سعید عابدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۶:
نازُک با ضم حرف ز صحیح است. نازُک کنایه از معشوق و دلبر و بت. محبوب نازکننده.
از باب اتصال ک به اسم یا صفت لازم به ذکر است که در همه جا این ک در مقام تصغیر نیست در ترکیب نازَک (البته نه در این مصرع) ک در بیان نسبت است نه تصغیر. و در این معنا هم در مصرع بی معنی میشود چرا که بعد از آن صفت نازک دل را آورده.
پس خوانش درست همان نازُکِ نازُک دل است
سیدمهدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری:
سلام
کلمه آخر بیت اول منطفی درست است به معنای آتش فرومرده است.
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
سلام
معنی این بیت:
تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم
تنم فرسود و عقلم رفت یعنی پیر شدم چون پیری باعث فرسودگی جسم و زایل شدن عقل می شود.
سعدی دارد می گوید با وجود این که پیر و ناتوان شدم و جسم و عقلم از کار افتاده است ولی عشق در وجود من هنوز زنده است
و اگر در راه این عشق و معشوق از بذل جان دریغ کنم دروغگو هستم و عاشق واقعی نیستم.
بذل جان که جای خود دارد حتی گلایه هم در فرهنگ عشق نیست
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
حافظ
امین در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۱:
میشه بکین معنی ترجمان تو این شعر چیه؟؟؟؟؟؟
مهدیار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۲۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:
مصرع اول اینگونه صحیح است:
هر چند یکی ، بکی برآید که منم
و معنای آن این است:
هر چند سال یکبار یا هر چند ماه یکبار ، یک نفر با ادعای کسی بودن ظاهر میگردد
مامیترا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴ - آرزو:
با سلام
تو مصرع هفتم
بگرد عارضش چون سبز شد خط من، به دل گفتم
باید بشه:
به گرد عارضش چون سبز شد خط، من به دل گفتم
ویرگول باید قبل از "من" باشه که بعد از "من" اومده و خوانش رو سخت کرده
محمد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۴ - در ترشیح اصل این شجره به رشحه توحید و توشیح صدر این مخدره به وشاح تحمید و فی مناجات:
مصرع دو بیت پنجم نادرست درج شده
صحیح آن این است: در به روی همه بگشاینده
احمد ناصری در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۵۱:
ژاله از نرگس چکید و برگ گل را آب داد/وان تگرگ ناز پرور مالش عناب داد/سقف استون بلورین سیب خوارزمی گرفت/تا که قاقم تکیه بر پهلوی سنجاب داد
مهران در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
بنده را مجددا خجل نمودید...در این قسمت (جانا سخن از جانب ما میگویی)"بنده را همین چیزی که هستم بپذیرید"
انچه معلوم گردید بنده در ورطه ی اشعار چون شما غوطه ور نگشته ام و فقط با زبان قاصر ابیات قید شده شما را مینگرم.با تشکر از لطف و عنایتتان
راضیه در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۰:
اساتید بزرگوار لطفن من را راهنمایی کنید، آنجا که آمده عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت، واژه عالم ل با فتحه خوانده می شود یا ل با کسره؟
مریم عشرت در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۳۷ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶۸:
به هوش باش (که )آن چهره آبرو نبرد
میلاد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:
بدون شک شاه بیت این شعر بسیار زیبا این بیت است:
تا زدم لاف هنر ، خواجه به هیچم نخرید
بی هنر شو که هنرهاست در این بی هنری
.. در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۱۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
جان در تو ز خویشتن فنا شد..
احمد اسدی در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸:
با سلام،
بیت سوم این غزل را با کمی تفاوت نسبت به متن حاضر هم دیده ام که معنی آن برایم دلنشین تر بود. ترتیب واژگان مصراع دوم این بیت - که داریوش رفیعی هم در آواز این غزل خوانده - و من به عنوان متن متفاوت ذکر کردم این هست:
زنهار که چون میگذری بر سر مجروح
از وی خبری پرس که چون میگذراند
آنچه باعث شد این نگارش به نظرم صحیح تر باشد بر این اساس است که واژه "زنهار" در ادبیات فارسی و به خصوص کهن، در جملات امری که امر و یا نهی انجام کاری در آن است، استفاده میشود. نگارش فعلی سایت گنجور در واقع جمله ای خبری از بی توجهی آن زیبای سروبالا به دلداده ای است که زخم بر دل دارد. اما قرائتی که در این پست اشاره کردم، زنهاری است برای پرسش و واکاوی از حال دلداده آزرده.
وحید در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:
بسیار مخور و رد مکن فاش مساز .
اگر اشتباه نکنم در اینجا منظور از رد مکن یعنی تلوتلو راه رفتن زمانی که در خوردن می زیاد روی می شود و نمی توان به صورت درست راه رفتن
اسماء جوان در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
مهربان مهران درود حق به تو.
جان مولانا بود ملحق به تو.
ما به تو محتاج و تو مشتاق ما.
عشق هر عاشق بود مشتق به تو.
هر که او از همنوایی شد جدا.
بی نوا شد گر چه دارد صد نوا
آن درختی کو شود با یار جفت
از هوای خوش ز سر تا پا شکفت.
همزبانی خویشی و پیوندی است
یار با نامحرمان چون بندی است.
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
ای بسا هندو و ترک همزبان.
پس زبان محرمی خود دیگر است.
همدلی از همزبانی خوشتر است
به زیر پای بکوبیم هر چه غیر وی است.
چرا که شرط چنین شد در امتحان سماع.
رند پادسا در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
ممنون از توضیح شما دوست خوب آیا رباعی بعدی هم ربطی به این موضوع دارد؟! اگر دوستی میداند لطفا آگاهم کند.
علیرضا کتابدار در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۵:
سلام و عرض ادب.
منظور حضرت مولانا از (نقش جهان) در این بیت چیست؟ با توجه به حضور او در قونیه و زیست او در قرن هفتم و اینکه شکوه میدان نقش جهان مربوط به دوران صفویه و قرن دهم است، آیا احتمال دارد مراد مولانا از نقش جهان، میدان معروف اصفهان باشد؟
نگفتمت که به "نقش جهان" مشو راضی
که نقش بند ِ سراپرده ی رضات منم
راضیه در ۷ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:
یک روز بسیار دلم گرفته و درمانده بودم، به این می اندیشیدم که حالا که فهمیدم به این دنیا برای هدفی آمده ام، آن هدف چیست؟ قرار است چه خدمتی به مردم کنم؟کارهای هنری ام را دنبال کنم یا تحصیلم را ادامه دهم؟ کاملن سرگشته بودم!طبق معمول در چنین حالی به فال حافظ پناه بردم، از چهارده سالگی در حالت درماندگی به حافظ پناه می بردم و بوسیله فال حافظ با خدای حرف می زدم. آن روز هم با همه قلبم با خداوند گفتم من چه کنم؟ خدایا هرچه تو بخواهی همان کار را می کنم. فال زدم و این غزل آمد که می گفت ملک آن توست و خاتم فرمای هرچه خواهی.
فرزاد در ۷ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲: