گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

محسن حاجی‌پور گرامی
اشتباه است
پرتو نیکان نگیرد انکه بنیادش بد است .
زنده باشی

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۹:

با آنکه دروغ‌های زندگی‌ را بطور بسیار دقیق و گسترده جلال دین به کمک داستان‌های جمع آور شده و انتخاب شده و تصحیح شده در ماه نامه (مثنوی معنوی) که مجموعه‌ای پر ارزش در گنجینه ادب ایران و هم ردیف شاه نامه است مورد بررسی قرار و آموزش می‌‌دهد ولی این غزل هم به دروغ می‌‌پردازد
دروغ مقوله‌ای اجتماعی است که افرادی با توافق یکدیگر بر باور‌ها و نشانه‌های مشترک و بطور خودکار می‌‌سازند و امور خود را با آنها پیش می‌‌برند و منافع خود را تامین می‌‌کنند
ولی سخن راست از هم نشینی با دوست پدید می‌‌اید و اجتماعی و مشترک با دیگران نیست سخن دل‌ است و تازه و نو و از دیگری نقل قول نمی شود و به لحظه بستگی دارد و عمر آن کوتاه است مگر آنکه با راز و رمز سخن و سخن شناس آمیخته گردد و جاودانه شود
مثل داستان‌های مربوط به پیامبران و اسطوره‌های آدمیان که از راستی‌ پایداری برخوردار است هر چند که نزد روشنفکر خیالی و ناراست به نظر آید زیرا آنها با سخن آشنا نیستند و بجای گوش تیز چشمان خود را تیز کرده اند و تا چیزی را نبینند باور نمی کنند غافل از اینکه این گوش است که همه چیز را می‌‌شوند و چشم تنها بعضی‌ چیز‌ها را می‌‌بیند و اگر چیزی را لازم نداشته باشد اصلا توجّهی به آن ندارد و این گوش است که معنی‌‌ها را می‌‌فهمد که چشم اصلا ارتباطی‌ با آنها ندارد مثل جاودانگی مثل راز مثل خدا مثل بزرگی و بسیاری دیگر

همایون در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

غزلی در حال و هوای عرفان کلاسیک و سنتی اسلامی که پیش از ملاقات شمس سروده شده است و هیچ نشان از دنیای آشنایی با او ندارد و سرودن این غزل نیازی به مفخر تبریز نیست و شبیه آن از نظر معنی‌ و محتوی نزد عرفا و شیوخ پیشین بسیار است

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰:

7997

محسن حاجی‌پور در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴:

با سلام به خوانندگان فرهیختـــه؛
می‌فرماید که:
ذات بد نیکــــو نگردد، زانکه بنیادش بد است
تربیت؛ نااهل را، چون گِردَکان بر گنبــد است
و در مورد دیگر نیز چُنین است که:
پسـر نـوح بـا بَـدان بنـشست، خـانـدان نبـوتـش گـم شـد
سگ اصحاب کهف روزی چند، پی نیکان گرفت و مردم شد
با سپاس.

آوا در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:

رمزگشایی های محمد وحامد بسیار عالی بود. درخط سوم از نوشته محمد واژه ی« درکثرت » گویا زاید هستش. این شعر یادآور بیت زیره:
بنی آدم اعضای یک پیکراند که در آفرینش زیک گوهراند

مرتضی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹:

ب سیزدهم: مردم همه به بت ها روی آورده اند کسی با بت پرستی از آتش دوزخ نجات نمی یابد. (مصرع دوم پرسش تأکیدی است)
ب شانزدهم: با حیله های فقهی و رخصت های شرعی (ب 15) بدون ترس و آشکارا مال زکات را برای خرید طبل و دف (که آلات لهو هستند) صرف کردند.

مرتضی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹:

این شعر در «شرح سی قصیده ناصرخسرو» به اهتمام «مهدی محقق» آمده است و توضیحات مفصلی دارد. متاسفانه ایشان بیت های 13 و 14 و 16 را توضیح کامل نداده اند.

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

روح الله محمودی گرامی
پاکباز به مانای عاشق صادق بودن است
آن شعر مولوی که ذکر کردید نیز ربطی به پاکبازی ندارد
زنده باشی

nabavar در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱:

مطابقت دارد عزیزم
رباعی ست ، نه چهار پاره

Alipur در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

با عرض معذرت
این صفحه توهین به حضرت ابوالمعانی ست.
مصرع (چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بید که‌درهرقطرة‌خون‌سجدة‌شکری‌ست‌بسرال را)
هیچ معی و مفهومی ندارد.
اصل مصرع چنین است:
چه‌احسان داشت‌یارب جوهرشمشیر بیدادش
که‌درهرقطرهٔ خون‌سجدهٔ شکریست‌ بسمل را

رهام در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶:

شاهکاری دیگر از شاهکارهای ادب پارسی

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹:

9642

د. ق. مصلح بدخشانی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱:

هر پاره این چهارپاره با سه پاره دیگر، در وزن و قافیه، تفاوتی تدارد. ولی در واقعیت وزن این چهارپاره زیبای مولوی با وزن رباعی «لاحول و لا قوّة الّا بالله» مطابقت ندارد.

نادر.. در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » بیست و سوم:

گفتم به دل: « بار دگر رفتی درین خون جگر »
گفتا: « خمش، باری بیا یکبار روی او ببین! » ..

سید جواد در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:

این شعر در کنسرت آیینه همایون شجریان و سهراب پورناظری خوانده شده، اما به دلیل اینکه نام این مجموعه در فهرست قرار ندارد، به عنوان حاشیه یادآوری شد. موفق باشید.

فرشید در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۵۰:

با سلام این رباعی در مختار نامه عطار نیز ثبت شده لطفا تصحیح بفرمایید این رباعی از عراقی است نه عطار با تشکر

علیرضا محدثی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰:

در مصرع اول بیت ششم :
سهل است به این هسی موهوم غرورت
به جای « هسی » ، « هستی » صحیح است . لطفا اصلاح کنید . مطابق : دیوان بیدل دهلوی ، تصحیح : خان محمد خسته و خلیل الله خلیلی ، جلد اول ، انتشارات زوار ، چاپ اول 1387 ، ص 861 /

روح الله محمودی در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

در بیت «ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت / که محب صادق آن است که پاکباز باشد» مفهوم اصلی که به فهم درست معنای بیت کمک می‌کند «پاکبازی» است. پاکبازی یعنی همه‌چیز را باختن و هیچ به دست نیاوردن. مثلا مولانا در بیتی مشهور می‌فرماید:
خنک آن قماربازی، که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر
اینجا هم سعدی می‌فرماید من در عشق تو یک ذره هم به سود خویش نمی‌اندیشم. بلکه می‌خواهم هرچه را دارم ببازم. زیرا فقط در این حالت است که می‌توانم عشق واقعی خود را به تو اثبات کنم. به دیگر سخن، دیدار تو برای من بهره‌ای دارد و من از آن «لذت» می‌برم، پس آن را هم نمی‌خواهم تا هر گونه شائبه‌ی سوداندیشی را از خودم دور کرده باشم.
سعدی در جایی دیگر می‌فرماید:
مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان
پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند
نزدیک به همین مضمون، حافظ می‌گوید:
حالی من اندر عاشقی داو تمامی می‌زنم
(یعنی من در کار عشق بر سر تمام هستی ام قمار می‌کنم)

کاظم در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:

به نظر می‌آید بیت دهم (بنابر خوانش آقای قاسمی) سروقد باید به سرو قد تبدیل شود

۱
…
۳۲۶۵
۳۲۶۶
۳۲۶۷
۳۲۶۸
۳۲۶۹
…
۵۸۱۳