گنجور

حاشیه‌ها

محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۵:

لطفا اصلاح شود:
از سوابق مکر و غدر تو چندن عجب نمی دارم که از این مواعظ دراین حال و بیان امثال در هر باب. دمنه گفت: این جای موعظت است اگر در محل قبول نشیند،

محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۴:

لطفا اصلاح شود:
هر چند ملک را بنده ام آخر مرا از عدل عالم آرای او نصیبی باید، که محروم گردانیدن من از ان جایز نباشد، و در حیات و پس از وفات امید من ازان منقطع نگردد.

علی پورمحمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۷۳:

عالی بود

سامان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

دوستان گرامی و برادران ولایتی،اینقدر سفسطه نکنید و همه چیز رو به خدا و الاه ربط ندید،با اندکی تفکر،یه مسئله ساده ست،حکیم خیام بطور کاملا شفاف گفته اند آب انگور،نگفته می یا شراب،دیگه از این واضح تر واقعا چجوری باید میگفت،آب انگور ،دوست گرامی،سوال من اینه،چجوری باید میگفت که شما قبول کنی،؟؟،اگر هم طرز تهیه شراب رو تو شعرش توضیح میداد،بازم شما بنحوی اینو میچسبوندی به فلسفه و عرفان !

محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۴:

لطفا اصلاح شود:
لکن واثقم بدین تفحص که مزید اخلاص من ظاهر گردد.

محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الفحص عن امر دمنة » بخش ۴:

لطفا اصلاح شود: گاه ناصحان را به عذاب زلت جانیان مواخذت می‌نمایند

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴:

می‌سوزم ازفراقت روی ازجفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
این غزل بسیارزیبا، شورانگیز،خیال پرور وصدالبته عاشقانه وخالی ازنکات عرفانیست.
متاسّفانه بسیاری ازشارحان محترم با برداشتهای نادرست وعدم درک شان نزول این غزل، لطایف وظرایف پنهان این غزل راپایمال کرده وازمضامین وعبارات بکارگرفته شده معانی نادرست برداشت نموده اند.
کسانی که داستان پرشورواشتیاقِ خسرو وشیرین نظامی را خوانده ویا ازآن اطلّاعی هرچنداندک داشته باشند دربرداشت معنی ودریافت لطایف شعری وظرایف ادبی این غزل، موفق تر ازدیگران خواهند بود. چراکه درپس زمینه ی این غزل همان داستان معروف جریان دارد وسرایش غزل برگرفته ازشاهکار نظامی وتحت تاثیراین داستان است. بااین تفاوت که دراین غزل حافظ درمقام عاشق(خسرو) ومخاطبِ این غزل درمقام معشوق(شیرین) تکیه زده است. درداستان نظامی می بینیم که عشق میان خسرو وشیرین دوسویه هست یعنی همانقدرکه خسرو دلداده ی شیرین است شیرین نیزمتقابلاً دلداده ی خسروهست وهردوبنابه دلایلی گرفتارهجران هستند ودرآتش فراق می سوزند. دراین غزل حافظ بامعشوق خویش رابطه ای دوسویه دارد وهجران بلای جان هردو شده است.
حافظ باخَلق این غزل زیبا واستفاده ازواژه های بکارگرفته شده درآن داستان، ذهن جویندگان حقیقت وخواندگان غزل را به داستان شیرین وفرهاد ارجاع داده وباسرانگشت نبوغ خویش ، هربیت را به بخشهایی ازلحظات حسّاس آن داستان پیوند زده است. می دانیم که "نظامی" درمیان شاعران تاثیرگذاربه حافظ (خاقانی، دهلوی ،خواجوی کرمانی ،عراقی وسعدی) بیشترین تاثیرراداشته است.
جفا:نامهربانی وسنگدلی
هجران: جدایی، دوری
بلا بگردان: بلا را دفع کن، ازما دورکن
معنی بیت: آتش دوری برخرمن وجودم افتاده ومن درحال سوختن هستم خداوندا عنایتی بفرما واین بلای خانمان سوز را ازما دور بگردان.
به منظور درک بیشتر لطایف وظرایف این غزل، داشتن گوشه چشمی به داستان خسروشیرین ضروری می نماید.
درداستان نظامی می خوانیم :
شاپور، ندیم وهمدل خسروپرویز ازسوی خسرومامور می یابد تا باحضور یافتن در ارمنستان (محل سکونت شیرین) اوراتشویق به دیداربا خسروپرویز(درتیسفون) کند. شاپور پس ازملاقات باشیرین وجلب نظراو برای دیدارباخسرو به شیرین توصیه می کند که:
"برای آنکه بتوانی مخفیانه به دیدارخسروبروی وازخطرات راه درامان باشی ابتدا اسب تند وتیز ومعروف مهین بانوپادشاه ارمنستان رابگیر،سپس قبابگردان (لباس مبدّلِ مردانه بپوش) بررخش پابگردان (سواربراسب شو) به رسم غلامان ومردان گوشه ی کلاه بشکن وبه شکارگاه خسروبروکه سخت دلداده وشیدای توشده است. توصیه های شاپور قبابگردان وکلاه به رسم غلامان بشکن و... برای این است که شیرین ازخطرات راه وشناخته شدن محفوظ باشد.
شیرین باشنیدن شیدایی خسرو، بیتاب وبیقرارمی شود و طبق توصیه ی شاپور به مهین بانو(پادشاه ارمنستان) مراجعه کرده و"شبدیز" (اسب سیاه وتند وتیز اورا) طلب می کند تابه تیسفون تازد. مهین بانو درپاسخ به شیرین می گوید:
مهین بانو جوابش داد کای ماه
به جای مُرکبی صدملک برخواه
وگربروی نشستن ناگزیراست
نه شب زیباترازماه منیراست؟
مهین بانوکه شیرین رابسیاردوست می داشت ضمن آنکه تقاضای او رابا رغبت می پذیرد ، شیرین را به ماه روشن و اسب سیاهش رابه شبِ تاریک تشبیه کرده ومی گوید:
چرا نباید اسب خودرا به توبدهم؟ اسب من به برکتِ زیبایی ِماهی چون تو، به مانندِ شبیست که ازفروغ رخسارتوزیباترمی گردد. یعنی اگرتوکه مثل ماه هستی سواربراسب من بشوی اسب من زیباتر وچشم نوازمی گردد.
خلاصه اینکه شیرین سواربر شبدیزمی شود وبه سمت تیسفون محل قرارگاه خسرو می شتابد.
برون آمد برآن "رَخش" خُجسته
چو آبی بر سر آتش نشسته
به آیین غلامان راه برداشت
پی شبدیز شاهنشاه برداشت
ودرادامه اتّفاقاتی رخ می دهد که پرداختن به آنها درحوصله ی این مقال نمی گنجد. غرض ازبیان این مطالب این است که تمام واژه هایی که حافظ دراین بیت بکارگرفته به منظور بازیادآوریِ بخش هایی ازداستان خسرو وشیرین است وهرگزاتّفاقی انتخاب نشده اند.
چنانکه می بینیم نظامی برای توصیفِ آسمان وگردون از" سبزخنگ" استفاده کرده وحافظ نیز عیناً همان ترکیب رابکارمی گیرد تا حس وحال داستان شورانگیزنظامی را به معشوق خویش ومخاطبین غزل منتقل کند. امّا همانگونه که می بینیم حافظ به رغم نظرداشتِ ظرایف ولطایفِ داستان نظامی، دست به آفرینشی منحصربفرد زده و مضامینی نغز، ناب ونوخَلق می کند تااحساسات وعواطفِ شخصی خودراابرازنماید:
مَه جلوه می‌نماید برسبزخِنْگ گردون
تا او به سردرآید بر رَخْش پا بگردان
مَه جلوه می نماید: یادآور سخنان مهین بانو به شیرین که گفت: توکه مثل ماه روشن هستی اگربه اسب سیاه من سوارشوی به جلوه ی اوفزونی می بخشی. امّا دراینجا به گونه ای حافظانه تربکارگرفته شده ومضمونی متفاوت خلق شده است.
خِنْگ: اسب سفید
سبزِخِنگ:اسب سبز
سبزِخنگِ گردون: آسمان سبز به اسب تشبیه شده است. ضمن آنکه ناگفته نماند درقدیم به رنگ "آبی" سبزگفته می شد هنوز هم دربسیاری ازنقاط کشورمان به ویژه نقاط مرزی به رنگ آبی "سبز" می گویند.
تااوبسردرآید: تا اوجلوه ی شکوه وجلال توراببیند وازشرمندگی از میدان به دررَود وغروب کند.
"بررخش پابگردان" یادآورسوار شدن شیرین براسب شبدیز. حافظ رندانه بااین یادآوری، معشوق خودرابه هوس می اندازد تابه نازی که شیرین برشبردیزسوارشد اونیزبررخش سوارشود.
معنی بیت: خطاب به معشوق، ببین که ماه بر پشتِ اسبِ سبز رنگ آسمان چگونه به جلوه درآمده وجولان می دهد خرامان خرامان بر رخش سوار شو تا ماه با دیدن فروغ رخسارتو ازشرمندگی غروب کند ومیدان رابه توبسپارد. توکه چون ماه روشنی وبرزیبایی شب فزونی می بخشی.
بی تردید معشوقِ حافظ وقتی درعالم خیال به قلمروداستان ِخسرو وشیرین کشیده می شود بهترازهرکسی می داند که حافظ باچه شورواشتیاقی سخن می گوید وباچه احساسی از او دعوت به عشقبازی می کند. بی گمان احساسات اوبرانگیخته شده، خرامان خرامان به سبک شیرینِ خسرو بر رخش پاخواهد گردانید وباجلوه ی رخسارهمچون ماهِ خویش، تاریکی شب حافظ راخواهدشکافت.
درادامه ی داستان،نظامی دربیرون آمدنِ شیرین از خرگاه می سراید:
"بُخور" عطروآنگه روی زیبا
دل از شادی کجا باشد شکیبا
فرو مانده ز بازیهای دلکش
در آب و آتش اندر آب و آتش
چو آمد در کف خسرو دل دوست
برون آمد ز شادی چون گل از پوست
به مژگان دیده را در ماه می‌دوخت
مگر بر مجمر مَه عود می‌سوخت
گهی میسود نرگس بر پرندش
گهی می‌بست "سنبل" بر کمندش
گهی بر نار سیمینش زدی دست
گهی لرزید چون سیماب پیوست
گهی "مرغول" جعدش باز کردی
ز شب بر ماه مشک‌انداز کردی
که از فرق سرش معجر گشادی
غلامانه کلاهش بر نهادی
که از گیسوش بستی بر میان بند
که از لعلش نهادی در دهان قند
دراین بخش ازداستان،خسرو وشیرین سرمست وشنگول مشغول عشقبازی هستند.خسروگاهی ازسر شوخی، گاهی دست برنار سیمین شیرین می زند وگاه سنبل زلف اورابه بازی گرفته وحلقه های آن رامی گشاید.....
حافظ بادرنظرداشتن این لحظات حسّاس داستان، در بیت ِ پیش رو، چنان با مهارت وزیبایی، صحنه هایی از داستان رادرپس زمینه ی کلام خویش جای می دهدکه با خوانش آن، همزمان صحنه ی بیرون آمدنِ شیرین ازخرگاه وبرافشاندن گیسووسپردن آن به دست نسیم صبادرپرده ی خیال مخاطب به تصویر کشیده شود.(البته برای کسانی که این قصّه رااززبان نظامی شنیده ویاخوانده اند)
مَرغول را برافشان یعنی به رَغم سُنبل
گِردِ چمن بخوری همچون صبا بگردان
مَرغول: زلف پیچیده، گیسوی مجعّد
بَرافشان: افشان کن، پریشان کن.
به رغم سنبل : یعنی بااینکه سنبل اینکارراکرده ولی تونیزانجام بده که انجام دادن توتفاوتها دارد.
بُخُور: آنچه بدان بوی دهند وبوی خوش بپراکنند. بعضی ازادویه جات خوشبو که درآتش ریزندتابوی خوش منشرکنند.
معنی بیت: گیسوان بسته وپیچیده شده ی خودرابگشای وبه دست نسیم پریشان کن تا بوی خوش زلف تو وجلوه ی گیسوان تو، برجلوه ی سنبل وبوی خوش آن که درچمن پراکنده هست غلبه کند وآن راازرونق بیاندازد. گیسوان خودرا بگشا وگِرداگردِ باغ را بوی خوش منتشرکن چنانکه صبا به باغ می وزد وهمه جارامعطّرمی کندتونیزباشمیم زلف خود چمن رابیارای ومعطّرکن.
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
یغمای عقل و دین را: به منظور غارت عقل و دین
بیرون خرام : با ناز ووقاربیرون بیا
کلاه بشکن: گوشه ی کلاه را به ازروی فخرفروشی خم کن ، کلاه رابرسرخودکج بگذار.
قبا بگردان: جامه راعوض کن ولباس مبدّل بپوش
چومردان بَرنشین براسب شبدیز
به نخجیرآی وازنخیربگریز
معنی بیت: به منظوردلبری وغارت کردن دل ودین عاشقان خود، مست ومغرور بیرون بیا، لباس مبدّل برتن کن وگوشه ی کلاه خویش رابرشکن تاازخطر شناخته شدن وخطرات راه درامان باشی.
درداستان نظامی دربخش پشیمان شدنِ شیرین ازرفتارتندی که باخسرو داشته، می بینیم که شیرین برای دلجویی ازخسرو سواربرشبدیز شده وبه سمت بارگاه خسرومی تازد وخسرو بامشاهده ی آثارپشیمانی دررفتارشیرین،جشنی به شادمانیِ این پیروزی برپامی سازد وبانواخت چنگ وارغنون،جامهای شراب به گردش درمی آیند:
لبالب کردساقی جام چون نوش
پیامی کرده مطرب نغمه درگوش
نکیسا"چنگ" راخوش کرده آواز
فکنده ارغنون رازخمه برساز
به آواز "حَزین" چون عذرخواهان
روان کرد این غزل را در سپاهان
وحافظ بازبانی دیگرضمن اشاره به مجلس بزم خسرو ونواختن "چنگ" و"گردش جام های شراب" درمضمونی نو، ازساقی دعوت می کند تا چنگی بنوازد ویاجامی بگردش درآورد:
ای نور چشم مَستان در عین انتظارم
چنگ حَزین و جامی بنواز یا بگردان
"مستان" ایهام دارد: 1-کنایه ازچشمها 2- میخواران
"نورچشم مستان": نورچشمی،عزیز ودوست داشتنی، دراینجا کنایه از"ساقی" هست. ساقی گاه به معنی مِی دهنده گاه کنایه ازخودمعشوق است دراینجا هردومدّنظربوده است.
عین: هم به معنی چشم که بااین معنی واژه ها باهمدیگرخویشاوندی دارند. هم به معنی اصل ،کامل ،ذات
درعین انتظارم: یعنی باهمان حس وحالی که خسرو درسراپرده ی خویش انتظارمی کشیدتاشیرین بازگردد من نیز درانتظارم تا شیرین واربازگردی.
چنگ:آلت موسیقی
حَزین:ملایم و اندوهناک
حافظ باهنرمندی ودقّت فوق العاده ای که درانتخاب واژه ها دارد بابکارگیری "ساقی، چنگ،حزین و گردش جام" لحظات انتظارکشیدن خسرو رادرپس زمینه ی این بیت بازیادآوری کرده ومی فرماید:
معنی بیت:
ای ساقی ای معشوق وای نورچشم من، سخت درانتظارم (به سختی انتظارخسرو) ساکت منشین یا باچنگْ، آهنگ ملایم واندوه بخشی بنوازتا درغم واندوه فراق فروروم یا جام شرابی به گردش درآورتابه عیش وعشرت بپردازیم.
نظامی دربخش رفتن خسروبه سوی قصرشیرین به بهانه ی شکار، رخسار شیرین راچنین توصیف کرده است:
مرصّع پیکری در نیمه ی دوش
"کلاه" خسروی بر گوشه ی گوش
رُخی چون سرخ گل نوبردمیده
"خطی" چون غالیه گردش کشیده
گرفته دسته ی نرگس به دستش
به خوشخوابی چونرگس‌های مستش
وحافظ عزیزنیز درتوصیف رخسار معشوق می فرماید:
دوران همی‌نویسد برعارضش خطی خوش
یارب نوشته ی بد از یار ما بگردان
دوران: روزگار وگذشت زمان
عارض: رخسار
نوشته ی بد: قضاوقدرناخوشایند، حوادث بد وشوم
"خط" ایهام دارد : 1- موهائی که به هنگام بلوغ برگِرداگرد رخسار می روید وسبب جاذبه وگیرایی می شود. 2- خط وخطوطی که دراثرگذشت زمان برپیشانی وگرداگردچشم می افتد.
معنی بیت: روزگارباهرچرخی که می زند خطی بررخسارمعشوق می کشد که زیبائی اورافزونی می بخشد خدا یا روا مدارکه قضاوقدرناگوار درسرنوشت معشوق من باشد.
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قَدَر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
جز این قَدَر: بیش از این.
بخت: اقبال ،نصیب و بهره.
گرنیستت رضایی:اگررضایت نداری
حُکمِ قضا: حُکمی که برای تو تعیین شده، سرنوشت
معنی بیت:
ای حافظ بپذیرکه سهم تو ازبابت دسترسی به معشوق همین قدرهست بیش ازاین خون دل مخور ورضا به داده بده اگرنمی توانی راضی باشی این گوی واین میدان، تلاش کن وسرنوشتت راتغییربده.
ازمصرع دوّم این بیت دوجورمی توان برداشت کرد: یکی اینکه حافظ به خودش به طنز می گوید که بفرما تغییربده! یعنی تغییرناپذیراست وکسی نمی تواند سرنوشتی راکه برایش تعیین شده عوض کند باید بسازد وبسوزد.
بشنواین نکته که خودرازغم آزاده کنی
خون خوری گرطلب روزی ننهاده کنی
دوّم اینکه: ای حافظ توصاحب اختیار واراده هستی اگراین سرنوشت ووضعیتی که داری را نمی پسندی آستین بالا بزن وسرنوشت خودرا آنگونه که دوست داری بنویس وتغییربده
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
اینکه ما درتعیین سرنوشت صاحب اختیارهستیم یا هیچ اراده واختیاری نداریم؟ هردو نظریاتی هستند که موافقان ومخالفان سرسختی دارند وازحمایت فیلسوفان ونظریه پردازان بزرگی برخوردارهستند. امّا بنظرمی رسد حافظ راه بهتروحافظانه تری برگزیده است. او دربخشی ازامورات زندگانی، مارا دارای اختیار واراده دانسته وتشویق به تلاش وکوشش نموده تاآنجاکه چرخ برهم زنیم ومُراد دل خودرا برآوریم ودربخشی دیگر توصیه فرموده که رضابه داده بدهیم وگِره ازپیشانی بگشائیم چراکه دربخشی ازامورات زندگانی برمن وتو در اختیارنگشوده اند.
چرخ برهم زنم اَرغیرمرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ فلک

امین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

در مصرع دوم بیت دوم :
غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرمست.
کلمه ی دور ایهام دارد : 1 - زمانه. 2 - اجتماع یا حلقه ی شرابخواران.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

معانی لغات غزل(216)
پری: فرشته.
بری: مُبَرّا.
فروکش کنم: اقامت کنم ، در سینه فرو برم، شهیق.
سفری بود: عازم سفر بود.
منظور: مورد نظر، محبوب مورد نظر.
با حسن ادب: درکمال ادب، با حسن اخلاق وادب.
شیوه: روش، رفتار.
صاحب نظری: نکته سنجی، صاحب رأی .
اختر بد مهر: طالع بی رحم.
دولت دور قمری!: به اصطلاحعلم نجوم به معنای دوره هفت هزار ساله یی است که از خلقت آدم شروع شده و در پایان آن آخر الزّمان است ، کنایه از بخت بد و نامساعدا دوره فتنه و فساد آخر الزّمان است و شاعر کلمه دولت را دراین بیت به صورت طنز استعمال کرده است که به معنای بی دولتی است .
عذری بنه:عذری را بپذیر.
پرده برافتاد:پردهپس رفت، آشکار شد، پرده بالا رفت.
پرده دری: بر ملا کردن،آشکار کردن.
گنج روان: گنج سیّار ، وجود در حال گذری که چون گنج گرانبهابود ، آن وجودی که به مانند گنج قارون با نفرین موسی در زمین فرو رفت و پیوسته در حال فرو رفتن است .
رشک: حسادت.
یمن: برکت.
معانی ابیات غزل (216)
(1) آن محبوب که ( به خاطر وجود او ) خانه (وشهر و دیار) ما چون جایگاه فرشتگان ( امن و امان ) بود ، سراپایش به مانند فرشته عاری از عیب بود. (2) دل گفت که به امید او در این شهر می مانم ، بیچاره خبر نداشت که محبوبش عازم سفر است. (3) آن محبوب خردمند و مورد نظر من که در عین آراستگی و اداب نکته سنج نیز بود…(4) الف: طالع ناسازگار من او را از دستم ربود . بلی! چه می شود کرد! این پیش آمداز دولت! (= نکبت) دوره قمری بود.
(2) ب : بخت ناسازگار من اورا از دست به در برد .آری! چه می توان کرد. طالع من در دوره قمری بهتر از این نبود.( 5) ای دل، این پوزش را ( از محبوب)بپذیر، زیرا تو درویشی و او در کشور حسن ، شخصیت تاجداری بود. (6) ( در این میان )نه تنها راز دل ماآشکار شد که روز گار پیوسته راه ورسمش همین افشاگری بوده است. (7) تنها اوقات خوب وخوش ما زمانی بود که با دوست سپری شد باقی اوقات در بی ثمری وغفلت گذشت .(8) به سر بردن کنار جویبار و گل و سبزه صفایی به سزا داشت.اما افسوس که آن محبوب گرانقدر، چون سرو روان، گذرا بود. (9) (جای آن دارد که) بلبل ، خود را از درد حسد ، از پای در آورد که معشوق او، گل ، به هنگام سحر با نسیم صبا عشوه گری می کرد. (10) خداوند هر گنج خوشبختی که به حافظ ارزانی داشت به برکت دعاو اوراد شبانه و درس صبحگاهی اوبود
شرح ابیات غزل(216)
وزن غزل: مفعولن مفاعیلمفاعلین مفاعیل
بحر غزل: هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
بعضی از حافظ شناسان محترم اینغزل را سوکنامه یی دربارة همسر یا فرزند حافظ پنداشته اند ، حال آنکه این غزل در فراق ( نه در مرگ) شاه ابواسحاق سروده شده است .
سبب اینکه بعضی از محققین محترم این غزل را در سوک همسر حافظ قلمداد کرده اند این است که در مطلع غزل و مصراع نخست: (آن یار کز و خانه ما رشک پری بود) آمده است.
جای آن دارد که نخست چند کلمه در بارة نحو غور و مطالعه و کشف ایهام ومعنای صورت باطن غزلهای حافظ گفته شود. در این باره نکاتی چند بایستی مطمح نظر قرار گیرد :
1-اگر پژوهنده محترم خود شاعر باشد آسانتر و در غیر اینصورت با مختصر تأمل و مداقه و با خواندن مکرر غزل و کشف ارتباط معانی باطنی ابیات، باید پای اندیشه خود را درست به جای پای اندیشه شاعر بگذاردتا موفق به کشف منظور اصلی و باطنی حافظ شود.
2-پژوهنده بایستی ضرورت موجزگفتن به سبب محدودیت فرجه بحر شعر، ضرورت استعمال اجباری یک کلمه قریب المعنا به کلمه سلیس و واضحی که اگر شاعر به کار برده بود بهتر مقصود او رابیان می کرد، ضرورت حذف حرف اضافه یا حرف ربط ، در پاره یی موارد ، مانندآنچه در مصراع اول بیت دوم همین غزل صورت گرفته وبعد از کلمه ( کنم) حرف(در) حذف شده است وبالاخره ضرورت جا انداختن مفاد مضمون به هر نحو نسبتاً ممکن تر به علت التزام رعایت کلمه قافیه و ردیف را همیشه در نظر داشته باشند.
3-به این نکته توجه شود که مفاد ظاهری ابیات ممکن است پشت سر هم و مرتبط به هم ویکدست نباشد اما معانی باطنی و ایهام ابیات غزل همیشه پشت سر هم و به هم مرتبط است زیرا منظور اصلی حافظ در اکثر غزلها یش در درجه اول القاء و تفهیم ایهام شعر خود به طرف مورد نظر خود بوده ودر درجه دوم بر تن فرزند خود لباس عاشقانه – عارفانه پوشانده است و این لباسها را چنان با سلیقه پوشانیده که بعد از زمان او، ذهن خوانند گان را به خود مشغول و آنها را شیفته سلیقه وهنر و خوش ذوقی خود نماید .
4-حاضر الذّهن بودن همه نکات تاریخی و رویداد های زمان حافظ تا آنجا که در تواریخ ضبط و مدارک آن در دست است ، تا با تشابه مضمون با رویدادی درک علت سرودن شعر میّسر گردد. احتمالاً تنها با خواندن ( آن یار کز وخانه ما جای پری بود) نمی توان درباره مفهوم شعر وشاعری که همه غزلیاتش دارای ایهام است به سادگی نظر قطعی داد که یار ، معشوقه یا همسری است که در خانه سراینده به سر می برده است. به عنوان مثال همانطور که در معنی این بیت مطلع ، در بالا نوشته و شرح داده شد ه منظور شاعر از خانه ما ، شهر ودیار ما می باشد و خود شاعر هم که به این نقطه ضعف تشبیه خود پی برده ، برای اینکه خواننده را از اشتباه به در آورد بلافاصله در بیت دوم می گوید( دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش ) و کلمه شهر را آورده تا معلوم شود که منظور او از استعمال کلمه خانه همان شهر و دیار می باشد که به حکم ضرورت شعری و محدودیت وزن به آوردن آن مجبور بوده است. و گرنه اگر کسی برای مرگ همسر خود سوکنامه بسراید این مضمون را به کار نمی بُرد و مضمون زندگی کردن در شهر خود را شاعر نه به خاطر همسر بلکه به خاطرشهریاری خوش رفتار ، برای خود موهبتی فرض می کرده و استعمال کرده است. از این گذشته شاعر در بیت سوم، محبوب خود را با عبارت ( منظور خردمندمن) یاد می کندکه ( با حسن ادب شیوه صاحب نظری داشته استو این صفات برای حاکم و سلطان وقت مناسبتر است تا همسر و از آنجا که حافظ تعمداً مایل نبوده که در اکثر غزلها صراحتاً نام ممدوح خود را ببرد و پیوسته ملاحظه این را داشته که معانی ظاهری غزل او جنبه کلی داشته و با گذشت زمان کهنه نشود . در بیت سوم می فرماید (منظور خردمند من ) و اگر برای همسر خود شعر می سرود چنین عبارتی ومضمونی را نمی پرداخت. شاهد دیگر اینکه در بیت پنجم، آنجا که شاعر می گوید عذر رفتن او را بپذیر زیرا تو درویشی و اودر مملکت حسن شخصیت تا جوری بود ، انتخاب این کلمات و توضیحات صرفاً به منظور شناساندن سلطان حاکم بر شیراز ، در کذشته بوده است نه همسر در منزل او این مضمون را اگر به پای حافظ بگذاریم معنایش این می شود که حافظ می فرماید: عذر مردن همسر خود را بپذیر زیرا چون تو درویشی مستمند بودی و او را در ممکلت حسن شخصیت تاجوری بود به این سبب مرد و این قیاس مع الفارق است.
مفاد باطنی بیت ششم که با رفتن شاه، راز حافظ آشکار و او در مضیقه افتاده و مورد سوء ظن امیر مبارزالدین قرار می گیرد همان همکاری و کار گزاری حافظ با دربار شاه ابواسحاق در زمان سلطنت او بوده و به هیچ وجه مناسب با مرگ همسر او نمی باشد . همچنین معنای بیت نهم غزل هم به هیچ وجه با سوگ همسر مناسبت ندارد و منظور شاعر این است که شاه ابواسحاق ازدرد و ناراحتی اینکه ملکش به دست دیگران افتاده است ، جای آن دارد که خود را از پای درآورد .
توضیح این مطالب در شرح غزل بدان سبب آمد که هم شأن ، نزول غزل روشن شودو هم نحوة استنباط و درک علت اصلی سرودن غزلهای حافظ را که توسط این ناتوان انجام می گیرد برای خوانندگان به صورت اجمال در جایی گفته شود.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵:

غم شربتی ز خون دلم نوش کرد و گفت
این شادی کسی که در این دور خرمست.

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:

تمام ابیات این غزل زیبا واقعا شاهکاره.

امین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:

درسته که بقول آقای حمید رضا ، مرحوم فروغی در صحت انتساب این غزل به سعدی تردید کرده و در مقدمهٔ غزلیات آن را از ملحقات شمرده است. ولی واقعا چه کسی به غیر از سعدی میتواند این غزل زیبا را سروده باشد.

امین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

کل این غزل شاهکار ، نمایانگر عرفان شاعرانه ی رندانه ی سعدی هست که سعدی فرزانه و بزرگوار با رندی تمام به زبان ساده ( سهل و ممتنع ) مخصوص بخود سروده اند و چقدر زیبا و تاثیر گذار و رندانه هست.

سعید اسکندری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » مثنویات » در هجو کیدی (یاری) شاعرنما:

قلتبان

سعید اسکندری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » مثنویات » در هجو کیدی (یاری) شاعرنما:

بیت 86 قالتبان صحیح است.

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:

بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم
نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیال تو عقد نماز چون بستم
نماز مست شریعت روا نمی‌دارد
نماز من که پذیرد که روز و شب مستم.

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

ابیات سوم و چهارم این غزل زیبا خطاب به صوفیان پرهیزگار و خشک دماغ و زاهدان ریایی میباشد :
تو گر دعوی کنی پرهیزگاری
مصدق دارمت والله اعلم
و گر گویی که میل خاطرم نیست
من این دعوی نمی‌دارم مسلم.

کسرا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۹:

کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق بازار سامری بشکن

برون خرام و ببر گوی نیکی از همه کس
سزای حور بگو رونق پری بشکن

کیا کلهر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

سلام به عزیزان
بیت ،بیت این شعر هر کدام یه قصیده است .
نمیشه شاه بیتی براش در آورد و هر کس به سلیقه خودش یکی از بیتها رو معرفی میکنه که زیباست و منم این بیت را معرفی میکنم:
فریاد که در رهگذر آدم خاکی
بس دانه فشاندند و بسی دام تنیدند
سپاس

شهاب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸:

زنده باد خیام

۱
۲۹۲۳
۲۹۲۴
۲۹۲۵
۲۹۲۶
۲۹۲۷
۵۷۲۱