گنجور

حاشیه‌ها

همایون در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱۱:

وقتی از انسان صحبت می‌‌شود سخن از یک معنی‌ است، نه هیچ فرد خاص، این معنی‌ بزرگترین معنی‌ است زیرا همه معنی‌‌های دیگر را در خود می‌‌پذیرد و به هستی‌ در می‌‌آورد و همین طور وقتی از بزرگی سخن به میان می‌‌آید از اندازه گفته نمی شود بلکه از ظرفیت و گنجایشی گفته می‌‌شود که انسان با خود به هستی‌ می‌‌آورد
این ماهیت انسان وقتی آشکار می‌‌گردد که انسان در برابر انسان قرار می‌‌گیرد و فضای دوستی‌ میان آن‌ها پدید می‌‌ید و آفرینش معنی‌ می‌‌یابد و سلطان عشق بر تخت می‌‌نشیند و به معنی‌‌ها جان می‌‌بخشد و انسان اولین زنده و جان دار هستی‌ پیدا می‌‌شود

امین کیخا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۸۶ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی:

فُتودن را دکتر محمود حسابی برابر to be circumspect آورده است یعنی باور داشته به معنای محتاط بودن است . من جایی ندیده ام ولی این مرد هوش شگفتاوری در ادبیات داشته است .

عباسی - فسا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:

قطار مفردش قطرة بوده به این شکل که باران متشکل از قطره قطره آب است و چون پشت سر هم می آید به شکل قطار جمع بسته شده است و بعدا معنا نقل شده است به کاروان شترها
و بعدا که دستگاه قطار اختراع شد به خاطر شباهت به کاروان شتر که در ردیف پشت سر هم است به آن نیز قطار گفتند و این کلمه قطار باز به «ات» جمع بسته شده است که نقل از معنای اصلی است و کاربرد قطار در معنای اولیه برای این وسیله حمل و نقل نبوده است.
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
می‌کشم مستانه بارت بی‌خبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
در این بیت همان معنی قطار شتران مد نظر است که عارف سالک خودش را مهار شده در دست ساربان می داند
سعدی عزیزم می فرماید:
من اختیار خود را تسلیم عشق کردم
همچون زمام اشتر در دست ساربانان
ایام عزت مستدام

شاهین خدام در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

این غزل زیبا را با اجرای استاد شجریان و ویولون مرحوم استاد بدیعی گوش کنید.
یکی از زیباترین بزم خصو صی استاد حبیب الله بدیعی و استاد شجریان در المان سال 65
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد عسگری - وفا - در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

به خانم سودابه سلام می کنم و از ایشان گلایه دارم که چرا چنان کلماتی را نثار آقای فرید کرده اند. گر چه من حاشیه ها را دو بار مرور کردم و نه چنان نامی را رویت نمودم و نه مطلبی را یافتم که درخور چنین اهانتهایی باشد! آن هم از علاقمندان به شعر حضرت حافظ و دیگر بزرگان حکمت و ادب فارسی!

Majid در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم
منظور از این مصرع چیست?

ذبیح اله در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

همانطورکه پیشترگفته شد مبنای سیستم ضحاک برحذف است هرشب دو نفر ازطبقات مختلف را برای تغذیه ماران روی دوش ضحاک قربانی میکنند.
چنان بد که هر شب دو مرد جوان چه کهتر چه از تخمهٔ پهلوان
خورشگر ببردی به ایوان شاه همی ساختی راه درمان شاه
فشاربیش ازحد برجامعه برای ساختا حکومت ضحاک هم غیرقابل تحمل بود.لذا دطفه قیام علیه ضحاک از درون کاخ شاهی او شروع میشود.بعبارتی قبل از آنکه جامعه نسبت به ظلم ضحاک واکنش نشان دهد نزدیکان به قدرت سعی درکاهش ظلم کردندد جالب است بدانیم خیر وشر هر دو از درون خورشخانه پادشاه در او نفوذ میکنند شر برای واداشتن او به امور ضد انسانی وخیر برای برانداختن دستگاه ظلم او اما نقطه ضعف سیستم ظالمانه ضحاک سیری ناپذیری و به اصطلاح امروز اشرافیگری بود.البته تعبیر دیگراینکه نقطه ارتباط این سیستم با جامعه از طریق خورشخانه بود لذا برای کسانیکه میخواستند علیه او قیام کنند از این ساده ترین مسیر بود.
دو پاکیزه از گوهر پادشا دو مرد گرانمایه و پارسا
یکی نام ارمایل پاکدین دگر نام گرمایل پیشبین
چنان بد که بودند روزی به هم سخن رفت هر گونه از بیش و کم
ز بیدادگر شاه و ز لشکرش وزان رسمهای بد اندر خورش
یکی گفت ما را به خوالیگری بباید بر شاه رفت آوری

آرش در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶:

در پاسخ آقا سامان
غم اول غم مادی و دنیوی است
اما غم دوم غم عشق است
اول کمی فکر و سپس بقیه را زیر رگبار تیر های اشتباه خود بکنیم

مرتضی چوپانکاره در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

برخی از اتهامات اهل تشرع به خیام در زمان خود او هم به فراوانی وجود داشته.او را به اصطلاح فلسفی می دانستند.فلسفی بودن در آن زمان در میان اهل شریعت معادل زندیق بودن یا کافر و مشرک بودن پنداشته می شد.البته در دوره معاصر هم در میان برخی فقیهان همچنان فلسفه علمی است که به سبب چون و چرا کردن در هستی ، مکروه ، بلکه حرام شمرده می شود.این موضوع به تفصیل در کتاب " عارف و صوفی چه می گویند " به قلم فقیه و عالم و زاهدی همچون مرحوم آیت الله میرزا جواد تهرانی رحمت الله علیه ابراز شده. ایشان هم مثل بسیاری از اساتید و فقهای حوزه علمیه مشهد ، روی خوشی به فلسفه و فیلسوفان نشان نمیداد.از این دست مخالفت ها در تاریخ علم در کشور ما فراوان بوده است.از بارزترین آنها رفتار برخی مراجع و مجتهدین طراز اول با ملا صدرا بو د که وی را از حوزه درسی اصفهان آواره روستای قهک قم کرد.در عصر معاصر هم مخالفت های برخی مراجع نسبت به درس های فلسفی مرحوم علامه طباطبایی و حتی بی عنایتی آنان به تفسیر معروف "المیزان" ایشان بود.این فشارها در دوره خیام بسیار زیاد بود ؛ آنچنانکه خیام بالاجبار کم صحبت می کرد و در رباعیات خویش هم با رمز وراز سخن می گفت.اما وقتی از مخالف خوانی های فراوان نسبت به خود به تنگ آمد ، یک بار آشکارا در یک رباعی پاسخ اتهام زنندگان را چنین گفت : دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام ایزد داند که آنچه او گفت نیم. این پاسخی روشن از جانب خود خیام است به اتهامات فلسفی ( بی دین بودن ) او .حال آن دوست عزیز که "تصور"فرموده اند که خیام اگر الآن خود حضور داشت به نماز خوان بودن خویش می خندید مقایسه نمایند که پاسخ خود خیام باید مستند فرض شود یا تصور ایشان. جسارتا عرض شد.

محمد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۶۷:

من از شعر اطلاع زیادی ندارم. ولی قصه هم می‌تواند درست باشد. اگر جدایی از یار است که مهاجر قصه خوشی قبلا ٔشته و الان که وقت جدایی است همان قصه داره به آخرش می‌رسد ولی اگر مجزا به مصرع آخر بنگریم حرفتان درست. غصه است که آدم را از پا در میارد.

ذبیح اله در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

حکومت ضحاک
پادشاهی ضحاکیان هزارسال به طول می انجامد.زمانه به کام او شد وزمانی بس طولانی این روند ادامه داشت.دراین مدت جامعه دچار دگرگونی عمیق فرهنگی شد.جالب است اکثر ویژگی های ضحاکیان به جامعه منتقل میشود.طبیعی است جامعه برای اینکه بتواندبا سیستم ضحاک زندگی کند اندک اندک تن به قوانین و هنجارهای حکومت جدید میدهد و دربلندمدت به عادت جامعه بدل میشود.
نهان گشت کردار فرزانگان پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز
روش های منطقی وافراد فرزانه به مرور حذف ومحو میشود.اداره امور به افراد نالایق و بد ذات سپرده میشودعلم ودانش ارش خود را از دست داد وخرافه پرستی وجادوگری مبنای اداره امور شد.روشهای عقلی جای خود رابه دروغ داد.(هنر خوار شد جادویی ارجمند)هنر درجای جای شاهنامه به معانی مختلف بکار رفته و مفهوم کلی آن علم وفن است و معنای عام جادویی درشاهنامه غیر واقعی بودن است.دست افراد نا اهل برای نیل به مقاصد پلیدشان باز شد و امور اخلاقی و عناصر فرهنگی مناسب برای جامعه مخفیانه و به اصطلاح امروزی زیر زمینی انجام میشد.
از دیگر اقدامات ضحاک بکار بردن بخش هایی از سیستم جمشیدی است اما با کارکردهای جدید ودر راستای اهداف ضحاکی است.
دو پاکیزه از خانهٔ جمشید برون آوریدند لرزان چو بید
به ایوان ضحاک بردندشان بدان اژدهافشن سپردندشان

پارسا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی‌الله عنها مصطفی را علیه‌السلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز می‌کنی، چونست؟:

با سلام بین حسد و وسواس چه رابطه ای است؟ چرا مولانا میگه ترک حسد کن با شهان؟

پارسا در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۹۹ - گفتن عایشه رضی‌الله عنها مصطفی را علیه‌السلام کی تو بی مصلی به هر جا نماز می‌کنی، چونست؟:

با درود خدمت دوستان عزیز، بین وسواس و حسد چه رابطه ای است؟ که مولانا میفرماید : هان و هان ترک حسد کن با شهان

سعید رنجبر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۹ - گفتن مهمان یوسف علیه‌السلام کی آینه‌ای آوردمت کی تا هر باری کی در وی نگری روی خوب خویش را بینی مرا یاد کنی:

بیت
تا که پندارد که صحت یافتست
پرتو مرهم بر آنجا تافتست
بسیار زیباست

مجید میرزازاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۱ - مهروبان:

نابه دید فانوسچی بالای برج خشاب است که چون از دیدش ناپدید شد برج فانوس دریایی دیگری به همان شکل پدیدار می شود که این خانه گنبدی و نگهبان نداشت. علی رقم آنکه ناصر خسرو فکر می کند کار ساخت نگهبانی برج را نتوانسته اند تمام کنند. ولی چون فانوس اول که ورودی اروند رود بوده است از اهمیت بسیاری خصوصا امنیت دریایی و محافظت از دزدان دریایی برخوردار بوده است لذا همین یک فانوس با نگهبان کفاف کار را می کرده است.

رضا یاهو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵۴:

درود
سماع الزاما ویژه مردان نیست که بگوییم "سماع مرد مرده" هر چند نمیدانم در آنزمان بانوان هم سماع داشته اند یا خیر .
به هر حال " سماع ؛ مرده مرده " هم درست است چون هنوز هم این اصطلاح وجود دارد مثلا میگویند : طرف مرده مرده راه میره یا مرده مرده حرف زد .

مرتضی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱ - بازار شوق:

بیزحمت یه نفر معنی شعر را بگه
من ادبیاتم ضعیفه
یه نفر این شعر را برام فرستاده میخوام منظورش را بفهمم
کمکم کنید لطفا

مجید میرزازاده در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۲ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۹۰ - پس از آبادان:

مرحوم ناصر خسرو در سیر های دیگرش از فانوس دریایی چیزی ننوشته جز اینجا. و با این مشخصات باید یا تنها فانوس منطقه و فلسطین و لبنان و سواحل شام باشد یا این خشاب فانوس خواصی بوده است. و با شرحی که برایمان نوشته اینگونه باید باشد و الا ایشان فانوس دریایی را حتما در گذشته دیده بوده و می شناخته است. ظاهرش منجنیق وار بوده و بلندیش 40 متر از سطح دریا. در ضمن بالای آن فانوسچی هم داشته است. و این خود اهمیت این بندر را نشان می داده است.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

معانی لغات غزل
قدسی: منسوب به عالم قدس، پاک و منزّه.
نقاب: پوشش و حفاظ پارچه یی نازک از توری تیره که بانوان به وسیله بندی بر روی پیشانی خود بسته و در جلوی صورت آویزان نموده در نتیجه آنها قادر به دیدن اطراف و اطرافیان از دیدن چهره آنها محروم بودند.
مرغ بهشتی: کنایه از طاووس است که آنهم مانند حضرت آدم از بهشت رانده شد، معشوق خوش اندام.
درویش نمی پرسی: از حال درویش نمی پرسی.
راه زدن: راه را به قصد دستبرد بستن.
راه دل زدن: غارت دل کردن.
ثواب: اجرِ اخروی.
خماری: خمارین، مخمور، دردسری که پس از صرف شراب و رفع مستی دست می دهد.
چشم خماری: چشم می زده و مست.
جناب: درگاه، آستانه.
سَرِ آب: سرچشمه.
شرابت: شراب تو و در اینجا کنایه از چشمهای مست تو است.
غول بیابان: موجودی افسانه یی و هیولا مانند که در بیابانها به سر برده و مسافرین را گول زده و با خود می برد.
سراب: زمین شوره زار مسطّح که در دل روز و زیر آفتاب در اثر انعکاس زاویه نور از دور به مانند آب نما و دریا به چشم مسافرین آمده و سبب گمراهی و انحراف آنها می شود.
غلط: اشتباه.
خواجه: سرور، ولی نعمت، وزیر، عنوان برای دانشمندان و بزرگان شهیر.
معانی ابیات غزل
(1)ای فرشته بهشتی! چه کسی روپوش از چهره ات به کنار زده و به دیدارت نایل می آید؟ و ای طاووس زیبا و مرغ بهشتی! چه کسی به تو آب و دانه داده و تو را می پروراند؟
(2)در این خیال آزار دهنده و جگرسوز که آغوش گرم چه کسی دربرگیرنده و خوابگاه تست، خواب را از چشمان من ربوده است.
(3)پُرسشی از حال این درویش نمی کنی! از این می ترسم که اندیشه آمرزش و پروای پاداش آخرت در سر تو نباشد.
(4)آن چشمهای می زده، دل عشّاق را از راه به در بُرد و چنین بر می آید که چشمانت مست و خرابند.
(5)آن تیر عشوه یی که به سوی دلم رها کردی چندان کاری نبود تا بار دیگر رای درست تو چه اندیشه و اراده کند؟
(6)(از این که) هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی، بر می آید که آستان و درگاه منزلت بلند است! و ناله ما به آن نمی رسد.
(7)در این بیابان تا سرچشمه آب راه زیادی است. به هوش باش تا غول بیابان با منظره سراب تو را نفریبد و از راه به در نبرد.
(8)ای دل! روزگار جوانی تو به اشتباه و غفلت سپری شد. باید دید در این ایّام پیری چه راه و روشی را در پیش می گیری.
(9)ای کاخ امّید و آرزوهای دل من که جایگاه دلخواه دل منی، از خدا می خواهم که از چشم زخم و بلای روزگار در امان باشی.
(10)حافظ بنده یی نیست که سر از فرمان سرور و ولی نعمت خود برتابد. با من برسر لطف دیرین باز آی که از پرخاش و دلگیری تو آزرده خاطرم.
شرح ابیات غزل
وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن
بحر غزل: هزج مثمّن اخرب مکفوف محذوف
*
صورت ظاهر غزل به ویژه در چهار بیت اوّل مشابه غزل عاشقانه بوده و در ابیات بعدی ایهاماتی مشهود است که مربوط به روابط فیمابین حافظ و خواجه جلال الدّین تورانشاه وزیر در بُرهه یی از زمان است. تورانشاه مردی عاقل و مال اندیش و از دوستداران حافظ بود که در مقام وزارت نمی توانست همه اعمال و رفتار دوستان را تأیید کند و فی الجمله مشاهده می شود که گاهگاه حافظ ابیاتی از سر گلایه اشاره به او دارد. در این غزل هم در بیت ششم حافظ می فرماید هر چه ناله و خواهش کردم مورد اجابت تو واقع نشد و در بیتهای بعدی بطورِ مسلّم هشدار و زنهار حافظ مربوط به یک مسئله فیمابین است که چندان معلوم نیست. بالاخره در دو بیت آخر غزل همانطور که شیوه همیشگی شاعر است که پس از گلایه حالت انعطاف و نرمی را در پیش می گیرد به دعاگویی و استمالت پرداخته و به حالت اعتراض و پرخاش قبلی تورانشاه اشاره کرده می گوید لطفی کن و از حال اعتراض و سرزنش به درآمده و با من همچنان باش که اوّل بودی.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

عمر شیردل در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۰:

در نسخهٔ دیگری ، بیت چهارم ، مصرع اول به جای پاک جمله آمده :
غم عشق آمد و غم های دگر جمله ببرد

۱
۲۹۲۴
۲۹۲۵
۲۹۲۶
۲۹۲۷
۲۹۲۸
۵۷۲۱