۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۶ - گفتار اندر نظر در حق رعیت مظلوم:
چنین مینماید که این حکایت ادامه حکایت بعدی است.
طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی
طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی
آزمند که باشی سخن درست و درخور نخواهی گفت مگر برای پاچه خواری و خوشایند دیگران ولی اگر دندان آز خود را کشیده باشی هر چه میخواهد دل تنگت بگو
رضا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
بلبلی برگِ گلی خوش رنگ درمنقار داشت
واندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت
برگ: برگ گل، ساز وبرگ و لوازم، میل و رغبت.
منقار: نوک پرندگان
نوا: آواز، دارایی.
برگ ونوا: وسایل معیشت،دراینجا اشاره به برگ ِگل وناله وآواز همزمان درمنقاربلبل
معنی بیت: بلبلی رادیدم یک برگ خوش رنگِ گلی را برمنقارگرفته گرفته بود. امّا شگفتا این بلبل،به رغم آنکه به وصلِ گل رسیده بود گویی که درآتش افتاده باشد بازهم ناله وفغان می کرد. معلوم نبود دلیل این ناله وزاری اوچه بود! ازهمین رو سئوال کردم:
گفتمش در عینِ وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
جلوه: خودنمایی ونشان دادن خود به دیگران،نمایش دادن زیبایی و جاذبه
معنی بیت: ای بلبل ِ عاشق، ظاهراً که گل(معشوق) در اختیارتوست وتوبه وصال رسیده ای،پس این ناله وفغان ازبرای چیست که چنین شورانگیز وجانسوز ناله سرداده ای؟
بلبل پاسخ داد: دلیل ناله وفغان من ازبابتِ هرجایی بودنِ گل است ،تمام او متعلّق به من نیست، اوخود رابه همه می نمایاند،باهمه حتّا با بادنیز جلوه گری می کند و خود را دراختیار همگان می گذارد،ازاین می سوزم وازاین می نالم .
درهمین معنا درجایی دیگرمی فرماید:
خودرابکُش ای بلبل ازاین رشک که گل را
با بادصبا وقت سحرجلوه گری بود!
یاراگرننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت
حافظ دردوبیت ِ آغازین غزل ،ظاهراً حال وروزخودرااززبان بلبل،بصورت کنایه و غیر مستقیم بیان کرده وبه گوش معشوق ِ خویش می رساند که من نیزهمانندِ آن بلبل نالان، به این سبب همیشه درناله وزاری هستم که توخودرا به همه می نمایانی ودایم درجلوه گری هستی! جلوه گری توباعث می شود که همگان جاذبه وزیبائی تورادیده وعاشق توشوند.
بنال بلبل اگربامنت سر یاریست
که مادوعاشق زاریم وکارمازاریست
ازجنس واژه ها وفحوای کلام پیداست که معشوق دراین غزل نیز "شاه شجاع" است. شاه شجاع به رغم آنکه حافظ را دوست می داشته، لیکن به سببِ خطرناک بودن ِ افکارو اعتقادات حافظ، سعی می نموده ازاو دوری گزیند. زیرا متشرّعین ِ متعصّب که بنوعی دشمنان قسم خورده ی حافظ بشمارمی رفتند دردستگاههای دولتی نفوذِ عمیق داشتند وشاه شجاع را ازاین منظرتحت فشارگذاشته بودند تا ازحافظ دورباشد. برگردیم به شرح بیت اصلی:
عارداشت: ننگ داشت،دوری می کرد
کامران: کامیاب وخوشگذران
معنی بیت: اگرمعشوق نسبت به ما بی اعتنایی کرد ودَمی باما ننشست ازاین بابت شکایت واعتراضی نداریم. او پادشاهی کامروا وخوشگذران است وحق دارد که ازگدای ِ تُهیدستی همچون من، دوری گُزین،ازاوگله ای نیست گرچه:
ازعدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
دَر نمیگیرد نیاز و ناز ما با حُسن دوست
خرّم آن کز نازنینان بختِ برخوردار داشت
درنمی گیرد: کارسازنمی شود، اثربخش نیست
نیاز وناز: حاجتمندی وغرور
"حُسن": معانی زیادی دارد ازجمله نیکوئی ، بهجت ،خوبی ،جمال ، خوبرویی ، زیبائی ،ملاحت ، رونق ، فروغ ، نزاکت ، لطافت ، خوشی ، درستی ، صحت ، استواری و..... دراینجا تمام معناهای حُسن مدّ نظرشاعربوده است.
ازمنظرحافظ " حُسن ِدوست" دراینجا فقط جاذبه وزیبایی ولطافت نیست بلکه به معنای ویژگی ِ خاص ورازآلود است. چرا که هیچ حیلتی درجلبِ توجّه او کارساز نمی افتد.
خرّم: ای خوشا
بختِ برخوردار: اقبال خوش،شانسی که سببِ برخورداری و کامیابی صاحبش می شود.
معنی بیت: نه تمنّا وعرض نیازمندی ونه قهرو غرور وبی توجّهی، هیچکدام اثربخش نیافتاد،هیچ یک جواب نمی دهد! خصوصیاتِ ویژه وخُلق وخویی رازآلود دارد هرحیله ای بکارمی بندم که بردل دوست(احتمالاً شاه شجاع) راهی بازکنم وبه دریای حُسن اوبپیوندم کارگرنمی افتد!
ای خوشا به احوال عاشقانی که دارای اقبالی نیکوهستندوبی هیچ حیلت و ترفندی،بی هیچ خونِ دل خوردنی، ازدوست جوابی گرفته وازعنایت وتوجّهِ او برخوردارمی باشند.
جان بیمارمرانیست زتو روی سئوال
ای خوش آن خسته که ازدوست جوابی دارد
خیز تا بر کِلکِ آن نقّاش جان افشان کنیم
کاین همه نقشِ عجب در گردش پرگار داشت
کلک: نی، قلم.
نقّاش: کنایه از آفریننده ی هستیست.
جانافشاندن: جان فدا کردن.
پرگار: ابزاری برای کشیدن اشکال هندسی 2 - فلک 3 - بخت و اقبال
معنی بیت: ای دل برخیز تا برهنرنمایی ومهارتِ اعجاب انگیز نقّاش هستی جان فشانی کنیم. ببین چگونه وباچه ظرافت وچه لطافتی این همه نقش ونگارشگفت آور و حیرت انگیز را به تصویر کشیده است!
حافظ پس ازآنکه ناامیدانه وباحسرت واندوه ازنامساعدی بخت وبی توجّهی معشوق می نالد،گویی که با به درد آمدنِ دلش، قصدنموده لحظه ای توجّه ِ خویش را به زیبائیهای خیال انگیز هستی معطوف دارد به این امید که شاید توانسته باشد اندکی ازشدّتِ اندوه وحسرتِ درونیِ خویش را بکاهد.
آنکه پُرنقش زداین دایره ی مینایی
کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد
گر مُریدِ راهِ عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن ِ خانه ی خَمّار داشت
مُرید: دوستدار،پیرو، ارادتمند، پیرو فکر و اندیشه ی کسی بودن.
فکربدنامی مکن: ازبی آبرویی و رسواشدن نهراس
"شیخ صنعان" همان شیخ معروفیست که گویند درکعبه اقامت داشت وبه عبادت وپرهیزگاری مشغول بود. اوپس ازهفتادسال بندگی ِ زاهدانه، ناگهان دل به عشق دختری ترسا (مسیحی) سپرد ونهایتاً حاضر به خروج ازاسلام و گرویدن به مسیحیت، خوردن شراب و پرورشِ خوک شد لیکن دست از عشق برنداشت ومریدان خودرانیزازدست داد! حافظ ازاین رو که این شیخ درعاشقی پابرجا ماند کار اورا ستوده وازاوبه نیکی واحترام نام برده است.
خرقه: لباس صوفیان، دراینجا منظور لباس مخصوص عبادت است.
رهن گذاشتن: گِرو گذاشتن
خَمّار: شراب فروش
شاید حافظ این بیت رابه کنایه وبه منظورانگیزه دادن به شاه شجاع سروده است. شاه شجاعی که به رغم داشتنِ پیوندِ عاطفی باحافظ،ازروی ترس ازبدنام شدن، مصلحت اندیشی نموده وازاودوری می جست.
معنی بیت: اگرطالب عشقی، اگرحقیقتاً عاشق هستی، نباید ازبدنامی ورسوایی هراس داشته باشی، ببین که شیخ صنعان باآن همه اعتباراجتماعی و سابقه ی مذهبی، چگونه وباچه روحیّه ای درراهِ عشق قدم گذاشت وهمه ی دین ودل وآبرو واعتبارش رانثارکرد؟ رفتاراوخارق العاده بود، حتّا خرقه ی زُهد وپرهیزگاری خویش رانیز به خواستِ معشوق ، در اِزای جام شرابی درنزدِ باده فروش گِرو گذاشت!
ازنظرگاه حافظ "شیخ صنعان" دراواخرعمر به حقیقتی بزرگ نایل شد. اوبهترین کاررا درآن لحظه که دل به عشق سپرد انجام داد و به رهایی رسید، ازننگ وازنام رهاشد، ازبند تعلّقاتِ دنیوی واُخروی خلاص شد. قبل ازآن دربندِ شهرت وقید وبند بود وعیب های زیادی داشت.
داشتم دَلقی وصدعیبِ مرامی پوشید
خرقه رهن می ومطرب شد وزُنّاربماند
وقتِ آن شیرین قلندر خوش که در اَطوار سیر
ذکر تسبیح مَلَک در حلقه ی زُنّار داشت
بعضی ازشارحان این بیت را ازبیتِ قبلی جدا پنداشته ونتوانسته اند معنای حافظانه ای برداشت نمایند. درحالی که بنظرنگارنده ی این شرح، زیبایی ولطافتِ معنای این بیت، درادامه ی بیت قبلی بودنست ومنظوراز "شیرین قلندر" همان شیخ صنعان است که به درخواستِ معشوقه ی خویش به رسم مسیحیان زُنّاربه کمربست وچوپانی خوک نمود. ازنظرحافظ این رفتارها شیرینکاریِ قلندرمآبانه هست که ازعهده ی هرکسی برنمی آید.
اَطوار سیر: روشها وحالتهای سیرو سلوک
زُنّار: رشته ای که مسیحیان به وسیلة آن صلیب را به گردن آویزند. 2 - کُستی ؛ شالی که زردشتیان به کمر بندند.
معنی بیت: ای خوشا به حالِ شیخ صنعان، آن ازبندِ تعلّقات رسته ای که درگذرازمراحل سیر وسلوک، با اینکه به ظاهرزُنّاربه کمربسته بود لیکن درباطن ودراعماق ِدلش، به ذکرو تسبیح ِ خداوند مشغول بود.
نکته ی ظریفی که دراینجا ودر دل معنای این بیتِ نغزوزیبا نهفته وازدید بسیاری پنهان مانده این است:
چنانکه می بینیم مراحل واطوار "سیروسلوک" درنظرگاه حافظ، کلیشه ای وثابت نیست. بلکه این مراحل ومنازل متغیّرومتنوعند. نگاه اوبانگاهِ همه ی عارفان تفاوتهای بنیادی دارد. اوبا نگرشِ ویژه ای که نسبت به جهانِ پیرامونی وهمچنین به مراحلِ "سیروسلوکِ عارفانه" دارد، تمام رفتارهای شیخ صنعان را حالتهای معنوی وبخشی ازسیروسلوکِ عارفانه می شمارد. یعنی این شیخ عزیزاز زاویه ی نگاهِ حافظ ، چه آن زمان که درمکّه اقامت داشته وبه زهد وپرهیزگاری مشغول بود، چه آن زمان که دل به عشقِ دخترترسا می بازد وچه آن زمان که ازدین خارج شده ، خرقه رهن ِ میکده کرده وزُنّارِ کُفر به کمرمی بندد همه وهمه ازبازی های عشق واطوار سیر وسلوکِ عارفانه هستند واوچون درهمه حال،خالصانه درپیِ حقیقت می گشته بنابراین رفتارهای او حقیت جویانه بوده ودرحُکم عبادت محسوب می گردند چراکه:
همه کس طالب یارند چه هشیار وچه مست
همه جاخانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت
چشم حافظ زیر بام ِ قصر آن حوری سرشت
شیوه ی جنّات تَجری تَحتها الاَنهار داشت
حوری سرشت: کسی که فطرتِ پاک وذاتِ زیبائی دارد
جنات تجری تحتهاالانهار: باغهایی دربهشت که در پای درختانِ آنها، آب روان باشد. حافظ ِخوش ذوق دراین بیت، آیه ی 57 سوره ی نساء را دستمایه ی خودقرارداده ومضمون خیال انگیزی خَلق نموده است.
معنی بیت: چشمانِ اشکبارحافظ زیر بام قصر باشکوهِ آن معشوقِ زیباروی، به مانندِ جوی آبی اززیردرختان روان می شد ومفهوم آیه 57 سوره ی نسا رادرذهن تداعی می نمود.... باغهایی که زیردرختان آن آبی روان باشد.....
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۶ - گفتار اندر نظر در حق رعیت مظلوم:
تو کی بشنوی نالهٔ دادخواه
به کیوان برت کلهٔ خوابگاه؟
در اینجا کِلّه بر وزن زله به معنی سراپرده و سرپوش است.
تو کی ناله مدعی و دادخواه را بشنوی وقتی چنان دور شده ای که خرگاه یا سقف خوابگاهت به کنار کیوان رسیده است.
مقام و جایگاه بلند را به کیوان نسبت میدهند.
ز میخ ماه تا خرگاه کیوان
دراو پرداخته ایوان بر ایوان
نظامی
درون خرگه از بوی خجسته
بخور عود و عنبر کله بسته
نظامی
میدمد صبح و کله بست سحاب
الصبوح الصبوح یا اصحاب
حافظ
فرزین پرهام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:
1- سوال: آیا تفاوت میان زاهد و زهد فروش در بهره ی مادی بردن از زهد است
2- به نظرم مصرع به چشم مردم دست از رخ تو گل چیدن به شکل زیر موزون تر است و ....
به چشم مردم و دست از رخ تو گل چیدن
.....و مفهوم ملموس تری را ارائه خواهد داد که البته به نوعی ایهام هم دارد، چرا که دست هم میتواند دست مردم قلمداد شود و هم دست راوی یعنی حضرت حافظ،
آیا احتمال که حرف واو جا افتاده باشد دور از واقع است؟
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۵:
سروش جان
مولوی دو دیوان شعر دارد ، که یکی دیوان شمس نام دارد و دیگری مثنوی ،
هردو از مولوی ست
زنده باشی
سروش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۵:
با سلام .من چند وقته یک موضوعی ذهنم و درگیر کرده .اونم اینه که شمس و مولانا مگه دو شخص جدا نبودن؟ پس چرا تو دیوان هاشون شعر تکراری هست؟ یا مثلا همین سایت شما یک شعرو که جستو جو میکنی میزنه دیوان شمس مولانا از کجا بفهمیم شعر برای خود شمس هست یا شعر مولاناست؟
ممنون میشم پاسخ بدید
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۱۷ - حکایت:
که شرمت ز بیگانگان است و خویش
گویا ” که “ به مانای{ ای کسی که} باشد
محمدعلی سبحانی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳:
در برخی منابع برای بیت دوم به جای نیرنگ ، بیرنگ آمده است
تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت
حالیا بیرنگ نقشی خوش بر آب انداختی
روفیا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
عباس در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۲:
این بحث گسترده ای که در مورد بیت :
بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد
بین دوستان درگرفته است بسیار معنای واضحی دارد و آن اشارت حضرت حافظ به واقعه اولین دیدار شمس و مولاناست که در آنجا بعد از اتمام مجلس درس و بحث مولانا در مسجد قونیه بهمراه شاگردان و مریدان ، شمس او را دم حوض صحن مسجد میبیند و بعد از گفتگوی کوتاهی یا بلندی ، به او میگوید علم عشق در نوشته و کتاب و درس و بحث نیاید و در ریاضات عمل برآید ! و میگویند کتاب درس مولانا را از دستش میگیرد و در آب حوض می اندازد و حافظ به شیرینی و رندی بدان واقعه اشاره میفرماید . والله اعلم
نادر.. در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۸۹:
عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن...
محمد در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۴:
سلام .مصرع آخر بجای جان ، شاه هم میتونه باشه. مراعات النظیر هم کاملتر میشه .
ای شاه ، جهان مگر که با مات خوشست
شهروز کبیری در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۱:
در بیت:
شمامه نهاده در آن جام زر
ده از نقرهٔ خام با شش گهر
به نظر می رسد مراد از شمامه همان میوه ای باشد که امروزه نیز به آن دستنبو گفته میشود. امید است اساتید بزرگوار در این باره نظر دهند و چراغ دانش بیافروزند.
استاد بزرگوار زنده یاد دهخدا آورده است:
شمام نوعی از خربزه ٔ کوچک که خطهای سرخ و سبز و زرد دارد و بسیار خوشبو و به فارسی دستنبوی گویند.شمام در معنی «همدیگر را بوییدن» نیز آمده است.
به نظر میرسد به مشام رسیدن و شامه و… همگی با شمامه هم خانواده باشند. در گویش محلی کردهای کرمانشاه، شمامه هنوز جاری و زنده است و به میوه ای کوچک و نارنجی رنگ با خطوط زرد اتلاق میگردد که شبیه خربزه ای کوچک و گرد است. شمامه که زیبا و خوشبوست، در شعرهای فولکلور کرمانشاهی برای توصیف یار به کار میرود. در یکی از معروف ترین آوازهای محلی کرمانشاهی آمده:
شیرین شیرینه، شیرین شَمامَ
ساتیگ نبینَم، خُاوَام حَرامَه
یعنی یار شیرین من، عسل من، لحظهای تو را نبینم، خواب بر من حرام است.
نادر.. در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
هر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام است...
درود دوستان جانم..
شهروز کبیری در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کیخسرو شصت سال بود » بخش ۱:
در بیت:
هم از گنج صد دانه خوشاب جست
که آب فسردست گفتی درست
مراد از «آب فسرده»، همان یخ یا «آب منجمد شده» است.
فسرده در فرهنگ فارسی عمید اینگونه معنی شده:
1. افسرده؛ منجمد؛ یخبسته.
2. غمگین.
3. [مجاز] بیطراوت؛ پژمرده.
چقدر زیباست که ما به فردی که غمگین هست میگوییم: افسرده. پس در واقع این افسرده و افسردگی که الان به کار میبریم؛ نوعی کنایه از غمگین بود است. چون فسرده که لغت به معنی منجمد و یخ بسته و پژمرده هست. بنظرم این نشان دهنده ادبی بودن و شاعرانگی بی اندازه ای است که در زبان پارسی جاریست و بسیاری از واژگان امروز، در معنای کنایی یا مجازی خود به کار میروند و از این حیث، زبان پارسی زبانی بسیار پیشرفته ست.
شیرین در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۰:
برنامه 324 گنج حضور در خصوص این غزل توضیحات خوبی آقای شهبازی دارند. لینک
پیوند به وبگاه بیرونی/
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
با این توضیح یک جای کار ایراد دارد
با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
نمی دانم چرا اینگونه در باز بینی می ماند است
گرامی روفیا بانو ، جانتان سلامت .
بانوی پُر احساس و خردمند ما .
چه لطیف شرح داده اید صبح زیبای بهار گونه را
و اما : از لطافت آب باران و صفای روح پرور این نعمت کمیاب چو بگذریم
آوای جان پرور لالای مادر را در دل شب می پسندم ، که پس از سالها طنینش باقی ست.
زنده باشید
nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
گرامی روفیا بانو ، جانتان سلامت .
بانوی پُر احساس و خردمند ما .
چه لطیف شرح داده اید صبح زیبای بهار گونه را
و اما : از لطافت آب باران و صفای روح پرور این نعمت کمیاب چو بگذریم
آوای جان پرور لالای مادر را در دل شب می پسندم ، که پس از سالها طنینش باقی ست.
زنده باشید
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱: