گنجور

حاشیه‌ها

gh در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

با صدای گرم محمذ معتمدی در مناجات دشتی 93

رحمانی در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

به نظر این حقیر “آن گوشوار شاهدان” مربوط به میشود به تعبیر پیامبر از امام حسین ع و امام حسن ع که انان را به گوشواره های عرش الهی تعبیر فرموده است.
چنانکه مولانا می فرماید:
چون که سبطین از سرش واقف بودند
گوشواره عرش ربانی شدند.
پس بیت اشاره دارد به این امامان عزیز که هم صحبت و هم مجلس الهی شده اند و حال شما هم سعی کنید که اینگونه باشید.

محسن سعیدزاده در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح امیر علاء الدین محمد:

وقف بادا بر جمال و جاه و عمرت روزگار
زانکه در اوقاف احکام مبد می‌رود
دربت دوم کله موبداسم مفعول ,یعنی ابدی درست اتست

همایون در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۸:

این غزل گواه خوبی‌ است که "ایها الساقی ادر کأس" را بسیاری شعرا بکار می‌‌گرفتند و اصلا مختص یزید نیست آن گونه که صرفا از روی تقلید و فضل فروشی برخی می‌‌گویند که حافظ آنرا از یزید شاعر عرب گرفته است
اما این غزل به ما می‌‌گوید که عشق یک انسان بزرگ، یک سعادت است برای انسان، و مثل روح در کالبد اوست
و می‌‌توان با آن شادی و سماع نمود، این از باور‌های ویژه جلال دین است و خود توانسته است این عشق را در میا‌‌ن خوانندگان غزل‌های خود به وجود آورد تا همه با اشعار او سماع کنند حتی صد‌ها سال پس از او

همایون در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۷:

چند غزلی هستند که ستودن شمس و اهمیت این ستایش و چند و چون آن را در مکتب عشق جلال دین بیان می‌‌کند
و از چند جنبه مورد نگرش قرار می‌‌گیرد
خود شمس و اهمیت و صفا و بزرگی او، رابطه او و تاثیر او بر جلال دین، اهمیت شمس در شناخت حق و یگانگی در هستی‌ و اینکه در انسان است که جزو و کلّ به هم پیوند میخورد و در هیچ چیز دیگری این ویژگی‌ روی نمی دهد

نادر.. در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷:

نیست شو در راه آن دلخواه، نیست...

نادر.. در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

همه ذرات عالم مست عشقند...

رضا صدر در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۷:

با تصحیحات بالا موافقم. خلاصه، برای سازگاری وزن، و معنی، شکل زیر درست تر است:
در سنگ اگر شوی چو نار ای ساقی
هم آب اجل کند گذار ای ساقی
خاک است جهان صوت برآر ای مطرب
باد است نفس باده بیار ای ساقی

رضا صدر در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۳:

اضافه بر توضیح جناب جلال افرا:
وزن مصرع اول را هم باید درست کرد، و کلمه باری را به مصرع آخر برگرداند:

مر موی تو را چه بود، بی آزاری
برخاستن از سر چو تو دلداری !
من بنده اگر موی شوم در غم تو
هرگز ز سر تو برنخیزم ، باری !

رضا صدر در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۱:

بله نظر میآید که مصرع دوم به شکل زیر با معنی تر بشود:
واندر مه دی فصل ربیع آوردی

کمال داودوند در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۹:

در این جا در مصرع اول در این رباعی صنم به معنی دلبر معنی میدهد
جمع این رباعی از 6396

ع.پ در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:

ای نادانی که میگی پروین با حجاب اجباری موافق بود، بهتره بری سرچ کنی و عکسهای بدون حجاب پروین رو ببینی و بعد نظر بدی.

رضا صدر در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۲:

وزن مصرع اول غلط است. مصرع سوم هم که ناقص است

همایون در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۶:

نمی‌ توان دو جهان داشت هر چند هم عقل و اندیشه انسان و هم دین‌ها و هم علم فیزیک مدرن مبتنی بر مدل‌های ریاضی همواره به دو جهان باورمند بوده و هستند، این غزل نشان می‌‌دهد که جلال دین به دو جهان باور ندارد و می‌‌گوید یک جهان لطف داریم که صورت‌ها و هیکل‌های جدا آنرا می‌‌پوشاند حتی اگر این صورت به شمس متعلق باشد این جهان لطف یک ویژگی‌ دارد و آن حسن و زیبایی است که در شمس به تمامی هست و ما نیز از طریق آن محو در عالم لطف شده ایم
پرسید یکی‌ که عاشقی چیست - گفتم که چو "ما" شوی بدانی
هر وقت از عالم من و بدن جدا شویم به عالم ما می‌‌رسیم و همه به یک جا تعلق داریم این کار در دل‌ ما به آسانی صورت می‌‌گیرد هر چند در عالم جسمانی هم چنان جدا می‌‌مانیم
شاه همان لطف در هستی‌ است و گدا صورت جسمانی ماست، ما همه از لطف می‌‌آییم و سزاواری شاه هستی‌ را داریم
مکتب جلال دین از اینرو اصیل است که همه را مثل خود می‌‌خواهد نه‌ آنکه برای خود ویژگی‌ خاصی‌ قائل شود و بقیه را پیرو خود ببیند و این درسی است که شمس به او می‌‌دهد وقتی او را شیخ و سر می‌‌بیند و از او می‌‌خواهد که دست از این شیخی بر دارد و جلال دین به گوش جان پیام او را دریافت می‌‌کند، شمس حتی پیروان پیامبران را نیز سرزنش می‌‌کرد که شما متابعت را واقعا نفهمیده اید و فقط به فکر تقلید و نوکری و دنبال روی هستید نه تغییر و رسیدن به برترین خود

nabavar در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

بهزاد جان
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای
چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
در بیت قبل می گوید ای پسر
آب کوزه را برای قسمت یک روزه ی انسان مثال آورده نه برای فیل
زنده باشی

nabavar در ‫۸ سال قبل، شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳:

بانوی گرامی
آری دوست جان
دستمان را رو کردیم
تا بوی خوش دوست ازین خاک شنیدیم
با بال و پرعشق به افلاک پریدیم
تا از دم گرمش سخن مهر بر آمد
در سینه به شادی ز سر شوق تپیدیم
تا زمزمه و نغمه ی مهرست به لبهاش بر غمزه ی دربان درِ دوست مریدیم
شعر از من نیست
زنده باشید

نیکومنش در ‫۸ سال قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

درود بیکران بر دوستان جان
بر مدعی مگویید اسرار عشق ومستی
تا بی خبر بمیرد در عین خود پرستی
ای بی خبر سوخته سوختنی
عشق امدنی بود نه اموختنی
درس عشق ماست اه اتشین
ای فسرده همچو یخ با ما نشین
درس عشق ماست خاص حق شدن
پشت پا بر عالم و ادم زدن
درس عشق ما همه خونریزی است
فتنه و اشوب و شور انگیزی است
از دوست عزیز خواهشمندم در تاویلات متخیلانه خویش شان
لسان الغیب راخوار و پست نکرده و او را به عنوان یک چاپلوس و متملق دربار معرفی نکنند که روح ان بزرگوار نیز در ناخشنودی خواهد بود و تنها به یک مصرع وفقط به یک مصرع از غزلیات حافظ به شعور و بینش نگریسته و با استعانت از روح ان بزرگوار حقایق ابیات ایشان را رمز گشایی کنند(شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است )
رسیدن به حقایق اشعار ان بزرگوار نیازمند عاشق بودن و عاشق شدن بوده و به غیر از چشمان عاشق با هیچ یک از مدارک اعم از مستندات تاریخی و غیره قابل فهم نمی باشد
(پرسید یکی که عاشقی چیست گفتم که مپرس از این معانی)
وتوجه به این موضوع ضروری است که مدح یک شخصیت درباری نیاز به ایجاد رمز و کد در شعر ندارد وچنین مضامینی در غالب مدحیات سروده می شود و تنها و فقط تنها در بینش ومعرفت حقیقت جویی است که واصلان حقیقت برای انکه هر بی سرو پایی در وادی عشق به پرسه زنی نپردازد مفاهیم و حقایق را در پشت کدها و رموز به صورت استعاره ای بیان میکنند که طالبان واقعی با مجاهدت به ان رسیده و قدر ان را بدانند
گفتگو ایین درویشی نبود
ور نه با تو ماجراها داشتیم

روفیا در ‫۸ سال قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۳:

راست می گویید حسین، 1 جان
یادگاری که در این گنبد دوار بماند...

تنگ طه در ‫۸ سال قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:

در نسخه قدسی بیت
«همره اوست دلم ، باد به هرجا که رود همت اهل کرم بدرقه جان و تنش » پس از بیت اول آمده است که در نسخه های دیگر این بیت نمی باشد .

بهرام در ‫۸ سال قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

در بیت 20 برای تصحیح وزن باید «پاره» اول با ه ملفوظ خوانده شود

۱
۳۱۹۰
۳۱۹۱
۳۱۹۲
۳۱۹۳
۳۱۹۴
۵۷۱۱