کمال داودوند در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱:
ایول جمع این رباعی از 9640
امّید تبریزی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰۸:
با عرض سلام
بیت خموشی خوب میگوید جواب هرزه گویان را
نسیم بی ادب را (غنچه ای) تصویر میسازد
با توجه به بحر شعر که مفاعیلن ... هستش ، غنچه باید غنچه ای باشد.
تشکر از سایت زیبایتان
عیسی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:
من هیچ مخالفتی با نوع جهانبینی هر انسانی از جمله هموطنان مولوی دوستم ندارم ولی نقدی بر منطق و تحلیل این هموطنان گرامی دارم: در ابتدا باید عرض کنم همگی آگاهیم که انسان متفکر و نکته سنج از زمانی که برتری هوشش را نسبت به دیگر موجودات محل زندگیش درک کرد، در طول تاریخ با پیگیری، کنجکاوی و وسواس، در پی افزایش معلومات و تجربیاتش از چگونگی رفتار اجزای هستی و قدرت تفکر و تحلیل شگفت انگیزش و به تبع آن شناخت خود بوده و همواره از انشعابات غیرعلمی که در کنار این مسیر توسط دیگر انسانها ایجاد میشدند مستقل عمل میکرده چون بدرستی دریافت که ادعای فهم اصل داستان هستی و وجود و باورها و ایده آل های مطلق گونه بشر باعث کمرنگی کنجکاوی و علم و به بیراهه رفتن تمام دست یافته های دانشی میشود که قطره قطره جمع شده اند، و همین دغدغه زیبا بود که تاکنون پیشرفت پر سرعت و پیوسته ما انسانها را در پی داشته است. لذا بنظر من تقدس دانش و شخصیت هر انسانی در هر برهه تاریخ زیست بشر، هرچند که آن انسان قدمی بزرگ در راه شناخت هستی برداشته باشد و زدن پیوندهایی چون عالم الغیب و صاحب افکاری بی نهایت و همه چیز دان و همه چیز درک و مشابه آن، نه تنها پرده ای از اسرار دنیا و زندگی بروی ما میگشاید بلکه با ایمانی متعصب گونه در بند بند گفته هایش بدنبال شبیه سازی ایده آل های ذهنیمان میگردیم تا ترس های ناشناخته خود را از عاقبت و چیستی هستی کمتر و کمتر کنیم تا جایی که کاملا از بین بروند. ولی عالمان و اندیشمندان علمی و منطقی همواره در طول تاریخ، بارها و بارها ثابت کردند که هیچ راهی صحیحتر و پاسخگوتر از افزایش دانشمان به تدریج و پله پله و با استفاده از منطق و صبر و حساسیت و وسواس تجربیمان نیست. پس بنظر من اکثر تمجیدها و توصیفاتی که از جناب مولوی میشود، شرح حال ایشان نیست و جناب مولانا نیز اندیشمندی پر دغدغه در طول حیاتش بوده که البته در برهه ای از عمرش امیال و ایده آلهایش را بدون منطق علمی و کاملا آزادانه در اشعارش بیان نموده که مطمئنا ارزشی علمی نداشته و فقط جهت همزادپنداری دیگران با این دغدغه های شیرین قابل دریافت است. با سپاس و احترام به همه هواخواهان مولانا و سبک و مسلک عرفانی وی. اینها همه نظر شخصی من بود نه چیزی فراتر از آن .... به امید پایداری زیبایی های هستی و درک پیوسته آن
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
با سلام
واقعا بی انصافی هست که اجرای اقای شجریان رو در مقام مقایسه با اجرای این بزرگ مرد قرار بدیم
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۵:
آقا یا خانم گنجور
لطفا مصراع دوم بیت دوم را از "بیابی" به "بیایی" اصلاح فرمایید, نه با قافیه سازگاری دارد و نه معنی قابل فهمی را می رساند
مریوان در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹:
علی96+
کلمۀ «مِری» که شما به آن اشاره کردهاید صورت ممالشدۀ «مرا»ی عربی است و معنی خصومت و دشمنی میدهد و ربطی به مری که از اعضای داخلی بدن است ندارد. تلفظ «یا»ی کلمۀ مری _ در معنی جنگ _ به صورت کسرۀ کشیده است؛ اما «یا»ی مَریء به صورت «یا»ی عادی تلفظ میشود. در ضمن بسیاری از واژگان دخیل عربی در فارسی مطیع قواعد آوایی و تلفظی عربی نیست و تفاوتهای از این دست فراوان است و ما فارسیزبانان کلمات عربی شبیه اعراب تلفظ نمیکنیم؛ لیکن من هنوز نفهمیدهام شما چگونه از «مِری» به معنی جنگ، چگونه به «مَریء» به معنی سرخنای رسیدهاید!
گیوه چی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴ - تلبیس وزیر با نصاری:
سلام،
گفت، گفت تو در نان چون سوزن است....
روی غله گندم و یا چاودار قارچی میروید که بنام زنگ گندم و یا چاودار مینامند. ارگومترین موجود در این قارچ حالت سرع در تناول کننده اش تحمیل میکند و منظور حضرت مولانا از سوزن، زنگ گندم است.
با سپاس
بیگانه در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
لطفا رهایم کنید و بگذارید بروم از این شعر بمیرم!!...
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵:
من جرأت چنین کارها را ندارم
nabavar در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵:
H.Ghanbarian jan
آیا واقعاً از ته دل می گویی و آرزو داری ؟
اگر چنین است ، امید که { من های ذهنی ات را از قبیل اموالت ، فرزنداندانت ، مقامت ، خانه ات و همسرت } را قدرت داشته باشی قربانی کنی و به آنچه می خواهی برسی
موفق باشی
حقیر در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:
انشاالله در کنار اینکه چه کسی زیباتر خوانده است، به دنبال مفهوم هم باشیم
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰:
جناب ناشناس
"چشم از کسی داشتن" به معنی چشمداشت و توقع داشتن است, یعنی دوستت دارم و توقع پاداش و انعام هم ندارم که شیخ اجل با زیبایی و اختصار تمام بیان کرده و هیچ حالت و ترتیب و ترکیبی بهتر از آنچه سعدی گفته بر این شعر متصور نیست
برگ بی برگی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵:
بدیهی ست که اساتید فن بایستی برای هر بیت این غزل عرفانی فلسفی فوق العاده حضرت مولانا صفحات و کتابها به نگارش درآوردند تا شاید حق مطلب ادا گردد ولیکن به نظر این کمترین آغار گر راه لپ کلام این را میرساند که آن مرغ ( باغ ملکوت ) که اصل و ریشه ما انسانها از آن جاست ، دام هایی را که آن عجوزه بزک کرده و زیبا نمای دنیا برایش گسترده است را باید بر درید تا اینکه دوباره به لا مکان و یا همان ملکوتی که از آن جا بودو آن اصل خداوند است بازگردد و لازمه آن شرابی است که با زدودن تمامی غبار ها و گل های جان (که در حقیقت دردهای انباشته روی یکدیگر از قبیل خشم ، کینه ، نفرت ، دروغ .....و هم هویت شدگی ها ی با اصل انسان میباشند) انسان از کلیه آلودگی ها پالایش خواهد شد و آنگاه آن دل آن جان را به معراج خواهد برد و پس از آن هرگز حلاوت آن جای خوشتر و با طراوت را به تمامی این جهان مادی نخواهد فروخت و در این وادی تنها راه همین است و هر کس این معنی را در نیافت و در ظاهر و قشر دین باقی ماند قطعاً به حضور نخواهد رسید زیرا که باید از آن دردها آزاد و برهنه شویم تا آن نور حق جان ما را بپوشاند تا به آن درجات و اصل خدایی خود برگردیم وبا الله اکبر های ما که همان ظاهر و شعار های بدون عمل و کار بر روی خودمان میباشد بدون آنکه سر خود ( همان من های ذهنی از قبیل اموال من ، فرزندان من ، مقام من ، خانه من ، همسر من و..... ) را قربانی نکنیم به این جایگاه نخواهیم رسید و جان های ملول و غمگین که از جنس زندگی نیستند از این همه جلال و بزرگی بدور خواهند بود زیرا که لنگر کشتی عشقی که از روی ملالت ودرد باشد در همان دردها گیر خواهد کرد و به وصل جانان و معشوق خود نخواهد رسید .پس ای انسان در کم زنی( توجه کمتر به ظواهر دین و توجه بیشتر به معنا )میتوان آن دل و خواهش های نفسانی را کمتر از ذره ای در آورد و به حضور واقعی رسید .
قربان محبوبی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
مولانا در اینجا می فرماید:
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
همچنین در غزل شماره 1265 می خوانیم:
"آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش"
در هر دو مراد خدای یکتاست که صفاتش در مولا و شمس و قمر و ... تجلی می یابد.
علی رستمی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۹ - داستانِ دقیقی شاعر:
در عجبم از اینهمه مدعیان فضل که گاه نمیتوانند سادهترین واژگان را تلفظ کنند و بجای بررسی و پژوهش، بیدرنگ بر منبر وعض آمده و بی هیچ دانشی افاضه فضل میکنند.
در مورد بیت آخر مشخص است که تناسبی با دیگر ابیات ندارد و به احتمال بسیار زیاد الحاقی است اما از آنجا که گواهی مستدل وجود ندارد و چون در برخی نسخ آمده شرطست که اینجا نیز بیاید. کم نیستند ابیات فردوسی که واژگان عربی در آنها به وفور آمده، البته با این درجه از آگاهی برخی از اساتید حاضر بعید میدانم ایشان بیش از ده برگ از شاهنامه را مطالعه کرده و از وجود چنین ابیاتی آگاه باشند.
در مورد واژه «عفو» هم برای تمامی کم سوادان عینا متن لغتنامه دهخدا را میآورم:
گاه در تداول برخی از شاعران فارسی زبان این کلمه بضم دوم (بر وزن سَبو) آمده است و هنوز در خراسان چنین تلفظ می شود
خندان بدویدند و گلوشان ببریدند
بیهیچ عفو جستن، بیهیچ ستغفار
(فرهنگ فارسی معین از دیوان بهار)
و صاحب آنندراج چنین آورده است: فارسیان به ضم فا و تخفیف واو نیز استعمال کرده اند. ناصرخسرو در خاتمه ٌ روشنائی نامه گوید:
اگر سهوی بود در وی عفو کن
دریده پرده ٌ کارم رفو کن
و این نوعی از تفریس است . شیخ شیراز در باب چهارم بوستان در حکایت «شنیدستم از راویان کلام» گوید:
عفو کردم از وی عملهای زشت
بفضل خودم آورم در بهشت
برگ بی برگی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۰:
ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد مرغت شکار گردد صید حلال گیرد
حضرت مولانا خالی نمودن دل از هر حبی بجز حب حضرت دوست را کم آمدن دل میداند که در اینصورت قطعاً توسط حضرتش شکار خواهد شد و پس از آن جایی برای غیر او در آن نخواهد بود . حافظ خوش الحان میفرماید :
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
گیومرد ریاضی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۱:
تمام اجراهایی که شنیدم استاد شجریان جوری خونده که تمام احساس شعر رو درد میشه کرد .نابغه و استاد شعر و آواز
منوچهر تقوی بیات در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
حافظ برای پنهان نگهداشتن راز خود و برای آن که بهانه ای به دست امیر مبارز ندهد در این غزل از شاه جمال الدین ابواسحاق نام نمی برد و تنها نشانی هایی از او را می نویسد که جمال با آن ها آشنایی دارد. حافظ می نویسد از کسی یاد می کنم که هنگام سفر من را یاد نکرد. حتا نتوانستم او را ببینم و از دیدن او هنگام خداحافظی دلشاد شوم. چون اگر از من خداحافظی می کرد دست کم دل غمگین من شاد می شد. در بیت دوم این غزل؛ جمال را جوانبخت و نیکوکار می نامد. در دوران فرمانروایی شاه جمال همچون شاهان پیش از او هر چند سال یک بار نامِ شماری از بندگان و کنیزانی را که پیر می شدند برای شاه می آوردند و شاه برخی از آن ها را با نوشتن واژه ی خیر، آزاد می کرد. شاه در کنار نام بندگان اگر می نوشت خیر به معنای نخیر بود و آن بنده را آزاد می کردند، اما اگر در کنار نام بنده یا کنیزی می نوشت، قبول؛ به معنای آن بود که او را هنوز به بندگی قبول دارد. حافظ می گوید نمی دانم چرا "دلِ غمدیده" ی من؛ یعنی این بنده ی پیر را شاد نکرد؟ مرا همچنان اسیر و دلبسته ی خود تنها رها کرد و رفت.
برخی از شاهان ایرانی در نزدیکی کاخشان بر بالای سکویی نشان پادشاهی و خانوادگی خود را می افراشتند. آن جا را علمِ داد می گفتند. مردمانی که می خواستند دادخواهی کنند در پای آن علم با نامه خود می ایستادند. هنگامی که دادخواست تقاضای خونخواهی بود، آن دادخواست را با خون بر تنپوشی کاغذی می نوشتند و یا بر تنپوش خود آویزان می کردند. شاه گماشتگانی داشت که این نامه های دادخواهی را گرفته و پیش او می بردند. شاه به این نامه ها رسیدگی می کرد. حافظ در این غزل می گوید جامه ام همچون کاغذین نامه ی دادخواهی، از اشک های خونینم رنگین شد چون روزگار اجازه نداد تا من در پای علم دادخواهی تو بایستم، با فرمانروایی امیر مبارز در شیراز دیگر آن نشان خانوادگی شاه جمال برچیده شده بود.
حافظ در این سرود غمگین، سینه ی خود را به کوهی از غم مانند می کند، می گوید؛ دلِ من در درونِ این کوه از دوری تو ناله هایی کرد که فرهاد در بیستون نکرد. [پاورقی ـ در داستان ها آمده است که فرهاد مهندس نگاره های کوه بیستون بوده است. مانند رومئو که عاشق ژولیت بود، فرهاد نیز عاشق ناکام دختری ارمنی به نام شیرین از کنیزان پرویز شاه ساسانی بود. حافظ در غزلی دیگر می سراید؛ "ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم // که لاله می دمد از خونِ دیده ی فرهاد6/97" ]
در این غزل حافظ برای جمال می نویسد؛ از آن هنگام که سایه ات بر سر چمن نمی افتد، مرغ سحر یعنی بلبل هم در میان شاخه های شمشاد آشیان نمی کند. شاخه های شمشاد را به زلفِ شمشاد مانند می کند که در بالای شمشاد است. حافظ در شعر خود فرار جمال را از شیراز، تندتر از باد توصیف می کند. می گوید؛ نسیم سپیده دم که پیک عاشقان است، باید حرکت کردن را از تو بیاموزد چون فرار کردن تو از باد هم چالاک تر و تندتر بود. شاعر در ادامه ی سرود خود می نویسد؛ هر کس که به زیبایی تو اقرار نکند امیدوارم که نقش آرزوهایش هرگز عملی نشود و آن قلمی که زیبایی های جهان را می آفریند نقش آرزوهای چنین کسی را هرگز نیافریند. حافظ سپس در شعرش با رمز از یک دستگاه موسیقی نام می برد به نام "راه یا دستگاه عراق" و به مطرب می گوید؛ دستگاه موسیقی را عوض کن و "راه عراق" را بنواز، چون یار من به راه عراق ( اصفهان)رفت و یادی از من نکرد. حافظ که خود موسیقی دان است این سرود را در دستگاه و سبک عراقی نوشته شده است که بسیار غم انگیز است. می پرسد چه کسی هست که چنین سرودهای غمگینی را بشنود و ناله و فریاد از او برنخیزد؟ (غزل 138 ـ تصحیح پرویز ناتل خانلری)
منوچهر تقوی بیات
رهام در ۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳:
بسیار زیبا
برگ بی برگی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۵: