گنجور

حاشیه‌ها

محمود سلیمانیان بروجنی در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵:

به نظر من دو مصراع بیت نخست موقوف المعانی هستند یعنی بهار میفرماید "نه میخواهم که از قفسم آزاد کنید و نه اینکه قفسم را به باغی برده و خوشحالم کنید" بلکه تنها میخواهم قبل از اینکه فصل گل و گلشن تمام شود ، یادی از من در قفس مانده بنمایید

محمود سایمانیان بروجنی در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

زیباترین "حسن تعلیل"در آخرین بیت غزل
می پرسند سعدی تو که سرحال و بانشاط بودی چرا اکنون زود روی و بیمار گشته ای
و جواب سعدی چقدر زیبا ست
همانگونه که اکسیر مس سرخ رنگ را به طلای زرد تبدیل میکند اکسیر عشق نیز برمس وجود من تاثیر گذاشته و اینک طلا شده ام . نه ناتوان و زرد روی

محمود در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

زیباترین خاطره ای که از این غزل دارم ازدوران خوش معلمی است
دانش آموزان موظف بودند که این غزل را حفظ کنند . دبیرستان نمونه بود و دانش آموزان باهوش و قرار بر بازپرسی شعر حفظی از همه دانش آموزان، طرح درسم این بود که 40دقیقه وقت صرف این کار باشد نا گفته مماناد که رابطه عاطفی نزدیکی با یکایک بچه ها داشتم .
از درب کلاس که وارد شدم "بر پا"یی شنیدم وبدنیالش همه به صورت کر
شروع کردند به خواندن
از دردرآمدی و من از خود به در شدم .....
بی اختیار اشک ازچشمانم جاری شد و اینک نیز هم .

نیلوفر در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:

وای که چه سوزی دارن اشعار وحشی...

بی نام در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل پنجم » بخش ۶ - مثنوی:

گلشنی جان توست

قطره اای از باده های آسمان در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

با سلام . نظر دوستان و اساتید رو خوندم . بعضی هاش دالنشین بود برای من . بعضی هاش هم بوی دنیا و نخوت و غرور و نفسانیت. تمام حرف مولانا بر این است که " نِی باش و خالی از نفسانیات تا نوای اون روح الهی در تو دمیده بشه " . مولانا و مثنوی چیزی نیست که دور هم بنشینیم و تفسیرش کنیم . بلکه آینه ای است که ما درون خودمان را در آن می توانیم بینیم.
مثنوی را شاید بشود تفسیر کرد .که اینجا اینطور گفته فلان جا آن طور گفته اما تا زمانی که قلب ما و روح ما قطره ای از اون باده ی آسمانی را که مولانا را از خود بیخود و مدهوش کرد ، نچشیده باشیم ، فرسنگ ها از عمق موضوع دور هستیم .
بجای اینکه فقط دنبال اثبات برتری خود بر دیگران باشیم و همه ی آنچه که دیگران می گویند و درک کرده اند را غلط بشماریم و صرفا نظر خود را صحیح بدانیم ، بهتر است در این دریای مثنوی کمی شنا بکنیم کمی بچشیم و بعد هم که چشیدیم ، دیگران را هم از آن مزه و چشیدن و حال خوش بی نصیب نکنیم .
تنها چیزی که برای بنده آشکار است این است که اگر کسی در این بحر عمیق شنا کرده باشد و ذره ای از آن را با جان دل چشیده باشد ، تمان این " من بودن و من گفتن و منیت " را رها می کند و بعد هم زبان در کام فرو می برد و غرق در مستی خود می شود . .... من چه می گویم یک رگم هوشیار نیست . ای کاش ثانیه ای و لحظه ای به این ناهوشیاری نائل بشیم.

داود در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

درباره برگ درختان سبز گرته برداری از زبانهای فرنگی صورت نگرفته بلکه در زبان خودمان هم هست. سبز صفت برگ هست که البته بعد از مضاف الیه آمده مانند عبارت پسران وزیر ناقص عقل در این بیت: پسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند (سعدی_گلستان) که ناقص عقل صفت برای پسران هست و نه وزیر. حتی رودکی هم صفت را اینگونه بکار برده: لاله میان کشت بخندد همی ز دور چون پنجه عروس به حنا شده خضیب. ملاحظه بکنید که خضاب شده با حنا صفت پنجه است و نه عروس

ناصر در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

آقای بیات
بیش از این مغلطه نکنید ، این غزل به ممدوح حافظ یعنی شاه ابواسحاق اینجو مربوط است نه به عبید
از کدامین مرجع چنین برداشتی کرده اید

محسن در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

آقای جاوید مدرس
این همه نوشتی ، ولی به اندازه ی دوخط حاشیه ی { س،م } نتوانستی حق مطلب را ادا کنی
هم بیت را به انحراف کشیدی هم آشتباه معنا کردی

نیکومنش در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

درود بیکران بر دوستان جان
_اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
مجلس انس است و دل سوختگان و عاشقان درگاه ابدیت در محضر پیر و اهل نظر که مونس جان همه عشاق است جمع امده ایم دلم می خواهد زبان باز کرده و از حقایق عشق به زبان عربی اشعاری بسرایم و تکلیف همه را یکسره سازم و خود را نیز خلاص ،ولی چه کنم که خود نمایی در
پیشگاه پیر طریقت بی ادبی بوده نشان از خامی سالک و راهرو دارد
2_پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
یار من( پیر طریقت)همچون پریان صورت ملکوتی خویش را پنهان
داشته و نقاب از رخ تحسین برانگیز خویش بر نمی دارد ودر گوشه ای از این مجلس شخص دون مایه ای چون دیوان محروم از حسن وزیبایی شروع به خود نمایی کرده ودر عرضه داشتن چیزی که از بیخ وبن از ان تهی است هیچ کوتاهی نمی کند که دیدگانم از دیدن چنین صحنه عجیبی از شدت غیرت و حسرت سوخته و در تعجبم که این چه شعبده انگیزی است که این شخص در پیش کرفته است
3_در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
البته طریق عشق و معرفت شدائد و سختیهای خود را داشته و نمی شود انتظار داشت که به همراه گل خار وجود نداشته باشد همانطور که پیامبر اکرم (ص)چراغ هدایت و رحمت برای عالمیان می باشد عموی ایشان
بولهب چون فتنه واشوبی مایه اذیت و دل ازردگی برای پیامبر و خاندان او بود
4_سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببیست
این افراد دون وبی مایه که از بهره‌مندیهای دنیا بر خوردار بوده همانند این شخص دیو سیرت که در مجلس به خودنمایی مشغول هست و بخت و شانس گردون با او یار بوده واین چنین جایگاهی پیدا کرده همانند خس بر بالای بلندی دیوار می باشد ودر این ماجرا نمی شود که دلیل و توجیه خاصی بر کامیابی این افراد یافت چرا که دلیل وتوجیه گردون
بی سببی و بی علتی است
5_به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
هر چند که یار و مراد من از بابت تفقد و دلجویی این مدعیان عشق که بیشترشان اهل کاسبی و کاروانسرا هستند می بایستی به خانقاه گذر کند ولی من این سقف گنبدی خانقاه و کاروانسرا را با این همه نقش و نگار (فصای صوفیگری)را به نیم جو نمی خرم و برای من هیچ ارزشی ندارد
چرا که مرام و روش من جانبازی و پاکبازی است و من بی ادعا بر روی یک سکوی کوچک و بی ارزش که حکم بارگاه و ایوان برای من دارد نشسته واز دور نظاره گر یار خویش می باشم و کام دل خویش را با ذکر نام او شیرین کرده ومستی این یاد برای من حکم فرح بخش اسودن در فضای شاه نشین خانه اعیانی را دارد
6_جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
بی شرمی حسن فروشی ان دیو سیرت و نفاق و دو رویی او در نزد یار من مرا وا داشته که دامن خود را الوده به شراب کرده و به او اثبات کنم که الودگی من به این اب انگور سکر اور که گردیش چون عنبیه چشم و پوسته اش چون پرده شفاف کاسه چشم می باشد همچون نور روشنی بخش دیده گان من بوده و هزار بار بهتر از حسن فروشی ریاکارانه و مدعیانه او می باشد
7_هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست
من در پیشگاه یار ومراد خویش رعایت هزاران رسم ادب را تا کنون کرده بودم ولی ای خواجه بازاری و کاروانسرایی که چنین به ریا کاری در نزد یار من مشغول هستی اکنون که من جام وجودم را از یاد دوست پر کرده و مست شده ام دیگر اختیار خویش را ندارم و رعایت حال تو را نکرده و اعتبار مجازیت را به هم خواهم ریخت
_بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبیست
پس هیچ باکی ندارم از می نوشی و پاکبازی چرا که در راستی ان بازار تملق و چاپلوسی این دیو سیرت را با حقایقی که از عشق و معرفت بیان خواهم کرد به یکباره با خاک یکسان خواهم کرد و از گناه الودگی به می نیز نمی ترسم چرا که جبران مافات ان را با شب زنده داری ها و سحر خیزی ها که هزاران فایده و دلگرمی در ان هست خواهم کرد
سر به زیر و کامیاب

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

از اصطلاحات شطرنج در شعر حافظ
**************************
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
******************
در غزل دیگری هم بیت زیر نیز حائز اهمیت است
که اصطلاح (ضرب و تعبیه) بکار رفته
( در ضرب ، ،، تعبیه)
مباش غره به بازی خود که در خبر است .....( و یا به عبارت صحیح)( در ضرب است مناسب تر مینماید)
هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز
بیت فوق در غزل ( دلم رمیده لولی وشیست شور انگیز) میباشد اغلب نسخ بنابه سلیقه خذفش کرده اند
که در این بیت ،بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
از ابیات دشوار و بحث‌انگیز حافظ است و استادان بزرگی به شرح آن پرداخته و نکاتی از آن را به سرانگشت دانش خود گشوده‌اند و البته پرونده آن همچنان گشوده باقی مانده است. بعضی چاپ‌ها مثل دیوان حافظ به تصحیح غنی، قزوینی این بیت را ندارند.
تعدادی از نسخه‌های قدیمی “در خبر است “آورده‌اند، اما اکثر نسخ از ضبط “درضرب است” حمایت می‌کنند:
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پاد شاه‌انگیز
..........
این بیت حتی بترتیب زیر هم میتواند باشد:
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پاد ساز انگیز
..........
ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران
این ضبط، چنان‌که برخی از استادان دقیق‌النظر هم فرمود‌اند، حافظانه‌تر به نظر می‌رسد، چرا که “در ضرب است “تناسبات دقیق‌تری را نسبت به ضبط ظاهرا سرراست “درخبر است” در بیت برقرار می‌کند. در فرض این روایت، بازی و ضرب و تعبیه و پاد و شاه و شاه‌انگیز همگی از اصطلاحات شطرنج هستند.
این تناسبات روایت “درضرب است” را از ضبط “درخبر است “بسی مرغوب‌تر می‌نمایاند، به‌ویژه اینکه در خبر بودن به معنی در حدیث و روایت بودن در این‌جا هیچ معنی قابل قبولی ندارد و به معنی “مشهور است” نیز، چنان‌که برخی استادان حافظ‌شناس ، پیشنهاد کرده‌اند، این اشکال را دارد که چنین شهرتی در شعر حافظ سابقه ندارد و درجای دیگری نیز ادعا نشده است. باید پرسید این شهرت از کجا آمده است و اصلا یعنی چه که مشهور است که هزار تعبیه در حکم پادشاه‌انگیز وجود دارد؟!
برای درک بهتر معنی بیت خوب است اصطلاحات در ضرب و تعبیه را کمی دقیق‌تر بررسی کنیم.
“ضرب ” در شطرنج، به معنی زدن مهره حریف است. به عنوان نمونه کمال اصفهانی این اصطلاح را این‌گونه در کنار سایر اصطلاحات این بازی به کار برده است:
ز لعب تیغ تو در ضرب خصم شهمات است
به اسب و پیل چه حاجت، یکی پیاده بران
اصطلاح تعبیه نیز در اگرچه در لغت معانی متعددی مثل آراستن لشکر و حیله کردن و چیزی را در چیزی قرار دادن و نهان کردن و…دارد، در شطرنج به معنی چیدن مهره‌های بازی است (ویا ترکیب در شطرنج که در یک حرکت و وضعیت مهره میتواند چندین منظور گنجانده شود ). راحه‌الصدور در توضیح شیوه‌های گوناگون شطرنج‌بازی پیشینیان این‌گونه ضرب و تعبیه و …را درکنار یکدیگر آورده است:
آلت‌ها همان شانزده است و لون و سیر و ضرب هم‌چنان، اما تعبیه از جانبین به شکلی دیگر.
امیرمعزی نیز اصطلاح شطرنجی تعبیه را این‌گونه در کنار اصطلاحات متناسب با آن به کار برده است:
تا با شه شطرنج گه تعبیه بر نطع
باشد فرس و بیدق و فیل و رخ و فرزین،
احباب تو چون شاخ گل اندر مه نیسان
اعدای تو چون برگ رز اندر مه تشرین
حال که معانی درضرب و تعبیه را در شطرنج به یاری شواهد تاحدودی دانستیم، به فضای بیت حافظ بازمی‌گردیم و آن را معنی می‌کنیم:
به بازی خود فریفته و مغرور مشو و خیال نکن که شطرنج‌باز قهاری هستی ، زیرا که هزار تعبیه، و مهره‌آرایی شگفت بر صفحه شطرنج تقدیرو در(ترکیب) کار ضرب و زدن مهره‌های توست و در حکم و اختیار بازیگر سرنوشت قرار دارد که می‌تواند درصورت غفلت، شاه تو را کیش بدهد و مات کند!
به زبان ساده‌تر شطرنجی تقدیر و ترکیبش هزار شیوه مهره‌ارایی در آستین دارد که درکار زدن مهره‌های تو و کیش دادن و تهدید شاه توست.
همچنین این احتمال را هم از نظر دور نمی‌توان داشت که ممکن است تعبیه مجازا به معنی خود لشکر و سپاه آراسته و آماده رزم باشد. عرب‌ها امروزه هم تعبیه را به همین معنی و معادل نیروی رزمی داوطلب (بسیج) به کار می‌برند. بر اساس این احتمال می توان گفت:
به شطرنج‌بازی خود مغرور مباش که هزار تعبیه (لشکر) در تحت حکم پادشاه انگیز تقدیر در حال نبرد و ضرب‌ (زدن مهره) هستند که هر لحظه ممکن است، غافلگیرانه، شاه تو را مات و برکنار کنند!

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

جناب مسعود سعیدی
بیت :مباش غره به بازی خود که در خبر است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
که حذف شده است
اولا در خبر است نیست (در ضرب است) میباشد و این صحیح است
...................
مباش غره به بازی خود که در ضرب است
هزار تعبیه در حکم پادشاه انگیز
...................
برای شرح بیشتر به این لینک مراجعه فرمائید
و سفسطه بافی هم خوب نیست
پیوند به وبگاه بیرونی/

محسن در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

منبع نوشته های شما چیست .
آیا خود حدس زده اید؟

محسن در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

این نتیجه را از کجای این غزل یافته اید
:
”این غزل برای دوستی نوشته شده است که همچنان در هنگام سرودن این غزل زنده بوده است“
پس بو اسحاق درین جا چه می کند؟

محسن در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

جل الخالق
مگر کنیه را معنی می کنند ؟
ابو اسحاق کنیه است نباید معنا کرد و گفت پدر اسحاق.
مگر بوعلی سینا را ، میگویند: پدر علی سینا؟

نادر.. در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۳۱:

ای باده در باده
ای آتش در آتش..

جمشید در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:

بنظر من بیت اول میگه : چطوری جان من رو دزدیدی و میری در جان من ای کسی که سروی هستی در باغی که منم
و بنظرم چون معنی چگونه میده توی این بیت

منوچهر تقوی بیات در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۷:

ابو اسحاق یعنی پدر اسحاق، این به آن معناست که شاه جمال الدین ابواسحاق اینجو، فرزندی به نام اسحاق داشته است، وگرنه ابواسحاق بی مسما خواهد بود. پس پدر اسحاق یعنی شاه شیخ ابواسحاق، نامش جمال الدین بوده است.
راستی خاتم فیروزه بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
یعنی فرمانروایی ابواسحاقی که مانند فیروزه بود درخشش خوبی داشت اما یک دوران خوش زودگذر بود. پس حکایت از گذشته ای می کند که ابواسحاق فرمانروایی داشته و پایان یافته است.
فیروزه ی بواسحاقی نوعی فیروزه ی مرغوب و مشهور بوده است که از معادن نیشابور به دست می آمده است. نظامی گنجوی حدود یک صد و پنجاه سال پیش از حافظ در خمسه ی نظامی چنین سروده است:
به پیروزه ی بوسحاقیش داد
سخن بین که با بوسحاقان فتاد
خاتم نیز مهر سلطنت و فرمانروایی است. در اینجا خاتم بواسحاقی به معنای فرمانروایی بواسحاقی است.
این غزل برای دوستی نوشته شده است که همچنان در هنگام سرودن این غزل زنده بوده است، نه آن کسی که "دولت مستعجل" او درخشید و پایان یافت.
منوچهر تقوی بیات

Elen در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

من از دوستانی که وقت میگذارند و توضیح میدهند بینهایت سپاسگزارم.
هموطن عزیزی که نوشته اید فارسی توضیح نمیخواهد. شاید برای شما نخواهد اما ما خارج از ایران هستیم. گنجور تنها سایت معتبر است و مشکل ما خیلی وقتها با همین توضیحات حل میشود. سپاس فروان از کسانی که این سایت را تشکیل داده اند و اداره میکنند.

نادر.. در ‫۸ سال قبل، یکشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۷:

چشم ما بگشاد چشم مست او..

۱
۳۱۸۸
۳۱۸۹
۳۱۹۰
۳۱۹۱
۳۱۹۲
۵۷۱۱