گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۵:

بالاخره کی بود صحیحه یا که بود؟

۸ در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

جناب عباسی درست میفرمایند
گونه ای از " را " که در زبان دستور " رای فک اضافه "
خوانده میشود.
شیخ جایی فرموده است:
" همه را دندان به ترشی کند شود، مگر قاضیان را که به شیرینی " !!

امیرحسین در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

سعید جان اون بسیم نبود نسیم بود!

امیر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۷ - قدر هستی:

واقعا شعر بی نظیری ست.
در کل در شعر های پروین یه غم همیشگی هست که خوندن شعرهاشو لذت بخش میکنه.

محمد رضا فرنیا در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

سال 1367 چهارم دبیرستان، استاد ادبیات دکتر ازهر، خواندن و حفظ کردن این ترکیب بند و چند سعر دیگه رو‌به ما توصیه کرد و‌در کنار دروس دبیرستان اونها رو حفظ کردیم، یادگاری ارزشمند از استادی بزرگ‌ منش در خونین ترین دوران جنگ ایران و عراق.

فررانه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:

یه بیت جاافتاده
مرغ دل راصید جمعیت بدام افتاده بود
زلف بگشادی و باز از دست شد نخجیر ما
به دوستان توصیه میکنم به جای جدال های بی‌مورد بر سر اینکه منظور حافظ شیخ صنعان بوده یا پیامبر اسلام یا... به زیبایی های شعر بچسبند!

بهزاد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

در خصوص بیت 5 عرض می شود که منظور حالتی در بازی نرد است که خانه های حریف برای نشستن مهره های سوخته بسته شده و در اصطلاح تخته نرد به آن (شش در حیران) می گویند و باید تا زمان باز شدن خانه حریف برای نشستن مهره سوخته صبر کرد

امین در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸:

بنا بر هیچ است

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶:

آقای مسعود فرمودند در مصرع زیر «زبان خامه» باید به صورت مضاف و مضاف الیه یعنی با کسر نونِ زبان خوانده شود
قوت شرح عشق تو نیست زبان، خامه را
ولی همان که همایون شجریان خوانده درست است. را در اینجا علامت مفعول نیست و اصلا فعل متعدی نداریم که نیاز به مفعول داشته باشد. را در اینجا به معنی «برای، داشتن» می باشد. کمی کلمات را جابجا کنیم معنی مشخص می شود.
خامه را زبان قوت شرح عشق تو نیست (قلم قدرت بیان عشق تو را ندارد)
مصرعی که از حافظ آورده اید با این مصرع از نظر مفهوم تفاوت دارد. اگر در بیت حافظ فعل «ندارد» را بردارید و به جایش از را استفاده کنید به همین شکل می شود:
خامه را زبان بیان فراق نیست
در بیت زیر در مصرع اول حرف را علامت مفعول و در مصرع دوم به معنی «برای» است
امشب سبک تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را
یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را
ایام عزت مستدام

مهران در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با این سخنان مانند مریدان که شمس را اذیت مینمودند ما را در معذوریت قرار میدهید(قیاس مع الفارغ شد منظورم فقط شدت اذیت بود)
من نامی گمنام هستم ، هر بار با نامی دیگر... سایر مهران گنجور نیستم....یک نفر با من بگوید کیستم

خدابخش در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

آقا محسن تو نمیخوای متعصبانه شعر عاشقانه را به چیز دیگه نسبت بدی. عزیز من شعر واضحه که عاشقانه است.

مهدی یار در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۷ - گفتار اندر کسانی که غیبت ایشان روا باشد:

آیه 148 سوره مبارکه نساء میتونه شاهدی برای این شعر سعدی باشه
"لا یحب الله الجر بالسوء من القول الا من ظلم"

اسماء جوان در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با سلام
شما استاد و من شاگرد هستم
به یادت دایما در ورد هستم
بنده به عنوان شاگرد همه نظرات شما را در تمام بخش‌های گنجور دنبال کرده و بهره مند میشوم.
یادت مدام .

حسام بیگ مرادبیگ در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱:

بیخیال...چقدر تعارف تکه و پاره میکنید ؟ هر چیزی حد و اندازه ای داره ؛ جوری شده که آدم احساس خجالت و شرم میکنه از این همه تعارف الکی و خشک و خالی و بستن القاب پر طمطراق به همدیگه ! انصافا یه ذره کم کنید این بازیها رو. حیف نیست ؟ تریبون و رسانه ای به این خوبی مهیاست تا در مورد وجه اشتراک آدمهایی که میان اینجا یعنی حافظ ؛ بحث و تبادل نظر بشه.ولی متاسفانه چند نفر خاص این تعارفات چیپ رو به اعلی درجه رسوندن که واقعا باعث تاسفه.دوستان اهل ادب وقتی از اندازه و میزان ابراز ادب! اطلاع ندارن از جامعه عوام و بدور از ادبیات کلاسیک چه توقعی میشه داشت؟ لطفا بیشتر مراعات کنید.لااقل در منظر عموم این همه قربون و صدقه آبکی برای هم نرید.بطور خصوصی هر کاری میخواید بکنید و هر چی میخواید بهم بگید کلی حرمت و جایگاه دیگرانی رو که این نوشته ها رو می بینن ؛ نگه دارید

میهن پرست در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸:

درود
دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا ، بیت اول را بدین صورت آورده است :
بالای هفت طاق مقرنس دو گوهرند
کز کاینات و هر چه درو هست برترند

میلاد در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۷:

آن لب باید بریز دندان بگرفت
به زیرِ دندان
تصحیح لطفن

حجت الله ماله میر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:

ای عزیزان جان . جان من فدای جانهای شما
این اشعار را برای شما گفته دروصف جانهای شما شما که این شعر را میخوانی . خویش تو همین لحظه این شعر را درک میکند همه آن صفات آن طور سینا آن دام آدم آن یار و همدم همه خودت هستی البته برحسام الدین هم سلام مستانه میفرستد اما حسام را شخص نمیپندارداو رهیده از نفس است پس یکیست با مستان حضرت مولانا هستی درون قلب همه شمارو یکی میداند و سلام میفرست یعنی برکات بر شما باد
البته سلام بجانهای شما سلام بخداوند هم هست چون برای مولاا پرده دو بینی کنار رفته و جانهای ما و حق را یکی میبیند
این خویش تو حضور تو که بصورت جا ن نمودکرده همان ریسمان الهی و حبل و ورید توست که فرمود در او آویز که محکمترین پیوند است از خودت بپرس این هوشیاری که از دریچه چشمان بجهان مینگرد کیست این هوشیاری که حتی بفکرهایم آگاه است آنگاه سفر درونی خویش را آغاز کن برای یافتن آن گوهری که مولانا بر او سلام مستانه میفرستد

سلحشور فاطمه در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۱ - نیز در مدح امیر یوسف بن ناصر الدین گوید:

بیت اول
تا پرنیان سبز برون کرد بوستان
بر اساس تصحیح دبیر سیاقی سال 1335 صفحه 296

حسن دماوندی در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:

اکنون که مرا کار شدازدست چه تدبیر
تقدیر چنین بود قضا نیست به دستم
تدبیر/تقدیر:به یک اعتبار تقدیر عمل وعلم خداوند است ،و تدبیر علم عمل بنده.البته تدبیر حقیقی از آن خدا وند است.چنانکه در قرآن مجید بارها به خداوند تدبیر نسبت داده شده است(یونس،32؛رعد،2؛سجده،5) به زوج و تقدیر و این مضمون که تدبیر آدمی مقهور تقدیر الهی است بارها در ادب فارسی اشاره شده است.در کلیله آمده است:《همه تدبیرها سخرهءتقدیر است...》(ص 132)....
بهاءالدین خرمشاهی(حافظ نامه)

حجت الله ماله میر در ‫۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

باسلام و احترام به نگاه و نظر همه عزیزان اهل دل و شعر و شاعری
آن بهار جانها هر لحظه از حق سوی ما روان است آن را با جان درک میکنی اگر نه تا ابد بدنبال معنی آن باش چه حاصل
از لطفهای که آن بی صورت جان داده بصورتها با بودنشان و هر لحظه بجانشان حی میدم برقص آمدی بودنت در این جهان حی شدنت گشوده شدن چشمت بجهان را دمی در سکوت فکر و غیبت نفس دیدی برقص نیامدی معنی رقص بچکارت می آید
هیچ سماع کرده ای تا بدانی شاخ تر نیز برقص خویش مشغول است نزد حق و جهان در ورای فکر بی اختیار با چشم دل در هر لحظه در رقصی از نور گردشی جان فزا و فنایی در دل زایش و حی و میت مدام و مستمر است تا چراغ جان تو روشن بجهان باشد این شادی عظیم پایکوبی جهانی را میخواند در جهان هیچ جنبشی بی اشارت او وجود ندارد پس عالم به تمنای او در جنبش رقص گونه است گویی جهان و همه ذرات آن رقصندگان آن دلبر پنهان هستند ببخشید اشک امان نمیدهد که از یار نویسم

۱
۲۷۰۳
۲۷۰۴
۲۷۰۵
۲۷۰۶
۲۷۰۷
۵۸۲۱