در نظر بگیرید. مثلن معشوق می گه اگر در داستان عشق و عاشقی که ما با هم داریم تو از خودت خالی بشی (که همواره شرط لازم برای رسیدن به وصال هست) در عوض اون ظرف خالی تو رو من با وجود خودم پر می کنم. فرض کنید عاشق می گه اگر در وجودت قراره من وارد بشم باید جای خالی وجود داشته باشه. یعنی باید ظرف وجودیت رو برای من خالی کنی و در عین حال می گه نگران نباش. این ظرف خالی نمی مونه من خودم برات درستش می کنم و خودم پرش می کنم.
امیدوارم که مفید فایده بوده باشه.

وحید در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

عزیزان بنده با اندک سواد خود فکر می کنم که سه مورد باید در این غزل تصحیح بشه.
اول، اون جا که می فرماد، هر جا که هستی حاضری به گمان حقیر باید باشه هرجا که هستم حاضری. هر جور حساب کنید هر جا که هستی حاضری ب معناست یا حشو است. به خصوص به خصوص با توجه به ادامه اش که می گه از دور در ما ناظری. لازمه این قضیه اینه که مخاطب هرجا که گوینده هست حاضر باشه نه هرجا که خودش هست حاضر باشه.
دوم. بیت گر غایبی هر دم چرا. این هم باید باشه گر حاضری هم دم چرا آسیب بر دل می زنم. یعنی اگر هستی چرا بی تابی می کنم و به خودم آسیب وارد می کنم از هجر تو. ور غایبی پس من چرا در سینه دامت می کنم. در پاسخ عزیزی که پرسیده معنی این مصرع چیه، منظور مولوی اینه که اگر نیستی چرا من امید دارم که در دلم اسیرت کنم و تو رو در دلم داشته باشم. شاعر می گه من در دلم برات دام گذاشتم. یعنی امید دارم تو رو در دل خودم ماندگار و ماندنی کنم و می پرسه اگر تو نباشی دام گذاشتن بی معناست. دام رو برای کسی یا چیزی پهن می کنند که امید دارند اون چیز یا اون کس از جایی که دام گذاشته شده گذر کنه. پس می فرماد ور غایبی پس من چرا در سینه دامت می کنم.
آخر این که نظر شخصی حقیر با توجه به شناختی که از حضرت دارم اینه که به جای ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور تو باید باشه ای آفتاب از دور تو بر ما فرستی نور نو. این تعبیر نو برای مسائل رو مولوی مکرر به کار برده. راجع به این آخری قسم نمی تونم بخورم ولی اگر قرار بود شرط ببندم فکر می کنم به جای نور تو، روی نور نو شرط می بستم.

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۵:

هر لحظه اختیاری نو نو دهد به جان‌ها
وین اختیارها را بشکسته اختیارش!.... :
"من جسم و جان ندانم من این و آن ندانم
من در جهان ندانم جز چشم پرخمارش"

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۷ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

حاشیه قبلی به اشتباه اینجا درج شد

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳:

البته با قلب به الف شاید بشود پذیرفت

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

البته با قلب به الف نیست هم اگر تند خوانده شود شاید بشود پذیرفت

سعید اسکندری در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳:

مصراع4: واگهی نی

Ali در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

خون ریخته ای ناحق و پرسی که مبادا

نوروز فولادی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸:

شنگ یک نوع کرم باریک و تیره‌رنگ که از داخل ساقۀ گندم بالا می‌رود و مواد غذایی سنبله را می‌خورد؛ شنگ‌زن؛ کرم گندم.
شنگ خوشه گندم را فاسد و سیاه می کند.
شاید در این شعر هم منظورتغییر رنگ لب باشد؟

حسین،۱ در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۴:

حسین خان بدیعی
هم شما و هم زنده‌ یاد ابوالحسن نجفی ممکن است اشتباه کنید .
کمی تأمل بفرمائید : فرمان نه قابل انتقال است و نه مادی یا ماده ، پس به نظر میرسد فرمان گزار درست تر است. مثل سپاس گزار ، نماز گزار ، و .....

سوته دل در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » ترجیع بند:

که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
بنازم به حال شاعر هنگام سرودن ، بنازم به اتصال و عاشقی اش

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵:

8317

محمدجواد در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

شیخی به زن فاحشه گفتا پستی هر لحظه به دامان کسی بنشستی
زن فاحشه گفتا شیخ هرانچه گویی هستم ولی تو هر انچه مینمایی هستی؟

علی ساسانی در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

با سلام،
اقای معبأ دی ، مصرع 'سال‌ها شد که بیرون درت چون حلقه‌ایم" اگر در شکل خواندن ان دقت کنید و قدری کلمات را بکشید متوجه می شوید وزن ان درست است و سکته ای در کار نیست.
موفق باشید

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۲:

تو بگشا چشم تا مهتاب بینی
تو مه را نور بخشیدن میاموز..

نادر.. در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۵:

چو پاره پاره درآمد به لطف آن دلبر،
بدان طمع دل پرخون پاره پاره رسید..

مودب نیا در ‫۸ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲:

ای آمده از عالم روحانی تفت
افسون شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی‌رفت

۱
۳۲۹۸
۳۲۹۹
۳۳۰۰
۳۳۰۱
۳۳۰۲
۵۷۲۵