گنجور

حاشیه‌ها

Ellen در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۷:

ممنون میشم اگر دوست عزیزی این چند بیت را معنی کند.
ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان
همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد
به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده
به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

حسام در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

@مصطفی
بله.

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۹ - نگریستن عزراییل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکّل بر جهد و قلّت فایدهٔ جهد:

نسخه ی نیکلسون وزن شعر را شکسته توانای گرامی.
سراعدل ، درست است
زاد مرد نیز به مانای آزاد مرد است.
زنده باشی

مسعود ریاضی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کی‌کاووس و رفتن او به مازندران » بخش ۱:

سلام
همیشه برایم سوال بود که چرا شاهنامه حضور کاووس در مازندران را اولین حضور ایرانیان در این سرزمین می داند. حال آنکه بارها قبل از آن از حضور شاهان پیشین در ساری و آمل نام برده بود. نکته ای که یکی از دوستان در یکی از نظرهای قبل اشاره کردند برایم جالب بود. ممکن است مازندرانی که فردوسی نوشته است با مازندرانی که امروز می شناسیم متفاوت باشد. برای این منظور خوب ست آدرس زیر را ببینید:
پیوند به وبگاه بیرونی

توانای دانا در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴۹ - نگریستن عزراییل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکّل بر جهد و قلّت فایدهٔ جهد:

در نسخه نیکلسون مثنوی معنوی بیت نخست اینگونه است
راد مردی چاشتگاهی در رسید
در سرای عدل سلیمان در دوید

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش دهم » (۱۰) حکایت غزالی و ملحد:

به غزالی مگر گفتند جمعی که ملحد خواهدت کشتن چو شمعی
بترسید و درون خانه بنشست که تا خود روزگارش چون دهد دست
چو در خانه نشستن گشت بسیار دلش بگرفت از خانه بیکبار
یکی شوریده ای بودی ز کوشهد که کوشهدیش خواندندی درآن عهد
کسی نزدیک کوشهدی فرستاد که ای در راه حق داننده استاد
ز بیم ملحدی در خانه ماندم اگر عاقل بدم دیوانه ماندم
چه فرمائی مرا تا آن کنم من مگر این درد را درمان کنم من
از آن پیغام کوشهدی برآشفت بدان پیغام آرنده چنین گفت
امام و خواجه را گو ای ز ره دور چو حق را تو نه همرازی نه دستور
چو حق می کرد در اول پدیدت نپرسید از تو چون میآفریدت
بمرگت هم نپرسد از تو هیچی تو خوش میباش حالی چند پیچی
چو بی تو آوریدت در میانه ترا بی تو برد هم بر کرانه
چو غزالی شنید این شیوه پیغام دلش خوش گشت و بیرون جست از دام
تو را چون اختیار سابقت نیست بحال و کار حکم خاتمت نیست
چو راهت نیست در ملک الهی چنان نبود که تو خواهی چه خواهی

محمدرضا فتح الهی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷:

بیت هفتم :الا ای پیر فرزانه مکن منعم ز میخانه
لطفا اصلاح بفرمایید

حسین ترکمن نژاد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۷:

فرزانهٔ توس درست همین مضمون را در خطبهٔ داستان یازده رخ گفته:
سه چیزت بباید کز او چاره نیست/ وز آن نیز بر سَرْت پیغاره نیست:
خوری گر بپوشی و گر گستری/ سزد گر به دیگر سخن ننگری
کز این سه گذشتی، همه رنجِ آز/ چه در آز پیچی، چه اندر نیاز

رضای دیگر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

در مورد بیت اول لسان الغیب به سادگی شروع حیرت را تجلی عشق و به کمال رسیدن حیرت را بروز وصل می داند.

Aziz در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲:

هر کسی از ظن خود شد یار من...
اگر منظور خیام از می آب انگوره چرا بعدش میگه از ملک کاووس به است؟؟؟ اگه ملک کاووس رو داشته باشی ک بیشتر میتونی می بخوری... رند چیه پس؟ زاهد سالوس چیه؟؟ میخواین مشروب بخورین نوش جونتون، ولی خواهشا اینقدر سطح عرفای ایرانی رو پایین نیارید...
و البته عرفان هیچ ربطی به دین نداره اینقد از واژه عرفان و می عرفانی نترسید.

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر:

tr گرامی
گرمای خورشید در یک دم آنرا ذوب می کند.
تاب =تابش
خور = خورشید
زنده باشی

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

یاشار جان
سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
می فرماید: دست روزگار هم سختی پیشت آرد و هم نیکبختی ، پس به آنچه داده رضا باش.
مقصود از قلم ، قلم سرنوشت است.
به گفته ی حافظ:
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
. که بر من و تو در اختیار نگشادست.
زنده باشی

حسین،۱ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲۰:

بوب
(بو یا بُ) [ په . ] ( اِ.) فرش ، بساط خانه .

مریم در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲۰:

بوب یعنی چه؟

یاشار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی

یاشار در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

سلام
لطفا درباره این مصرع هم توضیح بفرمایید
ممنون

tr در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر:

سلام
معنی این مصرع چی هست؟
تاب خور بگدازدش با یک نظر

علی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۹ - ذکر رابعه عدویه رحمة الله علیها:

دوستان عزیز گنجور سلام؛ خسته نباشید
اگه لطف کنید یک بار کل متن تذکره الولیا رو بازبینی کنید عالی میشه. بسیار بسیار جابجایی متن و غلط داره. شخصا از گنجور انتظارم بیش از اینه.
با تشکر

یوسف در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۹ دربارهٔ مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۰ - ناله از تیره بختی خود و امتداد گرفتاری:

سلام، چرا مسعود سعد پشیمان بود؟ چه اتفاقی در زندگی او باعث شده بود که این شعر را بنویسد؟

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶:

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
بعضی ازعرفان زدگان خودشیفته بدون توجّه به شان نزول غزل، ازاین غزل نیزبرداشت عرفانی کرده وچنین تعبیرنموده اند که سحرگاهان حالتی ملکوتی به حافظ دست داده! طالع بیداربه بالینش آمده وگفته برخیزبه عبادت وبندگی بپرداز که هنگام نیایش وستایش آن معشوق ازلیست!!
این عرفان زدگان خودشیفته ازاین نکته غافل شده اند که خسروشیرین یا به تعبیرآنهامعشوق ازلی کجا بوده که اینک آمده وطالع بیدارحافظ راازخواب بیدارکرده وبه اوگفته برخیز به نیایش بپرداز!! مگرمعشوق ازلی همیشه درهمه جا حاضروناظرنیست؟ مگرغیبتی داشته وجایی رفته بوده که سحرگاهان بازگشته باشد؟؟!
کاملاً روشن است که مخاطب غزل معشوق زمینیست که مدّتی حضورنداشته واینک بابازگشت اوبخت خواب آلودِ شاعربیدارشده ووجد وشادمانی رانصیب اوکرده است.
شاید این پرسش درذهن دوستداران حافظ مطرح گردد که مگرمی شود حافظ این عبارات ظریف ومضامین لطیف عاشقانه رادر مدح پادشاه بکار گرفته باشد؟
باید درپاسخ گفت که آری یکی از ویژگیهای منحصربفرد حافظ همین است. اوبه مددِ نبوغ خود قادراست نه تنهاعباراتِ عاشقانه بلکه نکات ومفاهیم عرفانی را نیز دربیان عواطف واحساسات شخصی باهنرمندی وزیبایی وشیوایی بکارگیرد. اودرتغییرکاربری مفاهیم عرفانی ومضمامین عاشقانه، مهارت فوق العاده ای داشته ویک اعجوبه ی بی بدیل به شمارمی رود. اتّفاقاً یکی ازرازهای ماندگاری حافظ، همین شکستنِ شجاعانه ی انحصار و خارج کردن اصطلاحاتِ عارفانه-عاشقانه ازانحصارعدّه ای خاص وآوردن آنها به میان عامّه ی مردم است.
دولت بیدار: بخت و اقبال بیدار ، بختِ کامرانی درمقابل بخت خواب زده
خسروشیرین: محبوب شیرین حرکات، امّا حافظ شاعری نیست که واژه ها راتنها برحسب ضرورت وزن وقافیه انتخاب کند او باوسواس تمام واژه ها رابگونه ای انتخاب می کند که رساننده ی شخصیّت وروحیّات مخاطب غزل بوده باشند. "خسرو" بیانگر این نکته هست که مخاطب دراین غزل یک پادشاه خوش سیما وشهریاری خوش حرکات است که دل ازحافظِ عاشق پیشه ربوده وگرفتار خویش نموده است وصدالبته که این پادشاه خوش قد وبالا کسی نیست جزشاه شجاع،انیس ومونس صمیمی وهمدمی که علاوه بررابطه ی شاه وشاعر، پیوندعمیق عاطفی وروحی باحافظ دارد واین پیوند دراغلب غزلیّات اومشهود ومحسوس می باشد. هم اوکه مدّتی توسط برادرش شاه محمود ازشیراز رانده شد واینک دوباره با بسیج نیروها وشکست شاه محمود به عرصه ی قدرت بازگشته وخوشحالی وشعف حافظ رابرانگیخته است.
معنی بیت: سحرگاهان بخت واقبال بیداربه بالین من آمد وبشارت داد که برخیز پادشاه خوبرویان (شاه شجاع) آن همدم محفل انس وهم پیاله ی قدیمی دوباره به عرصه ی قدرت بازگشته وخوشبختی وکامرانی به ماروی کرده است.
چشم بد دورکزآن تفرقه ات بازآورد
دولت نامور وطالع مادرزادت
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
قدح: جام بزرگ، کاسه ای که دونفررا سیراب گرداند.
درکش: بنوش،سربکش
بخرام: باناز وغرور راه برو
معنی بیت: درادامه ی سخن، دولت بیداربه شاعرتوصیه می کند: برخیز وجام شرابی بنوش و سرمست وشادان با ناز وغروربنگرکه نگارتوباچه شوکت وباچه طنّازی بازگشته است.
برکش ای مرغ سحر نغمه ی داوودی باز
که سلیمان گل ازبادهوابازآمد.
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای خُتن آهوی مشکین آمد
خلوتی: گوشه نشین
نافه: کیسه ی معطّر ومُشکین باارزشی که درشکم بعضی ازآهوان دشت خُتن وجود داشته وازآن درتهیّه ی عطرهااستفاده می شد. درنظرگاه حافظِ عاشق، گیسوی یارنیز همان نافه ی خوشبو رادرچین وشکن خود دارد.
نافه گشا: گشاینده ی نافه. "خلوتی ِنافه گشا" همان عاشقیست که در گذشته مدّتی ازنعمت وصال برخوردار بوده وازگیسوان یارنافه گشایی می کرده است لیکن اینک در فراق ِ معشوق خویش خلوت نشینی پیشه گرفته ودرعالم خیال، به یادگذشته اززلف یارنافه گشایی می کند.
صحرای خُتن: دشتی که به داشتن آهوان نافه دارمعروف بوده است.
همچنان دولت بیدار است که به بالین شاعرآمده وبا اوسخن می گوید.
معنی بیت:ای نافه گشای خلوت نشین، برخیزکه دوران خیالپروری به پایان رسید بنگرکه اینک آن آهوی مشکین(شاه شجاع) آمده است. دل خوش دار ومژدگانی بده که همانندِ گذشته درمحفل انس همنفس یارشده و ازگیسوان اونافه گشایی خواهی کرد.
حافظ چونافه ی سرزلفش به دست توست
دَم درکش اَرنه باد صباراخبرشود
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
آبی به رخ سوختگان آورد: ایهام دارد: 1- اشک چشم راروان نمود 2-ازآنجاکه گریه کردن به دل آدمی صفا وآرامش می بخشد همچون آبی برآتش،مایه ی تسکین دل سوختگان شد
معنی بیت: گریه هایی که دراندوهِ فراق یارکردیم آبی به رخ دلسوختگان آورد. هم شدّت اندوه دوری، اشگ عاشقان رادرآورد هم گریه کردن سبب تسکین وآرامش دل گردید.
گریه ی شام وسحر شکرکه ضایع نگشت
قطره ی باران ما گوهریکدانه شد
مرغ دل باز هوادار کمان ابروییست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
مرغ دل: دل به مرغ تشبیه شده است
"باز"ایهام دارد: 1-دوباره 2- مرغ شکار،شهباز. دراینجا معنای دوم فقط به سبب اینکه باسایرواژگان مثل: (مرغ،کبوتر،هوادار،شاهین) پیوندمعنایی داشته باشد مدّنظرقرارگرفته است.
هوادار: دوستدار،خواهان،عاشق، هوای کسی راداشتن ، پروازکردن درهوای بام کسی
معنی بیت: آتش اشتیاق آن معشوق کمان ابرو دوباره دردلم شعله ورشده وکبوتر دلم شیفته وبیقراراوشده است. ای کبوتر(دل من) مواظب باش که شیدا ومفتون آن شکاری جنگنده شده ای، مراقب خودباش که تودرمقابل اوصید کمترینی بیش نیستی.
حافظ گرمدد ازبخت بلندت باشد
صیدِ آن شاهدمطبوع شمایل باشی
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
"آن بشد" ایهام دارد:1- آن اتّفاق رخ داد. 2- آن(اشاره به دشمن) بشد(رفت)
این(اشاره به دوست) آمد
معنی بیت: ای ساقی شراب بیاور واززخم زبان وکینه ی دشمنان اندوه به دل راه مده وغم فراق یار رانیز فراموش کن که دوست(شاه شجاع) به سلامتی بازگشته وسایه ی دشمنان ازسرمابرداشته شده است.
حافظ شبِ هجران شد روزخوش وصل آمد
شادیت مبارک بادای عاشق شیدایی
رسم بدعهدی ایّام چو دید ابر بهار
گریه‌اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
معنی بیت: ابربهاری،دوران سیاه اختناق گذشته رادید وبرحال گلزاران وسمن وسوسن ونسرین گریست. باغ وچمن به لطف عنایت ابربهاران،سرسبزوباصفا ونشاط انگیزشدند.
مطربا مجلس انس است غزلخوان وسرود
چندگویی که چنین رفت وچنان خواهدشد.
چون صبا گفته ی حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد
معنی بیت: هنگامی که نسیم صبا،آواز خوش بلبل رابشنید که ازغزلیّات حافظ می خواند با ذوق و شعف وشادی درحالی که عطرافشانی می کرد به تماشای گلشن آمد.
هرمرغ به دستانی درگلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزلخوانی

۱
۳۰۲۳
۳۰۲۴
۳۰۲۵
۳۰۲۶
۳۰۲۷
۵۷۲۰