گنجور

حاشیه‌ها

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

درود
چو با حبیب نشینی و باده پیمایی
به یاد دار محبان بادپیما را
دوستان ادبی باد پیما را بار منفی بهش دادند و هرزه پو و بی سر انجام معنی و تفسیر کردند.بر عکس عزیزان روی بادپیما نظر مثبت دارم. به معنی سبک پا،چابک،کسی که به سرعت برق و باد خودش را می رساند.خوش قدم و خوش یمن.دوستانی که هر لحظه یادشون کنی یا خواستارشون باشی زود خودشون را می رسانند

ناصر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

یک نتیجه گیری ساده کردم ، دیدم { مانا } هم بَدَک نیست
مانا = مانند ، شبیه ، همسان ، نظیر ، مثل ،:
معنای لغتِ عقل در فارسی چیست؟ = نظیر ، همسان ، مانند و شبیهِ لغت عقل در فارسی چیست؟ = مانایِ لغت عقل در فارسی چیست؟
نتیجه: مانا = معنا

محمدامین در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ میبدی » کشف الاسرار و عدة الابرار » ۱۶- سورة النحل- مکیه‏ » ۴ - النوبة الثانیة:

سلام و درود
با توجه به توصیف زیبا و وجوه مختلف «خوف» که جناب میبدی ارائه کردند، معنا و برداشت از آیه 59 نحل از هیچ‌کدام از مترجمان مرا راضی نمی‌کند.

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

ق مثل قرنطینه
تنها بیاورم;
پیوند به وبگاه بیرونی

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

توضیح شما همه درست اندر درست با نتیجه گیری نادرست نادرست.چهار پنج سطر نخست همان چیزی بود که میخواستم بنویسیم و نوشتید.
مگر میشود فعل برخورد(بهره برد) داشته باشیم و مصدر آن برخوردن را نه.جالب اینجاست که دهخدا در بیان برخوردن همین بیت را هم آورده است.
تنها این را بیفزایم که برخور را با برخورد اشتباه نگیریم.ریشه برخوردن به معنی بهره بردن واژه برخ به معنی بهره.پاره و بخش و قسمت است.همچنانکه واژه پرکاربرد برخی یعنی پاره ای،بخشی و ...
برخ+ور=برخور درست مانند بهره ور
با گذشت زمان به ریخت برخور (Barxor) درآمده است و از سوم شخص مفرد آن فعل برخوردن را ساخته اند و.نیز با افرودن دار به برخور واژه برخوردار ساخته شده است.
برخوردن:
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد گلشنی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۵:

در کنسرتی که استاد محمدرضا لطفی و محمد معتمدی با گروه همنوازان شیدا داشتند این شعر ابیاتیش به صورت آوازی ضربی خونده شده در مایه دشتی بسیار بسیار زیباست

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

دانه ای = یک دانه ی ناچیز

قطره بقایی در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۴:

درین جا چند واژه غلط تایپ شده است
بند دوم مصرع دوم (کس عیب کس نبیند)
مصرع سوم بند اول (هرچه گوئی سنجیده )
مقطع غزل دو واژه به هم چسپیده است (نفس وار ما)
بدرود

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

تعبیری دیگر:
ندانست از آن یک دانه‌ خوردنش است
که دهر افکند دام در گردنش

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

دوست عزیز
” بدین مانا ” = مانند آنکه بگوییم
بسیار زیبا و فارسی ست
” مانا “ از فرهنگستان حاشیه نویسان درین گستره به نمایش آمد و به دل بعضی نشست و خار چشم {دور از چشم شما و دیگر دوستان }بعضی دیگر شد

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵:

درود
در اکثر غزل های حافظ رگه های جبر و قضا و قدر مشهود و ملموس است.و این جزیی از شخصیت حافط است.نه عیب است و نه ایراد.
نظر شخصی ام این است که حافظ اهل عرفان و طریقت بوده است و بیت زیر را در شکایت و طعنه به شریعت مسلک ها گفته است
خدا رامُحتسب ما را به فریادِ دف و می بخش
که سازِشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهد شد
حکومت شریعه تازه به دوران رسیده که از طریق جاری ساختن قوانین ممنوعه شریعه و بستن دلخوشی ها شادی های عرفا و دراویش که نی و دف از سازها و نماد عرفان بوده زبان یه شکایت و طعنه گشوده است

بابک چندم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

@گنجور و جناب حمید رضا
این نوشته که هم رفت در سلول انفرادی، گویا برای خودتان بود؟ نبود؟
@7
برخوردن= ملاقات کردن، تصادف کردن چه ربط آن با برچیدن؟؟؟

بابک چندم در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۴۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

7 جان دوست عزیز،
1-برخور= بهره ور، بهره مند
برخورم،برخوری،برخورَد،برخوریم، برخورید
2-برخوردار=بهره مندی
برخوردارم،برخورداری،برخوردار است، برخورداریم، برخوردارید، برخوردارند
*3-برخوردن=ملاقات کردن، تصادف کردن دو چیز
معنای بهره ور شدن، بهره مند شدن را "ندارد"، اگر که داشت می باید که داشتیم:
برخوردنم،برخوردنت، برخوردنش، برخوردنمان، برخوردنشان، برخوردنتان...
که نداریم که، داریم؟ (هیچکدام به معنای بهره ور/مند شدن نیست)
دو راه می ماند:
1- همانی که از نسخه فروغی در گنجور آمده:
با همزه و خوانده شود "ای"
2-به جای " بَر" خواندن، "دانه بُر، یا دانهء بُر" خوانده شود که معنای "دانه گندم" سه بیت پیشتر را میدهد، در معنی یک واو هم کم و زیاد از آن ندارد...
اگر که اشتباه است بفرمایید اصلاح کنم...
محسن 2 گرامی،
مانا (از مانستن،مانند بودن) از ماناک پهلوی می آید و معنایش هم همان است= مانند، شبیه
اگر که در این راستا استفاده شود، درست است...
ولی جایگزینی برای معنی و یعنی نیست، چراکه بار نسبی دارد بر خلاف آن دو کلمه که بارشان مطلق است.
متاسفانه در فارسی واژه (ایرانی) مفردی که جایگزین این دو واژه عربی تواند شود، خوب جایش بسیار خالیست...
اگر که اشتباه است شما هم بفرمایید که اصلاح کنم...

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۵:

معانی لغات (235 )
خجسته : مبار ک
زهی خجسته زمانی : خوشا وقت مبارکی .
غمزدگان : اندوه گینان .
غمگسار : آنچه غم را بزداید ، دوست .
خیل : گروه سپاهیان ، قبیله ، دوست .
اَبلَق : سیاه و سفید ، اسب سیاه و سفید .
اَبلقِ چشم : چشم ابلق ، چشم سیاه وسفید .
خدنگ: تیر
همی پردر دل : دل حیوان شکاری در تب وتاب افتد .
خَم : انحنا.
زلفین : زلفهای ، زلفهای دو طرف صورت .
به بوی : به امیّد.
نقش بند: نقاش ، صورتگر ، آنکه به خالکوبی نقشهای مختلف بر روی دست و بازونقش طرح می کند ، آنکه با حنا بر روی کف ددست و پا نقش رنگین درست می کند، طرّاح نقش پارچه در بافندگی ، آرایشگر .
نقش بند قضا: صورتگر تقدیر .
نگار : نقشی که با حنا بر دست و پا کنند ، کنایه از معشوق زیبا روی .
معانی ابیات غزل (235)
(1) خوشا وقت مبارکی که یار بر گشته وغمخوارانه واندوهگین ان را به آرزوی خود برساند .
(2) اسب سیاو سفید چشم را پیشاپیش لشکر خیالش در انتظار نگهداشته ام به امید اینکه آن چابک سوار برگشته و بر آن نشیند ( قدم بر چشم مانهد)
(3) دل حیوان شکاری ، چشم به راته تیر (آن شهسوار) و در تب وتاب و تپش و به این امید است که او به قصد شکار کردنش باز گردد. .
(4) اگر سر من به مانند گوی در انحنای چوگان او قرار نگیرد، دیگر از سر ، سخنی به میان نمی آورم و این سر دیگر به چهدرد ی می خورد .
(5) چون گرد راه بر سر راهش به انتظار و به این آرزو نشسته ام که به این رهگذار بر گردد . ( تا به دنبالش بیفتم) .
(6) دلی که با سر زلفهای او عهد وپیمان اقامت بسته تصور مکن که دیگر ،آن دل به قرارا وآرامشی دستیابد.
(7) به امیّد این که بار دیگر فصل بهار باز آید ، بلبل ها از دست مادی و زمستان رنج ها کشیدند .
(1) حافظ، از آن نقاش قضا امید آن هست که به مانند نقش سرویی که بر روی دست می کشند آن نگار را به دست من بر ساند
شرح ابیات غزل ( 235)
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون اصلم
*
خواجو کرمانی:به چشم رفته ما گر به صلح بازآید سـعادت ابـدی از درم فـراز آید
*
این غزل در زمان تسلط شاه محمود بر شیراز یعنی بین سالهای 765 – 767 به انگیزه وامید بازگشت شاه شجاع سروده شده است. و از فحوای کلام چنین بر می آید که حافظ کمال امیدواری و اطمینان به باز گشت پیروز مندانه او را داشته و هر آن در انتظار فتح شیراز به دست او بوده است. سابق بر این شخصیّت بزرگی اگر از مسافرت بر می گشت اهل بیت ودوستان او تا پشت دروازده شهر به استقبال او رفته واسب را و مرکب سواری او را آراسته در کنار جاده، در انتظار می ایستاد اند تا آن مسافر عزیز رسیده وبرآن سوار شود و به خانه خود باز گردد.بدین سبب حافظ چشم خود را به اسب سیاه وسفید تشبیه و می گوید این دیده را پیشاپیش لشکر خیالش که به استقبال او صف کشیده نگهداشته ام تا آن شهسوار برگشته و قدم بر دیدگانم یعنی اسب سیاه وسفید بگذارد.
شاعر در ابیات بعدی حالت چشم انتظاری خود را در مضامین مختلف بازگو کرده ودر مقطع کلام از خود نقش بند و دست وسر و نگار در بیتی یاد می کند که این کلمات باهم ارتباط دارند .
1- ما می دانیمشیراز مرکز سرو ناز است و سرو ناز در کمال آراستگی همیشه در ثلث انتهای بالای آن یک شاخه از مخروط برگها سر بیرون کرده و به نام دست سرو موسوم است .
2- همچنین می دانیم جماعتی از کولی ها کارشان حجامت وخالکوبی و نقش بندی بر روی دست وپا ی متقاضیان بوده به این نحوکه بوسیله خالکوبی یا با حنای خیس شده تصویر درخت و گل و حیوانات بر روی دست نوجوانان رقم می زده و از جمله نقش سر وناز را بر وی د ستها می کشیده اند .
به این ملاحظات حافظ می فر ماید از نقش بند قضا وقدر چنین انتظار دارم که همانطور که نقش سرو به دستم می کشد، کاری کند که دست من هم مانند دست سر و به قد سرو شاه شجاع برسد. این ابیات از لحاظ مضمون وانتخاب کلمات کاملاً تحت تأ ثیر ابیات مثنوی خسرو وشیرین نظامی است و حافظ دقیقاً مضمامین نظامی را در آنجا که داستان بازگشتن شیرین را نزد خسرو می سرایددر پیش چشم خود داشته است . در آن داستان مادر شیرین برای باز آمدن شیرین ( گلگون ) اسب ویژه خود را همزاد اسب شبدیز) شیرین بود با قاصدی به پیشواز دختر خود می فرستد و حافظ این موضوع را در بیتی می گنجاند و می گوید به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم …. و همینطور کلمات نقشبند و سرو ونگار را از بیات مثنوی خسرو وشیرین در باز گشت شیرین انتخاب و برای آن مضمون آفریده است. و شعرای دیگر نیز مشابه این مضمون ساخته اند از جمله خواجو کر مانی می گوید :
از کلک نقشبند ازل بر بیاض چهر آن نقطه های خال چه زیبا چکیده اند
در پایان مضمون بیت چهارم این غزل را سعدی در بیت زیر چنین سروده است و.
سر که نه در راه عزیزان بود بار گرانی است کشیدن به دوش
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

نادر.. در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸:

جز توام؟..

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

کافی است برخوردن را برچیدن بگیرید.

۷ در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

ن/دا/نست*/ ا/زان/دا/ن/بر/خر/د/نش
فعولن فعولن فعولن فعل
ندانست از آن دانه‌ برخوردنش:ندانست از آن دانه برخوردنش(است)
که دهر افکند دام در گردنش:که دهر در گردنش دام افکند.
چنان ساده و روان است که خود گویاست.

سوسن در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

سلام به همه دوستان
فکر میکنم بهتره دقت بیشتری بشه و به نسخه های اصلی مراجعه متخصصانه تری بکنیم . من خودم را لایق این اظهار نظر های تخصصی نمی دانم ولی فضولتا نکاتی را ذیلا عرض میکنم به امید اینکه در مراجعه های علمی و دقیق مورد بررسی قرار گیرند
1-در بیت 7 مصراع دوم با عنایت به وزن و آهنگ مصراع اول ،عبارت "بری از صورت و رنگی " شاید در اصل بوده " بری از صوت و شنیدن "
2-در بیت 8 مصراع دوم همانطور که دو نفر از دوستان قبلا فرموده بودند "شبه تو جستن " صحیح تر به نظر میرسد
3-در بیت دهم مصراع دوم تا آنجا که من از کتابهای درسی دوران نوجوانی به یاد دارم نوشته شده بود " همه جودی و سخائی "

امیر س در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۵۰:

زیبا زیبا زیبا
صائب بزرگوار ، روان پاکت شاد بادا

nabavar در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن:

ندانست از آن دانه‌ای خوردنش
که دهر افکند دام در گردنش
بیشتر { دانه بَر خوردنش } دیده ام ، ولی دانه ای خوردنش هم به نظر زیبا و بجا می اید بدین مانا : اگر { دانه ای} را یک دانه بگیریم ، می توان گفت : ندانست از آن یک دانه خوردنش ، ولی { دانه بر خوردن } را بیشتر می پسندم

۱
۲۸۴۳
۲۸۴۴
۲۸۴۵
۲۸۴۶
۲۸۴۷
۵۷۲۳