پوریا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
روضه ی امید تویی
راه ده ای یار مرا...
واقعا یدونه مولوی اگر تو غرب یا شرق عالم بود و داشتند
امروز هیچ خدایی جز اون نمی پرستیدن
دوست عزیزی در مورد معنی حاصل دریوزه پرسیدند
به نظر من( هر چند سوادشو ندارم) شاید این منظور بوده
که دریوزگی و گدایی همون اشاره ب آیه ی انتم الفقرا... داشته باشه
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
از غزل های شمس الضحیای پیش از ملاقت شمس بوی جبری و دعایی و دینی عرفانی میدهد
بایا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۸ - ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی:
سلام و عرض ادب. پاراگراف آخر، در نام شیخ نقطه ها جابجا شده اند لطفا تصحیح بفرمایید. متشکرم
همایون در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۷۶:
همه هستی یک رخس است، چون در هستی یک هماهنگی حضور دارد و در همه جا این هماهنگی قابل دیدن و حس کردن است و رخسیدن بی آهنگ و وزن صورت نمی گیرد، این غزل رخس هستی است، و رخسیدن جلال دین با باد صبا و بامگاهی است با یاد شمس و آهنگ او، تا با هستی نتوانی برخسی رازهای هستی نیز بر تو گشوده نمی شود
اگر تو در گوشهای از آن مشغول رخسیدن خود هستی، به همان اندازه رازها بر تو آشکار میگردد.
باد صبح و نسیم سحر همان توانائی و دست رسی به رازهای هستی است که هر روز میوزد و پیامها و معنیهای نو با خود میآورد و آنها که گوش شنیدن دارند آنها را در مییابند اگر نه باد تیز رو میرود و تو از آن جا میمانی
ناصر در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
محمد جان
همان زیر نوشته
به خوانش محمد قنبر
محسن در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
در بیت پانزدهم: عاقل به جای عالم
یکی (ودیگر هیچ) در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
برای فهم بهتر ازل باید به هدف آفرینش توجه شود . تابحال در زمان های مختلف از دیدگاه های مختلفی بر این منظر نگریسته گشته ولی نزدیکترین منظری که می توان بر آن استناد کرد منظر کمال خداوندی است.
ضرورت کمال ایجاب می کند تا یک وجود کامل توسط وجود های ناکامل قیاس گردد زیرا که وقتی ناکاملی موجود نباشد کامل بی معنی است و در مقام قیاس با وجودی ناکامل است که وجود کامل معنادار می شود .بنابراین این وجوب کمال خداوندی بود که موجوداتی بیافریند تا کمال او را درک نمایند ولی تمام موجوداتی که در وجود کامل او آفریده شدند به نوعی دارای صفات کمال او بودند چون در او بودند و توان درک کمال را نداشتند بنابراین ضرورت وجود عدم پدیدار گشت . ولی چگونه در وجود کامل او امکان وجود عدم هست مگر اینکه اراده خداوندی بر آن قرار گرفت تا بصورت مجازی فضایی در ذات بیکران او موجود شود که عدم را در خویش جای دهد و موجودات درون آن بصورت مجاز از عدم پای به عرصه وجود گذارند و در این عرصه زمان هستی یافت و آن دم ازل نام گرفت.بنابراین پس زمینه هستی این دنیای مجاز وجود کامل خداوندی است ولی وجود آنها اعتباری و مجاز است ولی کمال لطف خداوندی ایجاب می کند تا به این موجودات مجازی نیز فرصت کمال داده شود . بنابراین تقدیر انسان وقتی کامل می شود که سایه خود را از روی نور خداوندی بردارد و کمال خداوندی را آشکار سازد و تنها هنر واقعی انسان قبول این است که هیچ است و در آنصورت است که خدا به او اجازه بودن می دهد.
عمر شیردل در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۶:
در نسخهٔ دیگری ، بیت اول ، مصرع دوم ، به جای کلمهٔ نکشد کلمهٔ نرسد آمده است .
رضا ساقی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲:
به جان او که گرَم دسترس به جان بودی
کمینه پیشکش ِبندگانش آن بودی
این غزل با غزل " چه بودی اَردل آن ماه مهربان بودی" ازلحاظ وزن وقافیه وجنس کلام همزاد وهمایند هستند وبنظرچنین می رسد که مخاطب هردوغزل یکنفر (احتمالاً شاه شجاع) می باشد ودریک مقطع زمانی سروده شده است.
گرم: اگرمرا
کمینه: کمترین
معنی بیت: به جان محبوب سوگند، اگر مرا به جان خویش دسترسی می بود واختیارآن راداشتم کمترین هدیه ای که به غلامان او تقدیم می کردند همان جان بود.
جان نقد محقّر است حافظ
از بهر نثار خوش نباشد
بگفتمی که بها چیست خاک پایش را
اگرحیات گرانمایه جاودان بودی
معنی بیت: باخود می گفتم که ارزش وقیمت خاک پای معشوق چقدراست؟ (ازدل پاسخ شنیدم :) اگرزندگانی جاوید می بود زندگیِ جاوید بهای خاک پای دوست بود(حال که زندگی جاوید نیست بنابراین نمی توان قیمتی برای آن تعیین کرد)
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم
به بندگیّ ِ قدش سرو معترف گشتی
گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی
معترف گشتی: اعتراف می کرد
سوسن :گلی است معروف و آن چهار قسم می باشد: یکی سفید که پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ دارد وبه همین سبب به ده زبان ویا سوسن آزاد معروف شده است، و دیگری کبود و آنرا سوسن اَزرق می خوانند و دیگری زرد و آنرا سوسن ختایی می نامند و چهارم الوان میشود و آن زرد، سفید و کبود میباشد و آنرا سوسن آسمانی گویند.
معنی بیت: سرو به غلامی وبندگی ِ قامتِ یار اعتراف می کرد اگر بسانِ سوسن ِآزاد دارای زبان می بود.
پیش رفتارتو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست
به خواب نیز نمیبینمش چه جای وصال
چو این نبودوندیدیم باری آن بودی
چواین نبود: وقتی که وصال نبود(این اشاره به وصال درمصرع اوّل)
باری آن بودی: کاش خواب بودی( آن اشاره به خواب درمصرع اوّل)
معنی بیت: حتّا به خواب نیز وصال ِمعشوق رانمی توانم ببینم (چون خواب ندارم) حال که وصال معشوق دست نداد وندیدم ای کاش که حداقل خواب داشتم ودرخواب وصال او رامی دیدم.
کی من خیال رویت جانا به خواب بینم؟
کز خواب مینبیند چشمم به جز خیالی
اگر دلم نشدی پایبندِ طّره ی او
کی اش قرار در این تیره خاکدان بودی
معنی بیت: اگردل من به زنجیر زلف اوبسته نمی شد کی دراین دنیای خاکی(سیاه چاله) قرارپیدا می کردم؟
کسی کو بسته زلفت نباشد
چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
به رخ چو مِهر فلک بینظیر آفاق است
به دل دریغ که یک ذرّه مهربان بودی
آفاق: اطراف واکناف،همه ی جهان هستی
معنی بیت: رخسارش همانند خورشیدفلک درهمه ی جهان هستی بی مانند است دریغا کاش دلش یک ذرّه هم مهرپرور ومهربان می بود.
چه بودی اَر دل آن ماه مهربان بودی
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
درآمدی زدرم کاشکی چو لَمعه ی نور
که بر دو دیده ی ما حکم او روان بودی
لَمعه: پرتو، روشنی
حُکم: فرمان، مشیّت،اراده
روان: جاری، ساری، جان وروح
معنی بیت: ای کاش که محبوب همچون روشنایی نور ازدر وارد می شد هم اوکه روزگاری اراده ودستوراتش همچون پرتونور برچشمانمان جاری بود.
بانظرداشت معنی "جان" برای روان، معنای حافظانه تری حاصل می گردد. چراکه نور وروشنایی برای چشم درحکم روح وجان است وبدون پرتونورگویی که چشم عضوی بی جان ومُرده هست.
معنی بیت: ای کاش که محبوب، همچون روشنایی ِنور ازدر وارد می شد هم اوکه روزگاری برچشمانمان جاری بود و برچشمان مرده ی ما جان می بخشید(درحکم روح وجان بود)
ز پرده کاش برون آمدی چو قطره ی اشک
که بر دو دیده ی ما حُکم او روان بودی
ز پرده ناله ی حافظ برون کی افتادی
اگر نه همدم مرغان صبح خوان بودی
معنی بیت:
ناله وزاریهای حافظ هرگزبرمَلا نمی گشت اگرهرروزسحرگاهان با مرغان سحری همدم وهم آوا نمی شد. حافظ بامرغان صیح خوان همنوایی کرد تااینکه راز عاشقی آشکار وبرملاگردید.
برطَرفِ گلشنم گذرافتادصبحدم
آن دَم که کارمرغ سحرآه وناله بود
فیض بارش در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۳:
دورد
با طوفان عزیز موافقم نمونه های قدیمی که به دسترس مان قرار دارد همه واژه سوز است و سوز هم درست میاید چون در واژه یاب ها هم به موارد زیر اشاره میشود:
1. باد بسیارسرد.
2. [مجاز] غم بسیار.
3. (بن مضارعِ سوختن) = سوختن
4. سوزنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): جانسوز، جهانسوز، خانمانسوز، دلسوز.
5. (اسم مصدر) سوزش.
6. (اسم مصدر) [قدیمی] اشتعال.
7. [قدیمی] آتش.
⟨ سوزوساز: [مجاز] صبر و بردباری در برابر ناکامیها و مصیبتها.
⟨ سوزوگداز: [مجاز] بیتابی و بیقراری.
پس " به این سوز ای که من دارم مگر آتش کند سردم" درست است.
با مهر بارش
نادر.. در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۱:
مستند جمله در خود
هشیار مینبینم..
سینا ریگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۲۴:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره فرو چکید و نامش دل شد
۷ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
همانگونه که از وزن این شعر پیداست همه ابیات با "فاعلاتن" آغاز میسود مگر این بیت که به یاری نااهلان و به زاری،یاری بر جای یاره لمیده یا تمرگیده است.
از اینها که بگذریم سری به دهخدا میزنیم:
یاره . [ رَ / رِ ] (اِ) یارا. توانایی . قوت . قدرت . (برهان ). یارا. (رشیدی ) (آنندراج ). توان . تاب . (صحاح الفرس )
بدو گفت گودرز باز آر هوش
سخن بشنو و پهن بگشای گوش
نیای من آهنگر کاوه بود
که با فر و برز و ابا یاره بود.
فردوسی
ابا آنکه از مرگ خود چاره نیست
ره خواهش و پرسش و یاره نیست
فردوسی
زبان و خرد بود و رای درست
بتن نیز یاره ز یزدان بجست
فردوسی
ابا خواست یزدانش چاره نماند
کرا کوشش و زور و یاره نماند
فردوسی
جز زُهره کرا زَهره که بوسد پایت
جز یاره کرا یاره که گیرد دستت
مهستی
پیوند به وبگاه بیرونی
محمد در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
سلام دوستان
نام این آواز خان (خواننده) که رو دکمه play کلیک میزنیم چیست ؟؟؟
بسیار لحن زیبا و دل نشینی دارد
خیلی وقته دنبالشم لطفا کمک کنید
جعفر خوانساری در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:
غزالی مشهدی شاعر نام آور سده دهم هجری شعری بااین وزن وقافیه وردیف دارد:
از بزم جهان باده گساران همه رفتند
ما باکه نشینیم چویاران همه رفتند
نی کوهکن بسرو پا ماند و نه مجنون
از کوی جنون سلسله داران همه رفتند
.......
زآن طوطی طبع تو خموشست غزالی
کایینه دلان نکته گذاران همه رفتند
تاریخ ادبیات در ایران( دکتر ذبیح اله صفا)جلد 2/5 صفحه 710.
۸ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
گمان نمی رود
۸ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹:
یاره گردنبند را می گویند که گمان می رود مناسبتی با یاران بدارد
مگر که استطاعت و تحمل مورد نظر 7 باشد که آن هم باغزل همخوانی ندارد
دوستی و دوستداران ، یاری و یاران و.....
درودما را همه شب نمی برد خواب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
درود جناب موسوی
چسان = چه سان , چه شکل
گمان می کنم این واژه برای شما نامفهوم بود
رامین.ک در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۶:
اقای مالکی چه ارتباطی بین غزل حافظ و ایشون میبینید؟
چه در صورت چه در سیرت ارتباطی نیافتم. ضمنا نصف اون غزل حافظ با تکنیک تعریب سروده شده و اصلا فارسی نیس
عباس برجردی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۱۶ - حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز: