گنجور

حاشیه‌ها

فرشید فتوتی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » تصنیفها » عروس گل (در افشاری و رهاب - هنگام رفع حجاب):

با درود
این تصنیف از ساخته های درویش خان در سه گاه میباشد که قمرالملوک وزیری نیز آن را اجرا کرده .

سجاد اجاقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۵ - یک صفحه از تاریخ:

این شعر یادآور شعر معروف لبیبی (کاروانی همی از ری به سوی دسکره شد، آب پیش آمد و مردم همه بر قنطره شد) هست که بیهقی هم تو کتابش آورده. بیتی هم که گفتید، ایراد وزنی نداره

متین رفیعی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:

سعدی طوری نوشته ای ساربان اهسته ران انگار شتر 100 کیلومتر در ساعت حرکت میکنه

صنم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

سلام. آهنگ افسانه از مجموعه هفت سن محمد اصفهانی جاش خیلی خالیه اما نتونستم اضافه کنم چون هفت سین رو تعریف نکرده بودین

علی شمس در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:

جناب فرخ نیک میدانید که دختر رز اشاره به شراب دارد و حافظ در این بیت میگوید که گاه گاه باید نوشیدن شراب را ترک کرد بدین معنا که از پیوسته نوشیدن و افراط پرهیز کرد.

منصور بنانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرة:

تحقیق نکرده نا امید نشو!
دور می بینی سراب و می دوی
عاشق آن بینش خود می شوی
رحمت بی‌حد روانه هر زمان
خفته‌اید از درک آن ای مردمان
جامه ی خفته خورد از جوی آب
خفته اندر خواب جویای سراب
ظاهراً حوادث روزگار، سخنان و رفتار دیگران و...می توانند موجب حال بد ما شوند ولی هیهات که یک حلقه مفقوده ای در این میان هست و در واقع نیست! که همواره نادیده گرفته شده است:
من ناامید هستم...من افسرده ام...من عصبانی هستم...من حسودم...من احساس تنهایی می کنم و... همه این هیجان های رنج آور ( که بی ثبات و ناپایدارند.) که اغلب موجب درد و آسیب بدنی هم می شوند، در یک چیز مشترکند و آن هم "من " است.
در مواردی که قرار است اقدامی برای رفع آن هیجان منفی شود، تمامی توجه به سمت علل و عوامل بیرونی ایجاد کننده آن، سوق داده می شود و همواره تجسس در زیر بنای آن هیجان که "من فرضی " است، نادیده گرفته می شود. زیرا همواره در وجود آن "من " شک یا پرسشی مطرح نشده است و این همان جهل مرکب بنیادین است.
متأسفانه همواره کورکورانه و در ابهام این " من " را پذیرفته ایم و هرگز مانند یک محقق بررسی نکرده ایم که این "من" که نا امید و...شده کیست و چیست؟ آیا سراب است یا آب گوارا و حقیقی؟!
مهمترین تحقیق زندگی

برای اجرای این تحقیق عملی و تجربی، هر زمان که هیجان و حالی مانند ناامیدی و...بروز کرد، آستین ها را بالا بزن و جستجو و تحقیق کن که مثلاً چه کسی یا چه چیزی در وجود من، نا امید شده است؟
آیا بدن می تواند نا امید شود؟ ...بیچاره بدن برای همدردی و همراهی با آن من کذایی و فرضی، دچار انقباض، حس های بدنی ناخوشایند و انواع درد ها می شود و تمایزی بین من کاذب و واقعی قائل نیست؛ ولی آیا خودش قابلیت نا امید شدن را هم دارد؟
کدام بخش از بدن یا کدام حس بدنی در حال تغییر، آن "من کذایی" است؟
آیا فکر می تواند نا امید شود؟ فکر قابلیت و قدرت نا امید شدن را ندارد. فکر اغلب استدلالش را بر اساس من فرضی می چیند. و بر اساس ایمان کورکورانه به آن "من" ، ادعاهایی را مطرح می کند و با مثلاً "هیجان ناامیدی " همراهی می کند، افکار، بی ثبات و نا پایدارند. کدام فکر نا امید شده است؟
کدام فکر آن من کذایی است، که همه این هیجان ها به خاطر او بر انگیخته شده است؟
آیا هیجان برانگیخته شده، آن "من کذایی" و به قول آقای مصفا، موصوف همه صفت هاست؟ هیجان ،خود معلول است. در این تحقیق وقتی خود هیجان را هم بررسی می کنی، می بینی که هیجان منهای افکار همراهش و در سکوت درون، تنها ارتعاش یا انرژی است. در واقع هیجان ترکیبی از فکر و حس بدنی است و بدون این دو تغییر کرده و محو می شود. بنابراین، آیا در واقع هیجان قدرت نا امید شدن را دارا می باشد؟
کدام هیجان "آن من کذایی " است که همه هیجان ها به خاطر و برای او ست.
در این تحقیق تجربی، وقتی " من " و پایه و اساس هیجان ها و صفت ها را زیر نورافکن مشاهده گری قرار می دهی، تاریکی من کاذب محو می شود و با محو آن، هیجان های منتسب به آن هم فرو می ریزد.
به همین دلیل است که من کاذب از دیده شدن مستقیم و بینش حقیقی بیش از همه چیز می هراسد و از این تحقیق اساسی و مهم زندگی با حیله های مختلف رو گردان است. من کاذب عاشق کژ بینی و بینش ناقص و کورکورانه خویش است، تا دیده نشود و سراب را آب گوارا نشان دهد. لحظات نا امیدی، لحظات گرانبهایی برای این تحقیق اساسی زندگی است. به سراب نزدیک و نزدیک تر شو و با تمام وجود سراب را با چشم باز ببین.
فرصت فرار و دور شدن را به من کاذب نده...
پاداش این تحقیق شجاعانه، بیدار شدن از خواب خود کاذب و درک و لمس و نزدیک شدن به من متعالی و فطرت اصیل انسانی است. من متعالی و بی انتها و بدون شکلی که واجد چندین خصلت بنیادین است: سکوت درون، آگاهی از هر تجربه ای، آرامش، تعادل و هماهنگی، عشق بی قید و شرط و شادی مطلق و بدون دلیل ظاهری، بی رنگی مطلقی که هیچ رنگی (نا امیدی، خشم، حسادت و...) به خود نمی گیرد.
جامه ی خفته خورد از جوی آب
خفته اندر خواب جویای سراب
مولوی در این بیت تمثیل بسیار جالبی آورده: فردی در کنار جوی آب خوابیده و لباسش از آب (من متعالی) خیس است ولی خودش در خواب جویای سراب (خواسته ها و رفع رنج های منیت کاذب) است!
منصور بنانی www.mbanani.com

علیرضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » شاه و درویش » بخش ۲ - مصایب مصنف و مناجات:

با سلام این مناجات خوانده این شعر نفیس توسط استاد محمد معتمدی خوانده شده و همینک در سایت بیپ تونز به آدرس زیر با نام مرهم موجود است:
پیوند به وبگاه بیرونی

حسین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۱۴ - تعریف شراب کند:

غضنفری شود ار جرعه ای خورد روباه
همای گردد اگر جرعه ای بنوشد بق

علی اکبر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

در کوی خرابات، کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است
آنجا نپذیرند نماز و ورع و زهد
آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است
اسرار خرابات به جز مست نداند
هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟
تا مستی رندان خرابات بدیدم
دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است
خواهی که درون حرم عشق خرامی؟
در میکده بنشین که ره کعبه دراز است
هان! تا ننهی پای درین راه ببازی
زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است
از میکده‌ها نالهٔ دلسوز برآمد
در زمزمهٔ عشق ندانم که چه ساز است؟
در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست
محمود پریشان سر زلف ایاز است
زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت
جان همه مشتاقان در سوز و گداز است
چون بر در میخانه مرا بار ندادند
رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است
آواز ز میخانه برآمد که: نزاری
در باز تو خود را که در میکده باز است

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

7 گرامی
درخت زمانی که میوه می دهد ، می گویند بر بار نشسته ،
همان بر بار درست است
ضمناً همه ی میوه ها بر دار نیستند ، بوته ها نیز میوه دارند
زنده باشی

امین در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۷:

این شعر چه قدر زیبا و پر مفهوم است و یک نکته دارد ک کسی به ان اشاره نکرده فیلسوف بنانی کلمه رند را در حافظ بی نباز معرفی کرده ما با این توصیف نمیتوانیم بدانیم حافظ در واقع کیست چرا که رند نمیشناسیم در بیت سوم حلاج را به جای کلمه رند اورده حلاج شخصی ست که خودش را حق می یابد شیخ های ان زمان به اتهام کفر او را میکشند و قبل از مرگ به انها میگوید مرا بسوزانید چرا ک بعد از مرگم رود خروشان میشود و با خاکستر من ارام خواهد شد و این اتفاق افتاد حلاج خدا واقعی را یافت و حافظ خودش را به او نسبت داده

فرهاد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:

سلام!
خواهشی بزرگ از دوستانی که کتاب این غزلیات را دارند. مصراع اول از بیت چهارم بسیار مشغولم کرده است. "ای مرا در ته هر موی به زلفت بندی "حداقل میدانم همایون شجریان این بیت را "در سر هر موی" خوانده است. از دوستانی که نسخه بدلی دارند، هر قدر هم اختلاف کوچک به نظرشان بیاید خواهش میکنم آن را در اینجا درج کنند. بسیار خوشحالم خواهید کرد. از قبل تشکر میکنم.

احسان اله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۳۶:

حریف سنگ حوادث نمی شوی صائب

مریم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

دوستانی که هر توصیفی در غزل را به «شاهد بازی» ارتباط می دهند با «زنی مطربه مست روی بگشاده و آراسته» در بازار نیشابور که نزدیک شیخ ابو سعید ابوالخیر رسید چه میکنند؟

بی نام در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۲:

باسلام
این غزل را نیز حامد نیک پی در اهنگ مپرس استفاده کرده است

بی غم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

خیلی زیباست کاش منم در دوران زندگی سعدی بودم نه الان!!!

علی احمدی شیخ شبانی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:

این شعر را چه زیبا استاد علی اصغر شاهزیدی در اجرای خصوصی خوانده .

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
در سال 724 هجری پس از آنکه شیخ ابواسحاق به حکمت اصفهان رسید با تمهیداتی بر شیراز دست یافت و در سال 743 بر شیراز مسلط شد و روزی که به کازرون رفته بود یاغی باستی برادرش مسعود شاه را کشت و با بازگشت شاه به شیراز قاتل متواری و شاه ابوسحاق رسماً به سلطنت رسید و سکه به نام خود کرد. حافظ این غزل را در سال 744 هجری در حالی که 26 ساله بوده ، سروده است.
شاعر مطلع این غزل را با خوشحالی فراوان از اینکه روزهای سخت جنگ و گریز ابواسحاق به پایان رسیده و بر امیر پیر حسین و ملک اشرف چوپانی مسلط و شیراز به تصرف خود در آورده و قاتل برادر را فراری داده شروع و در بیت دوم ، در لباس طنز از یاغی باستی قاتل برادر شاه ابواسحاق که به طور موقت و در غیاب شاه مدت کوتاهی بر امور دست اندازی کرده بود یاد او را به باد خزان و شاه ابو اسحاق را به فصل بهار تشبیه می کند.
شاعر در بیت سوم از نخوت باد دی و شوکت خار نام می برد که مقصود همان یاغی باستی است که پسر امیر چوپان بود و به دستور شیخ حسن بزرگ با امیر مسعود برادر شاه ابواسحاق به شیراز آمدند و او در اثر حسادت امیر مسعود را کشت و مدعی شاه ابواسحاق بود . توضیحاً شاعر از آن جهت برای خار، صفت شوک می آورد که در لسان عربی کلمه شوک به معنای خار است و کلمه شوکت جناسی وهم وزنی برای نخوت می باشد و گرنه خار راشوکتی نبوده و نیست . شاعربا کمال امیدواری به آینده ، در بیت چهارم می گوید صبح امید که مدتها در پشت پرده سیاهی شبهای نومیدی مقیم بوده از این به بعد طلوع می کند و کار شب سیاه را می سازد و همه پریشانی رو به سامان می نهد حافظ چنان از پیروزی ابواسحاق خوشحال و سر مست است که می گوید هنوزم باورم نمی شود که چنین اتفاقی رخ داد و قصه غصه به پایان رسیده است . نکته یی در مقطع کلام به چشم می خورد این است که حافظ می فرماید: در این مبارزه یی که به پیروزی می انجامد هر چند کسی از زحمات حافظ قدر دانی نکرد اما از اینکه آن ایام محنت و بدبختی پشت سر نهاده شد من شکر خد ارا به جا می آورم . این گونه اشارات دلیل بر این است که حافظ در امور مبارزات سیاسی شاه ابو اسحاق بعدها در زمان شاه شجاع کارگزاری مدبر و یاری موافق بوده و بر ما معلوم نیست که چه سمتی در ادراه حکومتی را به عهده داشته است.

در هجر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

با درود بر همه دوستان و اساتید که حقیقت رو بیان کردند شکل صحیح بیت اینگونه است
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
حضرت سعدی با بیان پیکر اشاره به یکپارچگی جهان هستی دارند.
همانطور که حضرت شیخ محمود شبستری در بیتی به آن اشاره دارند
نزول وحدت است امروز کثرت
عروج کثرت فرداست وحدت
و با آنکه کل هستی از یک وجود و به هم پیوسته است و اگر شخصی در مقابل شما چکش بر انگشت خود بزنه شما هم درد عصبی عجیبی حس میکنید اما شیخ اجل در اینجا اشاره در گروه خاصی به نام بنی آدم دارند از آنجا که در بیتی شیخ محمود شبستری میفرمایند
بنی آدم گروهی بس شریفند
لطیفند و شریفند و ظریفند
بنی آدم نباشد هر خسیسی
نباشد چون فرشته هر بلیسی
و جناب سعدی میفرمایند
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی

رضا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، پنجشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

کاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما
موقع خوندن این مصراع به خوانش سهیل قاسمی به جای کلمه عهد، کلمه روز گفته میشه.
یعنی به این شکل:
کاین چنین رفته‌ست در روز ازل تقدیر ما
من نمیدونم کدوم درسته ولی در هر صورت یکی از این دو حالت میتونه درست باشه و حالت دومش باید اصلاح بشه

۱
۳۰۲۱
۳۰۲۲
۳۰۲۳
۳۰۲۴
۳۰۲۵
۵۷۲۰