گنجور

حاشیه‌ها

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کزعکس روی اوشب هجران سر آمدی
این غزل زیبا درفراق شاه شجاع ِ خوش سیما وخوش حرکات سروده شده است هم اوکه حافظ نه به یک دل بلکه به صددل عاشق اوست وهیچ رخدادی نمی تواند آتش فروزان ِمِهراورا خاموش گرداند.
شاه شجاع مدّتی حدود سه سال توسط شاه محمود ازشیرازبه بیرون ازشهررانده شد دراین مدّت غزلهای عاشقانه وسوزناک ی زیادی ازجانب حافظِ عاشق پیشه سروده شد ویکی ازآنها همین غزل زیباست.
دوش: دیشب
ماهی: ایهام دارد: 1- یک ماه آسمانی 2- یک نفربارخساری همچون ماه زیبا
برآمدی: نمایان شد،طلوع کرد
سرآمدی :به پایان آمد.
معنی بیت: دیشب درعالم رویا وخواب مشاهده کردم که ماهی طلوع کرد( زیبارخساری نمایان شد) که ازپرتو نورروی او سینه ی تاریکی ِ شبِ فراق شکافته شد.
ماهی نتافت همچو توازبُرج نیکویی
سروی نخاست چون قدت ازجویبارحُسن
تعبیر رفت یار سفرکرده می‌رسد
ای کاج هرچه زودتراز در درآمدی
تعبیر رفت: تعبیر شد، تعبیر چنین شد.
کاج: کاش
درآمدی: درمی آمد.
معنی بیت: خواب مرا تعبیرکردند وتعبیرش این شد که محبوبِ به سفر رفته بزودی بازخواهدگشت.
آن سفرکرده که صدقافله دل همره اوست
هرکجاهست خدایابه سلامت دارش
ذکرش به خیر ساقیِ فرخنده فال من
کز درمُدام با قدح و ساغر آمدی
ذکرش به خیر: یادش گرامی باد
"ساقی فرخنده فال" کنایه ازشاه شجاع است.
"مُدام" ایهام دارد:1- همیشه 2-شراب.
قدح: جام شراب، کاسه ای که دوکس راسیراب گرداند.
معنی بیت: یادش به خیر محبوب خوش طالع من که همیشه با پیاله وساغرشراب می آمد ومارابه عیش ونوش دعوت می کرد.
فرخنده بادطلعتِ خوبت که دراَزل
ببُریده اند برقدِسرواَت قبای ناز
خوش بودی اَربه خواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
بدیدی: می‌دید
رهبر آمدی: راهنمایی می کرد.
معنی بیت: چقدرخوب می شد اگرمحبوب من(شاه شجاع) خوابِ شیراز وروزهای خوش ِ باهم بودنمان رامی دید تابدینوسیله به یاد آن روزگاران می افتاد و خاطرات خوش انگیزه ای دراوایجادمی کرد و اورا به بازگشت به این دیارترغیب وراهنمایی می ساخت.
گوغنیمت شمارصحبت ما
که تودرخواب ومابدیده گهیم
فیض ِ ازل به زور و زر اَر آمدی به دست
آب ِ خِضِر نصیبه ی اسکندر آمدی
فیض: بهرمندی
فیض ازل: بهره ی ازلی وقسمتی که نصیب آدمی می گردد.
آب خضر: آب زندگانی که هم اسکندر وهم خضر درپی یافتن آن بودند وسرانجام نصیب خضرشد وعمرجاودانی یافت.
نصیبه: نصیب، قسمت.
این بیت کنایه ای به محمودشاه است که بازر وزورتوانست مدّتی برشاه شجاع غلبه کند. دراین بیت تشبیه پنهانی رخ داده است. شاه محمود به اسکندر وخضر به شاه شجاع تشبیه شده است.
معنی بیت: بهرمندی ازالطاف ونعمتهای خداوند به زر وزور نیست اگرچنین بود آب زندگانی نصیب اسکندرمی شد که زر وزور بیشتری نسبت به خضر داشت امّا چنین نشد ونصیب خضرگردید. (ای شاه محمود تونیزگرچه به زر وزور موقّتاً توفیق یافته ای بدان که حکومت متعلّق به شاه شجاع است وتوسرانجام شکست خواهی خورد.)
سکندررا نمی بخشند آبی
به زور وزر میسّرنیست این کار
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دَم پیام یار و خط دلبر آمدی
معنی بیت: یاد آن روزگاران به خیر ونیکی باد که هرلحظه از گوشه ای پیغام یار ودست خط دوست دریافت می کردم.
آن غالیه خط گرسوی مانامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم
مظلومی اَر شبی به دَر داور آمدی
رقیب: در اینجا کنایه ازشاه محموداست که فرصت ستمگری پیداکرده است.
مجال: فرصت
کی یافتی رقیب مجال: رقیب کی فرصت پیدامی کرد؟
داور: قاضی
معنی بیت: ای حبیب(ای شاه شجاع) اگر دادگستری پیشه می کردی وبه مظلومین وستمدیدگان فرصتِ دادخواهی ورجوع به قاضی می دادی امروز رقیب توکی فرصتِ این یکّه تازی وستمگری پیدامی کرد؟
توبه مظلومین فرصت دادخواهی ندادی تااینکه امروز روزگارتو راتنبیه کرد ورقیب تو فرصت جولان پیدانمود.
به قد وچهره هرآنکس که شاه خوبان شد
جهان بگیرد اگر دادگستری داند
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
خامان: ناپختگان، بی تجربه ها، خامان ره نرفته: بی تجربه هایی که هرگزراه نپیموده اند، کنایه از اطرافیان بی کفایت شاه شجاع که خالی ازذوق عشق بودند ونتوانستند باابرازعشق صادقانه ازشاه شجاع حمایت کنند. حافظ که خودرا عاشق صادق ووفاداربه شاه می داند وباکینه ورزیِ بدخواهان موردِ غضب شاه قرارگرفته، اینک فرصتی یافته وبه شاه کنایه می زند که تو دوست ودشمن خویش رانمی شناسی! آنها که جای مرا درنزد تو اشغال کرده اند ازلذّت عشق بی خبرند وصرفاً به سبب حفظ منافع شخصی گِرد توجمع شده بودند ودیدیم که چگونه درشرایط سخت پشت توراخالی کرده وبه رقیب توکمک نمودند.
دریا دل: توانا وسخاوتمندوبی باک
سرآمد: توانمند وکارآمد،خاص
معنی بیت: بی تجربه های سرد وگرم نچشیده ازذوق عشقبازی بی بهره اند آنها اهل کام ونازند چه می دانند که درچنین شرایطی چگونه باید جانبازی کنند؟ توباید پختگان،دلیران و سخاوتمندان ِ کارآمدراگرداگرد خود جمع می کردی تا درچنین روزی بتوانند ازتو محافظت کنند.
اهل کام وناز رادرکوی رندی راه نیست
رهروی باید جهانسوزی نه خامی بی غمی
آن کوتو را به سنگ دلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
آن کو: آن کسی که
رهنمون کرد: راه نشان داد، راهنمایی کرد
معنی بیت: آن کسی که تورابه ستمگری وبیداد راهنمایی کرد(و باعث نزول این بلا برسرتو شد) ای کاش که خودش گرفتاربلا ومصیبت گردد.
گر دیگری به شیوه ی حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی
رقم زدن: مرقوم داشتن، کنایه ازسرودن این غزل
مقبول: مطلوب،قابل قبول
طبع: مزاج،خوی وسرشت
معنی بیت: اگر شخص دیگری غیرازحافظ، این سخنانِ دلسوزانه رابیان می کرد قطعاً درنظرشاهِ هنرپرور جایگاهی والا پیدامی کرد(افسوس دست حافظ نمک ندارد ودلسوزیها وعشق وارادت صادقانه ی اومورد توجّه شاه قرارنمی گیرد)
چه جرم کرده ام ای جان ودل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمی شودمقبول

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۵:

اگر چه نقش لطیفی،
نه سر به سر نقشی..

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:

مقایسه! پی در پی مقایسه!
اصل فدای حاشیه

ناصر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:

ترسیم زندگی روز مره و اجتماعی را از سعدی بخوانید ،
و از مولوی ترسیم دنیای هپروت را

۸ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:

در این که سعدی در میان بزرگان شعر و ادب فارسی نماد واقع گرایی است تردید نیست
جناب بلخی اما نمونه روشن مردمانی است که از واقعیت گریخته به مجاز پناه برده اند.
و دریغا شمارشان هر رزوز رو به فزونی دارد.

عباس الاشعری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع:

جناب بابک شما نه تنها حضرت مولانا را نفهمیده اید بلکه از شیخ سعدی هم چیزی سرتان نمی شود. چون اگر می دانستید چنین سخن نمی گفتید و می فهمیدید که مسلک هر دو یکیست.شما اگر پیام همین شعر زیبا را درک می کردید چنین فضل نمی فروختید و تحقیر دیگران را جایز نمی شمردید.

دهکردی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۸۳:

گفتی که برون شوم بی‌معرفتی
با خود چه شوی، برو ز خود بیرون شو
فکر کنم بی معرفتی غلط باشد باید پی معرفتی درست باشد.
گفتی که برون شوم پی معرفتی
یعنی به دنبال معرفتی

دهکردی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۸۴:

با ختم رسل طوری نوشته شده که ممکن است باختم( فعل اول شخص مفرد) خوانده شود. باید بین با. و ختم، فاصثله ایجاد شود.

جعفری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

در بیت دهم مصرع دوم (جان فدای آنچه نا پیداست باد )صحیح است .لطفا اصلاح شود

جعفری در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

در مصرع دوم بیت دهم (جان فدای آن چه نا پیداست باد )صحیح است.لطفا اصلاح شود

بنده در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

با سلام
شرح این غزل توسط دکتر ابراهیمی دینانی در برنامه معرفت:
قسمت اول:
پیوند به وبگاه بیرونی
قسمت دوم:
پیوند به وبگاه بیرونی

محسن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر:

سلام. من دوره راهنمائی این شعرا حفظ کردم و اجرا کردم. چون شعر سختی بود برای حفظ کردن و معلم به اختیار چند شعرا که بقیش آسون بود برای امتحان اعلام کرده بود من خواستم استثنا باشم و تنها کسی بودم که از بین تقربا 40 تا دانش آموز اینا اجرا کردم و معلم خیلی خوشش اومد و بخاطرش بقیه دانش اموزائیکه قبل از اجرای من بهشون 20 داده بودا نمره 18 داد و فقط به من 20 داد. امروز یاد اون روز افتادم و این شعرا سرچ کردم و دوباره خوندم تو سایت شما.

محمود سیاوش در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۰:

گرمجال گفت میزاشتی گفتنها داشتم
تا که ارباب معانی بیخ بن تحسی کنند
حضرت مولانا درفضیلت نماز شب چیزی از قلم نینداخته اما باز فرموده گرمجال گفت بودی.
آخر خدایت را شکر پس ما چه کنیم با این بضاعت که سعیمان اندک و وقتمان بسیار

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳:

شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب ، خـورده
به روی یار بنوشیم وبانگ نوشانوش
شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب.بنظر میرسد که قبل از روی کار آمدن امیرمبارز مکان هایی همانند قهوه خانه ها بنام میخانه وجود داشته است که مردم برای می خواری و تهیه می به آنجا می رفته اند. گویا در زمان امیر مبارز به دستور ایشان تمام میخانه ها تعطیل می شود.مردم به ناچار از ترس مامورهای حکومتی ها (محتسب ها) می را در پستو و نهانحانه منزلشان تهیه می کرده اند که حافط به آن شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب گفته است.
بنابر این شـرابِ خانگیِ تـرسِ مـُحتسب صحیح است و نیاز به حرف اظافه ندارد

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:

درود
جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد
حافط در این بیت خیلی صریح و رک و روشن به فواید می اشاره می کنه و می گوید برای رهایی موقتی از دلتنکی هایت می نوش کن.
چرا ما دوست داریم از حافظ یک فرا زمینی و یک قدیسه بسازیم ؟حافط هم فردی نابغه و نخبه ای از بطن همین مردم با ذوق و قریحه و هتر شاعری در خدمت مردم بوده است

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۸:

خود را بی قید و شرط بدو بسپار چون کمال لطف او گرچه از دید ما بیداد است ولی در نهایت امر تمام لطف و داد است.
(ولی سپردن بدین معنی نیست که اقدامی از روی هرگونه انتفاعی انجام گیرد بلکه گاهی اقدام عکس و یا بی عملی عین ثواب است.)

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۷:

مقام فنا و بی خودی (یعنی اختیار تام در دست اوست و منی در میان نیست.)

یکی (ودیگر هیچ) در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷۶:

آخر ای آنکه جان حقیقی به من می دهی از رفتنت افسرده و غمگینم و تاب دوریت را ندارم.
خواستم در فراق تو خودم را آرام کنم ولی در واقع طاقت دوری را ندارم.
هر که جفای معشوق را می کشد طالب روز وصال است ولی من جفاکش طاقت رسیدن به روز وصالت را ندارم.
میگوید که به آرامی باز می آید ولی به او می گویم که جان و روح من طاقت ندارم.
ای دل و ای جان و ای که روشنی چشمانم از توست (دیدگانم با تو حقیقت بین است .) بدون وجود نور تو چشمانم تاب دیدن ندارد.
چنین پنداری در من بوجود آمد که تو مرا بدون اینکه لایق این باشم سزاوار دیدی و اکنون بدون تو آن لیاقت از من سلب شده است .
با تو در عالم فانی مردم و در عالم باقی زنده شدم ولی بدون تو برای بقا طاقت ندارم.
ای بازی گردان ما (صحنه گردان) این گلایه ما را به او برسان که ای خدا (ندای شکوایی) و ای خدا (از روی عجز و التماس و ناله) دیگر طاقت ندارم.

نام در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:

درود بر شما
شیخ سمعان آن است که عطار می سراید
آیا شما خود آن هستید که مینمایید؟؟؟
در راهی که قدم ننهاده اید سخن مگویید که سخن زیبا گفتن بسی راحت است.
ما هنوز در قدم اول ماندگانیم ، وادی هفتم کجا و مای سخن پران کجا
به راه بادیه رفتن پا میخواهد نه زبان

شهرام در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰:

اگر منظور خیام باده هست چه دلیلی داره که در مصرع اول اسم معاد رو بیاره و بگه قبل از آنکه به معاد برسیم
پس منظور خیام از غافل نادان کسیه در غفلت این دنیاست
قبل از اینکه کار این دنیا به آخرت برسه مستی حقیقی را خواستار باش وگرنه غافل نادانی که زر و طلا نشده و به حقیقت نرسیده چه از خاک بیرون بیاورند چه نیاورند اهمیتی نداره چون طلا نشده و چیزهای با ارزشو مثل طلا از خاک بیرون می آورند

۱
۲۸۴۷
۲۸۴۸
۲۸۴۹
۲۸۵۰
۲۸۵۱
۵۷۲۳