گنجور

حاشیه‌ها

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست
بسیار سر که در سر مهر و وفا رود
ای آشنای کوی محبت صبور باش
بیداد نیکوان همه بر آشنا رود.

امین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲:

ای هوشیار اگر به سر مست بگذری
عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود.

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۸:

سخن از پندار می‌‌آید و به کردار در می‌‌آید و پندار ما از جنس معنی‌‌ها است پس سخن دروازه ورود معنی‌ به هستی‌ است که از طریق انسان صورت می‌‌گیرد
معنی‌‌ها نیز در کل وجود حضور دارد که از طریق انسان شکار می‌‌شود و هستی‌ همواره دگرگون می‌‌شود و معنی‌‌ها را نیز با خود ژرف تر و گسترده تر می‌‌سازد پس سخن همیشه نو و تازه می‌‌گردد
ورود سخن به هستی‌ نیز از راه انسان صورت می‌‌گیرد که همانا شنیدن باشد
زیبا‌ترین سخن آنست که موجب مستی انسان شود که از لب و دهان دوست شنیده می‌‌شود و اینگونه سخن شراب است و انسان ساقی
سخن نیک همواره راز آمیز است و سخنور نیک رازورز، و اینگونه است که سخن برنده‌ترین سلاح است و کارامد‌ترین ابزار

ایرانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:

چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به بوی آن که شبی با تو روز گرداند.
در بعضی نسخه ها بجای جان منتظرم در مصرع اول چشم منتظرم آمده و این بهتر است چرا که انتظار با چشم ارتباط معنایی قوی دارد تا با جان.

فرزان کرمانی‌نژاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند:

در پاسخ به امیررضای عزیز باید گفت که قافیه بیت هشتم غلط نیست. آن‌هایی که با لحجه‌های غلیظ نواحی شمالی و مرکزی خراسان مانند مشهدی یا سبزواری آشنا باشد می‌دانند که ایشان در بسیاری از موارد دال و ذال را مشابه هم تلفظ می‌کنند. به‌عنوان مثال به‌جای «گنبد» می‌گویند «گنبذ»، یا به‌جای «خدمت» می‌گویند «خذمت» ...
از این بیت و قافیه کردن «بی‌حد» با «کاغذ» می‌توان دریافت که در گذشته دال و ذال مشابه هم تلفظ می‌شده. دست کم در گویش مولانا که او هم برخاسته از شمال خراسان است چنین بوده.

کمال مویدیان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳۴:

برادر مولوی به نظر بنده حقیر
ما این بیت رو :
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
این طور بهتر یافتیم:
دل بر نکنم ز دوست حتی اگر جان بدهم!
منظور:
مولوی میگه تا جان ندهم
ما میگیم حتی اگر جان بدهم
یعنی حتی وقتی جان دادم بعد از مرگ هم از خداوند تبارک و تعالی دل نخواهم کند !
چون نهضت ادامه دارد... !
یا علی مدد!

رضا ثانی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳:

شرح اشارت حافظ» نوشته‌ی علی اکبر رزاز است...
«زبور در اصطلاح به کتاب داود پیامبر اختصاص دارد، ولی در لغت به معنای هر نوع کتاب حکمت اطلاق شده است.
شاید کتاب داود را بدان جهت زبور نامیده‌اند که شامل حکمت‌های عقلی است. ناصرخسرو گوید:
ای پسر شعر حجت از بر کن که پر از حکمت است همچو زبور
در مفردات راغب اصفهانی آمده است:
به گفته‌ی برخی ، زبور اسم کتابی است که مخصوص حکمت‌های عقلی است و بیان احکامی نکند، در مقابل، کتاب که متضمن احکام شرعی نیز هست و دلیل این سخن آن است که زبور داود متضمن احکام شرعی نیست.(نقل از لغت‌نامه)
از این رو به نظر می‌رسد زبور عشق اضافه‌ی بیانی است و مراد از آن شعر یا نوشته‌ای که نکات عرفانی و حکمت‌های ذوقی را بازگو کند. نواختن نیز به قرینه‌ی زبور، به معنای سرودن و خواندن است.
بنابراین سروده‌های عطار و عراقی و غزلیات جاودانه‌ی مولانا و حافظ را می‌توان زبور عشق نامید.
زبور عشق به احتمال زیاد، برای نخستین بار در ادب فارسی توسط شیخ فریدالدین عطار و در منطق الطیر به کار رفته است و این اصطلاح در بیت حافظ تلمیحی است به خطابه بلبل در جمع مرغانی که به راهنمایی هدهد، به عزم دیدار سمیرغ به کوه قاف سفر می‌کنند:
بلبل شیدا درآمد مست مست وزکمال عشق نه نیست و نه هست
معنیی در هر هزار آواز داشت زیر هر معنی جهانی راز داشت
شد در اسرار معانی نعره زن کرد مرغان را زبان بند از سخن
گفت بر من ختم شد اسرار عشق جمله‌ی شب می‌کنم تکرار عشق
نیست چون داود یک افتاده کار تا زبور عشق خوانم زار زار
در این ابیات می‌بینیم که بلبل شیدا به مثابه‌ی عارفی شوریده حال است که رد عالم جذبه و بی‌خودی به افشای اسرار عشق و معرفت می‌پردازد و چنان با شور و حال سخن می‌گوید که مرغان حاضر در مجلس مسحور کلام او شده و لب از گفت و گو فرو بسته‌اند:
مطرب چه پرده ساخت که در پرده‌ی سماع بر اهل وجد وحال در های و هو ببست(حافظ)
با این همه، بلبل شیدا یاران همسفر را افسرده حال می‌بیند؛ لذا خواستار حریفی پخته و کارآزموده است تا زبور عشق را چنان که باید بر او بخواند و حق مطلب را کاملا ادا کند. با تعمق در ابیات فوق مبهمات بیت حافظ که عبارتند از این که زبور عشق نوازی چیست و چرا این فضیلت تنها به بلبل اختصاص دارد و مرغان دیگر از آن بی‌بهره‌اند.
و این که چرا حافظ خود را بلبل خوش الحان لقب داده و اشعار شورانگیز و رمزآلود خود را، زبور عشق نامیده است. تا حدی روشن می‌شود.
نکته‌ی دیگر این که«هر مرغ» در بیت مورد بحث اشاره به شاعران و گویندگان هم عصر حافظ، چنان که در ابیات زیر، واژه‌ی مرغ به صورت استعاره از شاعر«شخص حافظ» به کار رفته است:
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه زبام عرش می‌آید صفیرم
خوش چمنی است عارضت خاصه که در بهار حسن حافظ خوش کلام شد مرغ سخن سرای تو
هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویی

مجید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۴:

با تشکر از زحمات شما. مصرع دوم بیت اول باشد باشد "که آه ز معشوقه پنهان من" و خوانده شود کاه. در نسخه های دیگر کاه نوشته شده

مسعود حاتمی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

دوستان منطور از دوتابی چاک شدن در بیت "خرقه‌پوشان صوامع...."" چیست؟

نوید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۲:

ارتباط نقاش و نقاشی
اگر اندازه فونت این صفحه درج کامنت بزرگتر باشه آدم متوجه اشتباهش میشه. مولانا دوستا میدونن چی میگم
خخخخخخ

نوید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۲:

تقدم وجود انسان بر ماهیت.
ارتباط نقاشی و نقاشی با همدیگر

نوید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۲:

اگزیستانسیالیست. ماهیت وجود انسان بر ماهیت

امیرمحمد دهقان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

 غزل چنانکه صراحت دارد، در مدح سلطان احمد جلایر، از سلسله ایلکانیان بغداد است ، به گفته علامه قزوینی در مقاله حافظ و سلطان احمد جلایر حافظ در غزلیات خود یک بار به تصریح و بار دیگر بدون تصریح از سلطان احمد جلایر یاد کرده است ، این پادشاه در تذکره دولتشاه سمرقندی چنین وصف شده است : سلطان السلاطین احمد، خلف الصدق سلطان اویس جلایر است ، بعد از پدر در دارالسلام بغداد بر مسند خلافت قرار گرفت و ملک را از طریق برادرش سلطان حسین بیرون آورد و آذربایجان را نیز تصرف کرد و شوکتی زیاده از وصف یافت و حکم او تا سر حد روم رفتی و پادشاه هنرمند و هنرپرور و خوش طبع بود و اشعار عربی و فارسی نیکو می گفته ،،، اعتقادی عظیم به خواجه حافظ داشت و چند بار او را به بغداد دعوت کرده بود اما خواجه حافظ دعوت او را اجابت نمی کرد و ایـن غـزل (احـمدالله عـلی معـدلة السـلطان ) را در جواب او سرود و به بغداد فرستاد، سلطان احمد جلایر از سال 487 الی 418 ق حکومت کرد و در سال 418 به دست قره یوسف کشته شد،از آنجا که در نسخه قزوینی کلمه آخر بیت ایلخانی ضبط شده نه ایلکانی توضیح زیر را اضافه می نماید: سلسله از 456 تا 057 در ایران سلطـنت کرده است ، بنیـانگـذار این سلسـله هـلاکوخـان و از شاهان معروف آن ابوسعید بهادر خان است ، امّا ایلکانیان همان آل جلایر هستند که از 637 تا 418 بر عراق و ارمنستان سلطنت کردند و پایتختشان بغداد بود، دکتر غنی نیز در تاریخ عصر حافظ همین اویس را سلطان اویس ایلکانی نوشته است ،دکتر معین در فرهنگ خود یادآور می شود که محمد قزوینی ایلکانیان را مُحرّف ایلخانیان می داند، ولی این سلسله را برای عدم اشتباه با ایلخانیان (سلسله ای که هلاکو تأسیس کرد) به صورت ایلکانیان یاد کرده اند،پس معلوم می شود علامه قزوینی ایلخانان را یکی دانسته و بدین سبب ایلخانیان را پذیرفته و متعرض نسخه نشده است ، اینک غزل :خدا را بر دادگری سلطان سپاس می گویم : احمد پسر شیخ پسر حسن ایلکانی ،که مصراع دوم توضیح کلمه سلطان در مصراع اول است.

فتح اله پهلوانزاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۹:

چرااین غزل در حافظ قزوینی نیست؟

بهروز صفاییان حقیقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۳:

در بیت اعتمادی نیست بر کار جهان حافظ بسیار رندانه با بازی اعرابی که با کلمه گردون گردان مینماید معنی دیگری را به اذهان متبادر می سازد اگر ما کلمه گردون گردان را بصورت فاعلی بخوانیم به معنی" گرداننده گردون "کسی که گردونه را میگرداند که مراد ان خداوند میباشد مفهوم آن بسیار متحول شده وبه شطحیات نزدیک شده و مستقیما افعال خدا و یا حتی وجود وی را به چالش میکشد مانند "پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت افرین بر نظر پاک و خطا پوشش باد "که باز هم شاهد اعجاز سخن در لفافه گفتن ( ادعا ایشان در همین غزل )از این نادره دهر هستیم

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۳:

شهادت امام سجاد علیه السلام بر گنجور تسلیت باد
جمع این رباعی از 7643

بهروز صفاییان حقیقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:

در بیت هشتم حضرت حافظ عذر بدتر از گناه اورده اند بدین معنا که اگر به ذکر کردن نپرداخته ام بعلت مشعولیتی بود که با ساقی داشته است واین و این حسن تعلیل ایشان بنوعی عذر بدتر ارگناه می باشد

متین در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:

با پوزش،
گذشته را با درکیات امروز قضاوت کردن ما را به بیراهه میکشاند. در این که زن در گذشته حق و حقوقی نداشته و از کودکی او را به ازدواج وادار میکردند تا ابزار خدمت و لذت مردان و تولید مثل را فراهم کند شکی نیست. این تنها به اسلام و خاور میانه بسنده نمیکند که در طول تاریخ در جغرافیائی به بزرگی زمین تا بوده چنین بوده. آیا من و برخی از ما اینچنین را در این زمان میپسندیم؟ بی شک خیر. چه نیازی است که دلیل و مدرک بیاوریم که منظور چه بوده. مولانا هم داستان ها و سروده هایش بر پایه زمان بوده. اخیراً در عربستان ارزش زن را ارتقاع دادند تا با گوسفند برابری کند، چه توقعی از چند صده پیش داریم. زن نصف مرد ارث میگیرد و در حد جانش نیم مرد بها دارد. میتوان گفت که در درصد بزرگی از کره زمین زن هنوز ارزش برابر مرد را ندارد. امروز ما باید با خواهران، مادران و دخترانمان هم صدا شویم و حقوق مساوی را برای آنها خواهان شویم. از امروز بعد از ظهر در خانه خود شروع کنیم.
اما در باره این چند بیت، همانطور که دوستی فرمودند "به جان مپرست" رمز آن است. زیاده روی و دلبستگی بیش از حد به مال و شهوت که نماینگر لذات خاکی است را باید از تن زدود.
پاینده باشید

کریم انبوهی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ:

یادم میاد موقعی که مرحوم شهریار به مرض موت در بیمارستان بستری بودند این غزل را یکی از شعرای جوان آذری بر وی می خواندند و آن مرحوم هم تکرار می کردند.

مصطفی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق:

ای دل غمین مباش که یاران بی وفا
در راه خانه شوند و تو در راه خدا

۱
۲۹۲۲
۲۹۲۳
۲۹۲۴
۲۹۲۵
۲۹۲۶
۵۷۲۱